بهعنوان یک کشور همسایه و یک قدرت جهانی، چین مجبور شده است با واقعیت حاکمیت دوباره طالبان در افغانستان روبرو شود.
مقدمه
چین به یک قدرت جهانی تبدیل شده است، اما درباره چگونگی وقوع این امر و معنای آن بحث چندانی وجود ندارد. بسیاری بر این باورند که چین مدل توسعهای خود را صادر کرده و آن را بر کشورهای دیگر تحمیل میکند. اما بازیگران چینی همچنین نفوذ خود را از طریق همکاری با بازیگران و نهادهای محلی گسترش میدهند و در عین حال به تطبیق و جذب اشکال، هنجارها و شیوههای محلی و سنتی میپردازند.
کارنگی یک مجموعه تحقیقاتی نوآورانه درباره استراتژیهای تعامل چین در هفت منطقه جهان—آفریقا، آسیای مرکزی، آمریکای لاتین، خاورمیانه و شمال آفریقا، اقیانوس آرام، جنوب آسیا و آسیای جنوب شرقی—راهاندازی کرده است. این پروژه از طریق ترکیبی از تحقیق و گردهماییهای استراتژیک، این دینامیکهای پیچیده را بررسی میکند، از جمله راههایی که شرکتهای چینی به تطبیق با قوانین کار محلی در آمریکای لاتین میپردازند، بانکها و صندوقهای چینی به بررسی محصولات مالی و اعتباری اسلامی سنتی در آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه میپردازند و بازیگران چینی به کارگران محلی در آسیای مرکزی کمک میکنند تا مهارتهای خود را ارتقا دهند. این استراتژیهای تطبیقی چینی که با واقعیتهای محلی سازگار میشوند و در آنها کار میکنند، عمدتاً توسط سیاستگذاران غربی نادیده گرفته میشوند.
در نهایت، هدف این پروژه بهطور قابل توجهی گسترش درک و بحث درباره نقش چین در جهان و تولید ایدههای نوآورانه سیاستی است. این ایدهها میتوانند به بازیگران محلی کمک کنند تا انرژیهای چینی را بهتر به نفع جوامع و اقتصادهای خود هدایت کنند؛ درسهایی برای تعامل غربی در سراسر جهان، بهویژه در کشورهای در حال توسعه ارائه دهند؛ به جامعه سیاستگذاری چین کمک کنند تا از تنوع تجربیات چینی بیاموزند؛ و بهطور بالقوه تنشها را کاهش دهند.
خلاصه اجرایی
پس از خروج ایالات متحده، چین با دنبال کردن اهداف امنیتی و اقتصادی استراتژیک خود، در افغانستان تحت حاکمیت طالبان ۲.۰ افزایش حضور یافت. این متن به بعد تطبیقی رویکرد چین به افغانستان تحت طالبان میپردازد. من استدلال میکنم که استراتژی چین محدود به فشار اقتصادی و دیپلماتیک نیست، بلکه اغلب به سیاستهای عملی و تطبیقی متکی است. پکن در حال آزمایش اشکال جدیدی از تعامل، رویکرد دیپلماتیک، اقتصادی و انسانی تطبیقی است، در حالی که از تعهد بیش از حد اجتناب میکند. با تبادل سفیران، پکن عملاً به رسمیت شناختن را تمرین میکند که انعطافپذیری قانونی را حفظ میکند.
این رویکرد به چین اجازه میدهد تا به آرامی روابط خود را با طالبان عادی کند از طریق اقداماتی مانند گنجاندن چندجانبه، مهار تهدیدات شبهنظامی اویغور و ادغام افغانستان در چارچوبهای امنیتی منطقهای و طرح یک جاده یک کمربند، بدون نیاز به سرمایهگذاریهای کلان یا دخالت نظامی.
مقدمه
پس از خروج نظامی ایالات متحده از افغانستان در ۱۵ اوت ۲۰۲۱، طالبان وارد کابل شد و کنترل کامل امور داخلی کشور را به دست گرفت. بهعنوان یک کشور همسایه و یک قدرت جهانی، چین، مانند همسایگان آسیای مرکزی افغانستان، مجبور شده است با این واقعیت حاکمیت دوباره طالبان روبرو شود.
با وجود سالها بیانیه، از جمله بیانیه سازمان همکاری شانگهای در سال ۲۰۰۵ که خواستار یک “زمانبندی” برای حضور نظامی ایالات متحده و ائتلاف در افغانستان بود، پکن بهطور کامل برای سرعت و پیامدهای خروج ایالات متحده از افغانستان آماده نبود.
