پس از بیش از یک ماه جنگ و در میان آتشبس ناپایدار، ایران روز جمعه اعلام کرد که تنگه هرمز را برای کشتیهایی که از مسیر پیشتأیید شده عبور میکنند، دوباره باز خواهد کرد، در حالی که رئیسجمهور دونالد ترامپ وعده داد که محاصرهای که بر کشتیهای ایرانی اعمال شده، ادامه خواهد یافت. هر دو طرف هنوز در حال مذاکره برای رسیدن به توافقی برای پایان دادن به این درگیری هستند.
بخش عمدهای از بحثها در مورد این درگیری بهدرستی بر این تمرکز دارد که چگونه این جنگ خاورمیانه را متحول خواهد کرد، اما بعد مهم دیگری وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: اینکه جنگ چگونه بر رقابت ایالات متحده با چین تأثیر خواهد گذاشت.
برای بررسی این تأثیرات ژئوپلیتیکی—و بهویژه اینکه این درگیری چه معنایی برای رقابت ایالات متحده و چین که در پسزمینه این درگیری وجود دارد، خواهد داشت—ما مجموعهای از سناریوها را پیشنهاد میکنیم که بر اساس تلاقی دو عامل بنا شده است: میزان تعهد نظامی ایالات متحده در خلیج فارس در آینده (محدود و متمرکز بر تضعیف قابلیتهای ایران، یا پایدار و قاطع) و اینکه چین چگونه در روزها و هفتههای آینده خود را در این زمینه قرار میدهد (غیرفعال و اقتصادی فرصتطلب، یا فعال و استراتژیک درگیر در بازسازی ایران). این دو متغیر کاملاً مستقل نیستند—انتخابهای ایالات متحده محاسبات پکن را شکل خواهد داد و بالعکس—اما بررسی آنها بهطور تحلیلی بهعنوان محورهای متمایز به ما این امکان را میدهد که دامنهای از نتایج محتمل را ترسیم کنیم.
متغیر سومی که در تمام چهار حالت وجود دارد و ممکن است مهمترین باشد: اینکه آیا اختلال در مسیر کشتیرانی تنگه هرمز محدود و کوتاهمدت باقی میماند، یا اینکه بهگونهای گسترش مییابد که بازارهای انرژی جهانی و اقتصاد جهانی را بهطور ساختاری متحول کند.
سناریو ۱: فرسایش مدیریتشده برتری ایالات متحده
ایالات متحده محدود، چین غیرفعال
در محتملترین سناریوی کوتاهمدت، آتشبس به اندازه کافی پایدار میماند تا یک توافق مذاکرهشده یا ضمنی حاصل شود که بهطور قابل توجهی از یک تسویهحساب جامع فاصله دارد. ایالات متحده حملات محدودی اما مؤثری را انجام داده است که زیرساختهای پهپاد، موشک، دریایی و هستهای ایران را تضعیف کرده است، اما تغییر رژیم رخ نداده و ایران همچنان توانایی ایجاد مشکل برای همسایگانش را دارد. چین از حاشیه نظاره میکند و روابط اقتصادی خود را با تهران که تحت تحریمها ضعیف شده است، با نرخهای تخفیفخورده عمیقتر میکند، اما از نوعی حمایت مادی یا دیپلماتیک که به یک اتحاد قابل توجه تبدیل شود، خودداری میکند.
اگر اختلال هرمز محدود بماند—از طریق آزادسازیهای هماهنگ ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین انرژی در خلیج فارس جذب شود—سیستم پایدار میماند. شراکتهای امنیتی ایالات متحده و خلیج عمیقتر میشود. شوک انرژی دردناک اما محدود است. نتیجه حاشیهای است: فرسایش اندک اتحادهای ایالات متحده، بهویژه در اروپا، که با استفاده قابل مشاهده، هرچند ناقص، از نیروی نظامی جبران میشود. چین به تدریج سود میبرد، حداقل از این نظر که شریک استراتژیک آن در برابر حمله ایالات متحده و اسرائیل زنده مانده است.
