ثبات ژئوپلیتیکی نیازمند آن است که اشتباه نکنیم و تبعیت تاکتیکی را با تغییر بنیادین در نیت خصمانه اشتباه بگیریم. محاسبات استراتژیک کنونی واشنگتن بر پایه فرضیه نادرستی استوار است که فشار ساختاری میتواند یک دستگاه ایدئولوژیک را وادار به کنار گذاشتن الزامات انقلابیاش کند، اما افتادن در دام نمایش ایران تنها خطر تأیید دیپلماسی بدخواهانه را به همراه دارد. وادار کردن به تغییر در رفتار دولت زمانی شکست میخورد که دشمن برای توجیه بقای داخلی خود به خصومت دائمی خارجی نیاز داشته باشد، بنابراین ضروری است که سیاستگذاران غربی از نمایش ایران فراتر رفته و با ماهیت ساختاری تهدید مواجه شوند.
نمایش ایران ضعف ساختاری را پنهان میکند
در دو ماه گذشته، لحن رئیسجمهور دونالد ترامپ در مورد ایران بین ابراز خوشبینی نسبت به مذاکرات و تهدیدهای صریح برای برکناری ملاها از قدرت نوسان داشته است.
این هفته، ترامپ به حالت جنگی بازگشته و از حملاتی که به سرعت پس از حمله پهپاد رژیم به یک هلیکوپتر آپاچی آمریکا انجام شد، صحبت کرده و هشدار داده است: “ما دوباره به شدت به آنها ضربه خواهیم زد.”
اما تا زمانی که ترامپ مذاکرات را به عنوان یک گزینه ببیند، خطر این وجود دارد که او سعی کند جمهوری اسلامی را به همان شیوهای که به رژیم چپگرای ونزوئلا پس از دستگیری رئیسجمهور نیکلاس مادورو توسط نیروهای آمریکایی نزدیک شده است، مورد برخورد قرار دهد.
به عبارت دیگر، او انتظار دارد که فشار نظامی و سیاسی فوقالعادهای موجب شود تا رژیم به سمت مذاکرات مبتنی بر مشوقها تغییر مسیر دهد، به طوری که تهران، مانند کاراکاس، بتواند به رفتار یک دولت عادی تن دهد.
فکر میشود که اگر توافق درستی امضا شود و تحریمهای درستی کاهش یابد، ملاها انقلاب خود را در ازای نشستن بر سر میز مذاکره مبادله خواهند کرد.
مواجهه، عملیات نمایش ایران را تعریف میکند
مشکل این است که رژیم ایران — با سوابق جنگها، تورم، فرار سرمایه، کمبود آب و ارزی که در حال سقوط آزاد است — نمیتواند این معامله را بپذیرد.
این رژیم نمیتواند از موفقیت مشروعیت کسب کند، بنابراین باید آن را از طریق مواجهه تولید کند.
دلیل دقیق این امر این است که برای حداقل دو دهه، رژیم deterrence خود را بر مرزهای همسایگانش بنا کرده و نه بر مرزهای خود.
یمن واضحترین مثال از استراتژی تهران است.
در حالی که مذاکرهکنندگان هستهای غربی یک دهه را صرف توسعه توافق هستهای flawed 2015 کردند، نیروی قدس سپاه پاسداران به آرامی شبهنظامیان حوثی را به یک سلاح استراتژیک تبدیل میکرد، که با تخصیص نظامی که در سال بعد از اجرای توافق هستهای 90% افزایش یافته بود، تقویت شد.
پروکسیهای نامتقارن نمایش ایران را افشا میکنند
پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در فوریه بهطور مستقیم به ایران حمله کردند، رژیم تنگه هرمز را بست و حوثیها را در باب المندب، یک گلوگاه دیگر برای اقتصاد جهانی، آزاد گذاشت.
این روش استفاده از نمایندگان در خاورمیانه به نیمکره غربی از طریق متحد نزدیک ایران، ونزوئلا، منتقل شده است.
در دسامبر ۲۰۲۵، وزارت خزانهداری ایالات متحده یک شرکت ونزوئلایی را که در حال مونتاژ پهپادهای جنگی مهاجر ایران برای رژیم مادورو بود، تحریم کرد و هشدار داد که این تجارت «تهدیدی برای منافع ایالات متحده در نیمکره غربی، از جمله میهن، محسوب میشود.»
