یک پایگاه صنعتی دفاعی یکپارچهتر بین ایالات متحده و اروپا برای حفظ تولید به منظور مدیریت دو درگیری نظامی متداخل ضروری است.
ائتلاف فراآتلانتیک تحت فشار است—اما نه تنها به دلایلی که واشنگتن اخیراً ذکر کرده است. در هفتههای اخیر، رئیسجمهور دونالد ترامپ از شرکای ناتو به خاطر حمایت ناکافی در طول درگیری با ایران انتقاد کرده است. اما مشکل تنها عدم اراده سیاسی برای ورود به میدان در کنار ایالات متحده نیست. این همچنین یک محدودیت ساختاری در پایگاه صنعتی دفاعی فراآتلانتیک است که بهطور مؤثری توانایی متحدان را برای این کار محدود میکند.
اگر ایالات متحده میخواهد متحدانی داشته باشد که بتوانند عمل کنند، باید از رفتار با آنها بهعنوان مشتریان دست بردارد و پتانسیل صنعتی آنها را بهطور کاملتر یکپارچه کند تا بهطور جمعی تسلیح مجدد کرده و عملیاتهای طولانیمدت و با شدت بالا را در چندین جبهه حفظ کنند.
فشارهای جنگ اوکراین و جنگ ایران، ذخایر ایالات متحده را تحت فشار قرار داده و ظرفیت تولید ناکافی را نمایان کرده است. گزارشهایی از کاهش ذخایر داخلی، تأخیر در تحویل تسلیحات به کشورهای اروپایی—و تلاشها برای جذب تولیدکنندگان غیرنظامی بهمنظور افزایش تولید—واقعیت سادهای را برجسته میکند: پایگاه صنعتی دفاعی ایالات متحده در حال حاضر برای درگیریهای مداوم و چندجبههای پیکربندی نشده است.
این یک پارادوکس استراتژیک ایجاد میکند. ایالات متحده وابستگی اروپا به سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته آمریکایی را تشویق میکند، اما همین سیستمها اکنون در زمان اوج تقاضا با تأخیر مواجه هستند. این امر توانایی اروپا را برای پذیرش مسئولیت بیشتر در دفاع خود محدود کرده و انعطافپذیری عملیاتی ایالات متحده را کاهش میدهد. ایالات متحده همزمان به یک عنصر ضروری و یک گلوگاه تبدیل شده است.
این محدودیت منعکسکننده طراحی سیستم فعلی تولید تسلیحات است. به مدت چند دهه، تولیدکنندگان دفاعی آمریکایی تحت مدلی عمل کردهاند که بر تولید متمرکز، کنترل دقیق بر مالکیت معنوی و درآمد پایدار بلندمدت تأکید دارد. کنترلهای صادراتی مانند مقررات بینالمللی ترافیک تسلیحات (ITAR) این ساختار را تقویت میکنند. در حالی که برای حفاظت از فناوریهای حساس ضروری هستند، بهطور مؤثری عمق مشارکت متحدان در تولید و نگهداری تسلیحات را محدود میکنند.
همکاری در تولید از این سیستم غایب نیست، اما همچنان انتخابی و بهطور تنگاتنگی محدود است. حتی در برنامههای همکاری مانند F-35، شرکتهای اروپایی اجزای سازنده، مونتاژ و نگهداری را تأمین میکنند، در حالی که اختیارات طراحی اصلی، نرمافزار و یکپارچهسازی سیستم بهطور محکم تحت کنترل ایالات متحده باقی میماند. این مدل برای تولید با حاشیه بالا و حجم کم و کنترل فناوری بهینهسازی شده است، نه برای تولید پایدار با حجم بالا تحت شرایط افزایش تقاضا.
آن مدل اکنون با واقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی برخورد میکند. ایالات متحده دیگر به مدیریت شرایط ایزوله نمیپردازد، بلکه فشارهای همزمان و مرتبطی را در چندین جبهه مدیریت میکند. در عین حال، ماهیت جنگ تغییر میکند. نرخ بالای مصرف موشکهای دفاع هوایی، تکرار سریع فناوری و اهمیت فزاینده سیستمهای مدولار بر سرعت، سازگاری و چرخههای تولید مداوم تأکید میکند.
در این شرایط، یک پایگاه صنعتی دفاعی که حول مقیاسپذیری محدود ساخته شده است، در حفظ سرعت لازم دچار مشکل میشود. ایالات متحده نمیتواند به تنهایی تقاضای فزاینده را در چندین جبهه تأمین کند و متحدان نمیتوانند به طور قابل اعتماد شکافهای عملیاتی را پر کنند اگر به تأمین محدود وابسته باشند.
