او از ایدهها خالی است و ذهنش در حال خالی شدن است. به طور فزایندهای، او همچنین از دلیل کوتاه است و تحت تأثیر آشفتگیهای ژئوپلیتیکی و دخالتها قرار گرفته است. اکنون که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد جی. ترامپ، به درک ناپایداری با تهران رسیده که آتشبس دو هفتهای باید شامل طرفهای درگیر باشد (اسرائیل، مانند همیشه، تفسیر انعطافپذیر خود را دارد و به حملاتش به لبنان ادامه میدهد)، شایسته است به زبان جنگی که از ۲۸ فوریه به کار برده است، توجه کنیم. قابل توجه است که الفاظ تند و تیز مختلفی که به ایران خطاب کرده است.
در روز عید پاک، پیام دیگری منتشر شد که فریاد میزد: “سهشنبه روز نیروگاه و روز پل خواهد بود، همه در یک روز در ایران. هیچ چیز مانند آن نخواهد بود!!!” زبان قویتری در پی آن آمد. “تنگه را باز کنید، ای دیوانهها”، او در اشاره به کنترل محدودکننده ایران بر تنگه هرمز فریاد زد، “وگرنه در جهنم زندگی خواهید کرد – فقط تماشا کنید!” در حالی که ذهنش به گنداب تبدیل شده بود، فرمانده کل نیروهای آمریکا سپس الله را ستایش کرد.
چند روز قبل، رئیسجمهور یادداشت تهدیدآمیز دیگری به رقبای خود صادر کرد. “اگر توافقی وجود نداشته باشد، ما به هر یک از نیروگاههای تولید برق آنها، به شدت و احتمالاً به طور همزمان، حمله خواهیم کرد.” این پس از پیشنهادات پرتنش مبنی بر اینکه رهبری جدید ایران به دنبال آتشبس است اما بدون بازگشایی تنگه هرمز نمیتواند انتظار چیزی داشته باشد، مطرح شد. “تا آن زمان، ما ایران را به نیستی خواهیم برد، یا به قول آنها، به دوران سنگی برمیگردانیم!!!”
هیچ درجهای از پالایش واژگانی، دور زدن و تنظیم نمیتواند از اصل مرکزی چنین کلماتی فرار کند. آنها نشاندهنده عدم تمایز، عدم تناسب هستند و تنها میتوانند به جنایات جنگی منجر شوند، چه از نظر عملیاتهای وعده داده شده و چه از نظر عملیاتهای جاری. ماده ۵۲ پروتکل اضافی اول کنوانسیون ژنو، به عنوان مثال، به وضوح بیان میکند که حملات باید “به طور دقیق محدود به اهداف نظامی” باشد. اشیاء هدف تنها باید آنهایی باشند که “به طور مؤثر به اقدام نظامی کمک میکنند و تخریب، تصرف یا بیاثر کردن کل یا جزئی آنها، در شرایط حاکم در آن زمان، مزیت نظامی مشخصی را ارائه میدهد.” ماده ۵۷ تأکید میکند که “باید مراقبت مداوم برای حفظ جمعیت غیرنظامی، غیرنظامیان و اشیاء غیرنظامی انجام شود.” تعدادی از اقدامات احتیاطی برای اطمینان از این هدف ذکر شده است، از جمله، به عنوان مثال، تأیید “اینکه اهدافی که قرار است مورد حمله قرار گیرند، نه غیرنظامی هستند و نه اشیاء غیرنظامی.”
در یک ارزیابی سنجیده از پاشش وعدههای نابودی ترامپ که در Just Security منتشر شده، مارگارت داناوان و ریچل ونلندینگام، هر دو وکلای نظامی سابق، همچنین به تأثیرات جدی چنین اظهاراتی بر پرسنل فعال میپردازند. “[ما] میدانیم که کلمات رئیسجمهور با دههها آموزش قانونی پرسنل نظامی در تضاد است و خطر قرار دادن جنگجویان ما را در مسیری بدون بازگشت به همراه دارد.” چنین بلاغتی تنها “مشروعیت و جایگاه جهانی ایالات متحده را تضعیف نمیکند” بلکه “ریسک قابل توجهی از آسیبهای اخلاقی و روانی برای اعضای خدمات” را به همراه دارد. آنها همچنین سربازان را با قرار دادن آنها در معرض خطر پیگردهای آینده به خاطر جنایات جنگی که مشمول مرور زمان نمیشود، در معرض خطر بیشتری قرار دادند.
این نظرات از ترامپ و هگست به دور از انحرافات ناپسند، در تاریخ جنگهای آمریکا غیرمعمول نیستند. منطق عدم تسامح به طور عادی در طول جنگ داخلی نشان داده شد، به ویژه زمانی که به کشتن سربازان سیاهپوست آمریکایی که به اسارت درآمده بودند، مربوط میشد. تاریخنگار جورج اس. بورکاردت به حدی پیش میرود که پیشنهاد میکند سیاست غیررسمی در میان کنفدراسیونها وجود داشت که آنها میتوانستند سربازان سیاهپوست آمریکایی و افسران سفیدپوست آنها را که در نبرد برای اتحادیه به اسارت درآمده بودند، اعدام کنند. این الگوی عدم تسامح و عدم اسارت دوباره در تئاترهای جنگی مانند فیلیپین خود را نشان داد، زمانی که در سپتامبر ۱۹۰۱، ژنرال بریگیدیر جیکوب اچ. اسمیت از سرهنگ لیتلتون والر خواست که هیچ اسیری در پی حمله غافلگیرانه به جزیره سمار که ۵۴ سرباز آمریکایی را به قتل رساند، گرفته نشود. “میخواهم که بکشید و بسوزانید”، او با خشم گفت و اصرار کرد که جزیره سمار به “ویرانهای وحشتناک” تبدیل شود. همینطور در نبردهای شدید در اقیانوس آرام در طول جنگ جهانی دوم، زمانی که عدم تسامح بیرحمانه به وضوح در حالی که نیروهای آمریکایی به سمت ژاپن پیش میرفتند، نمایان شد.
با توجه به هر سه مثال، علی سنایی از دانشگاه شیکاگو مشاهده میکند که چنین مواردی نه تنها غیرقانونی بلکه تشخیصی هستند. “این زمانی ظاهر میشود که جنگ به عنوان نبرد متقابل تصور نمیشود بلکه به عنوان سلطه تنبیهی بر جمعیتهایی که به عنوان ناتوان از شایستگی برای دریافت حمایتهای معمولی تصور میشوند.”

