قدرتهای میانه میتوانند از طریق همکاری، قواعد و نهادهایی را که هنوز برایشان ارزشمند است، حفظ کنند.
نیازی به توصیف جنگهای جاری در اوکراین و ایران، تنشها بین چین، ایالات متحده و ژاپن، یا بهویژه تنشها بین ایالات متحده و متحدان دیرینهاش در آسیا و اروپا نیست تا خوانندگان را متقاعد کنم که این زمانها پرتنش هستند. اما چه چیزی در مورد این تنشها جدید است؟ و چرا باید اکنون توجه ویژهای به این موضوع داشته باشیم؟
دو ویژگی جدید تنشهای امروز، در مقایسه با زمانهایی مانند پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به ایالات متحده، یا در طول جنگهای افغانستان و عراق، عبارتند از: اول، برای اولین بار از پایان جنگ سرد، ما اکنون شاهد درگیری و رویارویی خطرناک بین ابرقدرتهای جهان، یعنی آمریکا، روسیه و چین هستیم؛ و دوم، واقعاً برای اولین بار از سال ۱۹۴۵، ایالات متحده به شبکه متحدانش و مجموعه نهادها و پیمانهای جهانی که در سالهای پس از جنگ تأسیس کرده است، به عنوان دشمنان و نه دوستان، و به عنوان بارهایی و نه داراییهایی نگاه میکند.
دو رویکرد بالقوه
با ریسک واضح سادهسازی بیش از حد، میگویم که دو روش غالب برای واکنش به این ویژگیهای جدید و نوساناتی که مشاهده میکنیم وجود دارد.
یکی این است که بگوییم آنچه میبینیم بازگشت جهان به هنجار تاریخیاش است: رقابت قدرتهای بزرگ که در آن قدرت سخت، چه نظامی و چه اقتصادی، غالب است. برخی میگویند «قدرت حق است». چنین جهانی میتواند به گونهای احساس شود که به نقل از یک تاریخنگار بزرگ در یونان باستان، «قویها آنچه را که میتوانند انجام میدهند، در حالی که ضعیفها آنچه را که باید تحمل میکنند». در چنین جهانی، کسانی که بدشانس هستند و در یکی از قدرتهای بزرگ زندگی نمیکنند، میتوانند احساس کنند که ناظرانی بیدست و پا هستند که تنها گزینههایشان پنهان شدن یا سازگاری است تا منافع خود را حفظ کنند.
روش دیگر واکنش، رویکرد مارک کارنی، نخستوزیر کانادا است که در ژانویه ۲۰۲۶ در داووس سخنرانی ۱۷ دقیقهای معروفی ایراد کرد. میتوان گفت که برای اروپاییها و ژاپنیها، «ما اکنون همه کانادایی هستیم». رویکرد کارنی این است که بپذیریم دنیای قدیمی رفته است، رقابت قدرتهای بزرگ در حال گسترش است و نهادها و قوانین ارزشمند اکنون ضعیفتر یا حتی شکسته شدهاند، اما در پاسخ بگوییم که «قدرتهای میانه» بسیار زیادی در جهان وجود دارند که میتوانند و باید با یکدیگر همکاری کنند تا با این وضعیت کنار بیایند. به عبارت دیگر، میتوانیم با همکاری یکدیگر قویتر، مقاومتر و کمتر وابسته به قدرتهای بزرگ زورگو شویم. و او استدلال کرد که با هم میتوانیم برخی از قوانین و نهادهایی را که برای ما ارزشمند هستند، حفظ یا بازسازی کنیم.
کدام یک درست است؟ پاسخ، مانند بسیاری از مسائل زندگی، در جایی بین این دو قرار دارد.
