ارزیابیهای شتابزده یا زودهنگام را کنار بگذاریم، هنوز زود است که رفتار ایران در این جنگ را به عنوان شواهد قطعی از بقای رژیم تفسیر کنیم.
جمهوری اسلامی به طریقی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، ممکن است پیشبینی کرده باشد، سقوط نکرده است. ایران در عوض، چابکی و انضباط را در اجرای یک پاسخ تدریجی و افزایشی نشان داده است: ابتدا به اهدافی در سرتاسر خلیج فارس حمله کرده و سپس میدان نبرد را به حوزه اقتصادی و انرژی گسترش داده است، از طریق بسته شدن مؤثر تنگه هرمز. مرحله بعدی ممکن است استفاده از حوثیها در یمن به عنوان اهرمی در دریای سرخ و باب المندب باشد. اما انجام اقداماتی که بسیاری انتظار داشتند ایران تحت فشار شدید انجام دهد، با اثبات تابآوری رژیم یکسان نیست.
تصویر پس از جنگ در ایران احتمالاً نه تنها تحت تأثیر خسارات نظامی یا قابلیتهای تهاجمی حفظشده، بلکه تحت تأثیر چیزی کمتر قابل مشاهده در کوتاهمدت شکل خواهد گرفت. این شامل مقیاس خسارت به زیرساختهای اقتصادی، بار بر روی بهبود صنعتی و آینده دسترسی ایران به محیط مالی و تجاری منطقهای است که تا کنون به آن کمک کرده است تا فشار را جذب کند. اگر روابط با خلیج فارس بیشتر تیره شود، این محدودیتها ممکن است حتی تندتر شوند. عواقب اقتصادی جنگ، چه ناتوانکننده و چه تحت یک توافق مذاکرهشده، تا حدی قابل بازگشت، ممکن است از خود مرحله نظامی نیز مهمتر باشد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و اقتصاد سیاسی حفظ رژیم
ارزیابیهای متداول کنونی فرض میکنند که مسیر پس از جنگ ایران به طور حتم به سمت سختتر شدن پیش خواهد رفت: جمهوری اسلامی، تحت فشار، بیشتر به غریزههای ایدئولوژیکی که نظم پس از ۱۹۷۹ را در زیر سلطه خمینی-خامنهای تعریف کرده، عقبنشینی خواهد کرد. برای این دیدگاه برخی مبنای منطقی وجود دارد. رژیم توانایی خود را در سازگاری تاکتیکی در حالی که شخصیت اصلی خود را حفظ میکند، نشان داده است. اما این خوانش همچنین ناقص است. این خطر وجود دارد که یک نتیجه سیاسی به عنوان پیشفرض در نظر گرفته شود و فضای کافی برای احتمال اینکه فشارهای پایین، از جمله از سوی صداهای مخالف ایرانی و عمومی که از جنگ خسته شدهاند، هنوز بتوانند جهتگیری رویدادها را شکل دهند، باقی نگذارد. همچنین این احتمال را نادیده میگیرد که سختتر شدن ممکن است نه تنها به پایداری منجر شود، بلکه شکنندگی نیز ایجاد کند: سیستمی پس از جنگ که به نظر میرسد بیشتر تثبیت شده است اما کمتر قادر به جذب شوکهای داخلی بدون شکست است.
به طور مهمی، این ارزیابی غریزه بقای رژیم را که ناشی از مشوقهای اقتصادی پیچیده و پیچیدهای است که نخبگان رژیم را به هم پیوند میدهد، دست کم میگیرد. در مرکز این سیستم، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) قرار دارد که نفوذ آن فراتر از حوزه نظامی به ساختوساز، انرژی، لجستیک، ارتباطات، شبکههای قاچاق و تجارت در دوران تحریم گسترش یافته است. برای بخشهایی از نخبگان، حفظ رژیم تنها به معنای دفاع از یک پروژه ایدئولوژیک نیست، بلکه به معنای حفاظت از دسترسی به ثروت، حمایت و امتیاز تجاری است. این به این معنا نیست که شکست داخلی غیرممکن است. برعکس، نکته این است که عوامل همبستگی نخبگان پیچیدهتر و عمیقتر از وفاداری ایدئولوژیک به تنهایی هستند و محیط پس از جنگ ممکن است محورهای جدیدی از رقابت و Rivalry را در میان مراکز مختلف قدرت در سیستم ایرانی گشوده کند.
