ترامپ باید به اصول اولیه و وعدههای خود به مردم آمریکا بازگردد. برای انجام این کار، او باید این رابطه را در جایگاه مناسب خود قرار دهد.
آتشبس دو هفتهای بین تهران و واشنگتن — حداقل در حال حاضر — به جامعه جهانی اجازه میدهد که پس از یک ماه جنگ شدید، نفس راحتی بکشد. تا روز چهارشنبه، بازارهای نفت در حال بهبود بودند و قیمتها به طور قابل توجهی از رکوردهای بالای خود بالای ۱۵۰ دلار در هر بشکه کاهش یافته بودند.
در داخل کشور، شاید یک نفس راحت نادر از سواحل تا سواحل، زیرا ناپسندترین جنگ آمریکا در یک قرن به سمت توقف به جای تشدید بیسابقهای که رئیسجمهور دونالد ترامپ در پست خود در شبکه اجتماعی Truth Social با عنوان “یک تمدن کامل امشب خواهد مرد” وعده داده بود، پیش میرود.
اما صلح پایدار و پایان این جنگ تضمین شده نیست. شکافهایی در مورد آنچه توافق شده و آنچه نشده است، در حال حاضر نمایان شده و اتهامات نقض آتشبس در حال افزایش است.
علاوه بر این، روابط و اعتبار آمریکا در سطح جهانی به شدت آسیب دیده است. تضمین صلح و اصلاح این روابط جایی است که کار سخت آغاز میشود.
به طور قابل توجهی، مهمترین بخش جلوگیری از از سرگیری جنگ قبل از ماه مه، اطمینان از بازگشت رابطه ما با اسرائیل به نظم صحیح خود است. ایالات متحده نباید ابزاری برای پیشبرد جاهطلبیهای منطقهای اسرائیل باشد. این کشور هرگز نباید به نمایندگی از هیچ دولت خارجی به جنگ برود.
آخرین تشدید اسرائیل در لبنان، که باید به آن توجه شود، نشاندهنده عدم احترام آشکار به واشنگتن است و همچنین الگوی واضح و مشکلسازی را برجسته میکند: تلاشی به نظر عمدی برای جلوگیری یا تضعیف توانایی ایالات متحده در مذاکره با ایران. بنابراین، این امر مانع از اقدام مستقل دولت و در راستای منافع صرفاً مردم آمریکا میشود، که قانون اساسی به آن مأموریت داده است.
مهم است که دو واقعیت را که نیاز مبرم به تغییر جهت سیاست خارجی ایالات متحده را زیر بنای خود دارد، یادآوری کنیم.
اول، ایالات متحده به نفع مردم آمریکا به جنگ نرفت. بلکه، دلیل اعلام شده توسط وزیر امور خارجه مارکو روبیو، رئیس مجلس مایک جانسون و دیگران در ۲۸ فوریه این بود که اسرائیل قرار است به ایران حمله کند؛ بنابراین، ما باید به آنها بپیوندیم تا از نیروهای خود مستقر در منطقه محافظت کنیم (روبیو از آن زمان اظهارات خود را پس گرفته است). اما نخستوزیر بنیامین نتانیاهو چندین بار به ایالات متحده سفر کرده و خواستار حمایت ترامپ برای حملات جدید از زمان عملیات چکش نیمهشب در ژوئن ۲۰۲۵ بوده است.
بهویژه، جنگی که در میانه مذاکرات ایالات متحده و ایران آغاز شد، با ترور هدفمند رهبر ایران آیتالله خمینی و چند عضو خانواده نزدیک او آغاز شد که بسیار غیرقابل قبول بود.
دوم، سابقه اسرائیل در رعایت توافقات آتشبس، بهویژه در اواخر، بسیار ضعیف بوده است. از زمان اعلام آتشبس در غزه در ۱۰ اکتبر ۲۰۲۵، اسرائیل حداقل ۲,۰۷۳ بار توافق آتشبس را نقض کرده است و این دادهها تنها تا ۱۸ مارس ۲۰۲۶ ادامه دارد. به این واقعیت، تمایل دولت به ترور را نیز باید افزود. در این جنگ به تنهایی، اسرائیلیها دستکم ۱۲ رهبر ایرانی را از میان برداشتهاند.
به سادگی، این یک الگو را ارائه میدهد که نه تنها با ارزشها و پیشینه تاریخی آمریکایی سازگار نیست، بلکه با نحوه جنگیدن ما نیز در تضاد است. هر یک از این اقدامات هدفمند به ظاهر نه تنها از کاهش تنش جلوگیری میکند، بلکه مهمتر از آن، ایالات متحده را در یک درگیری با حذف افرادی که در ایران به اندازه کافی میانهرو هستند تا مذاکره کنند، درگیر میکند. با وجود آنچه ترامپ درباره یک نسل جدید و “منصفتر” از رهبران که جانشین همتایان مرده خود میشوند، میگوید، کارشناسان میگویند که عکس این موضوع صادق است.