مواجهه بین سه قدرت بزرگ واقعی، دائمی و خطرناک است. در برخی از جنبهها، واقعاً میتوانیم بگوییم که در حال مشاهده چیزی هستیم که میتوان آن را «جنگ جهانی سوم» نامید، زیرا در درگیریهای عمده در حال حاضر، هر سه قدرت بزرگ به طور مستقیم یا از طریق تأمین سلاح، فناوری و مالی درگیر هستند. در فوریه ۲۰۲۲، روسیه و چین بیانیه مشترکی منتشر کردند که به وضوح نشان میدهد که قصد دارند با یکدیگر همکاری کنند تا تسلط غرب بر حاکمیت و نهادهای جهانی را تضعیف و در ایدهآل نابود کنند.
تغییرات موقت یا ساختاری در ایالات متحده؟
با پیروزی در انتخابات بر اساس وعده توقف جنگها، رئیسجمهور ترامپ اکنون جنگی را آغاز کرده است – بهطور مشترک با اسرائیل – که در آن روسیه و چین هر دو از ایران حمایت میکنند و این جنگ پیامدهای بزرگی برای تأمین انرژی و سایر کالاهای حیاتی جهان دارد و هیچ انتهایی در آن دیده نمیشود.
ترامپ بهطور علنی از عدم پیوستن متحدان ناتو به جنگش شکایت کرده و ما را ترسو و غیرمیهنپرست نامیده است. در این حین، او بهراحتی فراموش میکند که استراتژی امنیت ملی خود او تنها سه ماه پیش، قصد رسمی آمریکا برای مداخله در سیاستهای داخلی کشورهای اروپایی را اعلام کرده و بیان کرده بود که تحت سیاستهای کنونی اروپا، این قاره با آنچه که آنها «حذف تمدنی» نامیدهاند، مواجه است. او همچنین، البته، بالاترین تعرفهها را برای واردات از کشورهای ما به آمریکا به مدت صد سال وضع کرده و خواستههای گزاف از ما برای تأمین مالی سرمایهگذاریها در ایالات متحده داشته است. و او تعجب میکند که چرا ما به سمت او rushed نکردهایم.
موضوعی که قضاوت آن دشوارتر است، این است که آیا این تغییر رفتار آمریکایی – تبدیل شدن به اندازهای شکارچی مانند روسیه و چین، رفتار با متحدان با تحقیر، و متمرکز کردن قدرت در دستان رئیسجمهور – باید بهعنوان موضوعی شخصی برای دونالد ترامپ و دوره ریاستجمهوریاش در نظر گرفته شود یا بهنوعی ساختاری، به عبارت دیگر دائمی. برخی از عناصر آن بهوضوح شخصی هستند، بهویژه انتقامجویی او، رفتار فاسد او، و نحوه تصمیمگیریاش بدون درگیر کردن سیستم دولتی وسیعتر.
من فکر نمیکنم که باید باور کنیم که رهبران اروپایی مجبور خواهند بود به رؤسایجمهور آینده آمریکا بگویند چیزهایی مانند «فقط تو میتوانی صلح بیاوری، دونالد»، همانطور که نخستوزیر ژاپن، سانائه تاکائچی، گفت، یا او را «بابا» بنامند، همانطور که دبیرکل ناتو انجام داد. آنها همه نرگسیت نخواهند بود. رؤسایجمهور آینده دوباره از طریق یک سیستم حکومت خواهند کرد، نه بهعنوان پادشاهان مطلق. توازن و نظارت دوباره برقرار خواهد شد.
با این حال، بخشی از تأثیر شخصی ترامپ که بهطور مؤثر ساختاری خواهد شد این است که او بسیاری از پیشینهها و قوانین ظاهری را شکسته است، بهطوری که مرزهای آنچه که از یک رئیسجمهور آمریکایی ممکن است، ممکن است بهطور دائمی گسترش یافته باشد. رئیسجمهور بعدی ممکن است بهطور بسیار متفاوتی رفتار کند، اگر اجازه داده شود که پاندول سیاست بهطرز معمولی در یک دموکراسی مانند آمریکا نوسان کند، اما متحدان و کسبوکارهای خارجی اکنون همیشه باید در نظر داشته باشند که آمریکا ممکن است در آینده دوباره کسی را با نگرشهای ترامپ انتخاب کند، حتی اگر رفتار او یکسان نباشد. یکجانبهگرایی «آمریکا اول» او به هر حال جدید نبود – ما همه جورج بوش و «نئوکانها»ی او را در زمان حمله به عراق بهعنوان یکجانبهگرا متهم کردیم. و بعید است که بهطور کامل از بین برود.
