در حالی که ایالات متحده و اسرائیل بر اساس معیارهایی مانند تضعیف نیروی دریایی و موشکی ایران در حال پیروزی هستند، یک پیروزی گستردهتر نیازمند تأمین حمایت داخلی و اجتناب از حداکثرگرایی است که مانع تلاشهای نظامی گذشته آمریکا شده است.
یک هفته پس از آغاز جنگ با ایران، به نظر میرسد ایالات متحده بر چهار هدف اصلی تمرکز کرده است: (1) نابودی نیروی دریایی ایران؛ (2) نابودی قابلیتهای موشکی ایران؛ (3) جلوگیری از توسعه سلاحهای هستهای توسط ایران؛ و (4) جلوگیری از حمایت ایران از گروههای نیابتی، مانند حزبالله در لبنان یا حوثیها در یمن. مقامات دولت—بهویژه رئیسجمهور ترامپ در اظهارات اولیه خود درباره جنگ—به این نکته اشاره کردهاند که تغییر رژیم نیز در میان اهداف آنها قرار دارد، اما در روزهای اخیر این پیام را بهطور مداوم کنار گذاشتهاند.
همانطور که معمولاً اتفاق میافتد، اهداف آمریکاییها و اسرائیلیها بهطور قابل توجهی همپوشانی دارند اما یکسان نیستند. اسرائیل بهطور خاص بر تهدید موشکی که ایران ایجاد میکند، تمرکز دارد؛ در واقع، حتی اگر ایالات متحده مداخله نمیکرد، اسرائیل احتمالاً این کار را انجام میداد تا قابلیتهای موشکی ایران را تضعیف کند. اسرائیل همچنین بهنظر میرسد که نسبت به ایالات متحده تمایل بیشتری به تغییر رژیم دارد و در روزهای اولیه درگیری بهطور قابل توجهی بر کشتن رهبران سیاسی و نظامی رژیم، بهویژه رهبر عالی علی خامنهای، تمرکز کرده است.
موفقیتها و چالشها
مشخص نیست که ایالات متحده یا اسرائیل چگونه پیشرفت به سمت این اهداف را اندازهگیری میکنند، یا چگونه میتوان در این مرحله بهطور مستقل آن پیشرفت را اندازهگیری کرد. بهگفته وزارت دفاع ایالات متحده، تعداد زیادی از کشتیهای نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران نابود شدهاند، اما این موضوع ناوگان قایقهای تندرو، سیستمهای دریایی خودکار و زیردریاییهای کوچک نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGCN) را در بر نمیگیرد. مقامات آمریکایی همچنین ادعا کردهاند که تهدید موشکی ایران در حال “کاهش” است، اما توضیحی درباره تعداد موشکها یا نوعهای موشکی که ایران هنوز در اختیار دارد، ارائه نکردهاند. توانایی ایران برای ادامه شلیک موشکها و پهپادها نگرانکننده است و ممکن است ناشی از تصمیم ایالات متحده برای عدم استفاده از نیروهای زمینی باشد، که احتمالاً بیشتر ریشه در سیاست دارد تا استراتژی. با کاهش ذخایر موشکهای رهگیر ایالات متحده و شرکای آن، این آتش ایران میتواند بهطور قابل توجهی آسیبزنندهتر شود و بر یافتن و نابود کردن سریع قابلیتهای باقیمانده ایران تأکید کند.
در مقایسه با تلاش برای نابودی نیروی دریایی و موشکی ایران، ارزیابی پیشرفت در سایر اهداف کمپین حتی دشوارتر است. سایتهای هستهای ایران در حملات ژوئن 2025 توسط ایالات متحده و اسرائیل بهطور قابل توجهی آسیب دیدند. بقایای آن برنامه—بهویژه ذخایر اورانیوم غنیشده ایران—بهعنوان اینکه در زیر آوار آن تأسیسات تخریبشده دفن شدهاند، تصور میشود. بنابراین، در حالی که ایالات متحده و اسرائیل بهطور گزارششدهای حملات بیشتری به سایتهای هستهای ایران مانند آنهایی که در نطنز قرار دارند، انجام دادهاند، برخی از وظایف مانند حذف اورانیوم غنیشده یا تأیید اینکه سایر سایتها خطر گسترش ندارند، احتمالاً نمیتوانند تنها از طریق حملات انجام شوند. بهطور مشابه، در حالی که تضعیف سپاه پاسداران میتواند توانایی ایران را برای حمایت از نیابتیهایش تضعیف کند، مقابله با سایر عناصر کلیدی آن حمایت، مانند تأمین مالی، نیازمند استفاده از ابزارهای مختلف است.
