یک نظرسنجی منظم از کارشناسان در مورد مسائل مربوط به سیاست و امنیت خاورمیانه و شمال آفریقا.
مهدی حجه علی، معاون پژوهش در مرکز کارنگی خاورمیانه مالکم ه. کر در بیروت
دستاوردهای سوریه در سال گذشته عمدتاً به سیاست خارجی محدود شده است. رئیسجمهور خودخوانده، احمد الشراعه، در جبهههای اقتصادی، امنیتی یا سیاسی داخلی کمترین اقدام را انجام داده و در عوض عمدتاً بر بازسازی روابط خارجی کشور تمرکز کرده است، که با توجه به پیشینهاش، نتایج قابل توجهی به همراه داشته است.
جبهههای امنیتی و سیاسی به هم پیوستهاند و همانطور که خشونت در سویدا نشان میدهد، امتیازات سیاسی بلندمدت و ساخت ائتلافها فراتر از پایگاه اسلامی الشراعه در دستور کار نیست. همچنین، دولت جدید فرآیندی برای عدالت انتقالی و آشتی برقرار نکرده است، که گام ضروری برای جلوگیری از حملات انتقامی علیه اقلیت علوی است. با این حال، آنچه الشراعه در انجام آن موفق بوده، حفظ صلح میان گروههای مختلف شمالی است که در گذشته با رژیم اسد مخالف بودند و تاریخچهای از درگیریهای داخلی دارند.
حمایت ترکیه ممکن است مسئول این وضعیت باشد، حتی اگر آنکارا مجبور شده باشد قبلاً به الشراعه روی آورد تا درگیریهای داخلی را تحت چتر ترکیه مدیریت کند. استخدامهای جدید در نیروهای امنیتی به این معنی است که زمان به نفع الشراعه است تا این گروهها را تحت رهبری خود مدیریت کرده و به نهادهای دولتی منتقل کند.
با این حال، فراتر از گروههای مسلح، رژیم جدید مسیر روشنی برای مشروعیت سیاسی ارائه نکرده است، چه از طریق انتخابات ملی و چه از طریق زمانبندی برای برگزاری آنها. برای رهبری که نه بهطور کامل بر سرزمین خود کنترل دارد و نه بهطور کامل وفاداری نیروهای مسلح خود را فرماندهی میکند، مشروعیت سیاسی پیشنیازی برای ثبات و امنیت است که تنها از طریق رویکردی فراگیرتر به حکمرانی قابل دستیابی است. این موضوع برای جوامع دروز و علوی به همان اندازه صادق است که برای گروهها در جنوب سوریه و نیروهای دموکراتیک سوریه که تحت تسلط کردها در شمالغرب قرار دارند.
تا کنون، دولت جدید به برگزاری انتخابات کنترلشده برای نصب یک پارلمان جدید روی آورده است، در حالی که بهطور همزمان در تلاش است تا قدرت را در هر دو حوزه اقتصادی و سیاسی با نصب وفاداران و نزدیکان خود تقویت کند. تمرکز بر سیاست خارجی نشاندهنده یک باور بیش از حد خوشبینانه است که سیاست خارجی عملی، حمایت منطقهای و لغو تحریمها ممکن است به تنهایی منجر به بهبود اقتصادی شود. انتظار میرود که دولت الشراعه در نهایت بخواهد مشارکت سیاسی محدود را با وعدههای احیای اقتصادی مبادله کند. با این حال، آنچه سال گذشته به ما نشان داده، این است که چنین پیشرفتی همچنان به توافق امنیتی با اسرائیل حداکثری و جسور وابسته است، که یکی دیگر از گرههای اصلی برای رهبری سوریه است.
