بستن تنگه هرمز نشان داده است که خلیج باید از مدل صادرات نفت به یک مرکز دیجیتال و توزیع تغییر کند. آیا این موضوع توافقنامه تجارت آزاد دیرهنگام با چین را به راه خواهد انداخت؟
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران مجموعهای از مسائل ژئوپولیتیکی و اقتصادی را به وجود آورده است، به ویژه در زمینه نفت و گاز، جایی که تأثیر بزرگی بر روی واردکنندگان عمده نفت آسیا داشته است. با بسته شدن مسیر دریایی تنگه هرمز توسط ایران که صادرات نفت خلیج را متوقف کرده و با تحریمهای گسترده نفت روسیه، نفت ایران—به همراه نفت آمریکا—در تئوری حداقل، به یکی از در دسترسترین نفتها در بازار تبدیل شده است.
با فشار دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، به همه کشورهای تحت تأثیر برای خرید نفت خام آمریکایی، هزینههای بالای انرژی به این معناست که چین و کشورهای خلیج زمینههای مشترکی دارند و زمانهای آزمایشی میتواند روابط را مورد آزمایش قرار دهد. پروفسور اقتصاد، ژو مینگژی از دانشگاه پکن میگوید بحرانهای ژئوپولیتیکی روابط اقتصادی عمده را کاهش نمیدهند، بلکه ساختار واقعی آنها را نمایان میسازند. در مورد روابط خلیج و چین، او میگوید این رابطه به نظر میرسد ساختاری به جای موقعیتی باشد.
خلیج یک رکن اصلی امنیت انرژی چین است، در حالی که چین به عنوان یک شریک اقتصادی بلندمدت برای کشورهای خلیج دیده میشود، نه تنها به عنوان یک واردکننده انرژی بلکه به عنوان یک بازار، یک سرمایهگذار و یک شریک صنعتی. جنگ، به گفته ژو، ماهیت رابطه را تغییر نداده بلکه مدیریت آن را تغییر داده است. دنیایی که فرض میکرد نفت در مسیرهای نسبتاً پایدار حرکت میکند، اکنون تحت تأثیر خطرات حمل و نقل، هزینههای بالای بیمه، زنجیرههای تأمین ناپایدار و تنشهای ژئوپولیتیکی فزاینده شکل گرفته است.
پکن به دنبال کاهش قرار گرفتن خود در معرض خطر نیست، بلکه در تلاش است تا آن را مهندسی مجدد کند، با انتقال از تجارت مستقیم نفت خام به یک سیستم بیشتر متصل بر اساس قراردادهای بلندمدت، ادغام در خدمات ذخیرهسازی و لجستیک، گسترش در صنایع پاییندستی و مکانیزمهای نهادی برای تقسیم ریسک. از این منظر، چین بحران را به عنوان دلیلی برای دوری از خلیج نمیبیند. بلکه آن را به عنوان دلیلی برای عمیقتر کردن رابطه بر پایههای محکمتر میبیند.
ژو معتقد است که چین به تنوع منابع انرژی خود ادامه خواهد داد، اما نه به هزینه خلیج. چین نمیخواهد یک تأمینکننده را با تأمینکننده دیگری جایگزین کند، بلکه میخواهد وابستگی به یک مسیر واحد و بسیار حساس را کاهش دهد. با وجود جنگ، ژو توضیح میدهد که اهمیت خلیج کاهش نیافته است. اگر چیزی باشد، این اهمیت روشنتر شده است. در لحظات بیثباتی، یک تأمینکننده تنها بر اساس هزینه قضاوت نمیشود، بلکه بر اساس توانایی تأمین مقادیر زیاد به طور مداوم. این یک مزیت است که خلیج هنوز نسبت به دیگران دارد.
برای تحلیلگرانی مانند ژو، مهمترین تغییر در ماهیت خود شراکت نهفته است—از یک تبادل تجاری سنتی به یک شبکه عمیقتر از منافع که شامل پالایش و پتروشیمی، گاز طبیعی مایع (LNG)، زیرساختهای حمل و نقل و هماهنگی ذخیرهسازی و لجستیک میشود. با گسترش این بافت غیرنفتی، شراکت انرژی پایدارتر میشود، زیرا دیگر به تنهایی وجود ندارد، بلکه بخشی از یک سیستم اقتصادی وسیعتر است.
مرکز استراتژیک
از این منظر، پکن دیگر خلیج فارس را صرفاً به عنوان یک منطقه انرژی نمیبیند، بلکه آن را به عنوان مرکزی برای مجموعهای از منافع استراتژیک مینگرد: سرمایهگذاریهای حاکمیتی، کریدورهای تجاری، زیرساختها و تحول صنعتی سریع. به گفتهی شیو، این موضوع کمک میکند تا توضیح دهد چرا چین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را به عنوان شرکای بلندمدت و چندبعدی در نظر میگیرد که قادر به برنامهریزی استراتژیک، اجرای پروژههای وسیع، بازسازی اقتصادهای خود به دور از نفت و بازتعریف موقعیت خود در شبکههای تجاری و سرمایهگذاری جهانی هستند.
وانگ شیاویو، پژوهشگر دانشگاه فودان، معتقد است که در کوتاهمدت، هزینههای مربوط به حمل و نقل، بیمه و امنیت باعث احتیاط بیشتر خواهد شد. در میانمدت، همکاری ادامه خواهد داشت اما با تمرکز بیشتری بر امنیت تأمین، تنظیم مسیرهای حمل و نقل، گسترش انرژیهای تجدیدپذیر و تقویت سازوکارهای همکاری موجود، به جای صرفاً راهاندازی پروژههای جدید.
