ایالات متحده بدون مشورت با اروپا به جنگ با ایران رفته است. با این حال، رئیسجمهور دونالد ترامپ و دولت او تلاش کردهاند تا با انتقاد از ناتو و متهم کردن رهبران اروپایی به شانه خالی کردن از مسئولیتهای ائتلافی، تقصیر را به گردن دیگران بیندازند. این اتهام قابل قبول نیست. ناتو هیچ الزامی برای حمایت از یک جنگ انتخابی ندارد و اروپا هیچ وسیله واقعی برای بازگشایی تنگه هرمز به زور در حالی که درگیریها ادامه دارد، ندارد.
در عین حال، اروپا نمیتواند از کنار این موضوع بگذرد. جنگ در حال حاضر در حال تغییر شکل دادن به امنیت و چشمانداز اقتصادی آن است. تنها چند روز پس از حملات ایالات متحده و اسرائیل، یک پهپاد ایرانی به پایگاه نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در قبرس حمله کرد که منجر به استقرارهای هماهنگ اروپایی شد؛ ناتو موشکها را بر فراز ترکیه رهگیری کرد، در حالی که مقامات اروپایی از افزایش خطرات تروریسم و فشارهای جدید پناهندگان هشدار دادند. اختلالات در تنگه هرمز احتمال کمبود سوخت و افزایش هزینهها را در بخشهایی از کشاورزی تا هوانوردی افزایش داده است. نرخ تورم به ۲.۵ درصد رسیده، پیشبینیهای رشد در سراسر اروپا به سمت پایین اصلاح میشود و ممکن است نرخهای بهره افزایش یابد. رشد کندتر، قیمتهای بالاتر و فشارهای مهاجرتی در کنار هم خطر ایجاد بیثباتی سیاسی در سراسر قاره را افزایش میدهد.
واکنش اروپا به ایالات متحده در جنگ ایران تحت تأثیر درسهایی است که مقامات اروپایی از بحران گرینلند در اوایل امسال گرفتهاند. در گرینلند، پس از یک سال تلاش ناموفق برای سازش، رهبران اروپایی دریافتند که وحدت و فشار معتبر میتواند محاسبات واشنگتن را تغییر دهد. در ایران، پس از تردید اولیه، دولتها موضع خود را سختتر کرده، به کمپین ایالات متحده انتقاد کرده و شروع به withholding حمایت کردهاند. اکنون این سؤال مطرح است که آیا آنها میتوانند آن وحدت را تحت فشار حفظ کرده و درگیری را به شرایط خود مدیریت کنند—بدون اینکه به سمت همراستایی با جنگ تحت رهبری ایالات متحده سوق پیدا کنند. اعتبار آنها در معرض خطر است، هم در داخل و هم در خارج.
چگونه اروپا یاد گرفت که مقابله کند
تقابل ایالات متحده و اروپا در مورد جنگ در ایران، دومین بحران بزرگ در روابط فرا آتلانتیک در سال جاری است. تنها سه ماه پیش، ترامپ تهدید کرد که “گرینلند را خواهد گرفت”. دولتهای اروپایی در ابتدا پیشنهادهای گستردهای را ارائه کردند. اما این سازش نتوانست رئیسجمهور را به تعدیل ادعاهایش وادار کند. در پاسخ، برای اولین بار از زمان ورود ترامپ به کاخ سفید در سال 2025، سیاستمداران اروپایی به طور جدی درباره اهرمهای خود بحث کردند. آنها به عنوان یک جبهه متحد به واشنگتن آمدند و به قانونگذاران هشدار دادند که رئیسجمهور ناتو را در معرض خطر قرار میدهد، در حالی که در بروکسل، مقامات ابزارهای تلافیجویانه، از جمله تعرفهها و ابزار تجاری ضد اجبار اتحادیه اروپا را بررسی کردند. واکنش سیاسی و بازار که پس از آن رخ داد، هزینههای مواجهه با اروپا را روشن کرد و به عقبنشینی در کاخ سفید کمک کرد.
در حالی که واشنگتن به سرعت به مسائل دیگر پرداخت، اروپا احساس کرد که اوضاع تغییر کرده است. واشنگتن از یک خط قرمز عبور کرده بود. اروپاییها محکم ایستادند و پیروز شدند.