در حالی که تغییر رژیم ممکن است هدف صریح کمپین آمریکایی نباشد، اما بهطور قابل توجهی میتوان گفت که در این زمینه پیشرفتهای روشنی حاصل شده است. با وجود تمام ظواهر تئوکراسی یا دموکراسی، ایران بهطور دقیقتری بهعنوان یک دیکتاتوری توصیف میشود که تحت حاکمیت یک نفر، تنها توسط دو شخصیت در تاریخ نزدیک به پنجاهساله جمهوری اسلامی اداره میشود. مرگ رهبر پیشین علی خامنهای تغییرات عمدهای را به همراه خواهد داشت، هرچند در این مرحله غیرممکن است که بدانیم این تغییرات به کدام سمت خواهد رفت.
برای بخش خود، ایران به کمپین ایالات متحده و اسرائیل نه با شلیکهای موشکی وسیع که در سالهای 2024 و 2025 به کار برد، بلکه با بارشهای کوچکتری که به مجموعهای بسیار وسیعتر از اهداف معطوف شده است، پاسخ داده است. ایران موشکها و پهپادهایی را علیه هر یک از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین اردن، قبرس، ترکیه و البته اسرائیل شلیک کرده است. در این روند، تاکنون آسیب چندانی وارد نکرده است—هرچند همانطور که در بالا اشاره شد، این ممکن است تغییر کند اگر ذخایر موشکهای رهگیر ناکام بمانند—و همچنین نتوانسته است فریاد درخواست آتشبس را که ممکن است هدف مورد نظرش بوده باشد، ایجاد کند.
تهران در متوقف کردن حمل و نقل تجاری از طریق تنگه هرمز موفقیت بیشتری داشته است—کمتر از طریق به کارگیری زور و بیشتر از طریق تهدیدات بازدارنده. تا کنون، تلاشهای ایالات متحده برای تشویق به از سرگیری این حمل و نقل چندان مؤثر نبوده است، و با کاهش ذخایر در بازار انرژی—مانند نفت ذخیره شده، افزایش تولید در جاهای دیگر—جهان ممکن است شاهد افزایشهای شدیدتری در قیمتهای انرژی و غذا باشد که فشار بیشتری برای توقف خصومتها ایجاد خواهد کرد. هر موفقیتی که ایران در کند کردن حمل و نقل از طریق تنگه داشته است، اما حداقل تا حدی به ناکامی واشنگتن در برنامهریزی مناسب برای این و سایر شرایط اضطراری مانند نیاز به تخلیه شهروندان آمریکایی از منطقه یا حداقل ارائه هشدارهای قبلی در مورد درگیری مربوط میشود. یک فرآیند بیندستگاهی کمحجم میتواند تصمیمات سریع و جسورانهای تولید کند، اما هزینه آن اغلب این نوع غفلت است که میتوان با وارد کردن کارشناسان اضافی به حلقه برنامهریزی از آن اجتناب کرد.
گامهای بعدی ایالات متحده
برای تأمین نه تنها موفقیتهای نظامی بلکه یک پیروزی استراتژیک در درگیری با ایران، ایالات متحده باید رویکردی مبتنی بر ایدههای زیر را در نظر بگیرد:
تقویت حمایت داخلی. حمایت سیاسی داخلی برای هر تلاش جنگی حیاتی است، و دولت ترامپ در آغاز با عدم توانایی در ارتباط واضح نیازها و اهداف این جنگ دچار مشکل شد. در حالی که اختلافات در مورد قدرتهای جنگی بین کنگره و قوه مجریه رایج است، اهمیت حمایت عمومی نباید نادیده گرفته شود. این حمایت قابل دستیابی است—نظرسنجیهای گذشته نشان میدهد که آمریکاییها ایران را به عنوان یک نگرانی امنیتی اصلی شناسایی میکنند و تضعیف رژیم ایرانی و کاهش تهدیدات آن علیه امنیت ملی ایالات متحده اهدافی بوده است که در دولتهای هر دو حزب مشترک بوده است. دولت ترامپ باید سرعت و شفافیت جلسات توجیهی توسط کارشناسان سیاست را که پیشرفت ایالات متحده در برابر اهداف کلیدی را توصیف میکنند، افزایش دهد و تا حد ممکن حس واضحی از نظریه پیروزی خود ارائه دهد.