با این حال، چین نسبت به سایر کشورها برای تغییر قدرت بهتر آماده بود زیرا یکی از معدود کشورهایی بود که تصمیم به حفظ سفارت و حضور دیپلماتیک خود در کابل پس از تصرف قدرت توسط طالبان گرفت. چین نه تنها تماسهای رسمی و مستقیم با طالبان را حفظ کرد، بلکه بهطور فعال با جامعه وسیعتر افغان نیز درگیر شد. در یک سطح، مشارکت فعال پکن در سیاست افغان از زمان خروج ایالات متحده، منعکسکننده منافع ملی خود آن است، بهویژه برای جلوگیری از تهدیدات بالقوهای که ممکن است از افغانستان ناشی شود، همانطور که پکن معتقد است در گذشته نیز چنین بوده است. با این حال، چین همچنین طالبان را پذیرفته و رویکرد خود به افغانستان را بر اساس پذیرش وسیعتر ویژگیهای این جنبش تطبیق میدهد.
یک کارشناس چینی رویکرد چین به افغانستان را به دو رکن اصلی تقسیم کرده است. اول، چین به دنبال رسیدگی به نگرانیهای امنیتی مستقیم خود است، بهویژه تهدیدات بالقوهای که از افغانستان به سمت منطقه خودمختار اویغور سینکیانگ ساطع میشود. دوم، چین به دنبال حفاظت از منافع اقتصادی خود در آسیای مرکزی است که آن را طی دههها بهدقت پرورش داده و معتقد است که نیازمند همکاری با رژیم است. با توجه به این اولویتها، پکن آماده است با هر کسی که قدرت را در افغانستان یا حتی بخشی از آن در دست دارد، تعامل کند تا ثبات را در مرزهای خود تضمین کرده و اهداف استراتژیک خود را حفظ کند. این امر راهنمایی برای ارتباط و پذیرش پکن از طالبان بوده است.
در طول بیست سال گذشته، چین بهطور همزمان با ایالات متحده، جمهوری اسلامی افغانستان که اکنون منحل شده است تحت دو رئیسجمهور متوالی، حامد کرزی و اشرف غنی، و در نهایت با طالبان افغانستان بهطور دقیق از هرگونه محدودیت ایدئولوژیک یا سیاسی که ممکن است انعطافپذیری آن را برای تعامل با تمام طرفها محدود کند، اجتناب کرده است. تنها اصل راهنمای چین، پیگیری اولویتهای استراتژیک خود و کار در چارچوب واقعیت سیاسی افغانستان بوده است.
پس از سقوط کابل، زمانی که طالبان بهعنوان تنها نیروی سیاسی قابل قبول در عرصه داخلی افغانستان ظاهر شد، چین بهطور عملی به تغییرات سیاسی افغانستان سازگار شد. تعامل چین در افغانستان امروز منعکسکننده واقعیتهای عینی سیاست و جامعه افغان است. بنابراین، درک آنچه طالبان از چین انتظار دارد و با آن چه میکند، چارچوب ضروری برای درک سیاست چین است، نه برعکس.
نگهداشتن روابط با افغانستان
چین با واقعیتهای سیاسی افغانستان سازگار شده و این موضوع به نگرانیهای امنیتی جاری مربوط میشود. بهمحض ظهور دوباره طالبان در جنوب و جنوبشرقی افغانستان در دهه اول جمهوری افغانستان تحت حمایت ایالات متحده، چین از طریق میانجیگری پاکستان شبکهای از ارتباطات با طالبان برقرار کرد. از سال ۲۰۰۸، چین دیدگاه خود را نسبت به جنگ ایالات متحده علیه تروریسم بازتعریف کرد و تمرکز خود را به سمت گروههای مسلح اویغور تغییر داد. آغاز کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) تحت ابتکار «یک کمربند، یک راه» رئیسجمهور شی جینپینگ در سال ۲۰۱۳، نگرانیهای امنیتی منطقهای را افزایش داد، بهویژه در مسیرهای CPEC که گاهی مورد حمله قرار میگرفت، بهویژه در بلوچستان، پاکستان. این موضوع چین را وادار کرد تا تعامل خود را با تمام طرفها در مسیرهای واقعی و پیشبینیشده عمیقتر کند که بهطور اجتنابناپذیری نگاهش را به سمت طالبان افغان بازگرداند.
