دو درگیری در مرزهای افغانستان، این کشور را که از نظر اقتصادی ضعیف است، به سمت ورشکستگی و قحطی سوق میدهد.
خصومتها بین ایران و ایالات متحده بر هر کشوری در جهان تأثیر گذاشته است، اما هیچ کشوری بیشتر از همسایگان ایران تحت تأثیر قرار نگرفته است. نزدیکی به یک میدان جنگ به اندازه کافی بد است، اما گرفتار شدن در آن حتی بدتر است.
این وضعیت افغانستان است، کشوری محصور در خشکی که ۹۲۱ کیلومتر (۵۷۲ مایل) مرز با ایران در غرب دارد. افغانستان با جنگ بیگانه نیست و برای دههها درگیر جنگ داخلی بوده است. با این حال، به قدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲۱ دورهای از شورشهای طولانی و خشونتآمیز را به نفع دولتی عمدتاً بدون چالش به پایان رساند. افغانستان اکنون “با ثبات” است و طالبان در تلاش است تا کشور را از طریق توسعه اقتصادی بازسازی کند.
در عوض، بروز جنگ در ایران بحرانهای عمیق انسانی و اقتصادی افغانستان را تشدید کرده است. این کشور پیش از آغاز جنگ نیز در حال رنج کشیدن بود و شرایط از آن زمان تنها بدتر شده است. نتایج برای غیرنظامیان وخیم است و کشور در حال حاضر با خطر قحطی و ورشکستگی مواجه است.
تجارت افغانستان در حال خشک شدن است
قبل از ۲۸ فوریه، اقتصاد افغانستان در وضعیت بحرانی قرار داشت. تولید ناخالص داخلی سرانه این کشور کمتر از ۴۲۰ دلار است. تقریباً هر شاخص توسعهای افغانستان را در پایینترین یا نزدیک به پایینترین رتبهها قرار میدهد.
این مشکلات ریشه سیاسی دارند. دولت طالبان—به دلیل خصومتش با حقوق زنان، حقوق بشر و ادامه ارتباطاتش با تروریسم—تنها توسط روسیه به رسمیت شناخته شده است. این بدان معناست که افغانستان قادر به دسترسی به حمایتهای صندوق بینالمللی پول، سیستمهای پرداخت بینالمللی مانند سوئیفت، یا اعتبار خارجی برای بازسازی نیست. حمایتهای بانک جهانی که برای افغانستان در نظر گرفته شده، به طرفهای ثالث ارائه میشود و هیچ بودجهای به طالبان اختصاص نمییابد.
با وجود عدم به رسمیت شناختن، کشورها تلاش کردهاند با افغانستان تجارت کنند. جغرافیای محصور در خشکی این کشور به این معناست که مسیرهای زمینی حیاتی هستند. بهطور تاریخی، مهمترین ارتباطات از طریق مرز افغانستان با پاکستان، در امتداد خط دوراند به طول ۲۶۴۰ کیلومتر (۱۶۴۰ مایل) انجام میشد. تا بهحال، تجارت به سمت پاکستان ۸۰ درصد از صادرات افغانستان را تشکیل میداد.
با این حال، از اکتبر ۲۰۲۵، مرز بهدنبال چندین ماه “جنگ باز” بین ارتش پاکستان و طالبان به دلیل اختلاف بر سر خط دوراند بسته شده است. جریانهای تجاری و کارگران مهاجر افغان به پاکستان، که برای ارسال پول به افغانستان میپرداختند، متوقف شده است.
در میان این درگیری، طالبان به سمت ایران، تنها کشور بزرگ همسایه دیگر، نگاه کرده است. مانند پاکستان، بازارهای ایران به اندازهای بزرگ بودند که کالاهای افغان را بفروشند و کارگران مهاجر افغان را استخدام کنند که پول را به خانه ارسال کنند. مهمتر از همه، مسیر زمینی از طریق ایران به بنادر دریاییاش بهترین گزینه جغرافیایی برای بزرگراههای پاکستانی و بندر کراچی است.
