در یک مصاحبه، جیم لامسون درباره درگیریهای منطقهای جاری صحبت میکند و تصویری نامشخص از برندگان و بازندگان ارائه میدهد.
جیم لامسون یک پژوهشگر ارشد در مرکز مطالعات عدم گسترش تسلیحات جیمز مارتین و پژوهشگر مهمان در دپارتمان مطالعات جنگ در کالج کینگز لندن است. تحقیقات او بر روی تسلیحات ایرانی، مسائل فضایی و نظامی متمرکز است. او پیش از این به مدت ۲۳ سال به عنوان تحلیلگر در سازمان سیا کار کرده و بر روی تسلیحات و مسائل نظامی ایران تمرکز داشته و بیش از پنج سال در خاورمیانه خدمت کرده است. دیوان اوایل این هفته با لامسون مصاحبهای انجام داد تا بهروزرسانی درباره وضعیت نظامی در جنگ بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران و متحدانش از سوی دیگر ارائه دهد.
مایکل یانگ: آیا میتوانید این جنگ ایالات متحده با ایران را یک فاجعه توصیف کنید؟
جیم لامسون: نمیدانم آیا میتوان آن را چنین توصیف کرد یا نه، اما باید اشاره کنم که تا تاریخ ۲۱ آوریل، هنوز مشخص نیست و حتی مشکوک است که آیا اسرائیل و ایالات متحده توانستهاند اهداف استراتژیک خود را در انجام عملیاتهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ محقق کنند یا خیر. همچنین فکر میکنم مشخص نیست و مشکوک است که آیا هزینههای استراتژیک، دیپلماتیک، نظامی، سیاسی و اقتصادی واضح برای اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس از منافع به دست آمده تا کنون بیشتر است یا خیر.
این عدم قطعیت و تردید درباره اینکه آیا جنگ موفقیتآمیز یا ارزشمند است، به حداقل سه دلیل در نظر من بستگی دارد: اول، بدون مجموعهای واضح و منسجم از اهداف استراتژیک، ارزیابی موفقیت یا شکست دشوار است. اسرائیل و ایالات متحده مجموعهای از اهداف استراتژیک ظاهراً نامشخص را منتقل کردند، از جمله حذف “تهدید قریبالوقوع” ایران، ایجاد تغییر رژیم (اما تغییر در ترکیب رژیم؟ تغییر در رفتار رژیم؟ تغییر در کل سیستم حکومتی؟)، تضعیف قابلیتهای قدرتنمایی ایران و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای. همچنین، اهداف استراتژیک اسرائیل و ایالات متحده در برخی مواقع به نظر میرسید که متفاوت است—به عنوان مثال، در مورد اینکه آیا تغییر رژیم یک هدف است یا نه. همچنین، رویکردهای آنها برای دستیابی به اهدافشان به نظر میرسید که متفاوت است: ایالات متحده به نظر میرسید که در تلاش برای ایجاد چانهزنی قهری و ایجاد اهرم برای مذاکرات است، در حالی که اسرائیل به نظر میرسید که صرفاً در تلاش برای نابود کردن ایران—قابلیتهای نظامی و صنعتی آن و همچنین سیستم حکومتیاش—به حداکثر ممکن در طول مدت درگیری است.
دوم، اگرچه عملیاتهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل به نظر میرسید که بسیاری از جنبههای اهداف عملیاتی اعلام شده خود را محقق کردهاند—مانند تضعیف قابلیتهای هستهای ایران، زرادخانه و قابلیتهای تولید موشک و پهپاد، پایگاه صنعتی دفاعی و قابلیتهای امنیت داخلی—هنوز مشخص نیست که آیا حملات گسترده آنها واقعاً به موفقیت استراتژیک تبدیل خواهد شد یا خیر.
و سوم اینکه، در طول درگیری، ایران توانست نظام حکمرانی خود را حفظ کند، برخی از قابلیتهای هستهای خود (از جمله ذخیره ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای بالا) و بخش زیادی از زرادخانه موشکی و پهپادی خود را نگه دارد. بهطور مهم، همچنین توانست هزینههای اقتصادی سنگینی بر اسرائیل و کشورهای خلیج فارس تحمیل کند، حمل و نقل تجاری را از طریق تنگه هرمز مختل کند و تهدید کند که هزینههای اقتصادی را بیشتر افزایش خواهد داد، مانند تشدید حملات به اهداف انرژی و زیرساختهای خلیج و وادار کردن حوثیها به مختل کردن تنگه بابالمندب.