تمرکز بر اهداف، اولویت دادن به سرعت. معمایی که مقامات ایالات متحده با آن مواجه هستند این است که در حالی که ایالات متحده و اسرائیل به وضوح در جنگ از نظر نظامی پیروز هستند، اگر امروز جنگ را متوقف کنند، به عنوان بازنده قضاوت خواهند شد. اگر حمل و نقل تجاری به سرعت از سر گرفته نشود، یا اگر ایران توانایی تهدید خاورمیانه با موشکها و پهپادها را حفظ کند—یا به پیشرفت خود به سمت سلاح هستهای ادامه دهد—آنگاه جنگ با هزینههای زیاد دستاورد چندانی نخواهد داشت. در حالی که هیچ مقدار نیروی نظامی نمیتواند به طور دائمی این قابلیتها را از ایران سلب کند، حداقل شرط برای پیروزی باید از بین بردن توانایی ایران در ایجاد تهدید جدی متعارف یا هستهای برای ایالات متحده، اسرائیل یا منطقه وسیعتر باشد. برخی بر این باورند که جنگ شکست خورده است مگر اینکه تغییر رژیم محقق شود و استدلال میکنند که باقی گذاشتن رژیم در جای خود به تداوم تهدیدات ایران علیه امنیت ملی ایالات متحده به شکلی خاص منجر خواهد شد. با این حال، باور به اینکه پیروزی در جنگ نیازمند دستیابی به اهداف حداکثری است، به درگیریهای پرهزینه چند دههای در عراق و افغانستان منجر شد و دولت ترامپ نباید این اشتباه را در ایران تکرار کند.
و در بلندمدت:
فشار به رژیم در صورتی که باقی بماند. اگر تغییر رژیم اتفاق نیفتد، یا اگر رژیم جدید به تهدید امنیت ایالات متحده ادامه دهد، آنگاه دولت باید استراتژی فشاری مشابه آنچه که پیش از این در این درگیری ایران را تضعیف کرد، حفظ کند. این فشار باید شامل ادامه اجرای تحریمها و—در صورت لزوم—ضربات نظامی اضافی باشد اگر ایران به دنبال بازسازی قابلیتهای موشکی یا هستهای خود باشد و از دفاعهای تضعیف شده رژیم بهرهبرداری کند. به طور بحرانی، چنین استراتژی فشاری باید شامل کمک به مردم ایران برای ایجاد تغییر سیاسی از طریق ابزارهایی مانند تأمین مالی یا کمکهای فناوری باشد، اما باید از استراتژیهایی مانند تسلیح گروههای جداییطلب که میتواند به تجزیه ایران منجر شود، خودداری کند.
فرصتهای منطقهای را غنیمت شمارید. این درگیری در حال حاضر فرصتهای سیاسی خارج از ایران را برای تبدیل موفقیتهای نظامی به دستاوردهای استراتژیک بلندمدت ایجاد کرده است. این فرصتها به دو شکل است: اول، در کشورهایی که تحت سلطه گروههای مورد حمایت ایران هستند—مانند حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن، یا شبهنظامیان شیعه در عراق—واشنگتن باید به دنبال حاشیهنشینی این گروهها و تقویت بازیگران سیاسی مشروع از طریق حمایتهای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی باشد. دوم، واشنگتن باید به تقویت معماری امنیتی، اقتصادی و سیاسی منطقهای که به آرامی در حال ساخت آن بوده است، بپردازد، از جمله از طریق ابتکاراتی مانند توافقات ابراهیم. با گسترش درگیری به شامل شدن نه تنها اسرائیل بلکه کشورهای عرب خلیج فارس، ایران تأکید کرده است که دشمنانش با تهدیداتی مواجه هستند که بهتر است به صورت جمعی به آنها پاسخ داده شود تا به صورت فردی. درست مانند آنچه که در کنفرانس مادرید پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991 انجام داد، ایالات متحده باید از موفقیتهای خود و اشتباهات ایران بهرهبرداری کند تا شرکای منطقهای خود را به هم نزدیکتر کند.

