جوک خودنوشت
یک دسته خاص از ابسوردی سیاسی وجود دارد که به سخره گرفتن آن غیرممکن است، نه به این دلیل که خیلی ظریف است که نتوان آن را مسخره کرد، بلکه به این دلیل که آنقدر بیشرم است که هر سخرهگویی که بخواهد آن را زیباتر کند، فقط آن را کوچکتر میکند. عراق بار دیگر چنین لحظهای را به جهان هدیه داده است.
فرمانده کل نیروهای مسلح عراق، نخستوزیر عراقی محمد شیاع السودانی، به تازگی بیانیهای رسمی صادر کرده و از وزارت دفاع به خاطر سرنگونی موفقیتآمیز دو پهپاد که به سمت یک پایگاه هوایی عراقی در حال حرکت بودند، تشکر کرده است. ممکن است این یک بیانیه عادی به نظر برسد، تا اینکه به یک جزئیات کوچک اما فاجعهبار توجه کنیم: فرمانده کل همچنین رهبری وزارت دفاع را بر عهده دارد. او همچنین رهبری نیروهای بسیج مردمی — حشد الشعبی — را که در ابتدا پهپادها را پرتاب کردند، بر عهده دارد. و پایگاه هوایی هدفگیری شده؟ آن هم زیر فرمان اوست. به عبارت دیگر، یک نفر به خود حمله کرد، از خود در برابر آن دفاع کرد و سپس به خاطر دفاع موفقیتآمیزش به خود تشکر کرد. این بیانیه نشت نکرد. این یک پارودی نبود. این بیانیه منتشر شد.
معماری ابسوردی
برای درک اینکه چگونه چنین وضعیتی به طور ساختاری ممکن میشود، باید به اختلال خاص و عمدی که در قلب دولت عراق وجود دارد، پی برد.
ارتش ملی عراق به عنوان یک نهاد متحد و حاکمیتی بنا شده است: نیرویی وفادار به دولت عراق که قادر به دفاع از کشور در برابر تمام تهدیدات، چه از تهران، واشنگتن یا هر جای دیگر باشد. نیروهای بسیج مردمی (PMF) در سال ۲۰۱۴ در دل یک بحران وجودی ایجاد شدند، زمانی که داعش از شمال عراق عبور کرد و ارتش ملی فروپاشید. فتوای آیتالله بزرگ علی سیستانی از عراقیها خواست تا از کشور خود دفاع کنند. صدها هزار نفر پاسخ دادند. حشد الشعبی از میهنپرستی واقعی و ناامیدی واقعی متولد شد.
اما این وضعیت ادامه نیافت.
حشد الشعبی به طور رسمی در سال ۲۰۱۶ به ساختار دولت عراق ادغام شد و به طور ظاهری تحت فرمان نخستوزیر قرار گرفت. این ادغام به عنوان وسیلهای برای تحکیم کنترل دولت بر یک شبکه قدرتمند شبهنظامی فروخته شد. آنچه در واقع به دست آمد، برعکس بود: این اقدام به آن شبهنظامیها پوشش قانونی، حقوق، خطوط تأمین تسلیحات و مشروعیت نهادی دولت عراق را داد، در حالی که وفاداریهای واقعی آنها کاملاً دست نخورده باقی ماند.
حاکمیت به عنوان اجرا
آنچه حادثه پهپاد نشان میدهد، اشتباهی در سیستم سیاسی عراق نیست. این خود سیستم است که بهطور دقیق همانطور که طراحان آن که از تناقضات ذاتیاش بهرهمند میشوند، عمل میکند.
ایالات متحده دو تریلیون دلار و بیست سال را صرف تلاش برای ساخت نهادهای دولتی عراق کرد. این کشور، خیلی دیر متوجه شد که بهطور ناخواسته فضای سیاسیای را نیز ساخته است که در آن نفوذ ایران میتواند ریشهدار شود. حمله در سال ۲۰۰۳ تنها یک دیکتاتور را سرنگون نکرد؛ بلکه ساختار تحت سلطه سنیها را که پیشتر مانع نفوذ ایران به عراق عربی بود، ویران کرد و آن را با یک نظم سیاسی شیعه جایگزین کرد که قدرتمندترین جناحهای آن سالها در آغوش تهران به سر برده بودند.
در این خلأ، حشد الشعبی وارد عمل شد. هر نخستوزیر عراقی از سال ۲۰۰۵ به این تناقض پا گذاشته است: هر یک محکوم به رهبری دولتی است که دستگاه امنیتی آن شامل نیروهایی است که در هر سهشنبهای، از یک پایتخت خارجی دستور میگیرند و به تأسیسات همان دولتی که باید از آن محافظت کنند، حمله میکنند.
ملتی که المتنبی پیشبینی کرده بود
شاعر بزرگ عباسی، المتنبی، در قرن دهم، بیت مشهور خود را نوشت و از زوال یک نظم سیاسی عربی که شرافت خود را از دست داده و موجب تمسخر از سوی جهان شده بود، ابراز تأسف کرد. او درباره عراق متفاوتی مینوشت، در هزارهای دیگر. اما این بیت هرگز به اندازه امروز معاصر به نظر نمیرسد.
«ای ملتی که بر جهل تو دیگر ملتها خندیدهاند»
کلمهای که او استفاده کرد، «ضعف» نبود. «شکست» نبود. بلکه جهل بود — جهل، عمدی یا غیرعمدی؛ عدم وجود حکمت؛ ناتوانی در شناخت خود. عراق تنها ضعیف نیست. به مدت دو دهه، رهبری عراق وانمود کرده است که تناقض در هسته نظم سیاسی خود را نمیبیند. آنها برای دوربینها لبخند زدند، بیانیههای مطبوعاتی صادر کردند، از وزارت دفاع تشکر کردند و امیدوار بودند که کسی متوجه نشود که فرمانده کل قوا از خود تشکر میکند.
جامعه بینالمللی بهطور عمده به این موضوع پاسخ مثبت داده است. پایتختهای غربی بهطور دورهای بیانیههایی درباره حاکمیت عراق صادر میکنند. قدرتهای منطقهای به تمامیت ارضی عراق احترام میگذارند در حالی که نمایندگان آنها بهطور آزادانه در داخل آن میچرخند. اما تظاهر هزینهای دارد. هر بار که داستان حاکمیت عراق حفظ میشود، فساد عمیقتر میشود. آنچه بهعنوان استخوان ساختاری دولت در نظر گرفته شده بود، به یک ماسک نمایشی صرف تبدیل شد.
تنها راه خروج
هیچیک از اینها اجتنابناپذیر نیست.
اما آن آینده نیازمند یک عمل شجاعت سیاسی است که هیچ یک از رهبران عراقی هنوز حاضر به انجام آن نشدهاند. این موضوع فردا اتفاق نخواهد افتاد. ممکن است در این دهه نیز اتفاق نیفتد. اما حادثه پهپاد همچنین یک لحظه روشنگر است. این موضوع زبان دیپلماتیک، بیانیههای مطبوعاتی و نمای ساختمانهای نهادی را کنار میزند. این با وضوح شگفتانگیزی نشان میدهد که عراق دقیقاً چیست: دولتی در لباس، که توسط مردی رهبری میشود که باید از خود به خاطر ناتوانی در نابود کردن خود تشکر کند.
اگر المتنبی امروز زنده بود، او بهسرعت به این نمایش پی میبرد، چشمانش را میچرخاند و با تحقیر تلخی میخندید.

