مرحله بعدی جنگ ایران با عدم قطعیت تعریف خواهد شد. در حال حاضر، عدم قطعیت وجود دارد که آیا ایالات متحده، اسرائیل یا ایران به تشدید بیشتر درگیری ادامه خواهند داد یا خیر. این مرحله ممکن است به طور ناگهانی به پایان برسد اگر درگیری تشدید شود، یا ممکن است برای مدتی ادامه یابد، زیرا حتی یک وقفه در حملات یا یک توافق ممکن است به طور پایدار به مسائل بنیادی که منجر به بروز درگیری شدهاند، رسیدگی نکند. با این حال، آنچه مشخص است این است که کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در مرکز این عدم قطعیت قرار دارند. این کشورها—بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی (UAE)—احتمالاً هدف ایران خواهند بود که با استفاده از پهپادها، موشکها و احتمالاً حملات نامتقارن بیشتر، اگر جنگ تشدید شود، به آنها حمله کند. و مهمتر از همه، این کشورها خواهند بود که همسایگی خود را با ایران پس از این درگیری تقسیم خواهند کرد.
قبل از درگیری کنونی، بسیاری در واشنگتن کشورهای GCC را به عنوان کلیدهای حل نگرانیهای گسترده درباره ایران به شیوههایی غیر از جنگ میدیدند. من به طور مستقیم در طول سالها شاهد بودم که چگونه روابط متنوع خلیج به پیشبرد منافع ایالات متحده کمک کرده است. عمان، به عنوان مثال، به مدت طولانی به عنوان یک میانجی خاموش بین ایالات متحده و ایران عمل کرده است، از جمله زمانی که من به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده برای ایران از 2023 تا 2025 خدمت میکردم. عمان این نقش را تا بحران کنونی ادامه داده است. قطر نیز کانالهایی با رهبری ایرانی حفظ کرده است که مذاکرات برای آزادی گروگانهای آمریکایی در ایران و تلاشهای کاهش تنش بین واشنگتن و تهران در منطقه و فراتر از آن را تسهیل کرده است. عربستان سعودی، در حالی که نسبت به رژیم تهران شک و تردید عمیقی دارد، گامهای محتاطانهای برای بهبود روابط خود با ایران از طریق یک سری ملاقاتهای سطح بالا پس از سالها تلاش ایالات متحده، کشورهای دیگر منطقه و در نهایت چین برای میانجیگری در آشتی که ثبات منطقه را به ارمغان آورد، برداشته است. و امارات متحده عربی روابط اقتصادی با ایران را حفظ کرده است که به دههها قبل برمیگردد و هم به فشار تحریمها بر تهران کمک کرده و هم امید به مشوقهای اقتصادی بالقوه را در صورت تغییر رفتارهای بد رژیم ایران به وجود آورده است.
اما با ادامه جنگ، این دینامیکها که به نفع کشورهای خلیج و در بسیاری از موارد ایالات متحده عمل کرده بودند، در حال تغییر است و سیاستگذاران آمریکایی باید به این تغییرات توجه داشته باشند. این تغییرات با پرسیدن سوالات درست آغاز میشود. اینکه جنگ در نهایت چه معنایی برای کشورهای خلیج و روابط ایالات متحده با آنها خواهد داشت، به پاسخ به چند سوال هنوز باز بستگی دارد. پنج مورد از مهمترین این سوالات در زیر بررسی میشود. پاسخها میتوانند تعیین کنند که ایالات متحده چقدر موفق خواهد بود در تأمین منافع خود در منطقه در آینده، هم در یافتن راهحلی برای درگیری و هم در اهداف وسیعتر منطقهای خود. ایران نیز احتمالاً بسیاری از همین سوالات را میپرسد زیرا به دنبال بهرهبرداری از فرصتها برای شکلدهی به خلیج به نفع خود است.
