هنوز مشخص نیست که آیا توقف دو هفتهای نشاندهنده تلاشی واقعی برای پیگیری دیپلماسی است یا صرفاً زمانی برای تجدید ذخایر تسلیحاتی قبل از اقدام نظامی مجدد است.
پس از ۴۰ روز درگیری نظامی شدید بین ایران از یک سو و ایالات متحده و اسرائیل از سوی دیگر، اعلام ناگهانی آتشبس دو هفتهای سوالی اساسی را مطرح کرده است: چه چیزی طرفین را وادار به توقف جنگ در این مرحله کرده است؟
آتشبس ناشی از یک توسعه واحد نبود، بلکه نتیجه ترکیبی از واقعیتهای نظامی، استراتژیک، سیاسی و اقتصادی بود که محاسبات بازیگران درگیر را تغییر داد.
در عین حال، آتشبس همچنان شکننده است و آینده آن به چندین عامل حیاتی بستگی دارد.
بر اساس گزارشهای جدید، مذاکرات سطح بالا ممکن است روز شنبه در اسلامآباد برگزار شود که بهطور گزارش شده شامل رئیس مجلس ایران، محمد باقر قالیباف، و معاون رئیسجمهور ایالات متحده، جی دی ونس، است.
اگر این دیدار تأیید شود، نمایانگر بالاترین سطح تعاملات سیاسی مستقیم بین دو طرف پس از ۴۸ سال خواهد بود و میتواند به آزمایش این موضوع کمک کند که آیا آتشبس راه را برای مذاکرات جدی باز میکند یا صرفاً به عنوان یک توقف موقت در خصومتها عمل میکند.
چندین توسعه عمده به توضیح اینکه چرا آتشبس ممکن شد، کمک میکند.
نخست، ۴۰ روز مقاومت ایران و پاسخ قدرتمند نیروهای نظامی آن در آنچه تهران آن را “جنگ بقا” توصیف کرد، فرضیهای دیرینه را در میان برخی از حامیان اقدام نظامی در واشنگتن و تلآویو به چالش کشید: اینکه دولت ایران به سرعت تحت حمله نظامی مداوم سقوط خواهد کرد.
برای دههها، این فرضیه به عنوان یک استدلال مرکزی برای کسانی که خواهان درگیری نظامی با ایران بودند، عمل میکرد.
رویدادهای جنگ به نظر میرسد که آن پیشفرض را تضعیف کرده است.
در بیش از ۱۵ سال کار دانشگاهی در دانشگاه پرینستون، من بارها در صدها مقاله، مصاحبه و تحلیلها استدلال کردم که چنین انتظاراتی غیرواقعی بود.
محاسبات جدید
دوم، نفوذ ایران بر تنگه هرمز به طور قابل توجهی محاسبات اقتصادی و استراتژیک مربوط به جنگ را تغییر داد. این تنگه یکی از مهمترین نقاط کلیدی در سیستم انرژی جهانی است که تقریباً یکپنجم از عرضه نفت جهان از آن عبور میکند.
در طول درگیری، نگرانیها از اختلال در این آبراه باعث بیثباتی در بازارهای مالی و افزایش شدید قیمتهای انرژی جهانی شد.
این تحولات عواقب فوریای فراتر از منطقه داشت و بر اقتصادهای اروپا، آسیا و آمریکای شمالی تأثیر گذاشت.
بنابراین، سیاستگذاران مجبور شدند با این احتمال مواجه شوند که یک جنگ طولانیمدت با ایران میتواند عواقب اقتصادی شدید جهانی به همراه داشته باشد.
سوم، یک عملیات وسیع که بهگزارشها توسط ایالات متحده و با مشارکت بیش از ۱۵۰ هواپیما انجام شد، نتوانست یکی از اهداف کلیدی خود را محقق کند: تصرف تقریباً ۴۵۰ کیلوگرم از اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران.
بر اساس گزارشها، این مأموریت تحت پوشش نجات یک خلبان انجام شد اما در نهایت نتوانست مواد هستهای هدفگذاری شده را تأمین کند. شکست چنین عملیاتی پیچیده، چالشهای عملیاتی تلاش برای حذف یا تصرف عناصر حساس برنامه هستهای ایران از طریق روشهای نظامی را برجسته کرد.
