در ۲ مارس، زمانی که دولت لبنان ممنوعیت کامل فعالیتهای نظامی و امنیتی حزبالله را اعلام کرد، بیشتر نظرات معطوف به نخستوزیر نواف سلام بود. تقریباً هیچکس به مردی که این امر را ممکن ساخت، توجه نکرد. نبیه بری، رئیس پارلمان و رهبر جنبش امل، دیگر ارکان آنچه به اصطلاح دوگانه شیعه نامیده میشود، به وزرای خود دستور داد که اعتراضی نکنند. برای شخصیتی که سه دهه از حزبالله در برابر پیامدهای نهادی محافظت کرده بود، آن سکوت بلندترین عمل سیاسی در لبنان در سال جاری بود.
تفسیر استاندارد، اقدام بری را به عنوان یک واکنش تلقی میکند. حزبالله به وعدهاش عمل نکرد. آنها به بری تضمینهای شخصی داده بودند که در جنگ به نفع ایران وارد نخواهند شد و سپس چند ساعت پس از ترور خامنهای، حملاتی به اسرائیل انجام دادند که به گفته گزارشها، بر اساس دستورات هماهنگ شده با نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) بود. بری به طور عمومی شرمنده شد. او گفت که “شوک زده” است. او از ممنوعیت حمایت کرد.
این تفسیر راحت است. اما همچنین ناقص است.
بری به طور ناگهانی در تصمیمات سیاسی بزرگ شوکه نمیشود. او از سال ۱۹۹۲ ریاست را در دست دارد، از هر تغییر قدرت واقعی در لبنان و منطقه جان سالم به در برده و با یک مهارت پایدار و منحصر به فرد خود را مرتبط نگه داشته است: خواندن اینکه ساختار به کدام سمت حرکت میکند و قرار گرفتن در سمت درست آن قبل از اینکه دیگران متوجه حرکت آن شوند. واکنش او به بحران ۲ مارس ناگهانی نبود. این یک repositioning بود که ماهها در حال شکلگیری بود و با تصمیم حزبالله برای اقدام بدون رضایت او تسریع شد.
منطق پشت این شکاف
شکافها قبل از از سرگیری جنگ قابل مشاهده بودند. در دسامبر ۲۰۲۵، طبق گزارش نداء الوطن، بری سه درخواست به تهران ارسال کرد: بیطرفی کامل لبنان در هر درگیری ایران و اسرائیل، فتوای خامنهای که به حزبالله اجازه میدهد سلاحهای دقیق خود را به عنوان بخشی از توافقی تحت حمایت ایالات متحده تسلیم کند، و کمک مالی فوری برای جوامع شیعه آواره. ایران تنها به تأمین مالی پاسخ مثبت داد. آنها درخواست بیطرفی را نادیده گرفتند و به طور کامل فتوای خامنهای را نادیده گرفتند. پیام تهران واضح بود: منافع لبنان در مقایسه با محاسبات استراتژیک ایران در درجه دوم قرار داشتند.
سپس ژانویه ۲۰۲۶ فرا رسید. در حالی که دبیرکل حزبالله، نعیم قاسم، به طور عمومی هشدار میداد که جنگ جدیدی علیه ایران میتواند “کل منطقه را به آتش بکشد”، بری با رئیسجمهور جوزف عون دیدار کرده و به آرامی کانالهای ارتباطی را با دولت جدید احیا میکرد. مشاور سیاسی امل، علی حمدان، به خبرنگاران گفت که این جنبش “تحولات را زیر نظر دارد” و “تبادلات پیامها بین ایران و ایالات متحده و احتمال روی آوردن به دیپلماسی” را میبیند. زیرمتن این پیام غیرقابل انکار بود. امل در حال سیگنالدهی به کاهش تنش بود در حالی که حزبالله سیگنال جنگ را ارسال میکرد.
شکافی که به نفع هر دو طرف است
تفسیر پیچیدهتر، که از سوی منابع نزدیک به هر دو، بری و حزبالله، منتشر شده است، این است که به نظر میرسد شکاف ظاهری خود بهطور هماهنگ ایجاد شده است. بر اساس گزارشهای Middle East Eye، مهمترین عنصر سیاسی حمایت عمومی بری از ممنوعیت، خود شکاف نیست، بلکه “ارزش استراتژیک به نظر رسیدن بهعنوان ایجاد یک شکاف” است. با اجازه دادن به بری برای اینکه در زمان تشدید تنش، از حزبالله فاصله بگیرد، اردوگاه سیاسی شیعه یک موضع پشتیبان را حفظ کرد. اگر رویارویی به ضربهای ویرانگر به حزبالله منجر میشد، بری میتوانست خود را بهعنوان فردی که قادر به مذاکره بر سر شرایط، کنترل پیامدها و عمل بهعنوان یک سپر سیاسی برای جامعه است، معرفی کند.
این تفسیر اعتبار دارد. اما همچنین محدودیتهایی دارد. هماهنگی در زمان بحران به معنای همراستایی در مسیر نیست. و مسیر، برای بری، اکنون بهطور واضحی از حزبالله متفاوت است.
