جنگ ایران یک داستان انرژی را به وجود آورده است که همه به آن توجه دارند و داستان دیگری که تقریباً هیچکس به آن توجه نمیکند. داستانی که مورد توجه قرار گرفته، نفت است. داستانی که تقریباً هیچ توجهی به آن نمیشود، گوگرد است و این داستان از اهمیت بالایی برخوردار است زیرا کشورها در حال بررسی استراتژیهای بلندمدت خود برای امنیت انرژی و کاهش انتشار گازهای گلخانهای هستند.
استدلال در اینجا خاص است: اسید سولفوریک، که از گوگرد عنصر تولید میشود، یک ورودی غیرقابل جایگزینی در تولید مواد انرژی تجدیدپذیر است، مانند ویفرهای سیلیکونی در پنلهای خورشیدی؛ نیکل، کبالت و عناصر نادر در آهنرباهای توربینهای بادی و موتورهاى وسایل نقلیه الکتریکی (EV)؛ و سیمکشی مسی در هر اتصال شبکه و ترانسفورماتور. بدون اسید سولفوریک، هیچیک از این اجزا ساخته نمیشوند. خاورمیانه تقریباً ۲۴ درصد از تولید جهانی گوگرد و حدود ۵۰ درصد از تجارت دریایی گوگرد جهانی را به خود اختصاص میدهد که همگی از تنگه هرمز عبور میکنند. قیمتهای گوگرد از زمان آغاز درگیری بیش از ۷۰ درصد افزایش یافته است.
این وابستگی در هیدرومتالورژی عمیقتر است. عملیات استخراج نیکل با فشار بالا در اندونزی (HPAL) که نیکل با درجه باتری برای کاتدهای EV تأمین میکند، تقریباً ۷۵ درصد به گوگرد وابسته است. عملیات استخراج مس و کبالت در جمهوری دموکراتیک کنگو (DRC) ۵۰ تا ۶۰ درصد به اسید سولفوریک وارداتی وابستهاند. استخراج لیتیم از اسپودومن نیاز به کلسیناسیون اسیدی برای تولید خروجی با درجه باتری دارد.
ایالات متحده، ایران و اسرائیل آتشبس اعلام کردهاند، اما حتی اگر حمل و نقل به سطوح پیش از جنگ بازگردد، توقف موقت در حمل و نقل گوگرد از طریق تنگه یک داستان هشداردهنده را ارائه میدهد، به ویژه برای کشورهایی که برنامههای بلندپروازانهای برای افزایش انرژیهای تجدیدپذیر در سیستمهای انرژی خود دارند.
یک حلقه ضعیف در انتقال انرژی
عرضه گوگرد یک سقف ساختاری دارد که انتقال انرژی هنوز با آن مواجه نشده است. عرضه گوگرد به میزان نفت و گازی که جهان پردازش میکند، بستگی دارد، نه به قیمت یا تقاضای خود گوگرد. گوگرد عنصر از طریق سه مسیر به بازار میرسد: بازیابی به عنوان یک محصول جانبی از پالایش نفت و پردازش گاز طبیعی، که بیش از ۹۰ درصد از عرضه جهانی را با هزینه حاشیهای نزدیک به صفر تشکیل میدهد؛ استخراج مستقیم از ذخایر گوگرد بومی از طریق فرآیندهایی مانند استخراج فراش؛ و بازیابی به عنوان یک محصول جانبی از ذوب فلزات غیرآهنی. دو مورد اخیر وجود دارند اما نمیتوانند به جای عرضه حاصل از پالایشگاهها در حجمها یا قیمتهای مرتبط با انتقال عمل کنند. شیمیهای استخراج جایگزین برای برخی کاربردها در حال توسعه هستند، اما هیچکدام نمیتوانند در حجمها یا نقاط هزینهای که برای جایگزینی اسید سولفوریک در هر زمان مختلکننده لازم است، به کار گرفته شوند. ظرفیت پالایش نفت و گاز جهانی انتظار میرود پس از سال ۲۰۳۵ به اوج خود برسد و شروع به کاهش کند و عرضه گوگرد را نیز با خود پایین ببرد. یک مطالعه پیشبینی کرده است که کمبود گوگرد بین ۱۰۰ تا ۳۲۰ میلیون تن متریک در سال تا سال ۲۰۴۰ وجود خواهد داشت، بسته به اینکه فرآیند کاهش کربن چقدر سریع پیش برود. هرچه جهان سریعتر از نفت فاصله بگیرد، گوگرد کمتری برای انتقال در دسترس خواهد بود.
