در سال ۲۰۱۷، بیست و هفت روانپزشک و متخصص سلامت روان، قاعده دیرینه «گلدواتر» حرفه خود را که علیه تشخیص شخصیتهای عمومی از دور بود، شکستند. آنها کتابی با عنوان «مورد خطرناک دونالد ترامپ» منتشر کردند و در آن جملهای نوشتند که باید دنیا را متوقف میکرد:
«ترامپ اکنون قدرتمندترین رئیسجمهور در جهان است و یکی از impulsive، arrogant، ignorant، disorganised، chaotic، nihilistic، self-contradictory، self-important و self-serving. او انگشتش بر روی ماشه هزاران یا بیشتر از قدرتمندترین سلاحهای ترمونوکلئاری جهان است. این بدان معناست که او میتواند در چند ثانیه بیشتر از هر دیکتاتوری در تاریخ گذشته، مردم را بکشد.»
این جمله نه سال پیش گفته شد. امروز، آن هشدار دیگر پیشگویی نیست، بلکه واقعیت است.
او از deepfake های تولید شده توسط هوش مصنوعی به عنوان ابزاری روتین در ارتباطات سیاسی استفاده کرده و واقعیت را به پروپاگاندا تبدیل کرده است. در آخرین تلاش خود در زمینه هوش مصنوعی (۱۲ آوریل)، در حالی که به پاپ لئو XIV به عنوان «ضعیف در برابر جرم» حمله میکرد، ترامپ خود را به عنوان یک مسیح دیجیتال معرفی کرد. با این حال، در زیر این ظاهر سوررئالیستی از قدرت مجازی، جهان نمیتواند فراموش کند که همان مرد، در دست لرزانش، کدهای هستهای قدرتمندترین ارتش تاریخ را در اختیار دارد.
من اینجا نیستم که برچسبهای واضح «دیوانه» یا «آشفته» را که در حال حاضر در رسانهها فراوان است، تکرار کنم. بیان اینکه او «دیوانه» است فقط توصیف صحنه است. من اینجا هستم تا نقاط را به هم متصل کنم و هشدار دهم: ما به سمت هرج و مرج نمیرویم—ما به سمت فاجعه میرویم و بر لبه چیزی بسیار بدتر از یک نقص شخصیتی ایستادهایم.
تهدید سهگانه بیسابقه
تاریخ پژواکهایی از رهبران ناپایدار را ارائه میدهد: خشونت کالیگولا، فریب محاسبهشده نیکسون به عنوان «مرد دیوانه»، و لبههای وجودی جنگ سرد. اما هیچیک از این مشابهتها نوآوری مرگبار امروز را به تصویر نمیکشد. آنچه این لحظه را خاص میسازد، ترکیب سه عنصر است:
رئیسجمهوری که کاهش شناختی و ناپایداری عاطفی او اکنون بهطور گستردهای مورد تأیید قرار گرفته است، حتی توسط متحدان سابق و بهطور فزایندهای توسط اعضای حزب خود.
سرعت هوش مصنوعی و رسانههای اجتماعی که به یک فکر توهمی یا خشمگین اجازه میدهد در عرض چند ثانیه به دور دنیا بچرخد، بازارها را تحریک کند و متحدان و دشمنان را به لرزه درآورد.
عدم وجود هرگونه فیلتر – هیچ کابل دیپلماتیکی برای بازنگری، هیچ مشاور امنیت ملی برای جلوگیری، هیچ بزرگسالی در اتاق برای گفتن «آقا، شما نمیتوانید این را توییت کنید».
نتیجه، سیاست خارجی بهطرز ساختاری ناهماهنگ است که کل صحنه جهانی را گیج میکند. و فراتر از بمبها و تهدیدهای جنگ، یک قربانی دیگر وجود دارد: آرامش جمعی میلیاردها نفری که به رختخواب میروند و در نگرانی هستند که آیا فردا جنگ تجاری، رویارویی نظامی یا یک تغییر غیرقابل توضیح به همراه خواهد داشت، همه به این دلیل که یک مرد با حالتی نامناسب بیدار شده و بیپروا شروع به مرور صفحهاش کرده است.
آتشسوزی منطقهای در حال تحول
ما قبلاً دیدهایم که وضعیت روانی این رئیسجمهور، همراه با تسلیم بیقید و شرط او به بنیامین نتانیاهو و لابی اسرائیل در واشنگتن، چه نتایجی به بار آورده است.
تهدیدهای او درباره پایان تمدن، خواستههای زشت او برای باز کردن آبراههای استراتژیک، و پستهای مسیحوار تولیدشده توسط هوش مصنوعی – همه اینها عمومی است و همه آنها ترسناک هستند. این حکومت ناهماهنگ و تحت تأثیر امیال چیزی کمتر از یک تسهیلکننده مستقیم مرگومیر جمعی نیست. و جهان با وحشت نظارهگر است.
در دو هفته گذشته، جنگ ایران به بنبستی تبدیل شده که بهطور فزایندهای به یک شکست استراتژیک برای ایالات متحده شبیه است. آتشبس شکنندهای که بارها تمدید شده، اکنون «بدون زمانبندی» دارد، اعترافی روشن که پیروزی وعدهدادهشده ترامپ هنوز به وقوع نپیوسته است زیرا ایران هنوز تنگه هرمز را مسدود کرده است. ترامپ در تله افتاده است: تجدید جنگ خطر تلفات فاجعهبار و درد اقتصادی در سراسر کشور را به همراه دارد. بنابراین او هیچ کاری نمیکند و امیدوار است که مشکل خود به خود حل شود. در همین حال، اسرائیل به آرامی برای هرجومرج تلاش میکند، نه تنها در ایران بلکه در کل منطقه، با علم به اینکه یک آمریکا ضعیف و حواسپرت بهراحتی به جنگی وسیعتر کشیده میشود.