همچنین، ایران اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس را وادار کرد که از مهمات تهاجمی و دفاعی حیاتی، گرانقیمت و با سرعت کم برای تجدید استفاده کنند. بنابراین، به نظر من، هنوز مشخص نیست که آیا و تا چه اندازه اسرائیل و ایالات متحده قادر خواهند بود موفقیتهای عملیاتی خود را از سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به موفقیتهای استراتژیک تبدیل کنند.
MY: به نظر میرسد که ما در نوعی منطقه خاکستری بین جنگ و مذاکرات با ایالات متحده و ایران قرار داریم و بهطور فزایندهای واضح است که هیچیک از طرفین واقعاً نمیخواهد جنگ را ادامه دهد. از منظر صرفاً نظامی، چگونه نتیجه درگیری بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر را ارزیابی میکنید؟ به عبارت دیگر، هر دو طرف استراتژی مذاکره خود را بر اساس نتیجه درگیری قرار دادهاند، بنابراین کدام طرف را میدانید که میتواند بهطور معتبر ادعا کند که در میدان نظامی پیروز است؟
JL: در حوزه نظامی، اسرائیل و ایالات متحده توانستند اعضای کلیدی رهبری سیاسی-نظامی ایران و زنجیره فرماندهی آن را به قتل برسانند، برتری هوایی در مناطق کلیدی فضای هوایی ایران بهدست آورند و بخش زیادی از قابلیتهای جنگی هوایی و دریایی ایران، دفاع هوایی و زرادخانه موشکی و پهپادی آن را کاهش یا نابود کنند. با این حال، آنها نتوانستند تهران را به تسلیم وادارند، شرایطی برای سرنگونی رژیم ایجاد کنند یا بهطور کامل زرادخانههای موشکی و پهپادی ایران را نابود کنند و حملات موشکی و پهپادی ایران را متوقف کنند. بهطور مهم، ایران توانست ظرفیت ادامه حملات به اسرائیل، پایگاههای ایالات متحده در خلیج، انرژی و سایر زیرساختهای کشورهای خلیج و کشتیهای تجاری و نظامی در تنگه هرمز را حفظ کند.
ایران همچنین توانست هزینههای اقتصادی بالایی بر اسرائیل و کشورهای خلیج فارس تحمیل کند، به پایگاههای ایالات متحده و داراییهای دفاع موشکی در منطقه آسیب برساند و اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس را وادار کند که از مهمات تهاجمی و دفاعی حیاتی، گرانقیمت و با سرعت کم برای تجدید استفاده کنند. با این حال، نتوانست هزینههای بالایی بر نیروهای نظامی اسرائیل و ایالات متحده تحمیل کند (به جز هزینههای مهمات) یا عملیاتهای هوایی و موشکی آنها را علیه ایران مختل کند.
پس از تمام این موارد، هر طرف توانایی تهدید و تحمیل هزینههای جدی بر طرف دیگر را در صورت از سرگیری درگیری حفظ کرده است. اگر این جنگی میان رقبای همسطح بود، البته ارزیابی میکردم که اسرائیل و ایالات متحده از نظر نظامی پیروز شدهاند، اما این یک جنگ نامتقارن بود که یک کشور ضعیف را در برابر دو رقیب مسلح به سلاح هستهای و بهطور قابل توجهی برتر از نظر نظامی و فناوری قرار میدهد. بنابراین، در این مورد و در جنگ بهطور کلی، نتیجه نظامی میتواند کمتر از نتیجه استراتژیک اهمیت داشته باشد که در این مرحله هنوز نامشخص است.
ایالات متحده به محاصره بنادر ایران ادامه میدهد، حتی اگر هفته گذشته ایرانیها ادعا کردند که تنگه هرمز را دوباره باز کردهاند. در طول آخر هفته، نیروی دریایی ایالات متحده یک کشتی باری ایرانی را توقیف کرد، در حالی که دونالد ترامپ اعلام کرد که مذاکرات با تهران در اسلامآباد از سر گرفته خواهد شد (که هنوز اتفاق نیفتاده است). این تبادل نظر در مورد تنگه به کجا میرسد و شما چه نتیجهای را محتمل میدانید؟
بهسادگی میتوان گفت که ممکن است به همین شکل ادامه یابد، با ادامه اقدامات محدود تلافیجویانه. ممکن است تشدید شود یا کاهش یابد و هر دو حالت تشدید یا کاهش میتواند به سرعت اتفاق بیفتد. من نگرانم که این وضعیت هم بهصورت عمودی و هم افقی تشدید شود، از نظر حملات به حمل و نقل تجاری، هر دو طرف به حمله به نیروهای نظامی یکدیگر بازگردند، ایالات متحده حملات هوایی و موشکی به اهداف نظامی و غیرنظامی ایران را از سر بگیرد، ایران حملات موشکی و پهپادی به اهداف اقتصادی در خلیج فارس را از سر بگیرد و ایران حوثیها را به انجام حملات علیه کشورهای خلیج فارس و مختل کردن تنگه باب المندب وادار کند. با این حال، اگر هر دو طرف تصمیم بگیرند که از تشدید اجتناب کنند، اوضاع نیز میتواند به سرعت کاهش یابد، با توافق هر دو طرف برای از سرگیری مذاکرات معنادار و باز کردن تنگه هرمز برای حمل و نقل تجاری. واضح است که این یک وضعیت بسیار ناپایدار و غیرقابل پیشبینی است.