در حالی که ایالات متحده با طالبان در دوران نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ مذاکره میکرد، پکن بهدنبال مشارکت فعال با هر دو طرف، طالبان و دولت غنی بود. در چندین نوبت، اعضای دفتر طالبان در دوحه، قطر، به چین دعوت شدند. اگرچه این بازدیدها بهطور رسمی توسط دولت چین تأیید نشد، اما توسط رسانههای افغان، پاکستانی و غربی گزارش شد.
در حالی که چین با هر دو دولت غنی و طالبان تعامل داشت، هیچ علاقهای به جایگزینی ایالات متحده بهعنوان تأمینکننده امنیت در افغانستان نشان نداد. با این حال، پس از سال ۲۰۱۴، چین در فضای دیپلماتیک قاطعتر شد.
چین میزبان چندین دور گفتوگو با طالبان بود و کانالهای ارتباطی مختلفی بین طالبان و دولت غنی در دوحه، کابل و پکن تسهیل کرد. این تلاشها به صلح در افغانستان منجر نشد، اما فرصتی ایدهآل برای چین فراهم کرد تا تعامل مستقیم خود را با طالبان افزایش دهد و همکاری آنها را در مقابله با گروههای مسلح اویغور تشویق کند و در عوض مشوقهای اقتصادی ارائه دهد که پایهای مفید پس از بهدست گرفتن قدرت طالبان در کابل فراهم کرد.
در همین حال، چین و دولت غنی در زمینههایی مانند بازسازی و توانمندسازی همکاری محدودی داشتند که شامل آموزش پرسنل مدنی و نظامی افغان و ارائه بورس تحصیلی به دانشجویان افغان میشد.
این تبادلات آموزشی و فرهنگی به پکن کمک کرد تا گروهی از پرسنل چینی مسلط به دری و پشتو و افغانهای مسلط به زبانهای چینی را پرورش دهد. چین همچنین دپارتمانهای دری و پشتو را در دانشگاههای معتبر تأسیس کرد تا کارشناسان چینی را در امور افغانستان آموزش دهد و درک بهتری از فرهنگ و جامعه افغانستان ایجاد کند.
چین با واقعیتهای جدید حکومت طالبان مواجه میشود
پس از اینکه طالبان در اوت ۲۰۲۱ کنترل افغانستان را بهدست گرفت، چین سیاست خود را تنظیم کرده و در امور افغان عمیقتر درگیر شد. چین حضور خود را در میدان افزایش داد و فعالیتهای خود را فراتر از شهرهای بزرگ به مناطق روستایی و روستاها در زمینه جامعه محلی افغان گسترش داد.
بسیاری از افغانها شاهد افزایش تعداد شهروندان چینی بودند که به افغانستان برای اهداف مختلف، از جمله ارزیابی سرمایهگذاری و گردشگری، سفر میکردند. با این حال، هدف اصلی تعامل چین در این دوره از حکومت دوباره طالبان، نظارت بر وضعیت داخلی در حال تحول افغانستان از طریق ارزیابی فرصتها و خطرات بالقوه، ارزیابی ماهیت حکومت طالبان، درک نیازهای اقتصادی کشور و تحلیل دینامیکهای قدرت داخلی در اداره طالبان بوده است.
پکن به واقعیتهای سیاسی جدید افغانستان تا حدی توجه کرده است که سایر قدرتها نکردهاند. این کشور چندین بار مقامات طالبان را به چین دعوت کرده و به آنها اجازه داده تا از نزدیک مدل توسعه و حکمرانی چین را مشاهده کنند. اما مسائل سازگاری مهم است زیرا در طول این بازدیدها، طرف چینی احترام عمدی به آداب و رسوم فرهنگی و مذهبی طالبان، از جمله لباسهای سنتی و ترجیحات غذایی، نشان داده است. مقامات طالبان با غذاهای حلال پذیرایی میشوند و به مساجد برده میشوند.
برای رفع نگرانیها درباره آزادی مذهبی مسلمانان چینی تحت حکومت کمونیستی، چین تعداد محدودی از مساجد «رسمی» فعال را حفظ کرده است که بهطور خاص در برنامه سفر delegations اسلامی، از جمله طالبان، گنجانده شده است. علاوه بر این، چین مراکز خرید کوچک و خیابانهای پیادهروی با جلوههای فرهنگی قومی و اسلامی در شهرهایی مانند کاشغر و ختن در سینکیانگ ساخته است. این مکانها بهطور عمدی تنوع قومی و همزیستی مذهبی را به بازدیدکنندگان اسلامی نمایش میدهند و چین تلاش کرده است از این موضوع در تعامل خود با طالبان بهرهبرداری کند.
