خلبان آمریکایی باید شجاعت زیادی از خود نشان میداد، اما او میدانست که قدرتمندترین ارتش جهان در کنار اوست.
ساعات اولیه فرار هیجانانگیز است؛ همهچیز به یکباره اتفاق میافتد. صدا و خطر به قدری محسوس است که تمرینات به طور خودکار آغاز میشود و برای مدتی، زمان به نظر میرسد که کند میشود. بعد از آن، با کاهش آدرنالین، خستگی و ترس غالب میشود. در این زمان است که تابآوری و شجاعت لازم است.
به تنهایی، بدون تیم، خلبان F-15 آمریکایی که در ایران سقوط کرده بود، به هر اونس از آموزش و قدرت خود نیاز داشت تا به پنهان شدن، حرکت کردن، ارتباط برقرار کردن و دعا کردن برای نجات ادامه دهد. او برای یک شب با تیمش در حال فرار نبود، مانند من که ۲۰ سال پیش بود، بلکه برای دو روز بدون هیچکس. این بسیار دشوار است.
اگرچه جزئیات کم است، آنچه که به وضوح در حال روشن شدن است این است که تیم جستجو و نجات نظامی آمریکا موفقیت قابل توجهی کسب کرده است. در زمینهای خصمانه، با جمعیت محلی که از جایزهای که در دسترسشان است آگاه بودند و با واحدهای توانمندی که در حال ردیابی و جستجو برای او بودند، خلبان نجات یافت.
این نشاندهنده یک تیم نظامی با قدرت و منابع بسیار است. هیچ کشور دیگری نمیتوانست این کار را انجام دهد. پنجاه سال پیش، حتی آمریکا نیز نمیتوانست این کار را انجام دهد.
یکی از لحظات تعیینکننده در روابط اخیر ایران و آمریکا، تلاش برای نجات به اصطلاح گروگانهای ایران بود. در آن روزهای اولیه پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، مشخص نبود که رژیم تا این حد نسبت به واشنگتن خصمانه خواهد بود. فریادهای “مرگ بر آمریکا” هنوز در هر خیابانی شنیده نشده بود. بسیاری در ارتش ایران، که وفاداری خود را از شاه به آیتالله تغییر داده بودند، در کنار نیروهای آمریکایی یا در پایگاههای آمریکایی آموزش دیده بودند.
با چنین تاریخی، در جستجوی خلبان مفقود، نیروهای ایران به دنبال یک جایزه بودند تا به آمریکا یادآوری کنند که هزینه شکست چقدر است. در حالی که آمریکاییها نه تنها به شدت به دنبال یافتن همرزمان خود بودند، بلکه همچنین میخواستند از تکرار تصرف پرسنل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا در سال ۲۰۰۴ و دوباره در سال ۲۰۰۷ جلوگیری کنند.
هیچکس در تردید نبود که ریسکها به بالاترین حد خود رسیده بود از لحظهای که خلبان از هواپیما خارج شد. هر عنصر از ماشین نظامی آمریکا باید به بازیابی او اختصاص مییافت. آمریکا همیشه حفاظت از نیروهای خود را به عنوان یک عنصر اخلاقی کلیدی در قابلیتهای جنگی خود دیده است. از زمان جنگ جهانی دوم، خلبانان و اپراتورهای نیروهای ویژه با نقشههای ابریشمی که میتوانستند تا شوند و در یونیفورمها دوخته شوند، و سکههای طلا که میتوانستند به کمربندها چسبانده شوند یا در چکمهها پنهان شوند، تجهیز شدهاند تا به آنها کمک کند خود را در موقعیتهای دشوار هدایت کنند و از مشکلات فرار کنند. بدون شک، این خلبان نیز آنها را داشت.
نقشهها نه تنها برای جهتیابی خوب بودند. آنها شامل کلماتی بودند که به تمام زبانهایی که احتمالاً مفید بودند، از جمله درخواستهای کمک و وعدههای پاداش نوشته شده بودند. و خود نقشهها نیز ارزش خاصی داشتند. برخی از ارتشها به نیروهای خود وعده میدهند که اگر شماره سریال روی نقشه با یک نام مطابقت داشته باشد، میتوان آن را در هر سفارتخانهای در جهان به هزاران دلار تبدیل کرد. دوباره، این یک راه برای آسانتر کردن پنهان شدن یا فرار آنها بود.
اما کلید در پنهان ماندن است. در بیابان، جایی که افراد کمی در اطراف هستند و هر خارجیای مورد توجه قرار میگیرد، این کار آسان نیست. پس از ۲۴ ساعت، او به دنبال آب خواهد بود، نه غذا. و در حالی که هوا خیلی سرد نخواهد بود، او باید از چشمان مراقب پنهان شود.
با این حال، فناوری این کار را آسانتر میکرد. خلبان تقریباً مطمئناً یک دستگاه بازیابی پرسنل به همراه داشت که قادر به ارسال سیگنالهای رمزگذاری شده به ماهوارههای بالای سر بود، که به تیمهای نجات اجازه میداد موقعیت او را بدون نیاز به شکستن پوشش یا ریسک انتقال صوتی ردیابی کنند. و پهپادها به سمت او هدایت میشدند، تهدیدها را علامتگذاری کرده و مسیرها را در منطقه نقشهبرداری میکردند.
زمانی که فرصت بالاخره فراهم شد، تیم جستجو و نجات نظامی، که احتمالاً ترکیبی از نجاتدهندگان هوایی و هلیکوپترهای عملیات ویژه بود که این سناریو را صدها بار تمرین کرده بودند، به داخل فرستاده میشدند.
به همین دلیل این عملیات موفق شد در حالی که عملیات عقاب کلید شکست خورد. در سال ۱۹۸۰، تیمها با هم تمرین نکرده بودند، هلیکوپترها خراب شدند. و از همه مهمتر، زنجیره فرماندهی گیجکننده بود و منجر به فرضیات و دستورات متناقض شد. فاجعه در پایگاه پیشرفته آنها، بیابان یک، یک شکست سیستمی بود که ارتش آمریکا آن را اصلاح کرده است.
این نجات گواهی است بر اینکه سالها ادغام و رهبری که SOCOM ارائه میدهد، ارتش آمریکا را بهتر از هر کشور دیگری آماده کرده است. این درک عمیق از عملیات مشترک و تمرینات بیوقفه، عملیات ویژه آمریکا را به توانمندترین در جهان تبدیل کرده است. از دست دادن یک C-130 و یک هلیکوپتر مهم نخواهد بود، به شرطی که همه به خانه بازگردند.
برای بریتانیا، درس سختتری وجود دارد. ما نمیتوانستیم این کار را انجام دهیم. ما پلتفرمها، ماهوارهها، دسترسی یا حجم لازم را نداریم. طرح نجات ما، اگر خلبان بریتانیایی بود، این بود که با آمریکا تماس بگیریم. تنها گزینه ما تماس با واشنگتن یا تسلیم شدن در برابر تهران بود.
آمریکاییها توانستند فرد خود را نجات دهند زیرا سالها پیش تصمیم گرفتند که هرگز گزینه دیگری را نپذیرند. این به آنها قدرتی داده است که احترام میطلبد. بریتانیا زمانی این قدرت را داشت. مانند آمریکا، ما میتوانیم تصمیم بگیریم که دوباره آن را داشته باشیم.