یک ویژگی ساختاری دیگر واضح این است که در حالی که آمریکا بهوضوح هنوز مانند یک ابرقدرت فکر میکند که میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد، دیگر احساس غریزی برای به دوش کشیدن بارهای جهانی یا قربانی کردن منافع اقتصادیاش برای اهداف امنیتی یا سیاست خارجی ندارد، همانطور که در گذشته داشت. این به این معنا نیست که تعرفههای ۱۵ درصدی برای همیشه باقی خواهند ماند، اما به این معناست که رؤسایجمهور آینده آمریکا ممکن است بر اساس درک خود از منافع ملی، خط سختی را در قبال ما اتخاذ کنند.
منافع مشترک، نه ارزشها
در مواجهه با این تغییر در ایالات متحده، بسیاری از اروپاییها میتوانند از یادگیری از ژاپن و سایر کشورهای آسیایی بهرهمند شوند. ژاپن و همسایگان جنوب شرقی آن هرگز، برخلاف ما اروپاییها، بر این باور نبودهاند که رابطهشان با آمریکا بر اساس ارزشهای مشترک است. این رابطه بیشتر به منافع مشترک مربوط میشود. بسیاری از روسایجمهور پیشین آمریکا نسبت به ژاپن و سایر کشورهای آسیایی رفتار زورگویانهای داشتهاند. اما منافع مشترک این رابطه را حفظ کرده است.
احتمالاً اکنون نیز همینطور خواهد بود و در دنیای پس از ترامپ – که وجود خواهد داشت. اما اکنون و در آن دنیای پس از ترامپ، همانطور که مارک کارنی گفت، ما قدرتهای میانه نیز منافع مشترکی با یکدیگر داریم. و میتوانیم تشخیص دهیم که با وجود وسعت ایالات متحده و چین، آنها جهان را تعریف نمیکنند. بیش از ۸۵٪ از تجارت جهانی، تجارت با ایالات متحده نیست. جنوب شرقی آسیا و جنوب آسیا اکنون به طور مداوم سریعتر از چین در حال رشد هستند.
گسترش مداوم توسعه اقتصادی گزینههایی را ایجاد میکند: گزینههایی برای کسبوکارها از نظر بازارها و تنوع زنجیره تأمین؛ گزینههایی برای دولتها از نظر توافقات سیاسی و تجاری مانند CPTPP؛ گزینههایی برای همکاری مؤثر در مسائل مشترک مانند مواد معدنی حیاتی، تغییرات اقلیمی، سلامت و حتی امنیت.
رقابت قدرتهای بزرگ
رقابت قدرتهای بزرگ ادامه خواهد داشت و همچنان بزرگترین خطرات را برای همه ما در زمینه جنگ و صلح به همراه خواهد داشت. هرگونه باوری مبنی بر اینکه، همانطور که در منشور سازمان ملل در سال 1945 آمده است، مرزهای ملی دیگر نمیتوانند بهوسیله زور تغییر کنند، بهطور واقعی توسط روسیه، چین و اکنون ایالات متحده شکسته شده است. حقوق بینالملل مرده نیست، اما به شدت آسیب دیده است.
جنگ اوکراین هیچ نشانهای از پایان ندارد، زیرا روسیه هیچ نشانهای از تمایل به پایان دادن به تهاجم خود نشان نمیدهد، حتی با وجود اینکه این تهاجم هزینهای بیش از یک میلیون تلفات برای ارتش خود به همراه داشته است و تنها به مقادیر اندکی از دستاوردهای سرزمینی منجر شده است. اروپا آموخته است که روسیه واقعاً تهدید جدی برای امنیت خود است.
