واشنگتن برای لحظاتی از این دست یک کلمه محبوب دارد: گزینهها. این کلمه به نظر منطقی میرسد. حتی مسئولانه. این کلمه احتیاط، انعطافپذیری و یک فرمانده کل را نشان میدهد که همه درها را باز نگه میدارد. اما در عمل، “گزینهها” اغلب تنها راه مؤدبانهای است که این شهر از گفتن آنچه واقعاً در حال انجام است، اجتناب میکند. این شهر به تدریج خود را آماده میکند تا فراتر از آنچه گفته است، پیش برود.
این است که صحبتها درباره ایران را بسیار نگرانکننده میکند. دولت همچنان تأکید میکند که به جنگ زمینی نیازی ندارد. مقامات ارشد گفتهاند که ایالات متحده میتواند اهداف خود را در ایران بدون نیروهای زمینی به دست آورد، حتی در حالی که هزاران نیروی دیگر آمریکایی به منطقه منتقل میشوند تا “حداکثر گزینهها” را حفظ کنند. این جمله را دو بار بخوانید. اگر نیروهای زمینی ضروری نیستند، چرا واشنگتن هنوز به شدت مصمم است که این ایده را زنده نگه دارد؟
این بدبینی نیست. این حافظه است.
یک ماه از این درگیری گذشته است و حتی ناظران همدل نیز در گفتن با اطمینان اینکه موفقیت باید چگونه به نظر برسد، با مشکل مواجه خواهند شد. به نظر میرسد کاخ سفید اکنون تنها با انتخابهای سخت مواجه است: تشدید بیشتر، ممکن است حتی در زمین، یا تلاش برای مذاکره برای خروج از جنگی که اهداف آن هر چه بیشتر دشوار به تعریف شده است. این اغلب نحوه اعلام مشکل در واشنگتن است—نه با یک تصمیم فاجعهبار، بلکه با یک سری تصمیمات کوچکتر که در مه نخواستن به نظر ضعیف آمدن اتخاذ میشوند.
و هرچه این جنگ باشد، هزینهبر نیست. این موضوع در داخل کشور به وضوح مشهود است. تنگه هرمز یکی از آن مکانهایی است که آمریکاییها تنها در زمان بحران درباره آن میشنوند، اما تقریباً بلافاصله هزینه آن را میپردازند. در سال 2024، تقریباً 20 میلیون بشکه نفت در روز از این تنگه عبور کرد—حدود یکپنجم مصرف مایعات نفتی جهانی—و گزینههای عملی بسیار کمی وجود دارد اگر ترافیک به شدت مختل شود. به زبان ساده: وقتی این آبراه در مشکل است، قیمتهای گاز، هزینههای حمل و نقل و بودجههای خانوار نیز در مشکل هستند.
این اعداد مهم هستند نه به این دلیل که نظر عمومی باید استراتژی را دقیقه به دقیقه تعیین کند، بلکه به این دلیل که چیزی مهم را نشان میدهند: کشور در حال حاضر تمایلی به جنگ دیگری که با زبان کنترل فروخته میشود و با زبان فداکاری به پایان میرسد، ندارد.
همچنین یک سؤال نظامی اساسی وجود دارد که باید بیشتر پرسیده شود و با صداقت بیشتری پاسخ داده شود. اگر انتقامجویی ایرانی نشان داده است که نیروها و تأسیسات آمریکایی در منطقه آسیبپذیر هستند، نظریه پشت قرار دادن بیشتر آمریکاییها در محدوده چیست؟ یک جنگ زمینی تنها “فشار بیشتر” نیست. این به معنای تشییع جنازههای بیشتر است. آسیبهای فاجعهبار بیشتر. خانوادههای بیشتری که به آنها گفته میشود که مأموریت پس از آنکه بهظاهر تعریف شده بود، تغییر کرده است. این یک چیز است که در اتاق توجیه درباره عزم و اراده صحبت کنید. این یک چیز دیگر است که از جوانان آمریکایی بخواهید هزینه آن عزم و اراده را با بدنهایشان بپردازند.
برخی از حامیان تشدید به نظر میرسد که تنها احتمال یک عملیات زمینی دست واشنگتن را تقویت میکند. شاید، از نظر تاکتیکی محدود، اینطور باشد.
همپیمانان آمریکا به نظر میرسد که این را درک میکنند. مقامات اروپایی به وضوح، در زبان عمومی و دیپلماتیک، اعلام کردهاند که ایالات متحده را به عنوان کشوری به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی و ناکافی روشن درباره اینکه این جنگ به کجا میرود، میبینند. درخواستها برای احتیاط، برای حفاظت از غیرنظامیان و برای بازگرداندن ناوبری ایمن از طریق هرمز، تنها سر و صدای دیپلماتیک نیستند. اینها نشانههایی از نگرانی عمیق هستند. جنگ در حال حاضر به نظر میرسد که وسیعتر، آشفتهتر و از نظر اقتصادی خطرناکتر از آنچه که بلاغت اولیه واشنگتن نشان میداد، است.
ترامپ، از همه افراد، باید این تله سیاسی را درک کند. او به قدرت بازگشت و وعده داد که عادت دو حزبی قدیمی را تکرار نکند که خاورمیانه را به گورستان اعتبار، پول و زندگی آمریکاییها تبدیل کند. یک جنگ زمینی با ایران دقیقاً همین کار را خواهد کرد. این به نظر قدرت نمیآید. این به نظر میرسد که واشنگتن به قدیمیترین واکنش خود بازمیگردد: وقتی اولین استفاده از زور نتواند وضوح ایجاد کند، با زور بیشتر پاسخ دهید و وانمود کنید که وضوح در گوشهای نزدیک است.
به ندرت اینطور است.
هنوز زمان برای جلوگیری از بدترین نسخه این وضعیت وجود دارد. اما جلوگیری از آن نیاز به کمی بیشتر از گفتن “در حال حاضر هیچ برنامهای وجود ندارد” دارد. این نیاز به بستن در به روی یک تهاجم زمینی دارد، نه به صورت نمایشی، نه موقتی، بلکه به طور قاطع. این نیاز به پذیرش این دارد که یک سیاست میتواند حتی قبل از اینکه به فاجعه تبدیل شود، هزینهبر باشد. و این نیاز به یادآوری دارد که خطرناکترین جنگها اغلب جنگهایی هستند که توسط رهبرانی آغاز میشوند که در تمام مدت اصرار دارند که کنترل را در دست دارند.
آمریکا به یک جنگ دیگر با عدم قطعیت نیاز ندارد. این به یک مأموریت “محدود” دیگر نیاز ندارد که به دلیل اینکه هیچکس در قدرت نمیخواهد اولین کسی باشد که میگوید بس است، گسترش یابد. و قطعاً نیازی به فرستادن بیشتر آمریکاییها به یک درگیری که مرزهای آن به وضوح سختتر از هزینههایش قابل مشاهده است، ندارد.