بازگرداندن روابط با شورای همکاری خلیج فارس
یکی از محدودیتهای فوری تهران پس از جنگ، نیاز به بهبود روابط با کشورهای خلیج فارس خواهد بود. سلطنتهای خلیج فارس به طور مستقیم در معرض حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفتهاند و میزان اختلال در زیرساختهای حیاتی قابل توجه بوده است. به ویژه، بخش LNG قطر ممکن است با دورهای طولانی برای بهبود مواجه شود. نزدیکی میان چین و عربستان سعودی در سال 2023 نتوانست این کشور را از پیامدهای این جنگ مصون نگه دارد، در حالی که امارات متحده عربی برخی از جدیترین هزینههای انتقامجویی تهران را متحمل شده است.
ایران نیاز دارد که روابط خود را احیا کند زیرا برای حفظ دسترسی به کانالهای تجاری و مالی که مدتها به آنها وابسته بوده، به یک محیط منطقهای کمتر خصمانه نیاز دارد. نگرانی اصلی نه کاهش حجم تجارت بین ایران و شورای همکاری خلیج فارس، بلکه دسترسی تهران به یک اکوسیستم مالی تسهیلکننده در خلیج است که به گزارشها، تأثیر تحریمها را کاهش داده است.
با این حال، محیط مالی – به ویژه متمرکز در امارات متحده عربی – که به رغم تحریمها، خطوط مالی ایران را تسهیل کرده است، از اهمیت کلیدی برخوردار است. پیش از جنگ، امارات متحده عربی نقش مرکزی در تجارت ایران داشت. در سال مالی که در مارس 2024 به پایان میرسد، ایران به ارزش 20.8 میلیارد دلار کالا از امارات متحده عربی وارد کرده است که بر اساس دادههای گمرک ایران، این کشور را به بزرگترین منبع واردات ایران تبدیل کرده است. در همین دوره، امارات متحده عربی سومین مقصد بزرگ صادرات ایران بود که 6.6 میلیارد دلار از صادرات ایرانی را به خود اختصاص داد.
این رابطه تجاری نه تنها از نظر رسمی اهمیت داشته، بلکه به این دلیل که شرکتهای پوششی ثبتشده در حوزههای قضایی کلیدی کشورهای ثالث مانند هنگ کنگ یا امارات متحده عربی به گزارشها، توسط صرافیهای ایرانی برای پولشویی درآمد حاصل از فروش غیرقانونی نفت و سایر محصولات نفتی ایران استفاده شدهاند، نیز حائز اهمیت است. در اواخر سال 2025، شبکه اجرای جرایم مالی وزارت خزانهداری ایالات متحده (FinCEN) دهها شرکت پوششی ظاهراً ایرانی را شناسایی کرد، از جمله شرکتهای نفتی که عمدتاً در امارات و سنگاپور مستقر بودند و حدود 4 میلیارد دلار در معاملات سال 2024 جابجا کرده بودند.
پس از جنگ، کشورهای ثالث ممکن است کمتر مایل به تحمل فعالیتهای تجاری خاکستری باشند که به ایران کمک کرده است تا از تحریمها عبور کند. در عمل، موضع کمتر تسهیلکننده خلیج ممکن است به معنای دقت بیشتر در بررسیهای لازم درباره نهادهای مرتبط با ایران، نظارت بیشتر بر تجارت دوگانه، نظارت سختگیرانهتر در مناطق آزاد، احتیاط بیشتر در مورد مالکیت واقعی و کاهش تمایل به چشمپوشی از دور زدن تحریمها باشد که از طریق حوزههای قضایی منطقهای عبور میکند.