اما اگر اختلال هرمز گسترش یابد—چه از طریق آزارهای ایرانی، مینها، یا ادامه دینامیک “عوارضگیری” که در آن ایران از نفوذ باقیمانده خود برای دریافت هزینههای عبور قابل توجه از کشتیها استفاده میکند به جای اینکه تنگه را بهطور کامل ببندد—تصویر بهطور قابل توجهی تیرهتر میشود. ژاپن و کره جنوبی، که در حال حاضر فشار انرژی شدیدی را تحمل میکنند، با انتخابهای سیاسی دشواری در مورد ادامه هزینههای همراستایی با ایالات متحده مواجه میشوند. بازارهای گاز طبیعی مایع اروپا با فشار قابل توجهی روبرو خواهند شد. بدون یک راهحل قطعیتر، انسجام اتحاد بهطور پیوسته شکسته میشود و چین بهطور قابل توجهی بهرهمند میشود.
سناریو ۲: منفعت استراتژیک برای پکن
ایالات متحده محدود، چین فعال
در یک نوع خطرناکتر، پکن نتیجهگیری میکند که رویکرد محدود واشنگتن نشاندهنده عدم تمایل یا ناتوانی در حفظ نیروی قاطع است و تصمیم میگیرد که بهطور فعال نتیجه را شکل دهد. مشابه سناریوی اول، آتشبس قادر به تولید یک توافق جامع نیست. حمایت چین از ایران از فرصتطلبی اقتصادی منفعل به چیزی بیشتر تغییر میکند: کمکهای مادی، اشتراکگذاری اطلاعات، حمایت لجستیکی و پوشش دیپلماتیک در فرومهای چندجانبه که تهران را از انزوا بیشتر محافظت میکند، به آن اجازه میدهد تا با استفاده از ابزارهای قهری باقیمانده خود درد بیشتری وارد کند و به تضعیف نظامی ایالات متحده در خاورمیانه کمک کند. اتحاد چین-روسیه-ایران عمیقتر میشود و تهران سریعتر از آنچه انتظار میرفت از هزینههای تحمیلشده توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل بازمیگردد.
اگر ایران به محدود کردن ترافیک از طریق هرمز ادامه دهد و برای پکن استثناهایی قائل شود، عواقب بهصورت سیستماتیک بروز میکند. رژیمهای تحریمی شکسته میشوند زیرا متحدان ایالات متحده در اروپا و آسیا امنیت انرژی داخلی را بر همبستگی ژئوپلیتیکی ترجیح میدهند. نمایان شدن محدودیتهای قدرت قهری ایالات متحده—نه تنها در منطقه بلکه در چشم هر بازیگری که از تایپه تا ویلنیوس نظارهگر است—مهمترین نتیجه است، که آسیبزنندهتر از هر نتیجهای در میدان نبرد است. اتحادهای ایالات متحده آسیب میبینند، زیرا متحدان در حال انجام اقدامات احتیاطی عمده هستند.
سناریو ۳: بازپسگیری برتری ایالات متحده
ایالات متحده پایدار، چین منفعل
آتشبس کنونی ممکن است نه به عنوان یک نقطه پایانی، بلکه به عنوان یک وقفه قبل از تشدید درگیریها به شمار آید. اگر مذاکرات به بنبست برسد، واشنگتن با یک انتخاب مواجه میشود: پذیرش یک نتیجه نامشخص یا بازتعهد به یک کمپین قاطع. در این سناریو، ایالات متحده بازتعهد را انتخاب میکند: تخریب سیستماتیک شبکههای پهپاد و موشکی توزیعشده ایران، پیگیری و تصرف تهاجمی مواد هستهای، یک حمله نظامی جامع برای پاکسازی سواحل مجاور تنگه، و فشاری کافی برای تولید فروپاشی رژیم یا تسلیم.