زها حسن | پژوهشگر ارشد در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی

از جمله مسائلی که بسیاری در پی سقوط رژیم اسد همسو با ایران به آن توجه داشتند، این بود که دولت جدید، که بهدست یک عضو سابق القاعده و اکنون مورد حمایت عربستان سعودی است، چگونه با اسرائیل ارتباط برقرار خواهد کرد. آیا دمشق با وجود ادامه اشغال بلندیهای جولان سوریه توسط اسرائیل و جنگی که بر روی غزه به راه انداخته که حقوقدانان و سازمان ملل آن را نسلکشی نامیدهاند، به روابط دیپلماتیک رضایت خواهد داد؟ با توجه به تمایل قوی دولت ترامپ برای گسترش توافقات ابراهیم و نیاز سوریه به کاهش تحریمها برای بازسازی مؤثر کشور جنگزده، برخی بر این باور بودند که شرایط برای یک توافق وجود دارد. با این حال، آنچه آنها پیشبینی نکرده بودند، میزان تمایل اسرائیل به حفظ وضعیت جدید خود بهعنوان هژمون منطقهای و پیگیری برنامههای خود برای گسترش سرزمینی بود. همچنین، نادیده گرفته شده بود که رئیسجمهور سوریه احمد الشراعه تمایلی به مخالفت با نظر عمومی داخلی و منطقهای که با عادیسازی روابط با اسرائیل بدون خروج اسرائیل از اراضی عربی مخالف است، ندارد؛ یا مهارت الشراعه، در همکاری با ولیعهد سعودی محمد بن سلمان، در استفاده از شیوه معاملاتی سیاست خارجی رئیسجمهور دونالد ترامپ و برنامه «آمریکا اول» است. در یک بازدید اخیر از کاخ سفید، ترامپ تأکید کرد که به درخواست ولیعهد تحریمها را بر روی سوریه لغو کرده است. عربستان سعودی یک بازیگر کلیدی در آینده سوریه و همچنین فلسطین است و در حال حاضر، هر سرمایهای که با دولت ترامپ دارد، بعید است در خدمت گسترش توافقات ابراهیم قرار گیرد. در حالی که با سقوط بشار اسد در این زمینه تغییرات زیادی رخ داده، بسیاری از مسائل نیز همچنان ثابت مانده است.
عصام قیسی | تحلیلگر پژوهشی در مرکز کارنگی خاورمیانه مالکم ه. کر در بیروت
برای هر کسی از لبنان، سقوط رژیم بشار اسد کمتر یک رویداد خارجی بود و بیشتر پایان یک همزیستی طولانی و تاریک به شمار میرفت. زمانی که تانکهای سوری در سال ۱۹۷۶ به درخواست رئیسجمهور مسیحی لبنان در آن زمان، سلیمان فرنجیه، به لبنان وارد شدند، دمشق خود را در مسیری قرار داد که هم به عنوان یک قدرت و هم به عنوان یک میانجی در کشور عمل کند. این رژیم لبنان را از طریق متحدان محلی اداره کرد، مخالفان را سرکوب کرد و حتی، همانطور که بسیاری فراموش کردهاند، در سال ۱۹۸۷ اعضای حزبالله را در بیروت به قتل عام رساند زمانی که این سازمان نظم سوری را تهدید کرد. این ایستایی کوتاه بود و دمشق به زودی به توافقی پایدار با تهران در مورد حزبالله دست یافت. سه دهه بعد، پس از آغاز قیام سوریه، سلسله مراتب در آن رابطه به واقع معکوس شد. حزبالله به یکی از ارکان اصلی حمایت از نظم بعثی در سوریه تبدیل شد و نحوه سقوط بشار اسد در ۸ دسامبر ۲۰۲۴ نشان داد که این وابستگی تا چه حد کامل شده است.
