موانع قابل توجهی در مسیر دستیابی به یک پیشرفت بالقوه در اسلامآباد در این آخر هفته وجود دارد.
در روز شنبه، مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی برای نخستین بار از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، در اسلامآباد گرد هم خواهند آمد. این نشست که توسط پاکستان میانجیگری شده، نخستین آزمون این است که آیا آتشبس ۷ آوریل میتواند به چیزی پایدارتر تبدیل شود یا خیر.
این موانع بسیار جدی هستند. هم ایالات متحده و هم ایران پیروزی خود را اعلام کرده و بر آغاز مذاکرات بر اساس شرایط خود تأکید کردهاند. در همین حال، اسرائیل به بمبارانهای خود در لبنان ادامه داده است.
با اضافه شدن پاکستان به عنوان یک میانجی، چهار بازیگر وجود دارند که حق وتوی جزئی بر خاتمه جنگ دارند و هیچیک بر سر معنای پایان این جنگ توافق ندارند. درک اینکه چرا این امر نیاز به یک نگاه عمیقتر به دینامیکهای عمیقتری دارد که مانع از توافق میشود.
مسئله چانهزنی
دانشمندان پایان جنگ استدلال میکنند که درگیریها زمانی به پایان میرسند که هر دو طرف یک توافق مذاکرهشده را شناسایی کنند که آن را به ادامه جنگ ترجیح میدهند — یک فرضیه که به نظر ساده میرسد تا زمانی که موانع ساختاری که این جنگ خاص را به شدت مقاوم در برابر حل کردهاند، بررسی شود. سه مکانیزم این موضوع را توضیح میدهند.
اولین مشکل، مشکل اطلاعات است. جنگها تا حدی برای نشان دادن آنچه دیپلماسی نمیتواند نشان دهد، انجام میشوند و نشان میدهند که هر طرف چقدر مصمم است تا به اهداف خود برسد و چقدر درد را تحمل خواهد کرد. شش هفته حملات مداوم بخشی از این کار را انجام داده است. هر دو طرف اکنون تصویر واضحتری از اراده آمریکایی و ظرفیت ایرانی برای تحمل ضربات و ادامه جنگ دارند.
مشکل تعهد، مانع عمیقتری است. ایران قبلاً رژیمهای راستیآزمایی را پذیرفته است — برجام این موضوع را نشان داد. اما ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را در حالی آغاز کردند که مذاکرات به طور فعال در حال انجام بود و میانجی عمانی یک پیشرفت را “در دسترس” توصیف کرده بود. هیچیک از طرفین اکنون نمیتوانند به طور معتبر متعهد شوند: ایران نمیتواند مطمئن باشد که یک توافق جدید در دولت بعدی اسرائیل باقی خواهد ماند؛ واشنگتن نمیتواند مطمئن باشد که ایران پس از کاهش فشار، آنچه را که ویران شده، دوباره نخواهد ساخت. پیشنهاد ۱۵ مادهای ایالات متحده این مشکل را بیشتر میکند و نه تنها محدودیتهای هستهای بلکه تعلیق موشکهای بالستیک و شرایطی معادل تغییر رژیم را درخواست میکند. ایران این شرایط را به عنوان “بسیار طمعکارانه و غیرمنطقی” رد کرده است. تعهدات رسمی نیاز به نه تنها مکانیزمها بلکه باور به این دارد که طرف دیگر به آنها احترام خواهد گذاشت. این باور در ۲۸ فوریه از بین رفت، زمانی که بمبها در حالی که دیپلماتها هنوز در حال گفتگو بودند، فرود آمدند.
سومین مکانیزم ممکن است بنیادیترین باشد: عدم تقسیمپذیری مسائل. دانش ایران در زمینه غنیسازی قابل حذف نیست و زیرساختهای باقیمانده آن، هرچند که تخریب شده باشد، بدون دسترسی که تهران قبلاً رد کرده، نمیتواند به طور کامل راستیآزمایی شود. یا ایران ظرفیت فنی برای یک خروج سریع را حفظ میکند یا اینکه ندارد — این دوگانگی یک موضع مذاکرهای نیست بلکه ویژگی ساختاری مشکل است و دقیقاً پیشبینی میکند که به چه نوع پایانی مبهم و مورد مناقشهای میرسیم.