اگر این کمپین موفقیتآمیز باشد، با باقی ماندن چین در حالت منفعل و بازگشایی تنگه از طریق اقدام نظامی مؤثر، این سناریو نتیجهای مطلوبتر برای ایالات متحده به همراه دارد: بازگرداندن برتری قابل مشاهده ایالات متحده و یک شکست استراتژیک قابل توجه برای پکن به عنوان از دست دادن یک شریک استراتژیک. بازیگران منطقهای با واشنگتن همراستا میشوند. پیامدها برای بازدارندگی ایالات متحده همچنان مختلط باقی میماند؛ در حالی که ایالات متحده عزم خود را نشان داده است، جایگزینی سیستمهای تسلیحاتی کلیدی که برای سایر شرایط ضروری هستند، مانند تایوان، سالها به طول خواهد انجامید.
علاوه بر این، یک کمپین قاطع احتمالاً زمانبر خواهد بود تا تهدیدات توزیعشده را خنثی کند. یک اختلال طولانیمدت در هرمز—حتی در حین یک کمپین پیروز ایالات متحده—هزینههای قابل مشاهدهای را بر ایالات متحده تحمیل میکند. متحدان این هزینهها را جذب میکنند اگر یک وضعیت پایانی معتبر، قطعی و پایدار در دسترس باشد. چین، که از درگیری مستقیم کنار گذاشته شده، در پاسخ به این وضعیت، مدرنیزاسیون نظامی بلندمدت را تسریع میکند. پیروزی برای ایالات متحده واقعی است اما با هزینه بیشتری برای آمادگی ایالات متحده برای مقابله با درگیریهای بالقوه در دیگر جبههها.
سناریو ۴: نقطه عطف قدرتهای بزرگ
ایالات متحده پایدار، چین فعال
سناریوی چهارم بهطور قابلتوجهی خطرناکترین سناریو است. ایالات متحده به دنبال یک نتیجه نظامی قاطع است؛ چین نه با انفعال بلکه با مداخله غیرمستقیم قابل توجه پاسخ میدهد: حمایت از اطلاعات، نظارت و شناسایی پیشرفته؛ اقدامات متقابل؛ کمکهای لجستیکی به نیروهای ایرانی؛ و فشار هماهنگ و فزاینده در تئاترهای موازی، بهویژه در تنگه تایوان و دریای چین جنوبی. واشنگتن با چالشی دو جبههای مواجه است که از زمان جنگ سرد مجبور به مدیریت آن نبوده است.
اگر ایالات متحده به سرعت حرکت کند و محدودیتها در تنگه برداشته شود، آنگاه از مداخله چین پیشی میگیرد. اما رقابت استراتژیک سختتر و به رویارویی آشکار تبدیل میشود. رابطه پس از آتشبس بین واشنگتن و پکن متفاوت و تندتر است: این رابطه از رقابت مدیریتشده به چیزی نزدیکتر به دینامیک جنگ سرد با لبههای داغ تغییر میکند.
با حمایت چین از ایران و گسترش انسداد هرمز، پیامدها ساختاری و نسلی هستند. جبهه سومی در کنار اوکراین و تایوان در یک رقابت جهانی بر سر نظم عصر جدید ایجاد میشود. شوکهای انرژی طولانیمدت باعث رکود جهانی میشوند و تنشهای بیشتری بین ایالات متحده و چین در ادامه رقابت برای هوش مصنوعی پیشرفته ایجاد میکنند. همراستایی چین و روسیه به چیزی نزدیک به یک اتحاد رسمی تقویت میشود. همکاری رسمی بین مسکو، تهران، پکن و پیونگیانگ به یک ائتلاف بازنگرانه با وزن سیستمیک واقعی تبدیل میشود. حتی یک پیروزی نظامی ایالات متحده در این سناریو به شدت پیروزی پیرو است: به قیمت کاهش مهم مهمات، شکاف در اتحاد و محیط بینالمللی بهطور چشمگیری خصمانهتر به دست میآید.