دینامیکهای سیاسی
همچنین، تحولات داخلی در ایران بر روند درگیری تأثیر گذاشته است.
برخلاف انتظارات برخی برنامهریزان که فشار نظامی ممکن است منجر به ناآرامیهای گسترده یا بیثباتی سیاسی شود، تعداد زیادی از ایرانیان به خیابانها آمدند تا از وحدت ملی و مقاومت در برابر حمله خارجی حمایت کنند.
در عین حال، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج به کمپینهای مخالف جنگ علیه ایران پیوستند. این واکنش سناریوهایی را پیچیده کرد که پیشبینی کرده بودند ناآرامیهای داخلی بهدلیل حملات نظامی به وجود خواهد آمد.
نیروهای امنیتی ایران در طول درگیری کنترل محکمی بر مرزهای کشور حفظ کردند.
یکی از نگرانیها در زمان بیثباتی جنگی، احتمال این است که گروههای تروریستی یا شبهنظامی ممکن است سعی کنند از این وضعیت سوءاستفاده کرده و به کشور نفوذ کنند و هرج و مرج ایجاد کنند.
بهنظر میرسد نیروهای ایرانی از شکلگیری چنین سناریوهایی جلوگیری کردهاند و بدین ترتیب از بروز یک بحران امنیت داخلی وسیعتر جلوگیری کردند.
دینامیکهای سیاسی در ایالات متحده و در سطح بینالمللی نیز به تصمیم برای توقف جنگ کمک کرد.
با ادامه درگیری، مخالفت در میان بخشهایی از جامعه آمریکایی افزایش یافت و انتقادات از سوی چهرههای سیاسی بیشتر شد.
نظر عمومی بینالمللی در بسیاری از کشورها نیز به سمت مخالفت بیشتر با ادامه خصومتها تغییر کرد.
عواقب سیاسی داخلی بالقوه در ایالات متحده، از جمله احتمال شکستهای انتخاباتی در انتخابات نوامبر، احتمالاً در محاسبات واشنگتن تأثیرگذار بود.
شکستپذیر و نامشخص
ابعاد منطقهای در حال گسترش این درگیری نقش تعیینکنندهای ایفا کرد. جنگ آسیبهای قابل توجهی به چندین طرف وارد کرد. ایران به اهداف اسرائیل، تأسیسات نظامی ایالات متحده و مواضع مرتبط با کشورهای همپیمان در منطقه حمله کرد، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل حملات گستردهای در داخل ایران انجام دادند.
“این جنگ ایران را به یک قدرت بزرگ جهانی تبدیل میکند”، نیویورک تایمز نوشت. آسیبهای تجمعی که همه طرفها متحمل شدهاند و خطر تشدید بیشتر به یک جنگ منطقهای وسیعتر به نظر میرسد که موجب تشویق به توقف موقت خصومتها شده است.
این تحولات توضیح میدهد که چرا پس از ۴۰ روز جنگ، آتشبس قابل قبول شد. با این حال، خود آتشبس شکننده و نامشخص است و پایداری آن به چندین عامل حیاتی بستگی خواهد داشت.
نخست، چارچوب آتشبس و مذاکرات احتمالی هنوز نامشخص است. مشخص نیست که آیا مذاکرات بر اساس پیشنهاد ۱۵ مادهای گزارش شده ایالات متحده، طرح ده مادهای ایران، یا ترکیبی از هر دو خواهد بود.
علاوه بر این، مواضع بیان شده توسط واشنگتن و تل آویو به نظر میرسد با آنچه پاکستان به عنوان میانجی توصیف کرده است، متفاوت باشد و این امر شک و تردیدهایی را در مورد اینکه آیا طرفها یک چارچوب مشترک برای مذاکره دارند، ایجاد میکند.
دوم، اراده سیاسی واشنگتن یک عامل کلیدی نامشخص است. هنوز مشخص نیست که آیا توقف دو هفتهای نشاندهنده تلاشی واقعی برای پیگیری دیپلماسی است یا صرفاً زمانی برای تجدید ذخایر تسلیحاتی قبل از اقدام نظامی مجدد است.