جنگ لبنان در پاییز ۲۰۲۴، کمپین اسرائیل که زیرساختهای نظامی حزبالله را نابود کرد، آسیبپذیری پروژه حزبالله و تلاشهای آن برای حفظ رژیم اسد در سوریه را نمایان کرد. زمانی که حزبالله در داخل کشور به حالت تدافعی کشیده شد، سازهای که رژیم اسد را حمایت میکرد تقریباً بهطور آنی فرو ریخت. در آن زمان بود که فهمیدیم دولت سوریه تا چه حد به دوش یک میلیشیا لبنانی که در هرج و مرج اشغالهای سوریه (و اسرائیل) از لبنان به وجود آمده بود، تکیه کرده است.
سقوط رژیم اسد یک چرخه سلطه را به پایان رسانده است، اما ارتباطات اغلب غمانگیز بین سوریه و لبنان را از بین نبرده است. به جای آن، ممکن است یک نظم ضدایرانی در دمشق در حال شکلگیری باشد، نظمی که در نهایت میتواند شبکههای جدیدی از نفوذ را در لبنان پرورش دهد. اما در حال حاضر، آن لحظه آرامش، که حس واقعی آزادی را ابراز میکند، در کنار یک احساس قدیمی از ناامنی وجود دارد. مرز لبنان با سوریه همانطور که بود باقی مانده است، و همچنین احتمال اینکه قدرت در دمشق ممکن است یک روز دوباره به بیرون سرازیر شود. در شام، تاریخ به ندرت آرام میگیرد؛ آن منتظر است.
خدر خدور | پژوهشگر غیرمقیم در مرکز کارنگی خاورمیانه مالکم ه. کر در بیروت
تحلیل سقوط بشار اسد و پایان فرضی درگیری سوریه واقعیت بنیادی را نادیده میگیرد: آن لحظه یک مرحله خطرناکتر در سوریه را به جای بستن فصل جنگ گشود. آنچه پیش از آن بود، یک مسیر چندلایه از قیامی بود که با خشونت شدید سرکوب شد، سپس جنگ داخلی و سپس جنگهای نیابتی. تا زمانی که اسد فرار کرد، هیچ چارچوب ملی سوری باقی نمانده بود که به عنوان یک نقطه مرجع وحدتبخش برای سوریها عمل کند، تنها یک خلأ سیاسی پر شده با تناقضات.
در این خلأ، یک ترتیب انتقالی شکل گرفت که در نقشهای شکسته از سوریه عمل میکند. در دمشق، یک مقام جدید با ویژگی ایدئولوژیک اسلامی واضح در حال حاضر وجود دارد که به حمایتهای منطقهای و ترکیهای وابسته است. در شمال، حضور نظامی ترکیه و ائتلافهایی با گروههای محلی وجود دارد. در شرق و شمال شرق، نیروهای دموکراتیک سوریه و دیگر بازیگران کردی هنوز سلاح دارند و سرزمین را اداره میکنند.
در جنوب، نگرانیهای امنیتی اسرائیل عمدتاً دینامیکهای نظامی و سیاسی را شکل داده است، در حالی که مناطق دروزی بین ترس از هرج و مرج و تلاش برای حفظ درجهای از خودمختاری محلی نوسان میکنند. در沿 ساحل، یادآوری قتلعامها در ماه مارس گذشته، از دست دادن سیاسی و ناامنی روزمره بر جامعه علوی سنگینی میکند.
تمام اینها در مرزهای بینالمللی ثابت در حال وقوع است، اما همچنین بدون وجود هیچ چارچوب ملی واحدی که بتواند این بخشهای مختلف را به هم پیوند دهد یا تعریف کند که چگونه باید با هم عمل کنند.
چالش پیش روی رهبری انتقالی محدود به نصب یک رژیم جدید به جای رژیم قدیم نیست. این چالش در درجه اول شامل بازسازی یک فضای ملی مشترک حداقلی بین جوامعی است که از جنگ بیشتر از یکدیگر میترسند و به هر مقام مرکزی کمتر اعتماد دارند.