تعامل دیپلماتیک
چین هیچ مقاومتی مشروطی در برابر طالبان در افغانستان ارائه نکرده و شرایطی به عنوان قیمت تعامل خود تحمیل نکرده است. از سال 2021، مقامات ارشد از هر دو طرف حداقل ده بار در کشورهای مختلف ملاقات کردهاند. در ژوئیه 2021، تنها یک ماه قبل از اینکه طالبان کنترل کشور را به دست بگیرد، هیأتی به رهبری ملا برادر، معاون نخستوزیر اول طالبان و یکی از بنیانگذاران این جنبش، برای گفتوگو با وزیر امور خارجه چین، وانگ یی، به تیانجین سفر کرد. اهمیت این دیدار پس از بازگشت طالبان به قدرت به طور قابل توجهی افزایش یافت. در طول این ملاقات، وانگ یی نگرانیهای امنیتی دیرینه چین را به ویژه در مورد شبهنظامیان اویغور تکرار کرد و برادر نیز قول داد که طالبان به نگرانیهای چین به طور جدی توجه خواهد کرد، “دولت فراگیر” تشکیل خواهد داد و “به حقوق زنان احترام خواهد گذاشت.”
اگرچه این دو موضوع به وقوع نپیوسته است، با وجود وعده برادر به چین، این موضوع مانعی برای ادامه تعامل نبوده است. در عوض، چین به گونهای سازگار شده است که از عدم تحقق این وعدهها توسط طالبان چشمپوشی کند و به واقعیتهای افغانستان که طالبان تصمیم به تحمیل آنها دارد، سازگار شود.
در یک جلسه پیگیری در آوریل 2022، برادر و وزیر امور خارجه موقت طالبان، امیر خان متقی، به وانگ یی اطمینان دادند که طالبان اجازه نخواهد داد هیچ گروه تروریستی از خاک افغانستان برای تهدید کشورهای دیگر استفاده کند.
در پاسخ به نگرانیهای چین، طالبان اقداماتی برای اعمال فشار و کنترل بیشتر بر فعالیتهای اویغورها در افغانستان انجام دادهاند. در ژوئیه 2021، چین یوی شیاویونگ را به عنوان نماینده جدید خود برای امور افغانستان منصوب کرد، سمتی که در سال 2014 برای تعمیق تعامل دیپلماتیک با افغانستان معرفی شده بود. یوی پیش از این به عنوان سفیر چین در قطر و اردن خدمت کرده بود که نشاندهنده تغییر ظریف در رویکرد پکن به افغانستان پس از توافق دوحه میان ایالات متحده و طالبان است. انتصاب او نشاندهنده قصد چین برای تقویت هماهنگی با قطر در مسائل مرتبط با افغانستان بود.
در همین حال، چین سفارت خود را تعطیل نکرد و آن را در طول آشفتگیهای تصرف و به دوران جدید حکومت طالبان فعال و باز نگه داشت. تداوم حضور دیپلماتیک چین به آن اجازه داد تا به دقت دینامیکهای قدرت داخلی درون طالبان را زیر نظر داشته باشد و به راحتی به تغییرات سیاسی کشور سازگار شود. در ژانویه 2022، پس از استعفای جاوید احمد قایم، سفیر پیشین جمهوری اسلامی افغانستان در چین، طالبان کنترل سفارت افغانستان در پکن را به دست گرفت و در دسامبر 2023، احمد بیلال کریمی را به عنوان سفیر افغانستان در چین منصوب کرد.
این موضوع در سپتامبر 2022 به اوج خود رسید، زمانی که چین به اولین کشوری تبدیل شد که سفیر جدیدی را تحت حکومت طالبان به افغانستان منصوب کرد و ژائو شینگ به طور رسمی شانزدهمین سفیر چین در افغانستان شد. با وجود اینکه وبسایت سفارت چین در کابل که شامل تصاویری از ملاقاتهای بین چین و طالبان است، هنوز عنوان سفارت در جمهوری اسلامی افغانستان را دارد. به طور متقابل، در دسامبر 2023، چین به اولین کشوری تبدیل شد که به طور رسمی سفیر منصوب شده توسط طالبان را پذیرفت و بیلال احمد کریمی به عنوان سیزدهمین سفیر افغانستان در چین منصوب شد. چین در واقع، حکومت طالبان را به میزانی پذیرفته و سازگار کرده است که تقریباً هیچ کشور دیگری این کار را نکرده است.
