در هفته گذشته، تیترهای خبری در غرب درباره جنگ ایران بر تبادل تهدیدهای روزافزون و خصمانه بین رهبران ایالات متحده و ایران متمرکز شده است. اکنون، پس از خبری که در تاریخ ۷ آوریل منتشر شد مبنی بر اینکه واشنگتن و تهران توافقی برای آتشبس دو هفتهای به امضا رساندهاند، توجه به مذاکرات جاری بین دو طرف معطوف شده است. با این حال، اطلاعات کمی درباره سرنوشت ایرانیان عادی گزارش میشود که این امر نقطه کوری نگرانکننده برای سیاستگذاران آمریکایی ایجاد میکند در حالی که آنها در نظر دارند آیا پس از گذشت دو هفته، حملات به ایران را از سر بگیرند یا خیر.
به بخشی، اطلاعات کمی از ایران گزارش میشود زیرا اطلاعات کمی در دسترس است. از زمان آغاز جنگ، رژیم ایران یک خاموشی تقریباً کامل اینترنت را اعمال کرده است. همانند خاموشی اینترنت قبلی در ژانویه—زمانی که رژیم موجی بیسابقه از خشونت دولتی را برای سرکوب اعتراضات سراسری به راه انداخت و بر اساس برخی برآوردها تا ۳۰,۰۰۰ نفر را کشت و بیش از ۵۰,۰۰۰ نفر را بازداشت کرد—دریافت اخبار از داخل ایران یا برای بستگان خارج از کشور دشوار است که بدانند آیا عزیزانشان در آنجا در امان هستند یا خیر. همچنین، گسترش تصاویر و اطلاعات نادرست تولید شده توسط هوش مصنوعی در فضای آنلاین، به دست آوردن اطلاعات قابل اعتماد را دشوار میسازد.
این شکاف اطلاعاتی دو طرفه عمل میکند. با چند استثنا، مردم ایران از ارتباطات و دریافت اخبار دقیق درباره آنچه در کشور خودشان در حال وقوع است، قطع شدهاند. ایرانیان عادی به حال خود رها شدهاند، از جهان ایزوله شده و با رژیمی که به شدت مصمم است به هر قیمتی به قدرت بچسبد، مواجه هستند. در کوتاهمدت، این نقطه کور درباره وضعیت ایرانیان عادی هم پیامدهای انسانی و هم سیاستی به همراه دارد. و در بلندمدت، نحوه نگرش ایرانیان به جنگ به طور مستقیم بر کشوری که از این درگیری بیرون میآید تأثیر خواهد گذاشت، از جمله نحوه تعامل آن کشور با ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس و اسرائیل.
هیچ راه سادهای برای پرداختن به این نقطه کور وجود ندارد. اما برای شروع، سیاستگذاران آمریکایی باید به سیگنالهایی که از داخل کشور در حال ظهور است، توجه دقیق داشته باشند و نظرات و حقوق بشر مردم ایران را در نظر بگیرند در حالی که مذاکرات—و شاید درگیریهای بیشتری—در حال انجام است.
چگونه ایرانیان به جنگ پاسخ میدهند
برای سالها، تعداد زیادی از ایرانیان با جمهوری اسلامی مخالفت کردهاند. زمانی که حملات ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد، بسیاری از ایرانیان احتمالاً امیدوار بودند که این جنگ یا رژیم ایرانی را سرنگون کند یا آن را به اندازهای تضعیف کند که مردم ایران بتوانند خودشان آن را سرنگون کنند. خبر کشته شدن آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی، در دور اولیه حملات ایالات متحده و اسرائیل بهگفته گزارشها، در ایران شادی به همراه داشت. برای بسیاری از ایرانیان، خامنهای چهره رژیم منفوری بود که به مدت چهل و هفت سال بر آنها ستم کرده است.