در واقع، به همین دلیل، مقدار زیادی از تجارت غیرپاکستانی افغانستان از طریق ایران به بندر چابهار هدایت میشد. ایران در سال ۲۰۲۵ به بزرگترین شریک تجاری افغانستان تبدیل شد و پاکستان را پشت سر گذاشت، با تجارتی به ارزش ۳.۵ میلیارد دلار.
چابهار که تحت مدیریت هند است، دورترین بندر دریایی ایران در شرق است و از تنگه هرمز فاصله دارد. برای افغانستان، جغرافیای این بندر آن را به یک گزینه مستقیم برای انتقال محصولات به بازار تبدیل میکند. اهمیت چابهار برای افغانستان به قدری زیاد است که طالبان با وجود کمبود مالی، در سال ۲۰۲۴ مبلغ ۳۵ میلیون دلار در این بندر سرمایهگذاری کرد.
با این حال، جنگ نیز این مسیر را مختل کرده است. از فوریه، حمل و نقل کالا بین افغانستان و چابهار به یک کابوس لجستیکی تبدیل شده است. کامیونها باید از طریق ایران بهصورت زمینی عبور کنند در حالی که تحت حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل قرار دارند تا با کشتیهایی که به سمت چابهار در حال حرکت هستند، ارتباط برقرار کنند، کشتیهایی که در نزدیکی یک منطقه جنگی فعال و محاصرهای آمریکایی در حال حرکت هستند.
اتاق بازرگانی افغانستان گزارش داده است که بارگیری “متوقف” شده و “[ه]مه چیز در حالت تعلیق است.” بنابراین، تجارت افغانستان به سمت ایران بهطور مؤثر قطع شده است.
برای بدتر کردن اوضاع، بسیاری از کارگران مهاجر افغان در ایران بهدلیل فرار از جنگ کشور را ترک کرده و به خانه بازمیگردند. میلیونها افغان در ایران زندگی میکنند و بیش از ۱۷۰۰ نفر هر روز به خانه بازمیگردند که فشار بر اقتصاد افغانستان را برای تأمین نیازهای آنها افزایش میدهد.
ورود افراد و کمبود تجارت به این معناست که تقاضا برای کالاهای اساسی در افغانستان در میان شوکهای تأمین به شدت افزایش یافته است. سوخت نیز به دلیل افزایش قیمت نفت در میان جنگ گرانقیمت است. در نتیجه، تورم در حال افزایش است. بیکاری—که یک مشکل موجود است—اکنون احتمالاً بهطور گستردهتری گسترش خواهد یافت، بهویژه در میان کارگران مهاجر بازگشته. اگر بحران اقتصادی در افغانستان بهعنوان یک قاعده در نظر گرفته شود، این وضعیت بهطور حتم به اوجهای جدیدی خواهد رسید.
بحران انسانی افغانستان بهبود نمییابد
پیوندی که به مشکلات اقتصادی افغانستان مربوط میشود، یک بحران انسانی طولانیمدت است که با ادامه جنگ بدتر میشود. غذا حتی بیشتر از قبل غیرقابلخرید شده و اکنون، اغلب برای بسیاری از مردم در دسترس نیست، بهطوریکه قیمت سبزیجات و روغن پختوپز ۱۳ درصد و قیمت مواد غذایی اصلی ۳ درصد افزایش یافته است. سازمان ملل تخمین میزند که ۱۷.۴ میلیون افغان در سال جاری با “ناامنی غذایی حاد” مواجه خواهند شد که نزدیک به ۵ میلیون نفر در مرحله اضطراری قرار دارند.
افغانستان پیشتر ناامن از نظر غذایی بود و به کمکهای خارجی، در میان سایر موارد، وابسته بود. در حال حاضر، بهدلیل خصومتهای بینالمللی، بهدستگیری قدرت طالبان، جریان کمکهای افغانستان را محدود کرده است. جنگ با ایران کمکها را حتی نایابتر کرده است، زیرا این کشور دیگر اولویت کمک در منطقه نیست. کمکهای چین، با وجود تمایل پکن به طالبان، تنها به مقادیر اندک دلاری ارائه شده است.