این نیازمند رویکردی متفاوت از آنچه تا کنون داشتهایم به تمام گروههایی است که خود را بازنده میدانند یا در مرحله پس از اسد احساس طرد میکنند. همچنین شامل برخورد با آنها به عنوان طرفهای یک توافق و ساختار نظم آینده است، نه به عنوان اهداف نگرانیهای امنیتی.
بدون چنین رویکردی، سقوط اسد احتمالاً به لحظهای تبدیل خواهد شد که میتوانست برای بازسازی دولت سوریه بر اساس بنیادهای جدید استفاده شود، به مرحلهای دیگر در تکهتکه شدن دولت تبدیل میشود، جایی که چهرهها ممکن است تغییر کنند اما منطق سلطه و ترس همچنان زندگی سیاسی را شکل میدهد.
ماروان معشر | معاون رئیسجمهور برای مطالعات در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی

یک سال از موفقیت انقلاب سوریه در برکناری رژیم قبلی سوریه میگذرد که قدرت را به نفع یک جناح بر دیگران انحصار کرده بود، به مردم سوریه ظلم میکرد، صدها هزار نفر را کشته و میلیونها نفر را آواره کرده بود. به همین دلیل، در سطح جهانی از سقوط آن رژیم وحشی ابراز خوشحالی شد.
با این حال، برکناری رژیم بشار اسد شرطی لازم اما ناکافی برای رسیدن به سوریهای پایدار و شکوفا بود. در حالی که برخی بر این باورند که ممکن است برای رژیم جدید تحت رهبری احمد الشراعه زود باشد که اصلاحات دموکراتیک گستردهای را قبل از تضمین ثبات معرفی کند، برخی عناصر اساسی وجود دارد که باید به آنها پرداخته شود تا این رژیم به نتیجهای فراگیر و پایدار دست یابد.
نخست، باید رهبری بازسازی سوریه را بر عهده بگیرد. این فرآیند به صدها میلیارد دلار نیاز دارد، اما بسیار بعید است که بخش بزرگی از این مبلغ از خارج تأمین شود. بخش عمدهای از بازسازی بر عهده بخش خصوصی سوریه خواهد بود که به دلیل عدم اعتماد به تدابیر اقتصادی جدید کشور، مردد است. علاوه بر این، فرآیند اقتصادی در حال حاضر تحت رهبری برادران الشراعه است، بدون هیچ گونه وضوحی.
دوم، سیستم نیاز به شفافیت بیشتری دارد. در بازسازی سوریه، مقامات باید یک سیستم قضایی مستقل برقرار کنند و قوانینی را معرفی کنند که نظارت و مسئولیتپذیری را تضمین کند. به عنوان مثال، صندوقهای ثروت مختلف سوریه هیچ شفافیتی ندارند، مدیریت آنها نامشخص است و هیچ سیستم نظارتی در دسترس نیست.
سوم، باید بر سر شکل حکمرانی در سوریه توافق وجود داشته باشد. این یک راز نیست که اکثر سوریها، صرف نظر از مذهب، نمیخواهند یک دولت اسلامی جهادی دینی داشته باشند، بلکه خواهان یک دولت مدنی با قوانین سکولار هستند. بازسازی و سرمایهگذاری قابل توجه از بخش خصوصی، چه در داخل و چه در خارج از سوریه، به نوع حکمرانی در سوریه به شدت وابسته خواهد بود. اگر این امر برای تمام اقشار جمعیت سوریه قابل قبول باشد، شانس موفقیت دارد. اما اگر شکل حکمرانی و شیوه زندگی مردم سوریه توسط یک حزب ایدئولوژیک واحد تحمیل شود، ما شاهد سرمایهگذاریهای لازم نخواهیم بود.
این عناصر باید به درستی مورد توجه قرار گیرند تا شانس رسیدن به یک جامعه مشارکتی چندگانه که ثبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تولید کند، به حداکثر برسد، نه یک رژیم خودکامه و سرکوبگر که دقیقاً برعکس آن را تولید کند.