آیا “نرمال جدید” پایدار خواهد بود؟
از زمان آغاز انتقامجویی خود، ایران به زیرساختهای نفت و گاز و منافع تجاری کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حمله کرده است. هدف آن فشار به کشورهای خلیج فارس برای تحت فشار قرار دادن ایالات متحده و اسرائیل به منظور متوقف کردن حملاتشان بوده است. در حملات اخیر و مهم خود به تأسیسات گاز راس لافان قطر، تهران نشان داده است که میتواند دامنه حملات خود را گسترش دهد و درد اقتصادی را برای کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی افزایش دهد. ایران میتواند این تهدید را به نفع خود به کار گیرد، اما این رویکرد همچنین خطراتی را به همراه دارد. به عنوان مثال، فرض کردن اینکه ایران میتواند حملات خود را به گونهای تنظیم کند که از تشدید ناخواسته جلوگیری کند، خطرناک است. نیروهای ایرانی ممکن است به منافع اقتصادی خلیج فارس حمله کنند که، چه عمدی و چه غیرعمدی، میتواند جنگ را به طور چشمگیری گسترش دهد. و حتی بدون یک حادثه چشمگیر، کارشناسان و مشاوران پیشنهاد کردهاند که شرکتهای جهانی و حتی خود کشورهای خلیج فارس در حال بررسی این موضوع هستند که “نرمال جدید” در منطقه چگونه به نظر میرسد، با توجه به تأثیرات ماندگار و عدم قطعیت ناشی از درگیری کنونی و این واقعیت که حتی یک ایران ضعیف نیز میتواند همسایگان خود را تهدید کند.
آیا حوثیها به جنگ خواهند پیوست؟
نگرانی فوری وجود دارد که حوثیها در یمن، چه به خاطر منافع خود و چه به دستور ایران، وارد درگیری شوند. اگر این گروه درگیر شود، احتمالاً با از سرگیری حملات به کشتیهایی که از دریای سرخ و تنگه باب المندب عبور میکنند، این کار را انجام خواهد داد—که تهدیدی برای جریان ۱۲ درصد دیگر از ترانزیتهای نفتی دریایی بینالمللی و ۸ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع است. برای شرکتهای کشتیرانی، این حملات به هزینههای رو به افزایش ناشی از بسته شدن تنگه هرمز و قیمتهای بالاتر حمل و نقل به دلیل تغییر مسیر ناشی از حملات حوثیها به کشتیرانی تجاری در اواخر سال ۲۰۲۳ افزوده خواهد شد. این خطرات و هزینههای مرتبط با آنها همچنین بر بازارهای جهانی تأثیر خواهد گذاشت و حتی به طور فوری و عمیقتری بر عربستان سعودی و سایر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تأثیر خواهد گذاشت، با توجه به نزدیکی آنها و پیامدهای امنیتی از تشدید مجدد درگیری در یمن.
با آگاهی از تهدیداتی که حوثیها برای کشتیرانی جهانی و امنیت منطقهای ایجاد میکنند، ارتش ایالات متحده ممکن است به انجام حملات جدید برای تضعیف این گروه ادامه دهد. اما صرف نظر از اینکه اقدامات حوثیها در هفتههای آینده چگونه پیش برود، بیثباتی یمن و درگیریهای داخلی ریشهدار بدون شک ادامه خواهد داشت، همانطور که در بیش از یک دهه گذشته ادامه داشته است، و تهدیدی برای تشدید بیثباتی در منطقه خلیج فارس به روشهای غیرقابل پیشبینی خواهد بود. به عنوان مدیر یمن در شورای امنیت ملی در زمان بروز درگیری با حوثیها بیش از یک دهه پیش، من شاهد بودم که چگونه درگیری در یمن اولویتهای امنیتی و اقتصادی خلیج فارس را دوباره تنظیم کرد—و با گذشت زمان حتی به شکافهایی بین کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس منجر شد. در پسزمینه درگیری رو به وخامت با ایران، جبهه دوم درگیری در منطقه ممکن است به طور غیرقابل پیشبینی به منافع خلیج و ایالات متحده آسیب برساند.