بحران هرمز این نقطه درد بالقوه را فوری و قابل اندازهگیری کرده است. قیمت گوگرد برای اندونزی از ۱۰۱ دلار به ازای هر تن متریک در ژوئیه ۲۰۲۴ به ۵۵۴ دلار به ازای هر تن متریک تا ژانویه ۲۰۲۶ افزایش یافت زیرا گسترش HPAL تقاضا را افزایش داد، که این یک افزایش ۴۴۰ درصدی قبل از آن بود که درگیری ایران فشار بیشتری به آن وارد کند. درگیری ایران یک شوک دیگر به این وضعیت افزود، به طوری که شرکت ملی نفت ابوظبی قیمت فروش رسمی خود را در آوریل به ۶۰۰ دلار به ازای هر تن متریک تعیین کرد که ۷۰ دلار بیشتر از مارس بود و تولیدکنندگان هیدروکسید نیکل مختلط اندونزی قراردادهای بلندمدت را متوقف کردند در حالی که ریسک عرضه را ارزیابی میکردند. S&P Global هشدار داده است که بازار نیکل شروع به قیمتگذاری در حقایق ریسک زنجیره تأمین مرتبط با ورودیهای گوگرد علاوه بر دسترسی به سنگ معدن خواهد کرد. تأثیر مالی بر انتقال مستقیم است: هزینههای بالاتر گوگرد هزینههای پردازش نیکل با درجه باتری و مواد شیمیایی لیتیم را افزایش میدهد که هزینههای بستههای باتری EV و سلولهای ذخیرهسازی شبکه را بالا میبرد. در همین حال، هزینههای بالای گاز طبیعی مایع و گوگرد در آسیا، تبدیلکنندگان مواد شیمیایی لیتیم در چین را تحت فشار قرار میدهد که تقریباً ۸۰ درصد از ظرفیت پالایش لیتیم جهانی را مدیریت میکنند. زمانی که هزینههای ورودی در زنجیره پردازش فلزات باتری به طور همزمان افزایش مییابد، انتقال انرژی متوقف نمیشود. بلکه هزینهها افزایش مییابد، پروژهها به تأخیر میافتند و سوختهای فسیلی بیشتر از آنچه که باید در سیستم باقی میمانند. این بحران میتواند برای کشورها در تأمین مالی گسترش انرژیهای تجدیدپذیر مرتبط با تغییرات اقلیمی دشوارتر کند، در حالی که به طور همزمان استدلال برای تسریع آن گسترش به منظور تأمین امنیت آینده انرژی خود را تقویت میکند.
آنچه هرمز نمایان کرده است، یک شوک موقتی نیست، بلکه یک آسیبپذیری دائمی است که در طراحی خود انتقال انرژی گنجانده شده است. انتقال تقاضای فزایندهای برای اسید سولفوریک به منظور تولید سختافزار خود ایجاد کرده است، در حالی که به طور همزمان از میزان سوختهای فسیلی که به عنوان محصول جانبی تولید میشود، میکاهد، با تقاضا که پیشبینی میشود از ۲۴۶ به ۴۰۰ میلیون تن متریک تا سال ۲۰۴۰ افزایش یابد، حتی در حالی که عرضه به اوج خود میرسد و کاهش مییابد. آفریقا بدترین وضعیت را تجربه میکند، به طوری که تقریباً تمام گوگرد وارداتی توسط خریداران آفریقای جنوبی در سال گذشته از خاورمیانه بوده است، که بیشتر آن به عملیات مس و کبالت DRC که زنجیره تأمین باتری جهانی را تغذیه میکند، اختصاص دارد. مشکل مضاعف این است که اسید سولفوریک به طور همزمان دو بازار حیاتی برای انتقال را خدمت میکند: پردازش فلزات باتری و تولید کود فسفاته. مصرفکنندگان بخش فلزات در حال حاضر آمادهاند تا برای تأمین محدود قیمتهای بالاتری نسبت به تولیدکنندگان کود پیشنهاد دهند زیرا حاشیهها در قیمتهای کنونی فلزات باتری بالاتر است. این دینامیک رقابتی به این معنی است که کمبود پایدار اسید سولفوریک تنها به کندی استقرار انرژیهای خورشیدی و EV منجر نمیشود؛ بلکه همچنین هزینههای تولید غذا را در کشورهایی که کمتر قادر به جذب آن هستند، افزایش میدهد. انتقال انرژی و امنیت غذایی جهانی برای همان ماده شیمیایی، از طریق همان تنگه مختل شده، رقابت میکنند.
اکنون برنامهریزی کنید یا بعداً بیشتر پرداخت کنید.
