در حالی که تمام آثار این درگیری ممکن است زمان ببرد تا به طور کامل درک شوند، نشانههای کوتاهمدت و میانمدت محدودیتهای قدرت ایالات متحده را نمایان میسازد و رقبای آمریکا از آن بهرهمند میشوند.
ایالات متحده سابقهای از اشتباه در تشخیص شکستها در جنگ به عنوان پیروزیها دارد. در سال ۱۹۷۳، ریچارد نیکسون اعلام کرد که دولت او به “صلح با افتخار” دست یافته است، که به متحدان ویتنام جنوبی واشنگتن خیانت نکرد، اما کمتر از دو سال بعد، سایگون سقوط کرد. در مه ۲۰۰۳، جورج بوش اعلام کرد که عملیاتهای عمده نظامی در عراق به پایان رسیده و “یک متحد القاعده” از بین رفته است. با این حال، ایالات متحده در یک باتلاق نظامی گرفتار ماند و به مدت هشت سال دیگر با این گروه تروریستی و دیگران جنگید و در سال ۲۰۱۴ دوباره برای مبارزه با داعش به عراق بازگشت.
در جنگ کنونی ایالات متحده و ایران، رئیسجمهور دونالد ترامپ نیز اصرار داشت که “ما این جنگ را بردهایم”، حتی قبل از آتشبس آوریل. اما تفسیر آنچه از ۲۸ فوریه به وقوع پیوسته به عنوان یک پیروزی برای ایالات متحده، به شدت دشوار است، هر طور که به آن نگاه کنید. از آن زمان، ما شاهد تغییر مداوم اهداف جنگی ترامپ بودیم—نوسان بین تغییر رژیم و پایان برنامه هستهای ایران.
در حالی که ایالات متحده موفق به کشتن رهبر عالی ایران، علی خامنهای و چندین رهبر دیگر شد و تواناییهای نظامی ایران را تضعیف کرد، نه تغییر رژیم محقق شد و نه توانایی تهران برای ساخت سلاحهای هستهای از بین رفت. و در حالی که این دو سناریو نمیتوانند به طور کامل کنار گذاشته شوند، جنگ احتمال تحقق هر دو را به شدت کاهش داده است.
نه تنها هیچیک از این اهداف محقق نشد، بلکه پیامدهای جنگ برای بسیاری در سراسر جهان فاجعهبار بوده است. از دیدگاه ترامپ، هم او و هم ایالات متحده به طور کلی از جنگ در موقعیتی ضعیفتر خارج شدهاند، که میتواند به شدت موقعیت استراتژیک واشنگتن را در منطقه و به طور جهانی آسیب بزند.
از طرفی، با وجود آسیبدیدگی، ایران به طور قابل توجهی از این درگیری با دست بالاتر خارج شده است و توانسته است توانایی خود را در آسیب زدن به اقتصاد جهانی از طریق حملات به متحدان عرب آمریکا و بستن تنگه هرمز به نمایش بگذارد.
حتی اگر آتشبس برقرار بماند، آسیب سیاسی که این جنگ به ترامپ و حزب جمهوریخواه وارد کرده به احتمال زیاد قابل جبران نیست. تصمیم او برای جنگ با ایران از سوی عموم مردم آمریکا بسیار نامحبوب بود و حتی در میان پایگاه خود او، شکافهای بیشتری شروع به ظهور کرده بود.
اگر قیمت نفت و تورم بالا بماند، رایدهندگان احتمالاً در انتخابات میاندورهای نوامبر در صندوقهای رای واکنش نشان خواهند داد. و هرگونه از دست دادن کنگره و/یا سنا در نوامبر بر برنامه داخلی ترامپ تأثیر خواهد گذاشت. حتی بخشهایی از پایگاه حامیان محافظهکار او—که به شدت مخالف جنگها در خارج هستند و از انتقادات او به پاپ و GIFهایی که در آن به عنوان عیسی ظاهر شده بود، شوکه شدهاند—ممکن است ضربهای سیاسی به ترامپ وارد کنند.
محدودیتهای قدرت نمایان شده
بینالمللی، مانند ویتنام و جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، درگیری ترامپ محدودیتهای قدرت ایالات متحده و ناتوانی در تبدیل برتری نظامی به نتایج سیاسی مثبت را آشکار کرده است. همانطور که پس از سال ۲۰۰۳ این امر ممکن است رقبای ژئوپولیتیک آمریکا (و حتی برخی از متحدان) را به چالشکشیدن بیشتر خواستههای ایالات متحده در خاورمیانه و فراتر از آن ترغیب کند.
اما اگر آتشبس برقرار نشود و جنگ از سر گرفته شود، این مشکلات تنها بدتر خواهد شد. ایالات متحده ممکن است مجبور شود عمیقتر درگیر شود و ریسک باتلاقی شدن را بپذیرد. این تنها مخالفتهای داخلی با ترامپ را تشدید خواهد کرد در حالی که اقتصاد جهانی آسیب میبیند و ممکن است او را مجبور به عقبنشینی تحقیرآمیزتری کند.