در حالی که همکاری مشترک در تولید دفاعی فراآتلانتیکی جدید نیست، اما همچنان محدود به دامنهای خاص است. شرکتهای اروپایی در برنامههای تحت رهبری ایالات متحده مشارکت دارند – از تولید قطعات و مونتاژ F-35 در ایتالیا تا مراکز نگهداری AH-64 Apache در بریتانیا.
با این حال، این ترتیبات عمدتاً به نقشهای مجزا محدود است و در مقیاس تولید و چرخه عمر سیستمها گسترش نیافته است. گسترش این مدل – به ویژه در تولید، نگهداری و تعمیر – ظرفیت اضافی را در جایی که بیشتر نیاز است آزاد میکند بدون اینکه نیاز به انتقال اختیارات طراحی حساس یا کنترل نرمافزار باشد. این فرصت کمتر به بازتعریف مالکیت مربوط میشود و بیشتر به ساخت یک شبکه صنعتی وسیعتر و پاسخگوتر مربوط است که میتواند یک سرعت عملیاتی بالاتر را در هر دو طرف اقیانوس اطلس حفظ کند.
گسترش همکاری در تولید همچنین برنامههای تحت رهبری ایالات متحده را در موقعیتی قرار میدهد تا از تأمین مالی دفاعی در سطح اتحادیه اروپا بهرهبرداری کنند، که به طور فزایندهای تأمین مالی را مشروط به مشارکت معنادار صنعت اروپایی در تولید و نگهداری میکند. بدون ادغام عمیقتر بر اساس این شرایط و در میان تأخیرهای تحویل و زمانبندیهای نامشخص برای سیستمهای تسلیحاتی آمریکایی، دولتهای اروپایی به طور فزایندهای به دنبال تنوع در تأمین هستند. برخی از آنها در حال حاضر به تأمینکنندگان جایگزین، از جمله کره جنوبی، روی میآورند که تحویل سریعتر و ترتیبات صنعتی انعطافپذیرتری را ارائه میدهند، در حالی که دیگران در برنامههای داخلی و مشترک اروپایی سرمایهگذاری میکنند تا کنترل تولید را بازپس بگیرند.
با این حال، تغییر به سمت همکاری عمیقتر در تولید به خودی خود اتفاق نخواهد افتاد. این امر نیاز به تغییرات عمدی در مشوقها و سیاستها دارد. شرکتهای دفاعی ایالات متحده نگرانیهای معتبری دارند: گسترش تولید در خارج میتواند کنترل بر کیفیت و مدیریت پیکربندی را تضعیف کند، درآمدهای بالای نگهداری را فشرده کند و پیچیدگی عملیاتی را در زنجیرههای تأمین پراکنده معرفی کند.
این همچنین میتواند فشار رقابتی بلندمدت ایجاد کند اگر قابلیتهای صنعتی متحدان به بازارهای مجاور گسترش یابد. سیستمهای تأمین متفاوت یک لایه دیگر از اصطکاک را اضافه میکند. چرخههای خرید ایالات متحده، ساختارهای قراردادی و الزامات اغلب از آنچه که شرکای اروپایی دارند، متفاوت است و تولید مشترک در مقیاس را پیچیده کرده و همراستایی را حتی در جایی که منافع همراستا هستند، کند میکند.
هیچیک از این محدودیتها بیاهمیت نیست، اما قابل مدیریت هستند. هدف این نیست که کنترل بر توسعه محصول را رها کنیم، بلکه باید آن را بهطور انتخابی اعمال کنیم و از فناوریهای حساستر محافظت کنیم در حالی که تولید مشترک را در زمینههایی که ظرفیت آن بدون به خطر انداختن امنیت قابل گسترش است، افزایش دهیم.
رئیسجمهور ترامپ حق دارد که از متحدان اروپایی خود خواستههای بیشتری داشته باشد. اما تقسیم بار باید فراتر از بودجهها و استقرارها باشد. این تقسیم باید شامل توانایی تولید و نگهداری ابزارهای دفاعی و تمایل ایالات متحده به اشتراکگذاری آن تولید باشد.
امروز، ظرفیت زیادی هنوز در ایالات متحده متمرکز است، حتی در حالی که محدودیتهای آن روشنتر میشود. درگیریهای اخیر نشان دادهاند که هیچ پایگاه صنعتی ملی واحدی، هرچقدر هم بزرگ، نمیتواند به تنهایی نیازهای جنگهای پایدار و با شدت بالا را برآورده کند.
واشنگتن اکنون با یک انتخاب مواجه است: حفظ سیستمی که بر کنترل و انحصار بنا شده است، یا پذیرش مدلی توزیعشدهتر که متحدان را نه تنها بهعنوان مشتریان، بلکه بهعنوان همتولیدکنندگان و بهعنوان مشارکتکنندگان اساسی در ظرفیت دفاعی خود آمریکا در نظر میگیرد. در دورهای از رقابت سیستماتیک و درگیریهای طولانی، گزینه دوم یک ضرورت استراتژیک است.