وقتی تنها چند هفته بعد، ایالات متحده جنگ را علیه ایران آغاز کرد، رهبران اروپایی چند روز طول کشید تا به ارزیابی مشترکی از آنچه که شاهد آن بودند، برسند. در حالی که برخی به سرعت حملات را محکوم کردند، دیگران در ابتدا لحن محتاطتری را اتخاذ کردند. بسیاری از کشورهای اروپایی تاریخ طولانی در همراستایی با تفکر استراتژیک ایالات متحده دارند: در سال 2025، دولتهای اروپایی به مدت چند ماه سعی کردند با استدلالهای بیاساس ایالات متحده در مورد اهمیت استراتژیک گرینلند برای اهداف امنیت ملی ایالات متحده ارتباط برقرار کنند. اما با روشن شدن عدم برنامهریزی و اهداف استراتژیک ایالات متحده برای جنگ با ایران، مواضع سختتر شد. دولتهای اروپایی در سراسر قاره اکنون حملات ایالات متحده را مورد انتقاد قرار داده و تأکید کردند که “این جنگ ما نیست.” نماد این تغییر در ذهنیت، دبیرکل ناتو مارک روته بود که در سال اول دولت ترامپ به عنوان مشاور او شناخته میشد و به خاطر تلاشش برای آرام کردن رئیسجمهور ایالات متحده با درگیر کردن ناتو در جنگ به شدت مورد انتقاد قرار گرفت.
بحران گرینلند هم دامنه و هم محدودیتهای اهرم اروپاییها را در برابر واشنگتن روشن کرد. اروپاییها نفوذ نظامی محدودی داشتند؛ آنها تنها زمانی پیروز شدند که تقابل به سمت خطر یک بنبست اقتصادی تغییر کرد و مخاطبان داخلی ایالات متحده خطرات را درک کردند. به همین ترتیب، در جنگ ایران، مقامات اروپایی میتوانند با نمایان کردن هزینههای تشدید تنشها برای مخاطبان داخلی ایالات متحده، به دولت ترامپ فشار وارد کنند. آنها میتوانند پیامدهای اقتصادی جنگ را در قالب افزایش قیمت انرژی، فشارهای تورمی و بیثباتی بازار برجسته کنند. همچنین باید پیامدهای سیاسی جنگی که به طور گستردهای محکوم شده است را برای اعتبار و قدرت ایالات متحده روشن کنند. و باید استدلال استراتژیک خود را علیه جنگ مطرح کنند: بیشتر رهبران اروپایی معتقد نیستند که حمله به ایران منجر به نابودی برنامه هستهای این کشور خواهد شد.
در حوزه نظامی، نفوذ دولتهای اروپایی محدود است. ایالات متحده به پایگاههای نظامی و مراکز لجستیکی اروپا وابسته است و تخصص دفاعی در زمینه پهپادها که در جنگ اوکراین به دست آمده، اکنون برای محافظت در برابر حملات ایرانیان حیاتی است. اروپاییها میتوانند حمایت عملیاتی را که در حال حاضر همچنان ارائه میدهند، متوقف کنند و هرگونه همکاری را به خواستههای روشن برای احتیاط مرتبط کنند. تعداد فزایندهای از کشورهای اروپایی در حال حاضر از باز کردن فضای هوایی خود به عملیاتهای ایالات متحده یا اعطای دسترسی به پایگاهها در سرزمین خود خودداری میکنند. رهبران اروپایی همچنین بر سر تنگه هرمز یک خط مشترک را حفظ کردهاند و از پذیرش نقشی در تأمین امنیت مسیرهای دریایی در حین ادامه درگیری خودداری کردهاند. در عین حال، آنها برای مرحله بعدی آماده میشوند. به رهبری فرانسه و بریتانیا، دولتهای اروپایی در حال تلاش برای تشکیل یک ائتلاف هستند که بتواند تنگه را پس از کاهش تنشها دوباره باز کند. برنامهریزی این عملیات بدون ایالات متحده به اروپا این امکان را میدهد که شرایط مشارکت خود را به وضوح تعریف کند.