کشورهای خلیج فارس بعید است که بدون درخواست تضمینهای معتبر در مورد امنیت خود به وضعیت عادی تجارت بازگردند. هر گونه توافق آینده با تهران احتمالاً بیشتر مشروط، بیشتر معاملاتی و بیشتر به تضمینهایی در مورد عدم تجاوز، امنیت دریایی و حفاظت از زیرساختهای انرژی وابسته خواهد بود.
بار اقتصادی پس از جنگ
مجموعه اهداف ایالات متحده و اسرائیل به زیرساختهایی که از تابآوری اقتصادی ایران حمایت میکنند، گسترش یافته است، از جمله میدان گازی پارس جنوبی و مرکز پردازش عسلویه که برای تأمین گاز داخلی مرکزی هستند؛ دو تا از بزرگترین کارخانههای فولاد کشور؛ و به گفته وزیر امور خارجه ایران، یک نیروگاه نیز. به این موارد، حملات به زیرساختهای هستهای استراتژیک در نطنز، اراک و بوشهر نیز افزوده شده است. اثر تجمعی این اقدامات، دشوارتر، پرهزینهتر و سیاسیتر کردن بهبودی پس از جنگ است.
مگر اینکه جنگ با یک توافق دیپلماتیک که شامل کاهش قابل توجه تحریمها باشد، به پایان برسد، ایران به محیطی پس از جنگ وارد خواهد شد که هنوز تحت فشار اقتصادی شدید قرار دارد. رژیم سالها وقت صرف کرده است تا راهکارهایی برای تضمین تابآوری بخشهای حیاتی از طریق فروش غیرقانونی نفت، شبکههای دور زدن تحریم و زنجیرههای تأمین طراحی شده برای جذب شوکهای خارجی ایجاد کند، اما فشار اقتصادی پیش رو تحت تأثیر خسارات گسترده جنگ و همچنین آسیبپذیری خود ایران در برابر عواقب تشدید تنشها شکل خواهد گرفت.
یک آزمون خاص تابآوری، آب و زیرساختهای اساسی خواهد بود. ایران با کمبودهای مکرر برق، گاز و آب و یک بحران آب شدید وارد این جنگ شده است؛ خود تهران سال گذشته از کمبودهای حاد احتمالی هشدار داده شده بود. با ادامه جنگ، بار بازسازی به شدت افزایش خواهد یافت.
ایران هنوز میتواند هرمز را تهدید کند، اما این کار بدون هزینه نیست
تهران نسبت به هزینههای انتقال هرمز از اختلال مدیریتشده به بسته شدن کامل بیتفاوت نیست. ایران تنگه را به سلاح تبدیل کرده است، اما اختلال طولانیمدت نوسانات بازار را افزایش میدهد، موقعیت صادرات خود را تهدید میکند و خطر آزمایش صبر چین، خریدار اصلی نفت خود، را به همراه دارد، که تحمل یک شوک پایدار به جریانهای انرژی را نمیتوان فرض کرد. بنابراین، هر تلاشی برای تشدید بحران انرژی بهطور مستقیم بر چشماندازهای بهبودی ایران، درآمدهای صادراتی و دسترسی به ارز سخت در زمانی که هر سه برای آینده رژیم حیاتی خواهند بود، تأثیر خواهد گذاشت.
هزینه بازسازی پس از جنگ احتمالاً بسیار بالا خواهد بود، حتی اگر مقیاس کامل خسارت هنوز قابل اندازهگیری نباشد. با وجود بلاغت غالب پیروزیطلبانه از تهران، ایران نمیتواند بهطور واقعی انتظار داشته باشد که بهطور نامحدود به مدل «عوارض» غیررسمی در تنگه هرمز بهعنوان جایگزینی برای بهبود اقتصادی تکیه کند. اشکال دیگری از کمک لازم خواهد بود. یکی از احتمالات، کاهش تحریمها بهصورت مذاکرهشده و مشروط است. تصویر کنونی همچنان مبهم باقی مانده است، با سیگنالهای متناقض از کاخ سفید که نشان میدهد دیپلماسی هنوز در حال انجام است، حتی در حالی که عدم قطعیت در مورد اینکه آیا رئیسجمهور ترامپ عملیات زمینی را رد کرده است، ادامه دارد. اما اگر مذاکرات موفقیتآمیز باشد و ایران آماده باشد که در برنامه هستهای، تولید موشک و پهپاد و تأیید آژانس بینالمللی انرژی اتمی، امتیازات معناداری ارائه دهد، آنگاه منافع اقتصادی ناشی از کاهش تحریمها میتواند قابل توجه باشد.