چین به پذیرش طالبان ادامه داده و این گروه را در گفتوگوها و کنفرانسهای چندجانبه درباره افغانستان، از جمله چندین کنفرانس که پکن میزبان آنها بوده، شامل کرده است. این تعاملات معمولاً شامل کشورهای همسایه افغانستان، کشورهای عربی مانند قطر و در برخی موارد، قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده و روسیه میشود. یکی از ابتکارات قابل توجه، مکانیزم گفتوگوی همسایگی افغانستان (ANDM) است که توسط وزارت امور خارجه چین رهبری میشود.
این ابتکار، شش همسایه نزدیک افغانستان را گرد هم میآورد و بر پایه یک فرآیند قدیمیتر به نام “شش به علاوه دو” بنا شده است که تحت نظارت سازمان ملل از سال 1997 تا تولد جمهوری در سال 2001 ادامه داشت. در برخی موارد، ذینفعان دیگر مانند روسیه، هند و خود افغانستان نیز در این فرآیند جدید که چین آغاز کرده، به همراه شش کشور همسایه افغانستان شرکت کردهاند. این رویکرد چندجانبه به چین کمک میکند تا از درگیریهای مستقیم منافع با دیگر بازیگران تأثیرگذار در امور افغانستان اجتناب کند.
در واقع، چین اولین کشوری بود که طالبان را به یک رویداد بینالمللی در سطح بالا دعوت کرد. در اکتبر 2023، طالبان به شرکت در سومین کنفرانس کمربند و جاده برای همکاری بینالمللی دعوت شدند که نشاندهنده یک مرحله جدید در پذیرش طالبان توسط پکن است. چین همچنین از گنجاندن طالبان در فرومهای بینالمللی، از جمله در شورای امنیت سازمان ملل حمایت کرده است.
در عین حال، چین مکانیسمهای گفتوگوی همکاری را درباره افغانستان با اتحادیه اروپا، کشورهای خلیج فارس، هند، بریتانیا و ایالات متحده حفظ کرده است. با این حال، پس از خروج ایالات متحده، گفتوگوهای چین با اتحادیه اروپا، هند، بریتانیا و ایالات متحده عمدتاً متوقف شده است، در حالی که تعامل با قطر و روسیه شدت یافته است. همکاری محدود چین با قدرتهای بزرگ، تمایل جدیدی را برای تعامل مستقیم با طالبان و ارزیابی “خواستهای” طالبان بهطور عملی نشان میدهد.
از نظر عملی، منافع چین در افغانستان با منافع اکثر بازیگران مذکور متفاوت است. در حالی که القاعده و ولایت خراسان داعش (IS-KP) در چند سال گذشته تضعیف شدهاند، مبارزان اویغور قویتر شدهاند. امروز مبارزان اویغور به عنوان کارمندان دولتی در جمهوری عربی سوریه و شاید در افغانستان تحت طالبان فعالیت میکنند.
بر اساس این موضوع، چین بهطور مستقیم برای از بین بردن تهدیدات ناشی از مبارزان اویغور اقدام کرده است. به عنوان مثال، چین مکانیزم همکاری و هماهنگی چهارجانبه را با افغانستان، پاکستان و تاجیکستان راهاندازی کرده است تا امنیت مرزی را از طریق همکاری نظامی و تبادل اطلاعات در برابر تهدیدات علیه سینکیانگ تقویت کند.
جایی که چین به دنبال استفاده از مکانیزمهای چندجانبه، از جمله آنهایی که خود آغاز کرده است، است، ارزیابی درخواستهای توسعه و سرمایهگذاری برای افغانستان است. به عنوان مثال، کنفرانس تونکسی وزرای خارجه و نمایندگان ارشد از هفت کشور، از جمله شش کشور همسایه افغانستان و روسیه را گرد هم آورد.
در طول این جلسه، چین تعهد خود را به ارائه کمکهای توسعهای متمرکز بر پروژههای سطح پایه تأیید کرد و از شرکتهای چینی خواست تا در افغانستان سرمایهگذاری کنند. توجه خاصی به پروژههای استراتژیک مانند معدن مس عینک و میادین نفتی آمو دریا داده شد، هرچند که تمامی سرمایهگذاریهای احتمالی به شرایط امنیتی حاکم بستگی دارد.