در استفاده از اهرمهای خود، اروپا نباید از تهدیدات ترامپ بترسد. ترامپ و دیگران در دولت او به ناتو حمله کرده و پیشنهاد کردهاند که ایالات متحده ممکن است از این ائتلاف خارج شود. رئیسجمهور ناتو را “ببر کاغذی” و “خیابان یک طرفه” نامیده است. پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، لحن تهاجمی ترامپ را تکرار کرده و اروپاییها را “ناشکر” توصیف کرده و هشدار داده است که ممکن است زمان آن رسیده باشد که آنها “یاد بگیرند که چگونه به تنهایی بجنگند.” مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، گفت که ایالات متحده باید “ارزش ناتو را برای کشورمان دوباره بررسی کند.”
ایالات متحده هنوز در هر تقابلی با اروپا برتری دارد، با توجه به نقش حیاتیاش در ناتو و حمایت از اوکراین. اما اقدامات دولت ترامپ به سمت دیگری اشاره دارد. پس از بیش از یک سال در قدرت، وضعیت نیروهای ایالات متحده در اروپا عمدتاً تغییر نکرده و منافع نظامی پایدار را منعکس میکند. کنگره هنوز به طور کلی از عضویت ناتو حمایت میکند. خارج کردن تعداد زیادی از نیروها از اروپا یک چالش بوروکراتیک و مبارزهای دشوار برای دستگاه سیاست دفاعی ایالات متحده است که حواسش پرت و خالی شده است. علاوه بر این، به نظر میرسد ترامپ به ارزش اهرمی که تهدید ناتو فراهم میکند، اهمیت میدهد و از واگذاری آن از طریق خروج خودداری میکند. پس از تهدیدات مکرر به ناتو و حملات شخصی به رهبران اروپایی—نخست در مورد گرینلند و اکنون در زمینه جنگ ایران—احساس خستگی در پایتختهای اروپایی ایجاد شده است.
هیچ تضمینی وجود ندارد: رئیسجمهور غیرقابل پیشبینی است و به یک حس واضح از منافع ملی ایالات متحده پایبند نیست. اروپاییها هرگز نخواهند توانست به تعهد این دولت به ناتو اعتماد کنند و تهدیدات مداوم هر حس همبستگی ائتلافی را تضعیف میکند. اما ایالات متحده حتی در حالی که به اروپا فشار میآورد، به آن وابسته است و خروج از این ائتلاف دشوارتر از آن است که برخی در ابتدا فکر میکردند. این وابستگی خطر را از بین نمیبرد، اما به اروپا فضایی برای مانور میدهد.
رهبران اروپایی تنها در صورتی میتوانند از این فضا استفاده کنند که بتوانند متحد بمانند—حداقل در انظار عمومی. حفظ این وحدت دشوار خواهد بود زیرا اختلافات زیرساختی—به ویژه در مورد روابط اروپا با کشورهای خلیج فارس و اینکه تا چه حد باید تعهدات دفاعی خود را در آنجا عمیقتر کنند—احتمالاً پس از کاهش فشارهای فوری دوباره بروز خواهد کرد. اما مقامات اروپایی باید مراقب باشند که این تقسیمات را در مواجهه با ایالات متحده نشان ندهند تا دست خود را تضعیف نکنند. و در حالی که دولت ترامپ به طور فزایندهای به شناسایی دولتهای فردی میپردازد—مانند تهدید به تحریم اسپانیا پس از اینکه این کشور از اجازه دادن به ایالات متحده برای استفاده از پایگاههایش خودداری کرد—همسایگان اروپایی آنها باید در برابر قلدر آن سوی اقیانوس، همبستگی بیقید و شرطی را نشان دهند. تا کنون خوب پیش رفته است: جنگ به از سرگیری روابط بین بریتانیا پس از برگزیت و اتحادیه اروپا منجر شده است.
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like translated, and I will assist you accordingly.
گرینلند نشان داد که اروپا میتواند محاسبات واشنگتن را زمانی که به طور هماهنگ عمل میکند و هزینههای تشدید تنش را غیرقابل انکار میسازد، تغییر دهد. این حافظه عضلانی، در حال حاضر، به دولتهای اروپایی کمک کرده است تا در هفتههای ابتدایی جنگ ایران خط خود را حفظ کنند. مرحله سختتر در پیش است. رهبران احساس خواهند کرد که باید تنشها را با ترامپ کاهش دهند و به روال عادی بازگردند؛ در این صورت، آنها خود را متقاعد میکنند که نتیجه در ایران مسئولیتی نیست که باید شکل دهند.
