برای یک چیز، اگر ایرانیان میخواستند تمام یهودیان را نابود کنند، باید از جمعیت یهودی خودشان در طول دو هزار سال گذشته شروع میکردند، که این مدت زمان، حضور مداوم یهودیان در ایران بوده است.
کشیش فرانکلین گراهام، ۷۳ ساله، پسر بشارتدهنده معروف مسیحی، بیلی گراهام (۱۹۱۸-۲۰۱۸) است که در سال ۲۰۰۰ به عنوان مدیر عامل انجمن بشارت بیلی گراهام منصوب شد و به خاطر تلاشهای بشردوستانه گستردهاش به عنوان رئیس Samaritan’s Purse شناخته میشود. گراهام که از نزدیکان چندین رئیسجمهور آمریکایی بوده، مانند پدرش، اغلب به هر دو حزب بزرگ سیاسی آمریکا انتقاد کرده است، اما حامی دیرینه دونالد ترامپ است، زیرا او معتقد است که ترامپ سیاستهایی را دنبال خواهد کرد که برای جامعه آمریکایی خوب است.
علاقه رئیسجمهور به خودبزرگبینی و سخنان زشت – موضوعی که گراهام نسبت به آن ابراز تاسف کرده – مانع از آن نشده است که او در ذهن گراهام به صف قهرمانان کتاب مقدس یا شبهکتاب مقدس بپیوندد، که خود به خود لزوماً مشکلساز نیست، با توجه به تم جاری کتاب مقدس که خدا از مردان و زنان به شدت ناقص برای اهداف خود استفاده میکند. با این حال، به نظر میرسد گراهام اکنون در حال پیوستن به روندی است که جنگ ایران را به عنوان فرصتی موازی برای ارائه نوعی جنون مذهبی میبیند.
در ناهار عید پاک کاخ سفید، در دعایی که به نظر میرسید بیشتر برای بیان نکتهای به شنوندگان انسانی طراحی شده تا برای دعا به خدا، گراهام تمایل ایرانیان در زمانهای کتاب مقدس برای نابود کردن یهودیان را یادآوری کرد و گفت که امروز ایران، “رژیم ایرانی، میخواهد هر یهودی را بکشد و آنها را با آتش اتمی نابود کند. اما تو رئیسجمهور ترامپ را برانگیختهای. او را برای چنین زمانی برانگیختهای. و، پدر، ما دعا میکنیم که به او پیروزی بدهی.”
فرانکلین گراهام، مردی که به طور کلی به او احترام میگذارم و به عنوان یک وزیر انجیل و دوست بینوایان و ستمدیدگان جدی میگیرم، میتواند از یک دوره آموزشی ترمیمی در مطالعات کتاب مقدس، تاریخ، علوم سیاسی و منطق بهرهمند شود.
افرادی که با کتاب مقدس آشنا هستند، بلافاصله به اشاره فرانکلین به رویدادهای توصیفشده در کتاب استر پی بردند، که در طول مراسم جشن یهودی پوریم به طور کامل خوانده میشود و ریشههای این مناسبت را روایت میکند. این کتاب ماجراهای استر، همسر یهودی مخفی امپراتور پارسی آحشوروش (که به طور گستردهای به عنوان خشایارشا شناخته میشود) و داییاش مردخای را توصیف میکند که نقشه مشاور شرور پادشاه، هامان، برای کشتار تمام یهودیان در امپراتوری را خنثی میکنند. مردخای او را به خطر انداختن جانش با حضور ناخواسته در برابر آحشوروش ترغیب میکند و استر او را از این نقشه مطلع میسازد. اگرچه فرمان نابودی غیرقابل برگشت است، پادشاه به یهودیان اجازه میدهد که از خود دفاع کنند که منجر به پیروزی بزرگ یهودیان میشود. هامان بر دارهایی که برای مردخای در نظر گرفته بود، میمیرد.
تصور اینکه این موضوع به هر نحوی به رویدادهای کنونی مربوط باشد، به زبان ساده واقعاً نادانانه و بسیار عجیب است.
برای یک چیز، اگر ایرانیان میخواستند تمام یهودیان را نابود کنند، باید از جمعیت یهودی خودشان در طول دو هزار سال گذشته آغاز میکردند، که این مدت زمان، حضور مداوم یهودیان در ایران بوده است. اگرچه رژیم به شدت با صهیونیسم مخالف است، یهودیت بهطور رسمی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است، که به حدود ۱۰,۰۰۰ یهودی کشور نمایندهای در پارلمان تضمین میکند.
واقعاً جالب است که فرانکلین گراهام و دیگر صهیونیستهای مسیحی، در نگرانی خود برای وضعیت یهودیان در دست رژیم ایرانی، حتی برای یک لحظه به یهودیانی که واقعاً، خوب، میدانید، در ایران زندگی میکنند، فکر نمیکنند. (در حین ویرایش این مقاله، الجزیره گزارش میدهد که اسرائیل و ایالات متحده به تازگی یک کنیسه در تهران را ویران کردهاند.)
حالا درباره آن اسرائیلیها:
یهودیانی که توسط استر و مردخای از نابودی نجات یافتند (کتاب استر، به طرز عجیبی، خدا را ذکر نمیکند) در وضعیت بسیار متفاوتی نسبت به اسرائیلیهای امروز بودند که به نظر فرانکلین گراهام، توسط دونالد ترامپ، که بهطور الهی منصوب شده، حفظ میشوند.