یک ماه بعد، ایالات متحده مادورو را بهزور برکنار کرد و او را با همرزمایش سابقش، دلسی رودریگز، جایگزین کرد.
و در حالی که رودریگز بهخوبی رابطهاش با ترامپ را مدیریت کرده و سرمایهگذاریهای ایالات متحده را به بخش نفت ونزوئلا جذب کرده است، بهظاهر به واشنگتن اجازه میدهد که در مورد مقصد نفتش نظر بدهد و لحن ضدآمریکایی رژیمش را کاهش دهد، سیاست خارجی او همچنان بهطور نزدیک با ایران، روسیه، چین و دیگر دشمنان ایالات متحده همراستا است.
تظاهر ایران به هدف قرار دادن گلوگاههای جهانی
این خطر تغییر دیکتاتور اما عدم تغییر رژیم بنیادی است که واشنگتن احتمالاً در ماهها و سالهای آینده کشف خواهد کرد.
بنابراین، اجتناب از همان اشتباه با ایران، بهویژه در حالی که تهران با رضایت ونزوئلا در کارائیب همان کاری را انجام میدهد که در یمن انجام داد: پیشقرار دادن یک توانایی علیه هدفی که نمیتواند بهوسیله روشهای متعارف به آن دست یابد، بسیار حیاتی است.
به همین دلیل، ادامه آتشبس یا توافق جدید با رژیم ایرانی هیچ چیزی را حل نخواهد کرد.
حوثیها از یک سال جنگ قویتر و از نظر فنی ماهرتر از زمانی که شروع کردند، ظاهر شدند.
اگر آنها و دیگر نمایندگان ایران اکنون ببینند که ایالات متحده به دنبال خروج آشنا — کاهش تحریمها و توافقی که به شبکه تروریستیاش اجازه بقا میدهد — هستند، آن را بهعنوان تأییدی بر این میخوانند که درد نتیجه میدهد، درست همانطور که تهران به آنها آموخت.
ایدئولوژی انقلابی تظاهر ایران را هدایت میکند
و یک دولت ریاستجمهوری که آمادگی خود را برای اقدام نشان داده است، اگر فشار را با توهم آرامش مبادله کند، در واقع قدرت خود را هدر میدهد.
نکته کلیدی این است: جمهوری اسلامی ایران ونزوئلا نیست.
رودریگز و همدستانش دیکتاتورهای فاسدی هستند که میخواهند زنده بمانند؛ فشار میتواند محاسبات آنها را تغییر دهد.
حاکمان ایران نیز فاسد هستند، اما باورمندان واقعی رژیم خود را به عنوان شرکتکنندگان در یک مبارزه مذهبی برای جهاد میبینند.
آنها معتقدند که وظیفه دارند اسرائیل را نابود کنند و آمریکا را شکست دهند — یا در تلاش برای این کار جان خود را از دست بدهند.
این آنها را به دشمنی بسیار خطرناکتر تبدیل میکند.
بنابراین، شکستن این چرخه نیازمند حفظ فشار ایالات متحده بر شبکههای نفت، پهپاد و خرید موشک ایران است — بدون اینکه تسهیلات تحریمی را با وعدههایی که فقط محو خواهند شد، مبادله کند.
این همچنین نیازمند آن است که شبکه نیابتی ایران به عنوان یک هدف واحد در نظر گرفته شود، از حوثیها در تنگه باب المندب تا کارگاههای در ونزوئلا که پهپادهای ایرانی را مونتاژ میکنند، به جای اینکه پس از شعلهور شدن هر نقطه داغ، به دنبال آنها برویم.
و این نیازمند ارائه حمایت ایالات متحده به میلیونها ایرانی است که میخواهند رژیم را سرنگون کنند — و سالهاست که در خیابانها با خدمات امنیتی اسلامی وحشیانه به تنهایی مواجه شدهاند.
تمام این موارد بر پایه امتناع از اجازه دادن به رژیم برای ادامه تجاوزات خارجی و سرکوبهای داخلی استوار است.

