در حالی که جنگ ایران اغلب با جنگ عراق مقایسه میشود، ممکن است بیشتر شبیه ورود ناموفق ایالات متحده به جنگ ویتنام باشد.
با گذشت پنج هفته از جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، آینده این درگیری همچنان مبهم است. پس از هفتهها نبردهای ویرانگر و بسته شدن یکی از مهمترین شریانهای نفتی جهان، ارتباطات پشتپرده منجر به آتشبس شکنندهای به مدت دو هفته شده است که در آن مذاکرات میان ایالات متحده و ایران بهوسیله پاکستان در اسلامآباد برگزار خواهد شد.
در این میان، دولت ترامپ هنوز نتوانسته است به کنگره، عموم مردم آمریکا یا جامعه بینالمللی یک دلیل قانعکننده برای جنگ یا اهداف نظامی واضحی ارائه دهد. در عین حال، دوام آتشبس همچنان نامشخص است، بهویژه از آنجا که تنگه هرمز عمدتاً مسدود باقی مانده است. نبرد ممکن است در هر لحظه از سر گرفته شود.
در طول آخرین درگیری آمریکا در خاورمیانه، برخی الگوهای نگرانکنندهای را مشاهده کردهاند که یادآور آخرین ماجراجویی بزرگ ایالات متحده در این منطقه، یعنی حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ است.
فردریک وهری، از بنیاد کارنگی برای صلح بینالملل، که خود یک افسر اطلاعاتی باتجربه در جنگ عراق است، به تازگی در مقالهای برای تایم به شباهتهای تاریخی در تصمیمات رئیسجمهور دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو اشاره کرده است. در تلاش برای سرنگونی ساختار لرزان جمهوری اسلامی، آنها یک بنیاد سیاسی و اقتصادی بههمان اندازه لرزان در کشورهای خود یافتهاند. هیچیک برنامه روشنی برای مدیریت وضعیت کنونی ندارند و جنگ زمینی در صورت از سرگیری خصومتها همچنان یک احتمال واقعی باقی میماند. تاریخ به نظر میرسد که در حال تکرار خود است.
و بله، شباهتهای سال ۲۰۲۶ با سال ۲۰۰۳ قطعاً واقعی هستند. اما مسیر این جنگ نشان میدهد که یک شباهت تاریخی دیگر ممکن است آموزندهتر باشد. جنگ ایران یک عراق دیگر نیست. این یک ویتنام دیگر است.
جنگ علیه ایران در اصل بر اساس اقداماتی سخت و محدود، هرچند با اهداف حداکثری، بنا شده است. این جنگی است که از فاصله انجام میشود. هیچگونه تصوری از جنگ محدود، بار سنگینی بر حمله ایالات متحده به عراق نداشت. عمل افتتاحیه شوک و وحشت آن همیشه قرار بود با یک حمله زمینی و اشغال گسترده کشور دنبال شود. زمانی که ۱۵۰,۰۰۰ نیروی زمینی ایالات متحده در مارس ۲۰۰۳ به عراق وارد شدند، این کار با حمایت قوی عمومی و تأیید کنگره انجام شد.
در حالی که عراق قرار بود یک جنگ زمینی بزرگ باشد، مداخله ایالات متحده در ویتنام یک جریان تدریجی از اشتباهات بود. این مداخله بهطور عمدی محدود در دامنه و هدف بود—تا اینکه یک روز ناگهان اینگونه نبود. آنچه بهعنوان عملیات هوایی و دریایی محدود آغاز شد، پس از فرود تفنگداران دریایی در دای نانگ در اوایل ۱۹۶۵ گسترش یافت و با یک کمپین بمباران بسیار بزرگتر همراه شد، با هدف محدود حفاظت از پایگاههای هوایی ایالات متحده در برابر حملات فزاینده کمونیستی.
هنوز برای تأمین این پایگاههای هوایی، فرماندهان زمینی به سرعت دریافتند که امنیت باید کیلومترها فراتر از آنها برقرار شود. این به معنای آن بود که نیروهای دشمن باید شناسایی و نابود شوند، که نیاز به نیروهای بیشتری داشت. تقریباً بهطور تصادفی، نیروهای ایالات متحده خود را در حال انجام عملیات تهاجمی در یک جنگ زمینی یافتند که هیچکس در واشنگتن برای آن برنامهریزی نکرده بود یا نمیخواست.
گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ در حال پیگیری اشتباهی مشابه در ایران است. چند هفته پیش، عناصری از تیپ 82 هوابرد ارتش ایالات متحده، به همراه دو گروه آمادهباش آمفیبی (و واحدهای تفنگداران دریایی مستقر در آنها)، به خلیج فارس اعزام شدند و 10,000 نفر دیگر نیز در حال آمادهباش بودند—در مجموع حدود 17,000 نیرو. ممکن است هدف آنها تصرف جزیره خارک یا تصرف بخشی—یا شاید تمام—ساحل خلیج فارس ایران باشد. این اقدامات به احتمال زیاد نمیتواند تنگه هرمز را باز کند زیرا سلاحهای تهاجمی ایران تقریباً میتوانند تمام منطقه را هدف قرار دهند. برای جلوگیری از استفاده از آنها، نیروهای ایالات متحده نیاز به نفوذ عمیقتر به داخل ایران خواهند داشت، که بهطور قطع نیاز به نیروهای بیشتری دارد.
دولت همچنین ممکن است سعی کند ذخیره 440 کیلوگرمی اورانیوم غنیشده ایران را تأمین کند. با این حال، یک گزارش اخیر از بولتن دانشمندان هستهای تخمین زده است که ممکن است این مقدار به 540 کیلوگرم برسد. این ذخایر در چندین مکان پراکنده و در زیر زمین دفن شدهاند و تصرف اورانیوم ایران نیاز به یک عملیات زمینی بزرگ، پیچیده و بسیار پرخطر از سوی ایالات متحده خواهد داشت. این کار زمانبر خواهد بود و نیاز به حضور مستمر زمینی دارد، که خطر کشیده شدن ایالات متحده به یک باتلاق را بیشتر میکند. و حتی اگر چنین عملیاتی موفق شود، دانش هستهای ایران نمیتواند از طریق اقدام نظامی از بین برود. توانایی آن برای بازسازی برنامه هستهای خود باقی خواهد ماند.
دقیقاً مانند اجدادشان در ویتنام، نیروهای ایالات متحده ممکن است به زودی با تعداد محدود و اهداف محدود به خاک دشمن نفوذ کنند. با این حال، زمانی که برای کاخ سفید روشن شود که این نیروها با اهداف تعیینشده خود نابرابر هستند، ایالات متحده ممکن است مجبور شود نیروهای بیشتری را برای پیوستن به یک عملیات در حال گسترش که مأموریت آن همچنان در حال تغییر است، ارسال کند. این، در واقع، همانطور که ویتنام به یک جنگ زمینی تبدیل شد، میتواند چگونگی تبدیل ایران به یک جنگ زمینی باشد. دونالد ترامپ به لحظه دا نانگ خود نزدیک میشود. این یک آستانه است که نیازی به عبور از آن نیست و به خاطر هزاران زندگی—آمریکایی و ایرانی—نباید از آن عبور کرد.