جنگ ایران به شدت به نظر میرسد که ممکن است قبل از بهتر شدن بدتر شود، با وجود اینکه مذاکراتی بین ایران و ایالات متحده در حال انجام است. تأثیر جنگ بر قیمتهای انرژی و سایر کالاهای کلیدی به شدت به مدت زمان آن و نتیجه آن در زمینه باز بودن مسیرهای دریایی بستگی دارد.
دولتها در حال حاضر بهگونهای رفتار میکنند که گویی در برابر این عدم قطعیت فلج شدهاند. آنها این وضعیت را بدترین شوک انرژی میدانند که جهان تاکنون دیده است، در حالی که اقدامات متناسب بسیار کمی انجام میدهند، زیرا در حقیقت هنوز نمیدانند که این وضعیت چقدر بد و چقدر طولانی خواهد بود. اما این بیعملی نمیتواند برای مدت طولانی ادامه یابد. ضرورت سرمایهگذاری جدی در تأمین انرژی متنوع و مقاوم، که به معنای ترکیبی از انرژیهای تجدیدپذیر و انرژی هستهای خواهد بود، روز به روز واضحتر میشود.
چین از هر دو جنگ بهرهبرداری میکند، که احتمالاً به همین دلیل است که به آرامی به روسیه و ایران کمک میکند تا آنها را ادامه دهند. خطر اینکه ممکن است وسوسه شود از کشش بیش از حد آمریکا و احتمال ضعف دونالد ترامپ در برابر آن بهرهبرداری کند، در حال افزایش است. من فکر میکنم این خطر از یک پایه پایین در حال افزایش است، زیرا رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، بسیار محتاطتر از ولادیمیر پوتین است و میداند که هزینههای اقدام نظامی در تایوان یا بهطور کوچکتر در فیلیپین میتواند بسیار بالا باشد. با این حال، همه ما، و بهویژه کسبوکارها، باید به این احتمال فکر کنیم که ممکن است چیزی پرخطر و دراماتیک در منطقه اقیانوس هند-پاسیفیک نیز رخ دهد.
در سطح رسمی، فرآیند همکاری «قدرتهای میانه» کارنی عمیقتر و گستردهتر خواهد شد. همه ما باید گزینههایی ایجاد کنیم، ظرفیت مقاومت یا تأثیرگذاری بر ابرقدرتهای زورگو را بسازیم و وابستگیهای خود به آنها را کاهش دهیم. همانطور که کارنی بهخوبی میداند، نمیتوانیم خود را فریب دهیم که ابرقدرتها وجود ندارند؛ اما ما در اروپا، ژاپن و کانادا نیز نباید خود را فریب دهیم که وقتی آمریکا به سمت اتحادها و غرب بازمیگردد، در دنیای پس از ترامپ، همه چیز به حالت عادی بازخواهد گشت. این امکانپذیر نیست.
برای کسبوکارها، در زمان تلاطمهای ژئوپلیتیکی، اصل مهم این است که نمیتوانیم هیچ چیزی را مسلم فرض کنیم. ممکن است پیشبینیهایی انجام دهیم، ممکن است فرضهایی درباره اینکه روندهای فردا چگونه منعکسکننده روندهای امروز و دیروز خواهند بود، داشته باشیم، زیرا باید این کار را انجام دهیم. اما همچنین باید بپذیریم که سیاست قدرت تخریب آن فرضها را در یک لحظه دارد، نه فقط در یک منطقه تحت فشار دور، بلکه در سرتاسر جهان. تغییرات اقتصادی و فناوری به اندازه کافی تدریجی اتفاق میافتند که بتوان آنها را رصد و بهطور کلی ارزیابی کرد. تغییرات سیاسی میتواند بسیار ناگهانی باشد.
بنابراین، همه ما باید به دنیایی بازگردیم که نه پیشبینی بلکه آمادگی باشد: دنیایی از سناریوهای نامشخص، که نیاز به تفکر جدی درباره خطرات و برنامهریزی برای شرایط اضطراری دارد.