اسرائیل کنترل ماشه را دارد، نه خروج
ایالات متحده و اسرائیل این جنگ را در ۲۸ فوریه به طور مشترک آغاز کردند. اما همانطور که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، اذعان کرد، انتخاب واقعی آمریکا این نبود که آیا باید بجنگد بلکه چگونه باید ادامه دهد؛ محاسبات اسرائیل گزینههای واشنگتن را تعیین کرد. زمانی که یک حامی تعهد خود را بدون قید و شرط میکند، قدرت تعیین دستور کار را به شریک کوچکتر منتقل میکند. و آنچه برای ورود صدق میکند، با نیروی بیشتری برای خروج نیز صدق میکند: آغاز یک جنگ و پایان آن نیاز به انواع مختلفی از قدرت دارد.
شرط خاتمه اسرائیل از هر بازیگری در این درگیری، سختترین است: نه تنها یک برنامه هستهای ایرانی تخریبشده، بلکه یک رژیم ضعیفشده تا حد بیاهمیتی استراتژیک. این بار هنوز برآورده نشده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نمیتواند یک توافق سازشآمیز را بدون برانگیختن خشم از ائتلاف خود بپذیرد.
چارچوب بازی دو سطحی رابرت پوتنام این تله را به دقت به تصویر میکشد: رهبران باید به طور همزمان خواستههای شرکای بینالمللی و مخاطبان داخلی را برآورده کنند و زمانی که این دو خواسته در جهتهای مخالف کشیده میشوند، رهبر فلج میشود. این به او قدرت میدهد تا هر توافقی که از شرایط او کوتاهتر باشد را مسدود کند، اما نه قدرت لازم برای ارائه نتیجهای که آن شرایط نیاز دارد.
این تله در خالصترین شکل خود است. اسرائیل میتواند توافقی را که نمیپسندد، مسدود کند. آتشبس، که مقامات اسرائیلی بلافاصله آن را ناکافی و غیرقابل اجرا در لبنان نامیدند، محدودیتهای توانایی واشنگتن برای پایان دادن به جنگ بر اساس شرایط خود را نشان میدهد.
ایالات متحده اهرمهای مادی را در دست دارد اما اهرمهای سیاسی را ندارد
ایالات متحده بدون هدف مشخصی که از اهداف اسرائیل متمایز باشد و بر اساس شرایط آمریکایی قابل دستیابی باشد، وارد این جنگ شد. همانطور که روبیو اذعان کرد، انتخاب دولت هرگز بین جنگ و صلح نبوده، بلکه بین دو مسیر به سوی یک درگیری واحد بوده است. بدون هدف مستقل، واشنگتن هیچ مبنای مستقلی برای اعلام پیروزی و خروج ندارد. معیارهای خروج آن از تعریف موفقیت همپیمانش قرض گرفته شده است.
واشنگتن بهطور رسمی اهداف اسرائیل — تضعیف رژیم و خنثیسازی هستهای — را پذیرفته است و در عین حال خود را بهعنوان یک میانجی بالقوه با تهران معرفی کرده است. این تناقض در قلب استراتژی آمریکایی نهفته است: شما نمیتوانید با رژیمی که همزمان در تلاش برای نابودی آن هستید، مذاکره کنید. نوسان ترامپ بین تهدید به بازگرداندن ایران به “عصر سنگی” و توصیف “گفتوگوهای بسیار خوب و سازنده” با تهران در همان چرخه خبری، خروجی منطقی استراتژیای است که هرگز از ابتدا همساز نبوده است.