کاریم سجادپور، پژوهشگر ارشد در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی
سقوط بشار اسد یادآور این است که چگونه ژئوپولیتیک خاورمیانه میتواند با برکناری یک فرد به شدت تغییر کند. این همچنین خطر کلیدی مردان منطقه را تأیید کرد: زمانی که سیستمهای سیاسی بر اساس افراد به جای نهادها استوار باشند، امنیت و رفاه کل جمعیتها به وسواسها و آرزوهای حاکم وابسته میشود. سیاست، اقتصاد و اتحادهای خارجی سوریه تحت تأثیر اولویتهای خانواده اسد شکل گرفته است، نه اولویتهای کشور. وقتی اسد فرار کرد، بنیادهای دولت نیز با او از بین رفت.
همان آسیبپذیری اکنون احمد الشراعه، رئیسجمهور سوریه را احاطه کرده است. او تنها یک رهبر موقت نیست، بلکه شخصیت محوری است که چندین نتیجه منطقهای به او وابسته است. همین امر او را به هدفی مشخص تبدیل میکند. مسیر او فضای چندانی برای میانهروی باقی نمیگذارد. در دو سال آینده، او احتمالاً یا مرده خواهد بود یا یک دیکتاتور. برای جمهوری اسلامی ایران، سقوط اسد یک شکست استراتژیک تاریخی بود که شامل از دست دادن تنها متحد عرب قابل اعتماد خود و قطع پل زمینیاش به حزبالله لبنان، که زمانی جواهر تاج انقلاب 1979 بود، میشود.
با این حال، در حالی که تهران تضعیف شده است، اما تمام نشده است. نفوذ منطقهای ایران مدتهاست که در کشورهای ضعیف یا در حال فروپاشی شکوفا شده است، به همین دلیل باید انتظار داشت که رژیم ایران و نمایندگانش هر کاری ممکن را انجام دهند—از جمله ترورهای هدفمند—تا تلاشهای سوریه و لبنان برای ساختن نظمهای پایدار پس از ایران را خراب کنند. از زمان جنگ جهانی دوم، کمتر از یک چهارم فروپاشیهای خودکامه به نتایج دموکراتیک منجر شده است و آنهایی که به واسطه مداخله خارجی یا خشونت به وجود آمدهاند، حتی کمتر احتمال دارد که چنین نتایجی داشته باشند.
تا زمانی که دولتها در خاورمیانه نتوانند نهادهایی بسازند که به اندازه کافی قوی باشند تا از دست دادن یک رهبر را تحمل کنند، آینده آنها همچنان به سرنوشت مردان واحد وابسته خواهد بود—و مردانی که جایگزین آنها میشوند.
دولت انتقالی سوریه هنوز چارچوب سیاست اقتصادی روشنی را اعلام نکرده و حتی مشاوره عمومی درباره بازسازی را نیز رهبری نکرده است. به تعهد اعلام شدهاش به بازار آزاد توجه زیادی شده است، اما جدایی ضمنی از گذشته سوسیالیستی بهطور بنیادین اقتصاد تحت بشار اسد را بهنحو نادرستی نشان میدهد. آزادسازی جزئی اقتصاد، که از دهه ۱۹۷۰ تحت رهبری پدرش حافظ آغاز شد، به احیای یک بخش خصوصی پررنگ منجر شد که بر برخی از بخشهای اقتصادی تسلط داشت و تا اواسط دهه ۱۹۹۰ حدود ۴۰ درصد از تولید ناخالص داخلی را تشکیل میداد. بشار این روند را ادامه داد و در سال ۲۰۰۵ به اصطلاح “اقتصاد بازار اجتماعی” را معرفی کرد که آزادسازی را حتی بیشتر گسترش داد.