آیا وحدت شورای همکاری خلیج فارس شکسته خواهد شد؟
با ادامه درگیری، ایران ممکن است به طور فزایندهای سعی کند وحدت شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را تضعیف کند. به عنوان مثال، این کشور ممکن است بخواهد از تفاوتهای منافع و دیدگاهها بین کشورهای خلیج فارس بهرهبرداری کند، که هر یک روابط متفاوتی با ایران، ایالات متحده، اسرائیل و یکدیگر دارند. در حالی که شورای همکاری خلیج فارس به طور سنتی اصول سازماندهی سختگیرانهای مانند اتحادیه اروپا ندارد، کشورهای عضو خلیج فارس زمانی که به صورت یکپارچه عمل میکنند، بهرهمند شدهاند. تا به امروز، یک دینامیک قابل توجه “جمع شدن حول پرچم” در برابر حملات ایران وجود داشته است که تفاوتها را در بین کشورهای خلیج فارس پوشش داده است. در حالی که ایران در موارد قبلی با شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک گروه تعامل داشته است، در حفظ و پیگیری روابط فردی خود با کشورهای عضو موفقتر بوده است. رهبران ایرانی احتمالاً بر این باورند که تضعیف گروه برای آنها ارزش دارد، به همان روشی که ایران سعی کرده است از تفاوتهای منافع و ارزشها بین ایالات متحده و دیگر شرکای سنتی و متحدان خود بهرهبرداری کند.
خاطرات در این منطقه هم کوتاهمدت و هم بلندمدت است و کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس فراموش نکردهاند که شکاف خلیج در دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ در ایالات متحده رخ داد. در آن زمان، سالها انتقاد و نگرانی پنهان به تشدید اتهامات متقابل منجر شد که عربستان سعودی، امارات متحده عربی و بحرین را وادار به قطع روابط، بستن فضای هوایی و اعمال محاصره بر قطر کرد، به دلیل آنچه که آنها گفتند تأمین مالی تروریسم، ایجاد بیثباتی منطقهای و روابط با ایران بود. من در آن زمان به عنوان رئیس بخش سیاسی در سفارت ایالات متحده در ریاض، پیامدهای مستقیم این موضوع را برای منافع ایالات متحده مشاهده کردم.
وحدت شورای همکاری خلیج فارس همچنین احتمالاً عاملی در نحوه پایان این درگیری خواهد بود. در هفتههای اخیر، در برخی مواقع، برخی از کشورهای خلیج فارس به طور گزارش شدهای از ایالات متحده خواستهاند که راهحلی برای خروج پیدا کند. در مواقع دیگر، برخی از آنها به تشدید حملات برای نابودی رژیم ایران توصیه کردهاند. این ترجیحات متضاد در بین کشورهای خلیج فارس نشانهای از یک روند نگرانکننده است. توانایی شورای همکاری خلیج فارس در حفظ یک صدای واحد، که ایران به طور فعال در تلاش برای تقسیم آن خواهد بود، بر توانایی گروه برای حمایت از پایان درگیری که ثبات منطقه را به طور کلی به جای منافع محلی خود پیش ببرد، تأثیر خواهد گذاشت و همچنین بر توانایی آن برای کار جمعی به منظور پیشبرد اهداف اقتصادی، سیاسی و امنیتی فراتر از جنگ ایران تأثیر خواهد گذاشت.
آیا بیثباتی داخلی در خلیج افزایش خواهد یافت؟
از زمان آغاز جنگ، اخبار کمی درباره بیثباتی داخلی در کشورهای خلیج فارس وجود داشته است، که هدف آنها ادامه نمایش اعتماد و ثبات به جهان گستردهتر است. با این حال، هر چه درگیری طولانیتر شود، ممکن است به طرق مختلف بر هر کشور تأثیر بگذارد. این به نوبه خود میتواند منجر به واکنش کشورهای خلیج به شیوههایی شود که ممکن است با منافع و ارزشهای ایالات متحده در تضاد باشد.