با این حال، با ادامه جنگ، گزارشهایی وجود دارد که شادی ایرانیان از مرگ خامنهای به ترس، ناامیدی و خشم تبدیل میشود—نه تنها نسبت به رژیم، بلکه همچنین نسبت به رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو. بمبهای اسرائیلی و آمریکایی هم به مراکز قدرت رژیم و هم به ساختمانها و زیرساختهای غیرنظامی هدف قرار دادهاند. طبق گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر، بیش از ۱۶۰۰ غیرنظامی ایرانی در این جنگ جان خود را از دست دادهاند، از جمله بیش از صد کودک که در حملهای از سوی ایالات متحده به یک مدرسه در شهر جنوبی میناب در ۲۸ فوریه کشته شدند. چندین سایت میراث جهانی در ایران نیز بهدلیل بمباران آسیب دیدهاند، که این موضوع بسیاری از ایرانیانی را که به تاریخ و فرهنگ طولانی کشورشان افتخار میکنند، ناراحت کرده است. حتی نگرانکنندهتر، حملات به زیرساختهای انرژی ایران بوده است. یک حمله اسرائیلی به انبارهای سوخت در تهران در ماه مارس، دود سیاه سمی را آزاد کرد و شهر را با باران روغنی پوشاند. تهدیدهای ترامپ در اوایل این هفته مبنی بر اینکه نیروهای آمریکایی به پلها و نیروگاهها حمله خواهند کرد، اگر پس از پایان آتشبس در نهایت اجرا شود، میتواند خشم و ناامیدی ایرانیان را حتی بیشتر کند. بهطور قطع، تهدید بعدی رئیسجمهور ایالات متحده مبنی بر نابودی “تمام تمدن” ایران اگر جمهوری اسلامی به مهلت ۷ آوریل او برای بازگشایی تنگه هرمز پاسخ ندهد، ترس را در میان ایرانیان عادی ایجاد کرد.
در میان یک آتشبس موقتی، مردم ایران احتمالاً در حال فکر کردن به آینده کشورشان هستند. با وجود فراخوانهای ترامپ و نتانیاهو به ایرانیان برای قیام و سرنگونی رژیم، ایالات متحده و اسرائیل شرایطی را ایجاد میکنند که سازماندهی، پیروزی و در نهایت ساخت یک نظام حکومتی جدید برای ایرانیان ضد رژیم دشوار میسازد. خطر در حال افزایش است که این وضعیت خشم ایرانیان را نسبت به ترامپ و نتانیاهو شعلهور کند، زیرا بهطور فزایندهای روشن میشود که هیچیک از آنها نجاتدهندهای از رژیم نیستند که بسیاری از ایرانیان امیدوار بودند باشند. در عوض، بسیاری در ایران ممکن است نتیجهگیری کنند که بمبهای آمریکایی و اسرائیلی به ایرانیان نه آزادی، بلکه تنها مرگ و رنج بیشتری را ارائه میدهند.
چگونه ایرانیان به جمهوری اسلامی نگاه میکنند
با این حال، حتی در حالی که دیدگاههای مردم عادی ایران نسبت به ایالات متحده و اسرائیل تیرهتر میشود، بیشتر آنها به احتمال زیاد دیدگاه مثبتتری نسبت به جمهوری اسلامی نخواهند داشت. خشم ایرانیان نسبت به جمهوری اسلامی عمیق است. این یک رژیم فاسد است که زنان را زیر سلطه میآورد و شهروندان خود را با یکی از بالاترین نرخها در میان کشورهای جهان اعدام میکند. این رژیم جوانان را از رویاهایشان محروم کرده و همه را از آزادی و فرصتهای اقتصادی بیبهره میسازد. این رژیم منابع طبیعی ایران را بهطور نادرست مدیریت میکند و به شدت مخالفان را سرکوب میکند. برای چندین سال واضح بوده است، اما بهویژه از زمان جنبش زن، زندگی، آزادی در سالهای ۲۰۲۲-۲۰۲۳، که اکثریت ایرانیان خواهان پایان جمهوری اسلامی هستند و بسیاری میخواهند آن را با یک دموکراسی سکولار مبتنی بر حقوق بشر و حاکمیت قانون جایگزین کنند.
با هر قیام سراسری، این خواسته بلندتر و قاطعتر شده است. هزاران ایرانی بیسلاح که در خیابانها توسط نیروهای امنیتی ایران در ماه ژانویه به قتل رسیدند، در جستجوی آزادی جان باختند. در حالی که واکنش خشونتآمیز دولت به آن اعتراضات تأثیر مورد نظر را داشت و معترضان را به خانههایشان بازگرداند، عزم ایرانیان برای سرنگونی رژیم خود به احتمال زیاد کاهش نیافته است.