این بدبینی ریشه در چندین پیشینه دارد: خروج ایالات متحده از توافق هستهای ایران (برجام) با وجود پایبندی ایران و تأیید آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)؛ حمله نظامی ۲۰۲۵؛ و جنگ ۲۰۲۶ که در حالی آغاز شد که مذاکرات بهطور گزارششده در حال پیشرفت بود.
سوم، تعامل ایران و ایالات متحده در هفتههای آینده تعیینکننده خواهد بود. مذاکرات مستقیم و گفتوگوی جامع که به مسائل هستهای، منطقهای و دوجانبه میپردازد، میتواند فرصت واقعی برای یک توافق پایدار ایجاد کند.
علاوه بر این، نقش اسرائیل حیاتی خواهد بود. اسرائیل غالباً با تلاشها برای بهبود روابط ایران و ایالات متحده مخالفت کرده است و هنوز مشخص نیست که آیا دوباره دیپلماسی را مختل خواهد کرد یا خیر. حملات آن به لبنان نشان میدهد که میخواهد از توافق جلوگیری کند.
توافق حفظ آبرو
تطابقات منطقهای نیز تغییر کرده است، به طوری که امارات متحده عربی یک شراکت استراتژیک نزدیک با اسرائیل توسعه داده است. بهویژه، در روز اول پس از آتشبس، امارات بهطور علنی با توقف مخالفت کرد.
همچنین، موضع کشورهای خلیج فارس بسیار حائز اهمیت خواهد بود. رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بارها اعلام کرده است که پنج کشور خلیج فارس با جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران همکاری کردهاند و هیچیک بهطور علنی این ادعا را رد نکردهاند.
سؤال کلیدی این است که آیا این کشورها آمادهاند تا در مذاکرات جامع با ایران برای ایجاد یک چارچوب جدید برای امنیت و همکاری منطقهای در خلیج فارس، از جمله ترتیباتی برای ناوبری ایمن در تنگه هرمز، شرکت کنند.
در نهایت، دینامیکهای سیاسی داخلی در ایران، چشماندازهای دیپلماسی را شکل خواهد داد.
در ایران، بخشی از مردم با آتشبس مخالفند و خواهان ادامه جنگ هستند. بنابراین، رهبران نیاز به توافقی دارند که از نظر سیاسی در داخل کشور قابل دفاع باشد.
برای موفقیت دیپلماسی، گفتوگوهای مستقیم ایران و ایالات متحده ضروری خواهد بود. مذاکرات باید به یک دستور کار جامع بپردازد – از جمله مسائل هستهای، منطقهای و دوجانبه – از طریق یک رویکرد مرحلهای که به تدریج امکان ایجاد اعتماد را فراهم کند.
کانال کنونی همچنین فرصتی نادر را ارائه میدهد. از طرف ایالات متحده، معاون رئیسجمهور، جی دی ونس، نمایندهای معتبر، ارشد و مجاز است که بهطور مستقیم برای ترامپ صحبت میکند.
از طرف ایران، شخصیتهایی مانند قالیباف و محمد باقر ذوالقدر، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران – که هر دو فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند – نماینده نهادهای امنیتی تأثیرگذار ایران هستند.
حضور آنها فرصتی منحصر به فرد برای واشنگتن ایجاد میکند تا با مقامات دارای قدرت و اختیارات در ساختار تصمیمگیری استراتژیک ایران مذاکره کند. این سطح از نمایندگی میتواند به هر دو طرف اختیارات لازم برای اتخاذ تصمیمات دشوار را بدهد.
در نهایت، هر توافق باید نتیجهای را فراهم کند که برای همه طرفها حفظ آبرو کند و به هر طرف این امکان را بدهد که نتیجه را با منافع ملی خود سازگار معرفی کند. تنها تحت چنین شرایطی است که آتشبس کنونی میتواند به یک توافق پایدار تبدیل شود و نه یک توقف موقت دیگر در یک درگیری طولانی.