مشکل واقعی اقتصاد دوران اسد این بود که آزادسازی در شرایط حکومت استبدادی منجر به رانتخواری شد، بهطوری که خانواده اسد و بستگانش، مقامات حزب بعث حاکم و افسران نهادهای امنیتی قدرتمند و همهجا حاضر به خود دسترسیهای ویژه به بازار اعطا کردند یا به رفتارهای بهوضوح شکارچیانه مشغول شدند. اقتصادی که در جریان درگیری مسلحانه بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ شکل گرفت، اشکال جدید و هرچه خشنتری از شکارچیگری را به وجود آورد، بهطوری که رژیم بهطور دورهای همپیمانان تجاری خود را برای تقویت منابع رو به کاهشاش بلعید.
چالش پیش روی دولت انتقالی این است که اصلاحاتی انجام دهد که میراثهای رانتخواری دوران اسد و اقتصاد جنگ را کاهش دهد. تأمین امنیت بسیار مهم است، اما ایجاد فرآیندهای سیاستگذاری معتبر مبتنی بر مشاوره و شمول نیز به همین اندازه اهمیت دارد، بازسازی سیستمهای قضایی برای اطمینان از قابلیت اجرایی قراردادها و حفاظت از حقوق مالکیت در حالی که به نابرابریهای گذشته و مصادرههای اجباری رسیدگی میشود، ضروری است.
این نه تنها برای ترغیب بازگشت میلیاردها دلار سرمایه سوری که به خارج ارسال شده، لازم است، بلکه برای آزادسازی نیروهای مولد در سراسر جامعه سوریه نیز ضروری است. بدون چنین رویکردی، اقتصاد ممکن است بار دیگر با سفتهبازی در املاک، معاملات داخلی و فساد و دیگر اشکال رانتخواری مشخص شود و روی آوردن به سلاح ممکن است بار دیگر به عامل تعیینکنندهای در انباشت و توزیع ثروت تبدیل شود.
آرمنک توکماجیان، پژوهشگر غیر مقیم در مرکز کارنگی خاورمیانه مالکم ه. کر در بیروت

یک سال پس از سقوط بشار اسد، دوگانگی چالشهای خارجی و داخلی راهی جذاب برای درک وضعیت کنونی سوریه، تغییرات صورتگرفته و مسیر آینده آن است. در جبهه خارجی، سرعت تغییرات حیرتآور بوده و با تقریباً اجماع میان قدرتهای بزرگ برای جلوگیری از بیثباتی در کشور نمایان شده است. سوریه از انزوا خارج شده است، عمدتاً به لطف تصمیم رئیسجمهور دونالد ترامپ برای بازتعریف رئیسجمهور سوریه احمد الشراعه بهعنوان یک دولتمرد با وجود گذشته جهادیاش، که به حکومت او مشروعیت بینالمللی بخشید. سوریه همچنین در مسیر پایان دادن به تحریمهای شدید ایالات متحده که مدتها اقتصاد سوریه را منزوی نگه داشته بود، پیشرفتهای عمدهای داشته است.
در داخل، تصویر بسیار تیرهتر است. بسیاری از وعدههای بزرگ پس از خروج اسد محقق نشدهاند. کالاها و خدمات بیشتر در دسترس هستند اما همچنین بسیار گرانتر شدهاند، در حالی که احیای اقتصادی در بسیاری از جبههها مسدود مانده است.
کشور همچنان fragmented است، با کاهش قدرت دمشق در بسیاری از مناطق مرزی سوریه—بهویژه در شمال شرق و سویدا، اما همچنین در沿 ساحل و در مناطق شمالی که ترکیه و نمایندگانش در آنجا نفوذ دارند. از نظر سیاسی، ناامیدی حتی شدیدتر است، زیرا رهبری با واکنشهای استبدادی، حکومت شخصی و اتحادهای محدود که بر آنچه عمدتاً یک انتقال تشریفاتی بوده، تسلط داشتهاند، مشخص شده است. شکافهای قومی، مذهبی و ایدئولوژیک جدیدی بر روی تقسیمات قدیمی شکل گرفته که ترکیبی ناپایدار ایجاد کرده که در انفجارهای ناگهانی خشونت در沿 ساحل، در حمص و در سویدا بروز کرده است.