قبل از امسال، جنگ اسرائیل علیه حماس در غزه قبلاً بسیاری از کمکهای انسانی را از تعهدات افغانستان دور کرده بود. اما از زمان جنگ ایران، جبهههای دیگر درگیری، مانند لبنان—که اسرائیل با مقامات لبنانی در حال جنگ است—به اولویتهای بزرگتری برای اهداکنندگان و سازمانهای غیردولتی تبدیل شدهاند.
در سال ۲۰۲۶، سازمان ملل گزارش میدهد که نیازهای کمک افغانستان به مبلغ ۱.۷۱ میلیارد دلار تنها ۱۰ درصد تأمین مالی شده است. اگر این تأمین مالی افزایش نیابد، افغانها همچنان از تأمین غذا و سایر نیازهای اساسی، مانند مراقبتهای پزشکی، محروم خواهند ماند. حتی اگر تأمین مالی شود، با این حال، کمکها به تجارت مرتبط است، زیرا محمولههای ضروری باید به افغانستان منتقل شوند. بسته شدن مسیرهای تجاری انتقال آنها را حتی دشوارتر میکند.
مسیر جایگزین به آسیای مرکزی
به جای ایران و پاکستان، افغانستان باید به یک شریان جدید متکی باشد: آسیای مرکزی. سه کشور—ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان—از شمال با افغانستان هممرز هستند. هرچند اقتصادهای آنها بزرگ نیست و احتمالاً کارگران افغان را نمیپذیرند، هرگونه تجارت دوجانبه با افغانستان برای این کشورها کافی است.
برای هر دو طرف، استفاده از یکدیگر به عنوان کریدور ترانزیت جذابتر است. بزرگراههای آسیای مرکزی مسیرهای جایگزینی برای اقتصادهای بزرگتر به عنوان بازارهای تجارت افغان فراهم میکنند، یعنی قزاقستان، چین و از طریق دریای خزر به روسیه و اروپا.
به طور مشابه، در آسیای مرکزی، افغانستان میتواند به عنوان یک مسیر ترانزیتی برای کالاها به بنادر در امتداد اقیانوس هند عمل کند—برای دسترسی به خاورمیانه، هند و جنوب شرق آسیا. برای کشورهای آسیای مرکزی، این هدف اصلی بوده است زیرا آنها به دنبال دسترسی به بازارهای جدید هستند. اگر چنین تجارتی ادامه یابد، ممکن است عوارض گمرکی برای دولت طالبان تولید کند، مشابه نحوهای که حاکمان افغان به مدت قرنها از تجارت جاده ابریشم درآمد کسب کردند.
طالبان متوجه شده است و تجارت با کشورهای آسیای مرکزی اولویت جدیدی است. در تاریخ ۵ آوریل، یک ماه پس از آغاز درگیریها در ایران، افغانستان میزبان وزرای پنج کشور آسیای مرکزی بود و توافق کرد که تجارت دوجانبه با افغانستان را تا سال ۲۰۳۰ به ۱۰ میلیارد دلار افزایش دهد.
به این منظور، تجارت بین افغانستان و آسیای مرکزی در حال افزایش بود. ازبکستان، بزرگترین اقتصاد همجوار، در سال ۲۰۲۵ با افغانستان ۱.۷ میلیارد دلار تجارت کرد که با ایران و پاکستان برابر است. صادرات ازبکستان عمدتاً شامل غلات، نفت و برق است که بزرگترین تأمینکننده افغانستان به شمار میرود. با تاجیکستان، تجارت با افغانستان در سال ۲۰۲۵ به میزان ۳۰ درصد افزایش یافت.
برای اینکه تجارت افغان با آسیای مرکزی به پتانسیل کامل خود برسد، باید اقدامات بیشتری انجام شود، به ویژه ساخت زیرساختهای جاده و راهآهن. با این حال، حداقل یک مرز سوم وجود دارد که میتواند افغانستان را که بین دو جنگ قرار دارد، از لبه پرتگاه نجات دهد. تا زمانی که این مرز باز بماند، افغانستان امید دارد.