دو پاسخ در دسترس است. فوریترین آن انبار کردن استراتژیک است. گوگرد عنصر، بر خلاف هلیوم، قابلیت ذخیرهسازی فیزیکی دارد؛ ذخیرهسازی بلوکی بهطور ایمن در مقیاس بزرگ در قزاقستان و کانادا به اثبات رسیده است. با این حال، تبدیل گوگرد ذخیرهشده به اسید هنوز نیاز به کارخانههای اسید فعال در نزدیکی محل نیاز دارد، به این معنی که ذخایر یک مشکل تأمین ماده اولیه را حل میکنند، نه یک مشکل پردازش. علاوه بر این، اسید سولفوریک به دلیل خورندگی، الزامات نگهداری و تمایل به تجزیه، نمیتواند در مقیاس صنعتی ذخیره شود و این امر گوگرد عنصر را به تنها گزینه عملی برای ذخیرهسازی تبدیل میکند. آژانس بینالمللی انرژی ذخایر استراتژیک نفتی را حفظ میکند؛ معادل آن برای گوگرد عنصر وجود ندارد، با وجود اهمیت ساختاری معادل آنها برای انتقال انرژی.
برای رفع این شکاف، کشورهایی که بهطور مستقیم تحت تأثیر کمبود گوگرد قرار دارند میتوانند یک استراتژی ذخیرهسازی مشترک را پیادهسازی کنند. این کشورها شامل اندونزی، بزرگترین تولیدکننده نیکل جهان و بهطور مستقیم در معرض اختلالات در پردازش فلزات باتری به دلیل وابستگی به گوگرد تأمینشده از خلیج، به همراه چین به عنوان خریدار غالب نیکل پردازششده اندونزی، ژاپن به عنوان واردکننده عمده نیکل مات اندونزی برای تصفیه بیشتر به مواد با درجه باتری، و کره جنوبی به عنوان خریدار هر دو نیکل میانی اندونزی و سلولهای باتری تولیدشده از آنها هستند. این کشورها میتوانند یک ذخیره حداقلی نود روزه از گوگرد عنصر ایجاد کنند که بر اساس ساختار ذخایر نفتی طراحی شده باشد، چه از طریق یک چارچوب چندجانبه رسمی و چه از طریق تعهدات ملی موازی.
پاسخ میانمدت دشوارتر است زیرا ژئوپلیتیک تأمین گوگرد بهطور واضحی با چارچوبهای متحد همخوانی ندارد. تولیدکنندگان عمده جایگزین کانادا و ایالات متحده هستند؛ خریداران عمدهای که به جایگزینها نیاز دارند شامل اندونزی، هند و آفریقای زیر صحرای بزرگ است، ترکیبی از شرکای استراتژیک و کشورهای غیرمتعهد که به یک چارچوب متحد واحد نمیخورد. تولید اسید سولفوریک اسیر در عملیات ذوب مس، جایی که اسید به عنوان محصول جانبی پردازش سنگهای سولفیدی تولید میشود، قبلاً تأسیسات مانند مجتمع کموآ-کاکولا ایوانهو در جمهوری دموکراتیک کنگو را از وابستگی به واردات مصون کرده است. گسترش این مدل، از طریق سرمایهگذاری در کارخانههای اسید در محل در تأسیسات HPAL و توافقات خرید گوگرد دوجانبه بین تولیدکنندگان کانادایی و پردازشگران اندونزی که بهطور تجاری ساختار یافتهاند نه بهطور ژئوپلیتیکی، جایی است که مؤسسه مالی توسعه بینالمللی ایالات متحده و بانک صادرات و واردات باید حضور داشته باشند: تأمین مالی زیرساختهای لجستیکی و ظرفیت اسید در محل که بازار تا زمان اختلال بعدی قیمت آن را نادیده میگیرد و هزینه عدم اقدام را غیرقابل چشمپوشی میکند. شبکه لجستیکی برای جابجایی اسید سولفوریک در مقیاس بزرگ در مسیرهای جایگزین در حال حاضر وجود ندارد و همجواری کارخانههای اسید در تأسیسات HPAL بهطور دائمی ساختار هزینه یک عملیات را بهگونهای تغییر میدهد که اپراتورهای خصوصی به تنهایی قادر به جذب آن نخواهند بود.
انتقال انرژی زنجیرههای تأمین تولید خود را بر اساس یک ماده شیمیایی که بهعنوان زباله از صنعتی که با آن رقابت میکند، تولید میشود، بنا کرده است. بحران هرمز هزینه را قابل مشاهده کرده است: قیمتهای بالاتر ورودی در سراسر زنجیره تأمین فلزات باتری، تأخیر در تعهدات پروژه و انتقالی که هر چه بیشتر زمان ببرد و ترانزیت از تنگه را برای اپراتورهای کشتی ترسناکتر کند، کندتر و گرانتر میشود. نسخه بلندمدت همین مشکل زمانی به وجود میآید که عبور سوختهای فسیلی در آینده کاهش یابد. تنها سوال این است که آیا دولتها اکنون از طریق سرمایهگذاری استراتژیک هزینه میکنند یا بعداً از طریق اختلال. انتظار خود یک انتخاب است و این انتخاب هزینهبرتر است.