برای واشنگتن، کاهش تحریمها که در یک توافق مذاکرهشده گنجانده شده باشد، میتواند به بازگشت عرضه اضافی ایران به بازارهای جهانی انرژی کمک کند، نوسانات قیمت را کاهش دهد و فشارهای تورمی را تسهیل کند. شاید بهطور غیرمنتظره، یک استدلال بلندمدت برای نفوذ نیز وجود دارد: بازگرداندن بخشهایی از اقتصاد ایران به کانالهای رسمی و تنظیمشده میتواند به ایالات متحده بیشتر – نه کمتر – دید و نفوذ مشروط بدهد تا سیستمی که با فرار از تحریمها و عدم شفافیت تعریف شده است.
با این حال، این استدلال همیشه دو سویه بوده و اکنون به یک استدلال آشنا تبدیل شده است. منتقدان کاهش تحریمها ادعا کردهاند که این امر به تقویت دستگاه استبدادی رژیم منجر خواهد شد. اما یک مسیر متقابل نیز وجود دارد که ارزش بررسی دارد، بهویژه در شرایط کنونی فشار استثنایی ناشی از جنگ. گشایش اقتصادی بهطور خودکار دموکراتیزه شدن را به همراه ندارد. با این حال، بازگرداندن بخش بیشتری از اقتصاد ایران به کانالهای رسمی و تنظیمشده میتواند برخی از ساختارهای غیرشفاف و دوران تحریم را تضعیف کند که بهطور نامتناسبی شبکههای امنیتی و واسطههای بازار خاکستری را تقویت کردهاند، بهویژه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبکههای حمایتی گسترده و خودمختار آن.
در کوتاهمدت، این جنگ احتمالاً دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در داخل ایران تقویت خواهد کرد. با افزایش فشار اقتصادی، وفاداران به رژیم و دروازهبانان امنیتی بهدنبال تحکیم قدرت و سود خواهند بود، بهویژه از طریق شبکههای غیرشفافی که ایران را تحت تحریمها حفظ کرده و این بازیگران را با خودمحافظتی به هزینه جمعیت وسیعتری تحت فشار تضمین کردهاند. اما مقیاس بازسازی مورد نیاز پس از آسیب به زیرساختهای اصلی انرژی و صنعتی شدید خواهد بود و این فشار را بر سیستم حمایتی که به حفظ رژیم کمک کرده است، وارد خواهد کرد. با گذشت زمان، ورود مشروط به کانالهای اقتصادی تنظیمشده میتواند به تدریج برخی از بخشهای اقتصاد پیش از جنگ را تضعیف کند، انگیزههای متفاوتی برای نخبگان ایجاد کند و فرصتهایی برای مخالفت سیاسی داخلی فراهم آورد. این یک استدلال دموکراتیزه شدن بهطور خودکار نیست، بلکه استدلالی است درباره اینکه چگونه تغییرات در اقتصاد سیاسی ایران میتواند به مرور زمان تعادل منافع را در داخل سیستم تغییر دهد. اینکه آیا ایالات متحده صبر لازم برای آزمایش این فرضیه را خواهد داشت، سوال دیگری است.
هر چه که در آینده پیش بیاید، این حقیقت وجود دارد – یک جمهوری اسلامی که زنده بماند احتمالاً گزینههای کمتری نسبت به آنچه زبان استقامت نشان میدهد، خواهد داشت. ممکن است جنگ را پشت سر بگذارد، اما با اقتصادی آسیبدیدهتر، بار بازسازی شدیدتر و محیط منطقهای کمتر تسهیلکننده برای ناوبری هر دو.
اختلاط ظرفیت ادامهدار ایران برای تشدید نامتقارن با یک نتیجه قطعی درباره استقامت رژیم اشتباه است. آن نتیجه زودهنگام است.