متغیرهای تحولآفرین
مدت زمان اختلال در تنگه هرمز، مهمترین عامل در تعیین این است که آیا اثرات این درگیری منطقهای باقی میماند یا به یک سیستم تبدیل میشود. این نقطه جغرافیایی کلیدی نقش حیاتی در بازارهای انرژی جهانی و اقتصاد جهانی بهطور کلی ایفا میکند. اختلالات کوتاهمدت قابل تحمل هستند؛ اما اختلالات طولانیمدت، اتحادها و بازارها را به گونهای بازسازی میکنند که از هر نتیجه نظامی فراتر میرود.
علاوه بر این، نقش چین متغیر محوری در رقابتهای بلندمدت قدرتهای بزرگ است. چین منفعل، مسیرهای تشدید تنش ایران را محدود میکند و به واشنگتن فضایی برای شکلدهی به نتایج میدهد. چین فعال، یک جنگ منطقهای را به یک نقطه عطف جهانی تبدیل میکند. وضعیت کنونی پکن نشان میدهد که به دقت نظارهگر است و در حال حاضر از فرصتهای اقتصادی که یک ایران ضعیف ارائه میدهد، راضی است، اما بهطور کامل قادر به تنظیم مجدد است اگر به این نتیجه برسد که نیروهای آمریکایی بیش از حد درگیر شدهاند.
در نهایت، انسجام اتحاد، مرکز ثقل است که دشمنان ایالات متحده بیشتر احتمال دارد به آن حمله کنند. فشار انرژی، مکانیزم اصلی برای شکست است: وقتی هزینهها بهطور قابل توجهی افزایش مییابد و وضعیت نهایی مطلوب ایالات متحده نامشخص به نظر میرسد، واگرایی سیاسی دنبال میشود. پنجره آتشبس فرصتی محدود به واشنگتن میدهد تا مسیری معتبر به سوی یک راهحل ارائه دهد. اگر مذاکرات شکست بخورد یا تنها ابهام تولید کند، فشار بر شرکای اتحاد برای احتیاط افزایش مییابد.
چه چیزی در ادامه خواهد آمد
احتمال قریبالوقوعترین مسیر در کوتاهمدت، صلحی ناپایدار و نامشخص است که نزدیکترین حالت به سناریوی اول است: اقدام محدود ایالات متحده، موقعیتگیری منفعل اما فرصتطلبانه چین، و هرمز که بهطور ظاهری باز است اما در عمل همچنان مورد مناقشه است. هیچیک از طرفین به اهداف حداکثری خود نرسیدهاند. درگیری زیرین—بر سر برنامه هستهای ایران، موضع منطقهای آن و مشروعیت رهبری جدید ایران—بدون حل باقی مانده است.
این ابهام خود یک ریسک است. تاریخ نشان میدهد که پایانهای نامشخص در درگیریهایی به این اندازه به ندرت نامشخص باقی میمانند. شرایط برای تشدید به سناریوهای دو یا چهار وجود دارد اگر مذاکرات شکست بخورد و واشنگتن با فشار داخلی مواجه شود تا نشان دهد که چهل روز حملات چیزی پایدار تولید کرده است. شرایط برای نتیجه سناریوی سه که مطلوبتر است، بستگی به این دارد که آیا دولت ترامپ میتواند دستاوردهای نظامی را به یک استراتژی سیاسی منسجم تبدیل کند—وظیفهای که بهطور قابل توجهی سختتر از خود حملات بوده است.
آنچه که در آن تردیدی نیست، بزرگی لحظه استراتژیک است. سلاحها متوقف شدهاند. رقابت قدرتهای بزرگ ادامه دارد.