در واقع، پکن به خوبی از چشمانداز اقتصادی استراتژیک طالبان برای تعاملات تجاری و سرمایهگذاری چین آگاه است. در تاریخ ۱۹ اوت ۲۰۲۱، سهیل شاهین، سخنگوی وقت طالبان در دفتر دوحه، به رسانههای دولتی چین گفت که طالبان به دنبال همکاری اقتصادی با چین خواهد بود. طالبان انتظار دارد که شرکتهای چینی در منابع معدنی افغانستان سرمایهگذاری کنند و به توسعه و بازسازی اقتصادی کشور کمک نمایند. او افزود که طالبان امیدوار است چین بازار خود را به روی کالاهای افغان پس از تصرف طالبان باز کند.
به این ترتیب، طالبان مجموعهای واضح از خواستهها را به چین ارائه کرده و چارچوبی برای همراستایی اهداف اقتصادی خود با استراتژی سیاسیاش تعیین کرده است. با مشخص کردن این که سرمایهگذاری و خریدهای چینی مورد انتظار است، طالبان سطح انتظارات را برای تعامل چین افزایش داد اگر پکن امیدوار به داشتن رابطهای سازنده باشد.
مدتی طول کشید، اما در اکتبر ۲۰۲۴، سه سال پس از تصرف طالبان بر افغانستان، چین فرآیند اعطای معافیت تعرفهای صفر به تمامی صادرات مشمول مالیات افغانستان را آغاز کرد که نشاندهنده تعمیق تعاملات اقتصادی دوجانبه با طالبان بود.
سرمایهگذاری و کمکهای چین به افغانستان تا کنون عمدتاً بر پروژههای مس، گاز و نفت متمرکز بوده است—بخشهای استخراجی که طالبان امیدوار است آنها را توسعه دهد. معدن مس مس عینک، با ارزش ۴.۴ میلیارد دلار، با قراردادی سی ساله که در سال ۲۰۳۸ به پایان میرسد، به طور مشترک توسط شرکت متالورژیکی چین (MCC) و شرکت مس جیانگشی (JCC) اداره میشود که توافقنامه را در مه ۲۰۰۸ با رژیم کارزای امضا کردند. آنها به طور مشترک شعبه MCC مس عینک را برای مدیریت پروژه تأسیس کردند، اما پیشرفت تا کنون کند بوده است.
بیثباتی سیاسی مداوم همچنان چین را از تعهد به پروژههای بزرگ مقیاس بازمیدارد. با این حال، سرمایهگذاری یکی از معدود کانالهای قابل قبول برای چین است تا با سیاست داخلی افغانستان فراتر از نشانههای نمادین شناسایی و ملاقاتها تعامل داشته باشد. پس از بازگشت طالبان به قدرت و تحمیل تحریمهای بینالمللی، به ویژه توسط ایالات متحده، شرکتهای بزرگ چینی با تأسیس شرکتهای فرعی کوچکتر و مستقل به این تحریمها پاسخ دادند تا عملیات خود را در افغانستان ادامه دهند و انتظارات طالبان را برای تعامل بیشتر برآورده سازند. در برخی موارد، آنها پروژههای چینی را به شرکتهای کوچکتر منتقل کردهاند تا ریسک و تأثیر تحریمها را کاهش دهند، مانند میدان نفتی آمو دریا. با کاهش زمانبندی پروژهها به دورهای کوتاهتر برای اجرا، چین امیدوار است هرگونه ریسک آینده ناشی از بیثباتی سیاسی مجدد در کشور را پیشبینی کند.
مثال قابل توجه دیگری میدان نفتی آمو دریا در شمال افغانستان است. طبق آخرین ارزیابیها توسط یک شرکت چینی، این میدان تخمین زده میشود که حاوی ۲۵۰ میلیون بشکه نفت باشد و پتانسیل کشف بیشتر را داشته باشد. شرکت ملی نفت چین (CNPC) و گروه وطن (WG) در دسامبر ۲۰۱۱ قراردادی ۲۵ ساله با دولت افغانستان برای توسعه پروژه نفت آمو دریا (۲۰۱۲–۳۷) امضا کردند، اما این قرارداد در سال ۲۰۱۸ معلق شد.