اما عزم ایرانیان اکنون با ترسهای واقعی رقابت میکند. یکی از این نگرانیها این است که ایران ممکن است تمامیت ارضی خود را از دست بدهد و دچار تکهتکه شدن، جنگ داخلی و احتمالی جنبشهای جداییطلبانه در میان اقلیتهای قومی شود. گزارشهای اخیر مبنی بر اینکه اسرائیل و ایالات متحده در حال تسلیح گروههای کردی علیه جمهوری اسلامی هستند، این ترسها را تقویت میکند. فراتر از تکهتکه شدن، ایرانیان قطعاً از جان خود و جان عزیزان و همسایگانشان در میان جنگ نگران هستند.
با این حال، شاید بزرگترین ترس برای بیشتر ایرانیان این باشد که جنگ با باقی ماندن جمهوری اسلامی در قدرت به پایان برسد. با زخمی شدن از مرگهای رهبران ارشد خود، از خامنهای تا رئیس امنیت ملی علی لاریجانی، بقایای رژیم احتمالاً بیشتر در قدرت ریشهدار خواهند شد و حتی سرکوبگرتر خواهند شد. علاوه بر کشتار معترضان در ماه ژانویه، رژیم در طول جنگ اقداماتی انجام داده است که نشان میدهد ترسهای ایرانیان چقدر موجه است. تلویزیون دولتی بهطور مکرر ایرانیان را از اعتراض کردن برحذر میدارد و وعده میدهد که هر مخالفی کشته خواهد شد. نیروهای بسیج و دیگر نیروهای امنیتی در سرتاسر ایران ایست بازرسی برپا کردهاند، نه برای امنیت مردم، بلکه بهعنوان نمایشی از قدرت علیه عموم. اعدامهای اخیر افرادی که در اعتراضات ژانویه دستگیر شده بودند، دستور رئیس قوه قضائیه ایران در تاریخ ۷ آوریل برای تسریع در اعدام زندانیان سیاسی و دستگیریهای جدید بیش از ۱,۵۰۰ نفر به اتهام کمک به دشمن، عزم مرگبار رژیم را نشان میدهد.
جمهوری اسلامی مدتهاست که مردم ایران را بهعنوان دشمن خود میبیند و آماده است از هرگونه و همه تدابیر برای کنترل آنها استفاده کند. این اولویت آنهاست، حتی در حالی که رژیم برای بقای خود در برابر ایالات متحده و اسرائیل میجنگد.
پس از پایان جنگ چه اتفاقی میافتد
اگر ایالات متحده ایرانیان را به حال خود رها کند تا با رژیمی سرسخت و خشمگین مواجه شوند، آنگاه مردم ایران احتمالاً با انتقامجوییهای غیرقابل تصور از سوی بازماندگان جمهوری اسلامی روبرو خواهند شد. یک جمهوری اسلامی آسیبدیده اما زنده ممکن است همچنین به سمت دستیابی به سلاح هستهای شتاب کند تا از حملات خارجی در آینده جلوگیری کند و بدین ترتیب مردم ایران را بیشتر در پشت دیواری تئوکراتیک محبوس کند. برای ترامپ، که در اوایل ژانویه به رنجهای ایرانیان در دست رژیم به عنوان دلیلی برای اقدام نظامی ایالات متحده اشاره کرد، این یک شکست خواهد بود.
برای جلوگیری از چنین شکستی، دولت ترامپ باید به سرعت به یک طرح منسجم برای جنگ و پیامدهای آن که به مردم ایران توجه کند، دست یابد. علاوه بر این، کنگره ایالات متحده، مردم آمریکا و جامعه بینالمللی باید بر این نکته تأکید کنند که کاخ سفید متعهد به حفاظت از حقوق بشر مردم ایران و ارائه کمکهای معنادار به آنها برای ساخت یک دموکراسی باشد.
توافق ایالات متحده با جمهوری اسلامی و سپس ترک آن، نه تنها برای منافع ایالات متحده و امنیت خاورمیانه فاجعهبار خواهد بود، بلکه بهویژه و در درجه اول برای ایرانیان عادی نیز چنین خواهد بود. زمان آن رسیده است که به آنچه ایرانیان عادی میخواهند گوش دهیم، به نفع همه.

