تاکنون تلاشها برای مذاکره بر سر یک توافق جامع بین ایالات متحده و ایران با خواستههای حداکثری به بنبست رسیده است.
بر اساس بیشتر گزارشها، تلاشهای دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ ایران به بنبست خورده است. به نظر میرسد ایران مذاکرات غیرمستقیم را پس از تهدیدات ominous و دیوانهوار رئیسجمهور دونالد ترامپ برای نابودی “یک تمدن کامل” در صورت عدم بازگشایی تنگه هرمز تا مهلت ساعت ۸ بعدازظهر به وقت شرقی در روز سهشنبه، ۷ آوریل، متوقف کرده است. این تهدیدات بر تهدیدات قبلی برای نابودی نیروگاههای ایران، پلها و زیرساختهای حیاتی افزوده شده است.
پیشنهادات مختلف برای پایان دادن به این درگیری به حدی حداکثری هستند که موفقیت را تضمین نمیکنند. خواستههای ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ شامل ترکیبی از حذف ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، قطع ارتباط با شبهنظامیان نیابتی، پایان دادن به محاصره هرمز و کاهش برنامه موشکی است. شرایط تهران شامل تضمینهای امنیتی، پایان تحریمهای اقتصادی و غرامت برای خسارات جنگی است. از آنجا که هیچیک از طرفین این شرایط را نمیپذیرد، نتیجه تئاتر دیپلماتیک و توهم پیشرفت است در حالی که جنگ واقعی ادامه دارد و تشدید میشود.
در این مرحله، به جای دنبال کردن یک توافق بزرگ غیرممکن، سوال هوشمندانه ساده است: هر طرف واقعاً چه چیزی نیاز دارد تا بتواند از مذاکرات خارج شود؟
برای ایالات متحده و اسرائیل، خط پایانی غیرقابل مذاکره واضح است—قابلیت شکستن هستهای ایران باید بهطور قابلتأیید و دائمی نابود شود. شبهنظامیان و موشکها در درجه دوم اهمیت قرار دارند.
حتی اگر به این هدف دست یابند، هیچ چیز واقعاً ثابت نیست. برنامه هستهای ایران کند خواهد شد اما متوقف نخواهد شد. شبکه نیابتی آن زخمی خواهد شد اما زنده خواهد ماند. و اسرائیل، برخلاف ایالات متحده، خروج آسانی ندارد. این کشور با دشمنی زخمی اما همچنان خطرناک مواجه خواهد شد بدون اینکه از سپر آمریکایی برخوردار باشد.
این همان حفره عظیمی است که هر پیشنهاد فعلی نادیده میگیرد. هر توافقی که واقعاً کار کند نیاز به تضمینهای امنیتی محکم و چندجانبه دارد—نوعی که یادداشت بوداپست هرگز برای اوکراین ارائه نکرد. تنها قدرتهایی که تهران ممکن است بیشتر از واشنگتن به آنها اعتماد کند چین و روسیه هستند.
پکن به هر دلیلی باید وارد عمل شود. چین بزرگترین مشتری نفت ایران است و میلیاردها دلار در این کشور از طریق ابتکار کمربند و جاده سرمایهگذاری کرده است. یک ایران هستهای یا جنگی بیپایان در خاورمیانه، خطوط انرژی و مسیرهای تجاری آن را تهدید میکند. عمل کردن به عنوان یک ضامن همچنین به پکن اهرم واقعی بر تهران، واشنگتن و کل ساختار پس از جنگ خواهد داد—دقیقاً نوعی بازی قدرت بزرگ که آنها به دنبال آن هستند.
محرکهای روسیه محدودتر اما همچنان قابل توجه هستند. پهپادهای ایرانی به حفظ درگیری اوکراین کمک میکنند، اما یک ایران مسلح به سلاح هستهای مشکلات خود را در آسیای مرکزی ایجاد میکند و شرکای آن را نگران میکند. مذاکره بر سر یک توافق همچنین به رئیسجمهور روسیه ولادیمیر پوتین چیزی میدهد که او به ندرت پیدا میکند: یک راه مناسب برای بازپسگیری احترام بینالمللی.
یک توافق واقعگرایانه ممکن است از ایران بخواهد که بهطور قابلتأیید برنامه تسلیحات هستهای خود را از بین ببرد، اورانیوم غنیشده خود را به یک کشور ثالث منتقل کند و با بازرسیهای بینالمللی سختگیرانه برای یک برنامه هستهای غیرنظامی محدود موافقت کند. در عوض، ایران تضمینهای امنیتی و کاهش تحریمها دریافت خواهد کرد. شبهنظامیان نیابتی بهطور جداگانه مدیریت خواهند شد.
این توافق برای هیچکس کامل نیست. اسرائیل باید از امید به تغییر رژیم صرفنظر کند. واشنگتن باید به تعهداتی فراتر از آنچه ترامپ احتمالاً میخواهد، تن دهد. تهران با بازرسیهای سختگیرانهتری نسبت به توافق ۲۰۱۵ مواجه خواهد شد. و چین و روسیه باید به عنوان ضامنان صادق عمل کنند، نقشی که هیچکدام هرگز بهطور کامل ایفا نکردهاند. اما هر دو به دلایل عملی باید تلاش کنند تا این توافق کار کند و به جای تماشای سقوط منطقه به هرج و مرج هستهای کامل.
با این حال، یک مسیر بسیار سادهتر وجود دارد که هیچیک از چارچوبهای رسمی حتی به آن توجه نمیکند زیرا به هیچ مذاکرهای نیاز ندارد: رئیسجمهور ترامپ پیروزی را اعلام کرده و از مذاکرات خارج میشود.
ترامپ باید در این مرحله پیروزی را اعلام کند. مواد لازم از قبل فراهم شده است. او هنوز میتواند بهطور معتبر ادعا کند که برنامه هستهای ایران را به عقب رانده، بخش زیادی از نیروی دریایی و نیروی هوایی آن را نابود کرده، سایتهای موشکی آن را هدف قرار داده و شخصیتهای کلیدی رژیم را از بین برده است. سخنرانی او در اول آوریل قبلاً زمینه را با اشاره به اینکه اهداف اصلی تقریباً محقق شدهاند، فراهم کرده است.
ادامه جنگ به یک بار سیاسی تبدیل میشود. قیمتهای نفت میتواند اقتصاد را به رکود بکشاند. یک حمله موشکی که به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شود یا یک وضعیت گروگانگیری که ادامه یابد میتواند نظر عمومی را به سرعت تغییر دهد. با عدم پیشرفت در مذاکرات، ماندن در جنگ تنها معایب را به همراه دارد.
بیشتر گفتگوهای دیپلماتیک فعلی بهطور کامل این احتمال بسیار واقعی را نادیده میگیرند. به جای مواجهه با آن بهطور مستقیم، میانجیها همچنان به دنبال یک راهحل غیرممکن هستند. آنها نتیجه محتملترین را از دست میدهند: این جنگ با هیچ توافقی پایان نخواهد یافت. این جنگ زمانی به پایان میرسد که یک رئیسجمهور تصمیم بگیرد داستان به پایان رسیده است.
این معمولاً نحوه پایان جنگها نیست. اما ممکن است دقیقاً همینطور باشد که این جنگ به پایان میرسد.