متحدان خشمگین
جنگ همچنین تنشهای موجود را تسریع یا آشکار کرده است که میتواند در بلندمدت ایالات متحده را تضعیف کند. در خاورمیانه، رابطه امنیتی با واشنگتن برای اولین بار در دههها به شدت مورد سوال قرار گرفته است. بسیاری از متحدان از ترامپ به خاطر کشاندن آنها به یک جنگ بیدلیل خشمگین هستند و از این که پس از آغاز جنگ نتوانست تغییر رژیم ایجاد کند و به جای آن رژیمی زخمی و خشمگین را در قدرت باقی گذاشت، ناامیدند. با نشان دادن تمایل ایران به حمله به تقریباً تمام همسایگان منطقهای خود، بدون توجه به روابطشان با تهران، اکثر دولتها، بهویژه در خلیج فارس، در حال شروع به بازنگری در استراتژیهای دفاعی خود هستند. در حالی که تعداد کمی از آنها به قطع روابط امنیتی با واشنگتن فکر خواهند کرد و چندین کشور ممکن است در کوتاهمدت خرید تسلیحات آمریکایی خود را افزایش دهند، بسیاری به دنبال تنوع بخشیدن به شراکتهای امنیتی خود خواهند بود. در حال حاضر، بسیاری از کشورهای خلیج فارس نشان دادهاند که به افزایش حضور نظامی بازیگران اروپایی تمایل دارند. برخی نیز ممکن است به بررسی همکاری بیشتر با چین بپردازند و بپرسند آیا میزبانی یک پایگاه کوچک چینی در کنار یک پایگاه آمریکایی، مانند جیبوتی، میتواند به جلوگیری از حملات آینده ایران کمک کند.
تنش دیگری که تشدید شده، در درون اتحاد ترانس آتلانتیک بوده است. عدم تمایل متحدان اروپایی به تأیید کمپین ایران و ارائه کمک در زمان درخواست، موجب پرتاب مجموعهای از توهینها از سوی ترامپ شده است. رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، نخستوزیر ایتالیا، جورجیا ملونی و نخستوزیر بریتانیا، کیر استارمر، بهویژه هدف قرار گرفتهاند، با وجود این که ترامپ از آنها خوشش میآید.
این امر بسیاری در اروپا را نگران کرده است که آیا توهینهای ترامپ میتواند به اقداماتی ملموس، مانند خروج نهایی از ناتو، منجر شود. او در پستی در تاریخ ۳۱ مارس به دولتهای اروپایی هشدار داد: “ایالات متحده دیگر برای کمک به شما نخواهد بود”، تهدیدی که دبیرکل ناتو، مارک روت، را به سرعت به واشنگتن فرستاد تا تلاش کند نظر ترامپ را جلب کند. و همانطور که نشریه اکونومیست هشدار داده است که جنگ ایالات متحده و ایران “ناتو را به نقطهای نزدیکتر از همیشه به نقطه غیرقابل بازگشت سوق داده است”، اروپاییها در حال شروع به تفکر درباره آیندهای پس از آمریکا هستند.
رقبا بهرهبرداری میکنند
در همین حال، به نظر میرسد رقبای جهانی واشنگتن از جنگ بهرهبرداری میکنند. از سوی دیگر، ایالات متحده به روسیه اجازه داده است تا برخی از نفت خود را بفروشد و درآمد حیاتی برای مسکو ایجاد کند تا قیمت بالای نفت جهانی را جبران کند.
علاوه بر این، خشم ترامپ از متحدان ناتو و حواسپرتی او در خلیج فارس ممکن است امیدهای روسیه را افزایش دهد که کاخ سفید یا از جنگ اوکراین بیعلاقه شود یا کییف را تحت فشار قرار دهد تا توافقی به نفع مسکو بپذیرد.
بهرهبردار بزرگتر چین بوده است. اگرچه این کشور از پیامدهای اقتصادی جنگ و تضعیف نسبی متحدش، ایران، آسیب دیده است، اما از بحران با موقعیتی قویتر بیرون آمده است. از نظر اقتصادی، سرمایهگذاری سنگین آن در انرژیهای تجدیدپذیر توجیه شده و آن را از برخی مشکلات تأمین جدا کرده است، در حالی که حتی برخی از LNG که خریداری کرده بود را به همسایگان خود با نرخهای بالاتر فروخته است.
از نظر ژئوپلیتیکی، آسیب به اعتبار ایالات متحده ناشی از این درگیری، روایت پکن را تقویت میکند که این کشور بازیگری جهانی و نیرویی برای ثبات است که از واشنگتن قابل اعتمادتر است. ایالات متحده حتی مجبور شد از چین درخواست کمک کند تا تنگه هرمز را دوباره باز کند، در حالی که پکن نقش آرام اما مهمی در تأمین آتشبس میانجیگری شده توسط پاکستان ایفا کرد. چین از این درگیری با شهرتی تقویتشده بیرون آمده است، در حالی که رقیب آمریکاییاش در موقعیتی بدتر قرار دارد.