استدلالها در بخشی از خلیج، اسرائیل و واشنگتن در حال قوت گرفتن است که تنها یک کمپین مداوم از حملات میتواند ایران هستهای را بازدارند. اروپا باید با این منطق به چالش بپردازد. استراتژیای که بر اساس تشدید مداوم بنا شده باشد، اروپاییها را در جنگی که انتخاب خودشان نیست، درگیر خواهد کرد، با نتایج نامشخص و عواقب منطقهای قابل توجه. در آینده، رهبران اروپایی باید درگیر شوند، اما بر اساس شرایط خودشان. آنها باید خطوط قرمز را تعریف کرده و فشار را هماهنگ کنند، در حالی که از همراستایی با رویکرد نظامی تحت رهبری ایالات متحده که نه کنترلش میکنند و نه به طور کامل از آن حمایت میکنند، خودداری کنند. مخاطبان آنها فراتر از رئیسجمهور ایالات متحده به جامعه بینالمللی، رأیدهندگان اروپایی و نهادهای سیاست خارجی ایالات متحده گسترش مییابد.
نخست، جامعه بینالمللی در حال مشاهده نحوه واکنش اروپا در این لحظه است. در اوج بحران گرینلند، نخستوزیر کانادا، مارک کارنی، از اجلاس داووس مجمع جهانی اقتصاد استفاده کرد تا از قدرتهای میانه بخواهد که یک نظم مبتنی بر قوانین را بدون ایالات متحده حفظ کنند. بسیاری از کشورهای اروپایی در آن زمان به شدت موافقت کردند. با این حال، این درخواستها در صورتی که اروپا اکنون بر آنها عمل نکند، بیمعنا خواهد بود. در گرینلند، مقامات اروپایی به طور مؤثری یک خط قرمز واحد را ترسیم کردند: تمامیت ارضی. در ایران، آنها باید نشان دهند که تعهدشان به حقوق بینالملل فراتر از مرزهای اروپا اعمال میشود.
سابقه اخیر شک و تردیدهایی را به وجود آورده است. زمانی که نیروهای آمریکایی در ونزوئلا مداخله کردند، دولتهای اروپایی در مجامع چندجانبه به طور مداوم واکنش نشان ندادند و هیچ تلاش معناداری برای محدود کردن رفتار ایالات متحده انجام ندادند. ایالات متحده و اروپا بارها از دیگران خواستهاند تا جنگهای غیرقانونی را محکوم کرده و به هنجارهای بینالمللی پایبند باشند، به عنوان مثال با بسیج مجمع عمومی سازمان ملل به نفع اوکراین. دولتهای سراسر جهان توجه خواهند کرد که چه کسی اکنون صحبت میکند و چه کسی سکوت میکند. سکوت نشان میدهد که اروپا در لحظهای که سیستم کنونی تحت آزمایش است، آن را رها کرده است. این به شدت اعتبار آن را در صحنه جهانی آسیب خواهد زد. بسیاری از رهبران اروپایی جنگ را غیرقانونی اعلام کردهاند—آنها اکنون باید به سرعت علیه تهدید ترامپ برای ارتکاب جنایات جنگی در ایران صحبت کنند و از تمام نفوذ خود برای متوقف کردن او استفاده کنند.
دوم، رأیدهندگان اروپایی به دقت نظاره میکنند. رهبران اروپایی باید خود را از ماجراجویی نظامی ایالات متحده در نظر عمومی خود دور کنند اگر میخواهند حمایت از تلاشهای دفاعی اروپا را حفظ کنند. در سال گذشته، دولتهای اروپایی یک اجماع داخلی شکننده در مورد افزایش هزینههای دفاعی ایجاد کردهاند. این اجماع بر اساس یک استدلال روشن است: اروپا باید به تهاجم روسیه پاسخ دهد و در برابر غیرقابل پیشبینی بودن ایالات متحده احتیاط کند. این یک مورد دشوار است، اما حفظ شده است. حفظ آن دشوارتر میشود اگر تسلیح مجدد به درگیریهایی مرتبط شود که عموم مردم آنها را غیرضروری یا بیثباتکننده میبینند.