علاوه بر این، این اقدامات با قوانین دفتر حقوق درگیریهای مسلحانه پنتاگون (بخش ۵.۲۱، مرور کلی حسن نیت، فریب و نیرنگها) در تضاد است. مهمتر اینکه، این امر در تضاد با کل سیستم جنگ مبتنی بر غرب است که ریشه در پیمان وستفالیای ۱۶۴۸ دارد. ایالات متحده نه تنها از این پیشینه پیروی کرده بلکه به مشارکت در توافقات متعدد دیگری نیز توافق کرده است، از جمله، اما نه محدود به، کنوانسیون نیویورک در سال ۱۹۷۳ که ترور رهبران و دیگر “افراد تحت حمایت بینالمللی” را جرمانگاری میکند.
بخشی از دلیل این امر به وضوح ساده است: کشتن رهبری مذاکره را دشوارتر میکند.
به طور خلاصه، کمپین ترور، همراه با پیروی از یک دولت وابسته به جنگ، ویژگی جنگ یا سیاست آمریکایی نیست. بلکه، این یک اشکال است که به سیستم عملیاتی ما وارد شده و باید حذف شود، هم برای تضمین صلح پایدار و هم برای بازپسگیری افتخار و اعتبار ملی ما. انجام این کار لزوماً آسان نخواهد بود، اما straightforward است.
رهبری اسرائیل باید به یاد داشته باشد که کمکهای مالی و نظامی آنها از کجا میآید و این رابطه چک سفید نیست. ایالات متحده و مالیاتدهندگان آن ضامنهای مالی و نظامی آنها هستند. بدون حمایت ما، امنیت آنها در خطر جدی است. بنابراین، برای حفظ امنیت خود، آنها باید طبق قوانین ما عمل کنند و به اصول ما پایبند باشند. در غیر این صورت، این رابطه ممکن است به پایان برسد.
به عنوان یک نکته، نظر عمومی ایالات متحده نسبت به اسرائیل در پایینترین نقطه خود قرار دارد و نسل جدیدی از آمریکاییها با ذهنیتی بسیار بدبینانه نسبت به این رابطه به بلوغ سیاسی میرسند. بسیار در منافع نتانیاهو است که این موضوع را از طریق عمل به جای پیامرسانی اصلاح کند.
پس از اینکه رابطه ما با اسرائیل به نظم صحیح خود قرار گرفت، میتوانیم به ترمیم روابط کلیدی جهانی که جنگ با ایران به شدت آسیب دیده است، بپردازیم. شاید مهمترین و کمبحثترین این روابط در آسیا باشد.
در حالی که بحثهای زیادی درباره تأثیر منفی بسته شدن تنگه هرمز بر چین وجود داشت، گویی ترامپ در حال بازی کردن نوعی شطرنج چهار بعدی است، واقعیت کاملاً متفاوت است. انتقاد ترامپ از استرالیا، کره جنوبی و ژاپن به خاطر عدم کمک به باز کردن تنگه هرمز بهطور قطع تأثیر منفی بر نفوذ ایالات متحده در آن منطقه داشته است. علاوه بر این، تأثیرات اختلال اقتصادی بر این سه کشور که بازیگران کلیدی در استراتژی امنیتی ایالات متحده در برابر چین هستند، نمیتواند نادیده گرفته شود.
با وجود چالشهای پیش روی ایالات متحده در تأمین صلح پایدار، شاید یک فرصت سیاسی بزرگ برای رئیسجمهور ترامپ وجود داشته باشد تا وعده انتخاباتی خود را محقق کند.
یک وعده اصلی که مستقلها و محافظهکاران را جذب کرد و بهطور قابلتوجهی بزرگترین عامل هر دو پیروزی انتخاباتی او بود، خروج نیروهای آمریکایی از خاورمیانه بود. جلوگیری از ادامه یا جنگ دیگری با ایالات متحده بهطور قابلتوجهی مهمترین خواسته ایران است و شاید برای ایالات متحده در میز مذاکره ارزشمندترین باشد.
در این مقطع، استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه تنها به فشار و تهدید ایران میانجامد، که وجود آن نه تهدیدی وجودی برای سرزمین ایالات متحده بوده و نه خواهد بود. علاوه بر این، چه راهی بهتر از این برای رئیسجمهور ترامپ تا پیروزی خود را نشان دهد تا بهطور علنی اعلام کند که اهداف ما محقق شده و نیروها به خانه برمیگردند، و بدین ترتیب در آستانه انتخابات میاندورهای جلب توجه کند؟
برعکس، این اقدام به رهبری ایران کارتی برای حفظ وجهه در برابر مردم خود میدهد و نشان میدهد که فداکاری آنها توجیهپذیر است.
راه رسیدن به صلح پایدار بین دو کشور آسان نخواهد بود. این امر نیازمند رهبری در واشنگتن است تا تصمیمات سختی اتخاذ کند و قدرتی برای محدود کردن اسرائیل اعمال کند، که آنها تمایل چندانی به انجام آن نداشتهاند. با این حال، برای بقای سیاسی این دولت، این امر ضروری است و اگر به درستی انجام شود، فرصتهای فراوانی را هم در آستانه انتخابات میاندورهای و هم در بازگرداندن اعتماد بینالمللی به واشنگتن به عنوان یک شریک با حسن نیت فراهم میآورد.