با این حال، در دسامبر ۲۰۲۳، شرکت نفت و گاز سینکیانگ آسیای مرکزی (CAPEIC) توافقنامه جدیدی ۲۵ ساله (۲۰۲۳–۴۸) با رژیم طالبان امضا کرد. طبق شرایط این توافق، CAPEIC سالانه ۱۵۰ میلیون دلار سرمایهگذاری خواهد کرد و انتظار میرود مجموع سرمایهگذاری در سه سال اول به ۵۴۰ میلیون دلار برسد. دولت طالبان ۲۰ درصد از سهام پروژه را در اختیار خواهد داشت و گزینهای برای افزایش سهم خود به ۷۵ درصد خواهد داشت، که این یک امتیاز چینی به خواسته طالبان برای داشتن سهم مستقیم و نه صرفاً به عنوان موضوع فعالیتهای چینی است. انتظار میرفت این پروژه حدود ۳۰۰۰ شغل ایجاد کند که آن را به بزرگترین سرمایهگذاری چینی در افغانستان تحت حکومت طالبان تبدیل میکند. چندین تفاوت کلیدی بین قراردادهای اولیه CNPC و قراردادهای جدید CAPEIC وجود دارد:
-
CAPEIC شرکتی با مقیاس کوچکتر نسبت به CNPC است؛
-
CAPEIC در سینکیانگ مستقر است و عمدتاً بر کشورهای آسیای مرکزی تمرکز دارد؛
-
CAPEIC تلاشهای خود را در افغانستان بر سالهای اولیه یک تا سه توسعه پروژه متمرکز کرده است؛
-
رژیم طالبان ۲۰ درصد از سهام را به اشتراک گذاشت، به این معنی که به طور مستقیم در پروژه درگیر بود.
در ژوئیه ۲۰۲۵، طالبان قرارداد خود را با CAPEIC لغو کرد و به عدم تحقق تعهدات شرکت چینی اشاره کرد. لغو این پروژه بر روابط دو کشور تأثیری نداشت. مرحلهبندی پروژه و تمایز به دورههای کوتاهمدت به هر دو طرف کمک میکند تا منافع خود را مدیریت کنند. حتی اگر این پروژههای قراردادی زودتر از موعد به پایان رسید، آنها نشاندهنده تلاشی هستند که چین برای همکاری با افغانستان در طول زمان انجام داده و خود را با وضعیت سیاسی کشور وفق داده است.
کمکهای چین به افغانستان تحت حاکمیت طالبان نیز بهطور ظریف به تغییرات سیاسی کشور سازگار شده است، هرچند این تغییرات اغلب برای ناظران دشوار است که تشخیص دهند. یک نمونه قابل مشاهده از سازگاری چین زمانی نمایان شد که دو زلزله در سال 2022 در پکتیا با شدت 6.2 و در سال 2023 در هرات با شدت 6.3 به وقوع پیوست که هر دو به میزان مشابهی تلفات انسانی به بار آوردند.
دولت چین مبلغ 50 میلیون یوان RMB (تقریباً 7 میلیون دلار آمریکا) برای زلزله پکتیا تأمین کرد و علاوه بر آن، شرکت MCC Mes-e Aynak مبلغ 200,000 دلار آمریکا کمک کرد. در حالی که برای تلاشهای امدادی زلزله هرات، دولت چین 30 میلیون یوان RMB (تقریباً 4.2 میلیون دلار آمریکا) تأمین کرد و جمعیت هلال احمر چین 200,000 دلار آمریکا کمک کرد. پکتیا پایگاه طالبان حقانی است، در حالی که هرات منطقه اصلی قوم تاجیک است. کمکهای زلزله چین به سمت پکتیا متمایل بود.
این تفاوت در اندازه کمکها نشان میدهد که کمکهای بشردوستانه چین ممکن است تحت تأثیر ملاحظات سیاسی داخلی در افغانستان قرار گیرد. در سال 2022، زلزلهای که مناطق پکتیا، پکتیکا و خوست را تحت تأثیر قرار داد، پایگاههای شبکه حقانی طالبان است که نماینده خانواده حقانی و مناطق قبیلهای وابسته به آن است. بنابراین، به منظور تقویت روابط با این جناح تأثیرگذار درون جنبش، کمکهای چین به این استانها بهطور نسبی سخاوتمندانهتر بوده است. شرکت MCC Mes-e Aynak نیز به نظر میرسد از این فرصت برای ایجاد روابط نزدیکتر با شبکه حقانی استفاده کرده است.