و این منابع دفاعی اکنون بیشتر از هر زمان دیگری مورد نیاز خواهد بود، زیرا پنتاگون در حال بررسی انحراف تجهیزات نظامی که برای اوکراین در نظر گرفته شده بود به جنگ ایران است، در حالی که کییف با کمبودهای حاد سیستمهای حیاتی مانند دفاع هوایی پاتریوت مواجه است. اروپا باید پولی برای پر کردن این شکافها پیدا کند. نیروهای نظامی اروپا در نهایت باید در تنگه هرمز درگیر شوند. هنگامی که درگیریهای فعال کاهش یابد، آنها باید به تلاشهای آزادی ناوبری برای حفاظت از منافع حمل و نقل خود کمک کنند. اما آنها باید به دقت اولویتها و اهداف دفاعی خود را از اهداف دولت ایالات متحده جدا کنند، هم در محتوا و هم در ادراک. در غیر این صورت، آنها در معرض خطر از دست دادن حمایت عمومی قرار دارند که تسلیح مجدد آنها در نهایت به آن وابسته است.
سوم، نخبگان سیاسی ایالات متحده هستند. اروپا اغلب دست کم میگیرد که چگونه نهاد سیاست خارجی واشنگتن رفتار آن را به دقت زیر نظر دارد—فراتر از حلقه نزدیک رئیسجمهور. در سال اول دوره دوم ترامپ، رهبران اروپایی نشان دادند که تا کجا میتوانند تحت فشار قرار گیرند: تهدیدات تعرفهای و اشاره به خروج از ضمانتهای امنیتی ایالات متحده، امتیازاتی را به دست آورد که سالها مشاوره دقیق بین متحدان نتوانسته بود به دست آورد، از جمله افزایش هزینههای دفاعی. دموکراتها و جمهوریخواهان از دولتهای قبلی به این موضوع توجه کردهاند. آنچه اروپاییها به عنوان واقعگرایی تاکتیکی توصیف کردند، در واشنگتن به عنوان تسلیم خوانده شد. اروپا اکنون باید اقدام کند تا اطمینان حاصل کند که این درس پایدار نشود.
در هر رابطهای، هنگامی که احترام کاهش مییابد، بازگرداندن آن دشوار است. این موضوع مهم است زیرا ترامپ آخرین رئیسجمهوری نخواهد بود که رهبران اروپایی باید با او تعامل کنند. در برخی مقاطع، جانشین او خواهد خواست که یک توافق جدید فراآتلانتیکی را مذاکره کند و این توافق شبیه به آنچه اروپاییها میشناختند نخواهد بود. با محو شدن نسل قدیمی فراآتلانتیکها، اتحاد جدید بیشتر مبتنی بر منافع و کمتر احساسی خواهد بود. مقامات ایالات متحده که آن توافق را شکل خواهند داد—صرف نظر از اینکه رئیسجمهور بعدی جمهوریخواه یا دموکرات باشد—اکنون انتظارات خود را از اروپا شکل میدهند. دیپلماتهای اروپایی هنوز زمان دارند تا تصویر خود را در واشنگتن به عنوان یک بلوک اقتصادی و سیاسی قدرتمند بازسازی کنند. در این زمینه نیز، واکنش آنها به این جنگ اهمیت دارد.
اروپا نمیتواند در این مورد غیبت کند. جنگ امنیت، اقتصاد و روابط آن با ایالات متحده را شکل خواهد داد، خواه درگیر شود یا نه. سوال این نیست که آیا اروپا درگیر میشود، بلکه این است که چگونه. اگر متحد بماند، از نفوذ خود استفاده کند و بر اساس شرایط خود عمل کند، میتواند سعی کند مسیر درگیری را شکل دهد—در حالی که اعتبار خود را با شرکای بینالمللی حفظ کرده و حمایت داخلی را ادامه دهد. اگر منحرف شود، سازش کند یا دچار تفرقه شود، نه تنها درس نادرستی را در واشنگتن تقویت خواهد کرد؛ بلکه اعتبار خود را در صحنه جهانی تضعیف کرده و اجماع داخلی شکنندهای را که پشت تلاشهای دفاعی اروپا قرار دارد، تضعیف خواهد کرد.