نظرسنجیها فشار داخلی را تأیید میکنند. تنها ۳۴٪ از آمریکاییها با جنگ در ایران موافقند که نسبت به آغاز جنگ، هفت امتیاز کاهش یافته است. حتی در میان ائتلاف جمهوریخواهان، ۲۸٪ اکنون مخالف هستند و نزدیک به یکسوم میگویند جنگ ارزش هزینه را ندارد اگر قیمت بنزین یک دلار در هر گالن افزایش یابد. فشار بر ترامپ به سمت خروج است و اکنون او راهی پیدا کرده است. اما آتشبس توسط پاکستان میانجیگری شد، بر اساس یک پیشنهاد ۱۰ مادهای ایرانی، و اسرائیل تنها با اکراه آن را پذیرفت.
ایران میداند چگونه صبر کند
موضع عمومی تهران ثابت بوده است، حتی اگر محاسبات داخلی آن مبهم باقی بماند. نقطه پایان ایران بقا رژیم با ظرفیت غنیسازی دستنخورده است — نه پیروزی، بلکه تداوم. این یک معیار بهطور بنیادی پایینتر از هر بازیگر دیگری در این درگیری است که از خود انتظار دارد، که بهدلیل همین موضوع، بهراحتی قابل دستیابیتر است.
اینجا است که کارهای هاین گومانس در مورد بقا رهبران ضروری میشود. رهبرانی که با عواقب شدید داخلی مواجه هستند اگر بهعنوان بازنده دیده شوند — از جمله بیثباتی رژیم یا قیام مردمی — مدت بیشتری میجنگند و شانسهای بدتری را میپذیرند نسبت به رهبرانی که میتوانند بهراحتی از سیاست خارج شوند. رهبری ایران از یک محاسبه وجودی مذاکره میکند. توافقی که شبیه تسلیم به نظر برسد ممکن است برای رژیم خطرناکتر از درگیری طولانیمدت باشد، زیرا به منتقدان داخلی و خیابان ایرانی دقیقاً فرصتی میدهد تا مشروعیت رژیم را به چالش بکشند.
این به توضیح این موضوع کمک میکند که چرا ایران بهطور رسمی پیشنهاد ۱۵ مادهای ایالات متحده را بهعنوان “بسیار طمعکار و غیرمنطقی” رد کرد. وزارت امور خارجه آن اعلام کرد: “مذاکره به هیچ وجه با اولتیماتوم، جرم یا تهدید به ارتکاب جنایات جنگی سازگار نیست.” حتی در حالی که آتشبس را پذیرفت، ایران اعلام کرد که جنگ ادامه دارد و “دستهایش بر روی ماشه است.” این سیگنالدهی به معنای بسته شدن در برابر یک توافق نیست، اما عزم ایران را برای اجتناب از تسلیم عمومی برجسته میکند.
شرایط به نفع ایران در حال حرکت است. فشار انتخابات میاندورهای در واشنگتن، اقتصاد جهانی در حال انقباض و افزایش قیمت نفت ایالات متحده را به سمت توافق سوق میدهد. تهران میداند چگونه صبر کند و ساعت اقتصادی به نفع آن در حال گذر است.
سه جنگ، سه پایان — و یک توقف
پیشنهاد ۱۰ مادهای ایران، با حفظ اختیارات هماهنگی بر هرمز و درخواست برای رفع کامل تحریمها، نشان میدهد که از موضع قدرت، نه ناامیدی، مذاکره کرده است.
آنچه آتشبس تأیید میکند، همانطور که نظریه چانهزنی پیشبینی کرده بود: این درگیری با یک توافق پاک پایان نخواهد یافت بلکه با یک سری توقفهای مورد مناقشه خواهد بود. مشکلات تعهدی که در ابتدای این متن شناسایی شدهاند، حل نشده باقی ماندهاند و یک آتشبس دو هفتهای این را تغییر نمیدهد. توقف بهصورت روزها اندازهگیری میشود؛ مشکلات ساختاری که بهجای میگذارد، نسلها به طول میانجامد.
هیچکس پیروز نشده است، هرچند همه خواهند گفت که پیروز شدهاند. بحران بعدی در حال حاضر در شرایط این بحران در حال شکلگیری است.