در مقابل، زلزله 2023 که بر هرات، دومین شهر بزرگ افغانستان از نظر جمعیت تأثیر گذاشت، توجه مشابهی از سوی MCC دریافت نکرد. کمک دولت چین به هرات 40 درصد کمتر از آنچه به پکتیا ارائه شده بود، بود که رویکرد محاسبهشده و مبتنی بر منافع چین در زمینه کمکهای بشردوستانه را نشان میدهد.
آینده سازگار چین در افغانستان
رویکرد سازگار چین در افغانستان ریشه در سازگاری عملی آن با طالبان دارد. در مقایسه با سیاستهای داخلی خود در قبال اسلام در چین، پکن تمایل قابل توجهی برای تعامل با ارزشهای اسلامی و مدل حکمرانی طالبان در خود افغانستان نشان داده است. تحت حاکمیت جدید طالبان، چین پروژههای سرمایهگذاری کوچک و کوتاهمدت را در اولویت قرار داده که بهتر با بیثباتی سیاسی جاری کشور سازگار است. و این ابتکارات چندین هدف استراتژیک را دنبال میکنند. آنها به چین اجازه میدهند تا روابطی با رهبری طالبان، از جمله در سطح جناحی، برقرار کند.
این اقدامات همچنین به چین کمک میکند تا دینامیکهای قدرت داخلی را بهتر درک کرده و با جوامع محلی تعامل داشته باشد. با حفظ حضور در میدان، چین به بینشهایی درباره ساختارهای قومی و قبیلهای افغانستان، تعاملات آنها و همچنین چشمانداز جغرافیایی و زیرساختی کشور دست مییابد. بهطور کلی، استراتژی کنونی چین در افغانستان سازگار است اما در عین حال به منافع عملی اصلی خود خدمت میکند: جلوگیری از ظهور نیروهای ضد چینی در کشور.
ملاحظات امنیتی، البته، در مرکز تمام سرمایهگذاریهای چین در افغانستان قرار دارد. اصرار چین بر شرایط امنیتی مطلوب بهطور نزدیک به هدف استراتژیک آن برای تحت فشار قرار دادن طالبان به منظور حذف گروههای شبهنظامی اویغور که در خاک افغانستان فعالیت میکنند، مرتبط است. برای پیگیری این هدف، چین از طالبان در مجامع بینالمللی حمایت کرده، گفتوگوهای چندجانبهای با بازیگران منطقهای آغاز کرده و مقامات طالبان را به چین دعوت کرده تا مدل حکمرانی و توسعه آن را مشاهده کنند.
در سطح دوجانبه، چین حضور مدنی خود را در افغانستان با اعزام کارمندان دولتی و تشویق بازرگانان چینی به بازدید گسترش داده است. این تلاشها بهمنظور نظارت بر شرایط میدانی و شناسایی راههای مؤثر برای اجرای اهداف استراتژیک چین انجام میشود.
اگرچه سرمایهگذاریها و کمکهای چین در افغانستان محدود باقی مانده است، اما این کمکها همواره ثابت بودهاند. بر خلاف سایر بازیگران جهانی، چین در درگیریهای نیابتی در افغانستان شرکت نمیکند. در عوض، آنها از تعامل اقتصادی و کمکهای بشردوستانه با طالبان برای حفظ نفوذ خود در عین کاهش ریسک استفاده میکنند. در حالی که چین ممکن است از سرمایهگذاریهای خود در افغانستان منافع اقتصادی قابل توجهی به دست نیاورد، این تعاملات به خواستههای طالبان پاسخ میدهد و در عین حال به چین اجازه میدهد تا منافع امنیتی خود را پیش ببرد.
کمکهای بشردوستانه چین تحت حاکمیت طالبان نیز از این منطق استراتژیک پیروی میکند. کمکها غالباً به سمت مناطقی هدایت میشود که برای رهبری طالبان بسیار قابل مشاهده است و به تقویت تصویر مثبت چین در میان طبقه حاکم افغانستان کمک میکند.
در حالی که چین در زیر حاکمیت طالبان حضور فعال و سازگاری دارد، بهطور عمدی از درگیر شدن عمیق جلوگیری میکند. پکن درگیر است اما تمایل دارد از بیگانه کردن جناحهای ضد طالبان یا تحریک مخالفت از سوی ایالات متحده و متحدانش در صحنه بینالمللی اجتناب کند.