تا کنون، اطلاعات زیادی در مورد ویرانیهای ناشی از موشکهای ایرانی در اسرائیل نداشتهایم، اگرچه تا زمان آتشبس، ایران به شلیک آنها ادامه میداد که نشان میدهد ظرفیت پرتاب آنها همچنان قابل توجه باقی مانده است. ارزیابی شما از تأثیر این سلاحها بر اسرائیل چیست و با توجه به این موضوع، این سلاحها تا چه اندازه برای ایرانیها ضروری هستند؟
JL: همانطور که گفتید، میزان خسارت به اسرائیل هنوز مشخص نیست، اما از آنچه که من میتوانم بگویم، به نظر میرسد که موشکها و پهپادهای ایرانی هزینههای بالایی را بر برخی از اهداف انرژی، اقتصادی و دیگر اهداف غیرنظامی اسرائیل تحمیل کردهاند و همچنین اسرائیل را مجبور کردهاند تا مقدار زیادی از سامانههای دفاعی حیاتی، گرانقیمت و کند بازسازیشونده خود را مصرف کند. با این حال، به نظر میرسد که حملات ایران نتوانستهاند خسارت قابل توجهی به قابلیتهای نظامی اسرائیل، از جمله آنهایی که برای انجام حملات هوایی و موشکی علیه ایران حیاتی هستند، وارد کنند. به نظر من، همانطور که در دهههای منتهی به جنگهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ایران همچنان موشکها و پهپادهای خود را به عنوان عناصر حیاتی در استراتژی بازدارندگی و جنگ خود میبیند و اولویت بالایی به تلاش برای بازسازی و بهبود این قابلیتها خواهد داد.
MY: چگونه ظرفیت نیروهای شبهنظامی و امنیتی ایران، بهویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و بسیج را برای ادامه حفاظت از رژیم کنونی ارزیابی میکنید؟ در حالی که هیچ نشانهای از امکان تغییر رژیم وجود ندارد، برخی گزارشها از شکافها در درون سلسلهمراتب حاکم در کشور صحبت کردهاند. نظرات شما چیست؟
JL: این موضوع خارج از حوزه تخصص من است، اما به هر حال، نیروهای زمینی سپاه، بسیج، وزارت اطلاعات، فراجا (نیروهای انتظامی) و همچنین نیروهای زمینی ارتش در طول بمبارانهای هفت هفته گذشته به شدت هدف قرار گرفتهاند. با این حال، برای من مشخص نیست که این نیروها تا چه حد تضعیف شدهاند، بهویژه از نظر توانایی انجام مأموریتهای امنیت داخلی خود. این یک حوزه دیگر از عدم قطعیت است، اما من هیچ نشانهای ندیدهام که این نیروها نتوانند امنیت داخلی را حفظ کنند یا اینکه شکافهای جدی در میان آنها وجود داشته باشد که باعث بیثباتی شود.
MY: یکی از تحلیلگران آمریکایی، رابرت پیپ، اظهار نظر جسورانهای کرده است که ایران به عنوان یک مرکز چهارم قدرت جهانی در حال ظهور است. آیا با این نظر موافقید؟
JL: من با این نظر موافق نیستم. نفوذ ایران بر تنگه هرمز ممکن است یک نقطه مهم از اهرم فشار باشد، شاید به همان شیوهای که ایران از قابلیتهای هستهای نهفته خود به عنوان اهرم فشار استفاده کرده است؛ اما آیا این کافی است که ایران را به عنوان یک مرکز چهارم قدرت جهانی معرفی کند؟ من فکر نمیکنم. با این حال، این یک استدلال جالب است و البته ممکن است من اشتباه کنم.