نامه روانپزشکان ایرانی
شایان ذکر است که این هشدار دیگر محدود به حرفهایهای آمریکایی نیست. در تاریخ ۷ آوریل ۲۰۲۶، انجمن روانشناسی ایران نامهای سرگشاده به همتایان آمریکایی خود منتشر کرد و خواستار بررسی رسمی و علمی الگوهای رفتاری ترامپ شدند که به گفته آنها تهدیدی مستقیم برای صلح جهانی به شمار میرود. آنها به «گفتار خصمانه، ویژگی جلب توجه افراطی، عدم همدلی و خودشیفتگی، تکانشگری و افکار توهمی، قطع ارتباط با واقعیت، نادیده گرفتن حقوق دیگران، تهدیدها و توهینها به ملتهای دیگر، تناقضات و رفتارهای ضد اجتماعی و غیرانسانی» او اشاره کردند. آنها همچنین بیان کردند که ترامپ «به هیچ قانونی پایبند نیست و مانند یک روانپریش، جهان را به چالهای از آتش و ویرانی کشانده است». آنها با بیانی قوی نتیجهگیری کردند: «صرفنظر از مرزهای جغرافیایی، ما مسئولیت مشترکی برای حفظ سلامت روان بشریت و کمک به صلح و عدالت جهانی داریم».
این نباید به عنوان یک بیانیه سیاسی از یک کشور متخاصم خوانده شود. این یک درخواست حرفهای از سوی کارشناسان سلامت روان است که میدانند ثبات روانی رهبران جهانی به طور مستقیم بر سرنوشت همه ما تأثیر میگذارد.
سؤال اخلاقی که جهان نمیتواند از آن فرار کند.
این ما را به مفهومی میرساند که سازمان ملل در سال ۲۰۰۵ پذیرفت: مسئولیت در برابر حفاظت (یا R2P). R2P بر این باور است که حاکمیت مطلق نیست. زمانی که یک دولت به وضوح از حفاظت از مردم خود در برابر جنایات جمعی ناتوان است – یا همانطور که در اینجا، به طور فعال آنها را در جای دیگر تسهیل میکند – جامعه بینالمللی وظیفهای اخلاقی و در موارد شدید، وظیفهای قانونی برای مداخله دارد.
اگرچه واقعیت قانونی واضح است و هیچ مکانیزمی برای جهان وجود ندارد که بتواند بگوید: «این رئیسجمهور برای ادامه در راس خطرناک است»، با این حال، عدم وجود یک مکانیزم قانونی، ضرورت اخلاقی را از بین نمیبرد. جهان وظیفه دارد که با صدای بلند، واضح و بدون تردید صحبت کند.
چگونه صحبت کردن به نظر میرسد
صحبت کردن به معنای این است که هر رهبر خارجی، هر سازمان بینالمللی، هر روزنامه بزرگ، هر نهاد حرفهای روانپزشکان و روانشناسان، هر مقام مذهبی و هر شهروند عادی در هر قاره یک چیز را بگویند:
«رئیسجمهور ایالات متحده از نظر ذهنی برای فرماندهی زرادخانه هستهای مناسب نیست. رفتار او غیرقابل پیشبینی است، حافظهاش در حال زوال است و استفادههای ناگهانی او از رسانههای اجتماعی و اطلاعات نادرست تولید شده توسط هوش مصنوعی تهدیدی مستقیم برای صلح جهانی است. ما خواستار آن هستیم که کسانی که قدرت قانونی برای برکناری او را دارند – معاون رئیسجمهور و کابینه – اصلاحیه ۲۵ را به کار ببرند. و اگر این کار را نکنند، ما خواستار آن هستیم که مردم آمریکا او را قبل از اینکه خیلی دیر شود، از مقام خود برکنار کنند.»
این دخالت در دموکراسی آمریکایی نیست. این دفاع از خود توسط بقیه جهان است، زیرا ما در خطرات بیسابقهای از حکومتداری از طریق توییت، هوش مصنوعی و زوال شناختی زندگی میکنیم. هیچ کشوری حق ندارد جهان را به خاطر ناکامیهای داخلی خود گروگان بگیرد.
کتاب ۲۰۱۷ یک هشدار بود. ۲۰۲۶ زمان حسابرسی است
آن بیست و هفت روانپزشک به خاطر شکستن هنجارهای حرفهای خود مورد تمسخر و حاشیهنشینی قرار گرفتند. به آنها گفته شد که هیستریک هستند، باید در حیطه خود بمانند و سلامت روان یک رئیسجمهور به آنها مربوط نیست. اما آنها حق داشتند.
در حالی که جهان در این اقلیم ناپایدار حرکت میکند، تهدید اصلی دیگر فقط چشمانداز اقدام بیپروا نیست، بلکه خطر جدی بیعملی بیپروا نیز هست. این خطر واقعی دوران ترامپ است. به جای اینکه چشم خود را ببندیم، جامعه بینالمللی باید وظیفه فوری خود را در رد عادیسازی وضعیت انجام دهد.