به تمدید پارلمانی توجه کنید. در تاریخ 9 مارس، پارلمان با رأی 76 به 41 تصمیم به تعویق انتخابات مه 2026 به مدت دو سال گرفت و به جنگ اشاره کرد. بری بر این جلسه ریاست کرد. این همان بری است که تنها چند هفته پیش به الشرق الاوسط گفته بود که از تعویق حمایت نخواهد کرد و به جلو با انتخابات میرود. او به اعضای Amal دستور داده بود که نامزدیها را ثبت کنند. او بهطور علنی هرگونه تمدید دوره پارلمان را رد کرده بود.
آنچه تغییر کرد، خود جنگ بود. و با آن، ریاضیات انتخاباتی. در سال 2022، حزبالله و متحدانش اکثریت پارلمانی خود را از دست دادند. نامزدهای مستقل و نیروهای مخالف کرسیهایی کسب کردند. انتخابات 2026، که در پی کشاندن لبنان به یک درگیری ویرانگر دیگر توسط حزبالله برگزار میشد، دوگانه شیعه را بیشتر مجازات میکرد. تمدید تنها زمان خریداری نمیکند. بلکه نقشه سیاسی را در لحظهای که بری هنوز بر بلوک خود تسلط دارد و حزبالله هنوز سیزده کرسی خود را در اختیار دارد، یخزده میکند. این یک بیمهنامه است که بهعنوان یک ضرورت جنگی پنهان شده است.
آنچه بری در واقع میسازد
این یک شکاف نیست. این یک احتیاط است. بری در حال ساختن یک هویت سیاسی برای Amal است که میتواند دو آینده بسیار متفاوت را تحمل کند. در یکی، حزبالله دوباره تشکیل میشود و این دوگانه به کار خود ادامه میدهند، در حالی که بری استقلال کافی را برای حفظ اعتبار غرب و خلیج فارس نشان داده است. در دیگری، حزبالله فرو میپاشد یا تکهتکه میشود و Amal بهعنوان نماینده نهادین تنها منافع سیاسی شیعه پیش میآید و کرسیهای پارلمانی، پورتفویهای وزارتی و شبکههای حمایتی جامعه را به ارث میبرد.
هر دو نتیجه به نفع بری است. این نکته است.
جامعهای که هرگز مجبور به انتخاب نشده است
مسئله ساختاری عمیقتر مسئلهای است که هیچگونه مانور بیری نمیتواند بهطور کامل آن را حل کند. برای بیش از سه دهه، جامعه شیعه لبنان هرگز مجبور به انتخاب بین دو جناح سیاسی غالب خود نشده است. اتحاد Amal-Hezbollah تحت سرپرستی سوریه در دهه ۱۹۹۰ شکل گرفت و از طریق تقسیم کار حفظ شد: حزبالله سلاح و روایت مقاومت را در دست داشت و Amal اهرمهای دولت را مدیریت میکرد. ۲۷ کرسی پارلمانی شیعه بین آنها به توافق تقسیم شده بود، نه رقابت.
این توافق اکنون تحت فشار شدید قرار دارد. گزارشهایی از درگیریهای پراکنده بین جوانان Amal و Hezbollah در جنوب منتشر شده است. صداهای مستقل شیعه، نامزدهایی که هر دو حزب را رد میکنند، تلاش کردند تا قبل از انتخابات که اکنون به تعویق افتاده، پلتفرمهایی بسازند. این جامعه یکپارچه نیست و جنگ شکافهایی را نمایان میکند که این دو دههها در تلاش برای سرکوب آنها بودند.
اما شکاف به معنای بازسازی نیست. بیری، در سن ۸۸ سالگی، هیچ برنامه جانشینی ندارد. حزبالله رهبری کاریزماتیک خود را تحت نصرالله از دست داده و تحت قاسم که کمتر محبوب است، فعالیت میکند.
پنجره و ریسک
قمار بیری این است که میتواند به اندازه کافی از بحران کنونی بهرهبرداری کند تا موقعیت Amal را قبل از رسیدن هر یک از تاریخهای انقضا تثبیت کند. تمدید دو ساله پارلمان به او زمان میدهد. جنگ به او پوشش میدهد. لفاظیهای دولت در مورد خلع سلاح به او ظاهری اصلاحطلبانه میدهد بدون آنکه واقعاً نیاز به تخریب چیزی داشته باشد.
ریسک این است که جنگ به شرایطی پایان نیابد که اجازه این نوع ابهام محاسبهشده را بدهد. اگر کمپین اسرائیل به اشغال طولانیمدت جنوب منجر شود، اگر پایگاه اجتماعی حزبالله حول روایت مقاومت جمع شود به جای اینکه آن را رها کند، اگر بحران جابجایی همبستگی اجتماعی را عمیقتر کند به جای اینکه آن را شکاف دهد، آنگاه موضعگیری بیری به عنوان چهره “متوسط” شیعه ممکن است کمتر شبیه پیشبینی استراتژیک و بیشتر شبیه خیانت به نظر برسد. در جامعهای که با حافظه جمعی و تهدید وجودی تعریف میشود، احتیاط میتواند کشنده باشد.
در حال حاضر، بیری در حال انجام همان کاری است که همیشه انجام داده است: بقا. سوال این است که آیا بقا، این بار، به جایی میرسد یا اینکه فقط به تعویق انداختن حسابرسی است که سیاست شیعه در لبنان دیگر نمیتواند از آن اجتناب کند.

