با ادامه تنشهای مرتبط با جنگ ایالات متحده و ایران که به بیثباتی خاورمیانه دامن میزند، اندونزی و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در حال گسترش همکاری در زمینههای فرهنگ، آموزش و اقتصاد خلاق هستند. این تلاشها ساختاریافته، در حال رشد و از نظر سیاسی ایمن هستند. اما همچنین با مقیاس بحران همراستا نیستند.
در لحظهای از درگیری فعال، قدرت نرم کافی نیست.
تعاملات اخیر مسیر کنونی را نشان میدهد. سفر وزیر فرهنگ عربستان سعودی، شاهزاده بدر بن عبدالله بن فرحان آل سعود، به جاکارتا در آوریل ۲۰۲۶ منجر به توافقاتی در زمینه حفظ میراث، همکاریهای موزهای و صنایع خلاق شد. وزیر فرهنگ اندونزی، فادلی زون، فرهنگ را به عنوان نوعی “قدرت نرم” توصیف کرد و بر نقش آن در ایجاد روابط بلندمدت تأکید کرد.
این ابتکارات بیاهمیت نیستند. آنها شامل هماهنگی در یونسکو در زمینه میراث ناملموس، برنامههایی برای دیجیتالیسازی موزهها و تبادل مجموعهها، و بررسی تولید مشترک فیلم، برنامههای ترجمه و اقامت هنرمندان هستند. تعامل موازی اندونزی با قطر بر تحرک علمی و تحقیقات مشترک متمرکز است، در حالی که همکاری با امارات متحده عربی شامل استقرار تیمهای پزشکی اندونزی در بیمارستانهای میدانی تحت مدیریت امارات است که از فلسطینیها حمایت میکند.
به طور کلی، این یک استراتژی منسجم قدرت نرم است.
مشکل در محتوای این تلاشها نیست. مشکل در زمانبندی و اولویت آنهاست.
جنگ ایالات متحده و ایران از یک درگیری محدود فراتر رفته است. حملات، حملات تلافیجویانه و اختلالات در مسیرهای دریایی بر منطقه وسیعتری تأثیر میگذارد، از جمله خود خلیج. بازارهای انرژی در حال تنگ شدن هستند، جریانهای تجاری تحت فشار قرار دارند و خطر تشدید بیشتر همچنان بالا است.
در این زمینه، گسترش تولیدات مشترک فیلم و تبادلهای موزهای—هرچند مفید—چالش اصلی را حل نمیکند.
هم اندونزی و هم خلیج انگیزههای قویتری دارند از آنچه رویکرد کنونی آنها نشان میدهد.
اندونزی مدتهاست که خود را به عنوان حامی دیپلماسی چندجانبه و صدای جنوب جهانی معرفی کرده است. این موقعیت انتظاراتی را به همراه دارد. تمرکز بر همکاریهای کمخطر در حین یک درگیری بینالمللی بزرگ، خطر کاهش اعتبار آن به عنوان یک بازیگر دیپلماتیک را به همراه دارد.
کشورهای GCC نیز به نوبه خود، منافع مستقیمی در کاهش تنش دارند. ادامه درگیری نه تنها امنیت را تهدید میکند بلکه همچنین برنامههای تحول اقتصادی که به ثبات وابستهاند، از جمله گردشگری، مالی و جریانهای سرمایهگذاری را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. مدیریت عواقب جنگ هزینهبرتر از تلاش برای جلوگیری از تشدید آن است.
با این حال، شواهد محدودی از ابتکار دیپلماتیک هماهنگ بین اندونزی و کشورهای GCC با هدف حل و فصل درگیری وجود دارد.
این شکاف است.
هر دو طرف دارای داراییهایی هستند که میتوانند بهطور استراتژیکتر از آنها بهرهبرداری کنند. اندونزی بهعنوان یک بازیگر غیرمتعهد با تجربه در فرومهای چندجانبه، اعتبار دیپلماتیک را به ارمغان میآورد. کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) نزدیکی، قدرت اقتصادی و کانالهای ارتباطی established با بازیگران کلیدی در این درگیری را به همراه دارند.
بهطور فردی، این داراییها محدود هستند. اما در کنار هم، میتوانند پایهای برای یک تلاش میانجیگری معتبرتر تشکیل دهند.
گامهای عملی میتواند شامل تلاشهای دیپلماتیک هماهنگ، حمایت از چارچوبهای آتشبس و استفاده از پلتفرمهای دوجانبه و چندجانبه موجود برای تسهیل گفتوگو باشد. حتی مشارکت تدریجی—اگر پایدار و هماهنگ باشد—میتواند نشانهای از حرکت به سوی اهمیت استراتژیک بیشتر باشد.
قدرت نرم باید بخشی از این رویکرد باقی بماند. پیوندهای فرهنگی و آموزشی میتوانند اعتماد را تقویت کرده و کانالهای ارتباطی را فراهم کنند. اما آنها نمیتوانند جایگزین تعامل سیاسی شوند زمانی که درگیری در حال حاضر در حال وقوع است.
استراتژی کنونی خطر قطع ارتباط بین وسایل و اهداف را به همراه دارد. در حالی که اندونزی و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در همکاری فرهنگی بلندمدت سرمایهگذاری میکنند، منطقه با بیثباتی فوری مواجه است که تهدیدی برای همین سرمایهگذاریها به شمار میرود.
هماهنگ کردن استراتژی با زمینه به معنای رها کردن قدرت نرم نیست. بلکه به معنای ادغام آن در یک رویکرد وسیعتر است که شامل دیپلماسی فعال میشود.
اندونزی و خلیج فارس از نظر ظرفیت کمبود ندارند. آنچه که کمبود دارد، اولویتبندی است.
در زمان جنگ، گسترش پیوندهای فرهنگی کافی نیست. سوال این است که آیا این کشورها مایلند شراکتهای در حال رشد خود را به عمل سیاسی ترجمه کنند یا در حاشیه درگیری باقی بمانند که بهطور فزایندهای بر آنها تأثیر میگذارد.