ملت یهود در زمان استر، به دور از اینکه بهعنوان یک کشور-ملت قابل دوام وجود داشته باشد، عمدتاً در تبعید از سرزمین مقدس بود و به اسارت بابلها درآمده بود، که بعدها امپراتوری خود را به پارسیان باختند. در نهایت یهودیان اجازه یافتند به یهودا بازگردند، اما در زمان استر عمدتاً در نقاط دیگر در داخل امپراتوری پارس پراکنده بودند، با تمرکز زیادی در و اطراف پایتخت سوسا. رعایت قوانین یهودی آنها را از همسایگانشان متمایز میکرد، بنابراین جوهر زندگی یهودی در شرایط استر، موضوعی از یک گروه اقلیت مغلوب بود که تحت سلطه پارس زندگی میکرد و به شدت در معرض سوءظن و کینه بود.
این را با اسرائیل مدرن مقایسه کنید، یک دولت گارنیسون آپارتاید به شدت سکولار که به شدت مسلح است و به طور فراوانی توسط امپراتوری آمریکایی که ثروت و قدرتش پارسیان را در مقایسه به یک تیم بیسبال دخترانه نامنظم به نظر میآورد، پشتیبانی میشود. امروز، خود ایده اسرائیل بهعنوان یک زیر دست در حال مبارزه، مضحک است. البته، همانطور که هیتلر به خوبی میدانست، اگر دروغ به اندازه کافی بزرگ باشد و به اندازه کافی تکرار شود، در ذهنها جا میگیرد.
من در جای دیگری مشاهده کردهام که ملت-دولت مدرن اسرائیل، عمدتاً غیرمذهبی و بهطور کامل خارج از شرایط کتاب مقدسی برای یک رابطه پیمانی سالم و مطابق با تورات با خداوند، معیارهای کتاب مقدس برای مالکیت یهودیان بر سرزمین مقدس را برآورده نمیکند – هرچند که صهیونیستهای “مسیحی” چگونه کتاب مقدس را تحریف کنند. ایده اینکه خدا دونالد ترامپ یا هر کس دیگری را برای نجات اسرائیل معاصر منصوب کند (که در میان ویژگیهای دیگرش، خانهی دوستانهترین شهر نسبت به همجنسگرایان در کره زمین، تل آویو، است) بیش از حد مشکوک است.
مسیحیان نباید نسبت به یهودیان خصمانه باشند، چه از نظر دین و چه از نظر قومیت. با این حال، هیچکجا در نوشتههای مقدس به مسیحیان دستور داده نشده است که موفقیت یهودیان یا یک دولت یهودی را پروژه خود قرار دهند، چه برسد به اینکه این موضوع به یک وسواس تبدیل شود، بهویژه به قیمت هر ارزیابی مسیحی از رفتار آن یهودیان یا آن دولت. به نظر میرسد که ایده این است که یهودیان قومی میتوانند هر کاری که میخواهند انجام دهند صرفاً به این دلیل که یهودی قومی هستند، نظری که عیسی با گفتن به مخالفان یهودیاش رد کرد که خدا میتواند سنگها را به نسلهای ابراهیم تبدیل کند. امروز، انجیلیها به شدت به یک دوره فشرده نه تنها در تاریخ اسرائیل مدرن بلکه در تاریخ الهیات مسیحی نیاز دارند، که در آن صهیونیسم یک نوآوری اخیر است.
با وجود همه چیزهای نادرست در رفتار جنگ کنونی، شاید وحشتناکترین نمایش همه، رفتار انجیلیهای آمریکایی باشد که آن را به عنوان یک جنگ مقدس برای اسرائیل کوچک و بیپناه تلقی میکنند. من از اینکه مردی به اندازه فرانکلین گراهام در این موضوع گرفتار شده است، متاسفم و امیدوارم که او بیشتر از این پیش نرود. همچنین امیدوارم که رفتار اسرائیل در سرزمینهای تحت کنترلش و در میان همسایگان نزدیکش، حداقل چند صهیونیست انجیلی را به توبه از بتپرستیشان وادار کند.
کلیسای باپتیست در خیابان نزدیک خانهام، در حیاط جلویی خود یک تابلو بزرگ و روشن دارد که ستاره داوود را بر روی صلیب قرار داده و شعار “یک ایمان” را نمایش میدهد. این خیابان در واقع یک بزرگراه فدرال پررفت و آمد است، که به این معنی است که کلیسا هر روز در برابر دهها هزار راننده، عیسی مسیح را انکار میکند.
“هر که مرا انکار کند، من نیز او را در حضور پدرم در آسمان انکار خواهم کرد”، عیسی در انجیل متی میگوید، که در آن همچنین هشدار ترسناکی به برجستهترین خدمتگزاران ظاهری خدا میدهد:
“بسیاری در آن روز به من خواهند گفت: ای خداوند، ای خداوند، آیا در نام تو نپیشگویی نکردیم؟ و در نام تو دیوان را بیرون نکردیم؟ و در نام تو کارهای شگفتانگیز بسیار انجام ندادیم؟ و سپس به آنها خواهم گفت: هرگز شما را نشناختم: از من دور شوید، ای کسانی که کارهای نادرست میکنید.”
من مردی به شدت flawed هستم و گناهانم همیشه در برابر من هستند. برای من که فرانکلین گراهام را سرزنش کنم، احساس مضحکی دارم؛ اما، مانند مارتین لوتر، اینجا ایستادهام و نمیتوانم کار دیگری انجام دهم، خدا کمکم کند.
فرانکلین گراهام نیاز به تفکر و توبه دارد و او در این زمینه تنها نیست.