این تضاد خارجی-داخلی احتمالاً در سال دوم حکومت الشراعه ادامه خواهد یافت. در حالی که هیچ نشانهای از بهبود در زمینههای باز بودن سیاسی، همبستگی اجتماعی، تکهتکه شدن سرزمینی یا سطوح خشونت وجود ندارد، دو عامل بهویژه مهم خواهد بود: توافق احتمالی با اسرائیل که برای ثبات سوریه ضروری است؛ و لغو کامل تحریمها که میتواند به اقتصاد سوریه کمک شایانی کند.
فردریک وهری، پژوهشگر ارشد در بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی
«ما نمیخواهیم لیبی مانند سوریه ویران شود»، احمد، یک افسر سابق ارتش سوریه ۳۴ ساله که به یک شورشی ضد اسد تبدیل شده و سپس به یک مزدور تحت حمایت ترکیه تبدیل شده بود، گفت. این صحبتها در ژانویه ۲۰۲۰ و در یک ویلا در طرابلس، که درگیر جنگ بود، با دو مبارز سوری دیگر انجام شد. حدود ۵۰ متر دورتر خط مقدم قرار داشت. در آن سوی خط، صدها شبهنظامی لیبی تحت فرماندهی خلیفه حفتر، به دنبال سرنگونی دولت به رسمیت شناخته شده بینالمللی بودند. نیروهای حفتر شامل پرسنل روسی از گروه واگنر بودند. چند روز قبل، احمد با افتخار گفته بود که او و همرزمانش یک تکتیرانداز روسی را کشته و تفنگ دوربرد او را به غنیمت گرفتهاند.
آنها که به واسطه سالها جنگ با رژیم اسد سختکوش شده بودند، بخشی از گروهی از هزاران سوری بودند که ماه گذشته با مشاوران نظامی ترکیه و تسلیحات پیشرفته به لیبی آمده بودند. آنکارا این مداخله را برای تقویت دولت لیبی در برابر حمله تحت حمایت واگنر حفتر برنامهریزی کرده بود. اما سوریها به من گفتند که انگیزهای اضافی دارند: کشتن روسها به عنوان انتقام از حمایت وحشیانه مسکو از اسد.
شک دارم که هیچیک از آنها بتوانند تصور کنند زمانی که برای اولین بار در حمص، القصیر و ادلب در سال ۲۰۱۱ سلاح به دست گرفتند، سرنوشت آنها را به طرابلس خواهد کشاند. یا اینکه پنج سال پس از آن استقرار، رژیم در دمشق به این سرعت سقوط خواهد کرد. از آن زمان، برخی به خانه بازگشتهاند؛ دیگران به عنوان مزدور برای منافع ترکیه باقی ماندهاند، هرچند بسیاری از کاهش دستمزدها شکایت دارند.
یک سال بعد، سقوط بشار اسد همچنان در این کشور غنی از نفت در شمال آفریقا طنینانداز است. مسکو در حال جابجایی نیروها به پایگاههای شرقی لیبی است که به عنوان سکوی پرتابی به آفریقا استفاده میکند. با این حال، ترکیه به عنوان برنده بیچون و چرا ظاهر شده و خود را در اقتصاد، سیاست و امور نظامی لیبی مستحکم کرده است. به طرز عجیبی، آنکارا اکنون به دنبال حفتر و دایره او—جناح لیبیایی که زمانی با آن جنگیده بود—است تا به پیشبرد اهداف هیدروکربنی خود در مدیترانه شرقی کمک کند.