به نظر او، مهمترین تغییر، انتقال از گسترش کمی به بهبود ساختاری است که توانایی شراکت را در جذب شوکها افزایش میدهد. او معتقد است که دومین اجلاس عربی-چینی، که برای امسال در چین برنامهریزی شده است، فرصتی سیاسی تازه برای حمایت از این تنظیمات خواهد بود.
پژوهشگر سیاسی چینی، ژائو ژیجون، معتقد است که جنگ روابط انرژی چین و خلیج فارس را تضعیف نمیکند، بلکه یک تغییر رادیکال از رابطه خریدار-فروشنده به چیزی نزدیکتر به یک جامعه امنیت انرژی را به وجود میآورد. او بر این باور است که وابستگی چین به واردات حدود ۷۲٪ از نفت خام خود، که تقریباً یک چهارم آن از خلیج فارس تأمین میشود، ثبات خلیج را به یک موضوع استراتژیک و نه تجاری تبدیل میکند.
کاهش آسیبپذیری
چین، به عنوان بزرگترین بازار صنعتی پایدار جهان، تقاضای بلندمدتی را ارائه میدهد که تحت تأثیر نوسانات سیاسی ناگهانی قرار ندارد، در حالی که ذخایر استراتژیک وسیع آن به آن فضای مانور میدهد. ژائو میگوید که جنگ استفاده از ابزارهایی مانند تسویه حسابهای ارزی محلی و مبادلات ارزی (بهویژه بین عربستان سعودی و چین) را تسریع کرده است تا وابستگی به سیستم مالی غربی کاهش یابد، روندی که احتمالاً ادامه خواهد یافت.
در پاسخ به سوال درباره ترمیم خسارت در تأسیسات انرژی خلیج که توسط حملات ایرانی هدف قرار گرفته و ریستاد انرژی آن را ۲۵ میلیارد دلار تخمین زده است، ژائو استدلال میکند که شرکتهای چینی احتمالاً نقش بزرگتری ایفا خواهند کرد، نه تنها به دلیل هزینه، بلکه به این دلیل که میتوانند بستههای یکپارچهای شامل تأمین مالی، مهندسی و زنجیرههای تأمین ارائه دهند، در زمانی که شرکتهای جهانی با تأخیرهای طولانی در تولید و تحویل مواجه هستند. تمام این موارد توافقنامه تجارت آزاد چین-شورای همکاری خلیج فارس را به یک ضرورت استراتژیک تبدیل میکند، او اضافه میکند.
جنگ آسیبپذیری زنجیرههای تأمین را نمایان کرده، قیمتها را افزایش داده و نیاز خلیج به حرکت از صادرات نفت به مدل «مرکز لجستیک و دیجیتال» را برجسته کرده است. با استناد به دادههای چینی، ژائو میگوید که توافقنامه تجارت آزاد چین-شورای همکاری خلیج فارس میتواند رشد تولید ناخالص داخلی غیرنفتی در کشورهای خلیج را حدود ۲.۱ درصد افزایش دهد و منطقهای با تعرفههای نزدیک به صفر ایجاد کند که هزینه مواد مرتبط با پروژههای تعمیر زیرساختهای انرژی را کاهش دهد و به کشورهای خلیج پایهای پایدارتر برای رشد بدهد.
شراکت بازطراحیشده
از نظر روابط چین-شورای همکاری خلیج فارس، جنگ آزمایشی است که تغییر عمیقتری در محیطی که این رابطه در آن مدیریت میشود را نمایان میسازد. رابطهای که مدتها به بعد انرژی آن محدود شده بود، اکنون به عنوان شبکه وسیعتری از منافع در حال ظهور است. با این حال، تحت فشار بحرانهای متوالی، این رابطه به دنبال جستجوی قواعد محکمتر و سازمانیافتهتر در جهانی است که دیگر چترهای پایداری که قبلاً وجود داشتند را ارائه نمیدهد.
آنچه این تغییرات را به واقعیت میرساند، رویکرد «آمریکا اول» رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ است. واشنگتن همپیمانان ناتو را تحت فشار قرار داده و تعهدات خود را بازسازی کرده و سیگنالی روشن ارسال کرده است که روابط گذشته تحت بررسی قرار دارد. در این زمینه، روابط خلیج-چین متفاوت به نظر میرسد—بخشی از یک repositioning وسیعتر که در آن کشورهای خلیج به دنبال تعادل در روابط خود و ساخت شراکتهایی هستند که به منافع مستقیم نزدیکتر و کمتر در معرض نوسانات سیاسی باشند.
از سوی دیگر، رویکرد چین بیشتر شبیه به یک سرمایهگذاری آرام به نظر میرسد در زمانی که اعتماد به نقش آمریکا در حال کاهش است. به عنوان بخشی از این، چین خود را به عنوان یک شریک بلندمدت که خلیج میتواند به آن اعتماد کند، معرفی میکند. مسئله بزرگتر کاهش قابلیت اطمینان سیستم قدیمی است. با بازترتیب اولویتهای قدرتهای بزرگ، کشورهای خلیج اکنون با نوع متفاوتی از آزمون مواجه هستند: بازتعریف مفهوم امنیت اقتصادی خود در جهانی که چترها بر اساس منافع شکل میگیرند، نه تعهدات.