سه نکته در اینجا قابل توجه است. اول، فرصتهای اقتصادی و امنیت فیزیکی شهروندان و ساکنان تحت تأثیر این درگیری بوده و ادامه خواهد داشت. اگر درگیری بدتر شود، ممکن است به نقطهای برسد که اعتراض عمومی بیشتری برای پایان دادن به درگیری وجود داشته باشد. دوم، فشار اقتصادی بر ساکنان و جمعیت کارگران مهاجر کشورهای مختلف به طور حادتری نسبت به شهروندان آنها تأثیر خواهد گذاشت، با توجه به سیستمهای اقتصادی بسیاری از کشورهای خلیج. اگر این فشار بیش از حد شود، ممکن است منجر به مسائل گسترده و پایدار حقوق بشر و اقتصادی شود. سوم، در چند دهه گذشته برخی از کشورهای خلیج گاهی اوقات با شک به جمعیتهای اقلیت نگاه کردهاند و برخی افراد، به ویژه شیعهها و دیگر اقلیتها را متهم به دریافت حمایت، آموزش و پشتیبانی از ایران کردهاند. با تضعیف کنترل ایران بر نمایندگان خود در سوریه، لبنان، عراق و یمن، تهران ممکن است بخواهد از هرگونه روابط پیشین با این جمعیتهای اقلیت خلیج بهرهبرداری کند. در عین حال، کشورهای خلیج ممکن است از چنین شایعات و ترسهایی برای سرکوب ناآرامیهای داخلی استفاده کنند که ممکن است عواقب ویرانگری داشته باشد.
آیا کشورهای خلیج به سمت چین و روسیه گرایش پیدا خواهند کرد؟
در مرحله کنونی جنگ، کشورهای خلیج فارس بدون شک سعی خواهند کرد تا امنیت خود را از طریق همکاری نزدیکتر با ایالات متحده تقویت کنند. اما بسته به نتیجه این درگیری، برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن است نگرانیهایی درباره قابلیت اعتماد ایالات متحده به عنوان یک شریک اقتصادی و امنیتی پیدا کنند. به عنوان مثال، رهبران خلیج فارس ممکن است واشنگتن را به خاطر ناتوانی در کنترل درگیری یا عدم توانایی در یافتن یک راهحل مناسب در زمان مناسب سرزنش کنند. اگر این اتفاق بیفتد، برخی از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است تصمیم بگیرند گزینههای همکاری خود را فراتر از ایالات متحده تقویت کنند و روابط خود را با روسیه و چین تقویت کنند—شاید ابتدا به صورت اقتصادی، اما احتمالاً به صورت استراتژیک نیز. این امر میتواند پیگیری منافع ایالات متحده در منطقه را دشوارتر کند، نه تنها از نظر اهداف امنیتی و سیاست ایران، بلکه همچنین از نظر شراکتهای استراتژیک بلندمدت در مسائلی مانند فناوری پیشرفته، هوش مصنوعی و انرژی هستهای.
کشورهای خلیج فارس مدتهاست که ثابت کردهاند که روابط خود را با ایران و دیگر گروهها برای پیشبرد منافع خود حفظ میکنند، به همان شیوهای که بسیاری از کشورهای اروپایی انجام میدهند. این کانالها در طول سالها برای انتقال پیامها مفید بودهاند، اما دولت ترامپ نباید توانایی کشورهای خلیج فارس در استفاده از همین کانالها برای انجام اقداماتی با ایران که ممکن است منافع و اهداف بلندمدت ایالات متحده را تضعیف کند، دست کم بگیرد، اگر واشنگتن نتواند یک راهحل مناسب که به منافع شورای همکاری خلیج فارس خدمت کند، پیدا کند. به طور مشابه، ایران ممکن است سعی کند از روابط خود با چین، روسیه و شورای همکاری خلیج فارس به شیوههایی بهرهبرداری کند که با منافع ایالات متحده در تضاد باشد، حتی اگر درگیری کنونی باعث ایجاد سوءظن در روابط ایران با همسایگانش شده باشد.
کاهش این وضعیتهای بالقوه پایانپذیر یک پروژه بلندمدت خواهد بود که نیاز به توجه متمرکز دولت ترامپ دارد حتی پس از حل و فصل درگیری فوری.
دولت ترامپ و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در یافتن راهحلی برای درگیری کنونی که منطقه را از آنچه قبل از آغاز عملیات خشم حماسی بود، پایدارتر کند، منافع مشترکی دارند. اما با وجود پیروزیهای تاکتیکی کمپین ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، به نظر میرسد جنگ درهای جدیدی از عدم قطعیت را در خلیج فارس گشوده است که ممکن است ثبات منطقهای و رونق اقتصادی را که قرار است تضمین کند، تهدید کند.