در همین حال، سوریها اکنون با بسیاری از مشکلاتی که لیبیاییها به مدت یک دهه با آنها دست و پنجه نرم کردهاند، مواجه هستند—ساخت نهادهای فراگیر از ویرانههای دیکتاتوری، غیرنظامی کردن و ادغام هزاران جوان مسلح، مدیریت منطقهگرایی و سیاستهای هویتی، و اصلاح اقتصادهایی که سالها تحت تأثیر روابط فامیلی دچار انحراف شدهاند. اما شرا در حال حاضر عملیگرایی را نشان داده که لیبی پس از انقلاب به شدت به آن نیاز داشت.
ماها یحیی، مدیر مرکز کارنگی خاورمیانه مالکم ه. کر در بیروت
سقوط بشار اسد یک تغییر زمینلرزهای در خاورمیانه ایجاد کرد، خطوط گسل ژئوپلیتیکی دیرینه را بازتعریف کرده و تعادل قدرت منطقهای را که برای دههها برقرار بود، مختل کرد. این همچنین به طور مؤثری کریدور زمینی ایران به لبنان را قطع کرد و زنجیره تأمین لجستیکی آن به حزبالله را مختل کرد، اسرائیل را وادار به بازنگری در ارزیابیهای تهدید خود کرد و ماهیت نفوذ ترکیه و روسیه در سوریه را تغییر داد. این همچنین درهای نفوذ سیاسی و اقتصادی بیشتر کشورهای عرب خلیج فارس را گشود.
امروز، سوریه در یک دوراهی قرار دارد. این کشور در حال مدیریت تنشها بین تغییرات خارجی و آسیبپذیری داخلی، بین امکانات بازسازی و خطرات تجزیه بیشتر است. در سال گذشته، تصویری عمیقاً متناقض ارائه داده است: پذیرش بیشتر در سطح بینالمللی، اما همچنین درگیریهای داخلی عمیقتر، تمرکز قدرت قابل توجه و نشانههای نگرانکننده از بازگشت روابط فامیلی.
رهبری جدید تحت ریاست احمد شرا به طور فعال به دنبال ادغام بینالمللی با موفقیتهای قابل توجهی بوده است. در واقع، استقبال بینالمللی از رهبری جدید، که اعضای آن قبلاً در فهرستهای تروریستی بودند، به سرعت شگفتانگیزی انجام شده است. تحریمهای ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه سوریه شروع به کاهش کرده و به احتمال زیاد به زودی لغو خواهند شد، در حالی که کشورهای خلیج اکنون به نظر میرسد که به سرمایهگذاری در سوریه و شرکت در تلاشهای بازسازی آن علاقهمند هستند.
با این حال، در درون، این انتقال با تمرکز نگرانکنندهای از قدرت و درگیریهای قابل توجه مذهبی و قومی همراه بوده است. پارلمان دوران اسد منحل شده و قانون اساسی قبلی لغو شده و با یک سیستم قانونی موقت جدید که عمدتاً تحت کنترل متحدان شرا و گروه مسلح سابق او، هیأت تحریر الشام است، جایگزین شده است.
دولت نهادهای اقتصادی جدید قدرتمندی را تأسیس کرده است—از جمله شورای عالی توسعه اقتصادی، که ریاست آن را شرا بر عهده دارد، و یک صندوق توسعه سوریه—که کنترل منابع بازسازی و تصمیمات سرمایهگذاری را در دستان ریاستجمهوری متمرکز میکند. در همین حال، برخی از اولیگارشهای تحت اسد به گزارشها در حال مذاکرههای پشت پرده با رژیم جدید هستند.
نگرانکنندهترین موارد، کشتارها در مناطق ساحلی و سویدا از علویها و دروزیها به دست وابستگان دولت بوده است، که داستانی از اشکال جدیدی از exclusion و تجزیه هویتی را روایت میکند. به طور خلاصه، لحظه کنونی سوریه با تعادل متناقض و ناپایداری تعریف میشود. آنچه که در آینده خواهد آمد، در حال شکلدهی به مسیر منطقه برای سالهای آینده است.
