قواعد علم نظامی بیرحم است. ساختارهای دفاعی که بر فرضیات خودمختاری اروپایی بنا شده و ترکیه یا کشورهای غیر اتحادیه اروپا در ناتو را کنار میزنند، محکوم به شکست هستند: این ساختارها نه تنها تهدیدات علیه اروپا را بازدارنده نخواهند بود، بلکه در جنگ نیز پیروز نخواهند شد.
مدتهاست که لحن نسبت به ترکیه در جبهههای مختلف در حال شکلگیری است – گاهی انتقادی و در برخی موارد حتی خصمانه. در حالی که این رشتهها اغلب به نظر disconnected میرسند، در سطح ژئوپولیتیک حول یک اثر مشترک همگرایی پیدا میکنند: افزایش اصطکاک با کشوری که به طور مداوم به ثبات بینالمللی در مأموریتهای ناتو، از افغانستان تا بالکان، کمک کرده است – و به طور مؤثری آن را به یک دینامیک خصمانه پایدار کشانده است. به تازگی، برخی از این خطوط فراتر از انتقاد از خود ترکیه رفته و به چالش بنیادهای ساختاری دفاع یورو-آتلانتیک پرداختهاند، که به فرضیاتی میانجامد که خطر تضعیف انسجام متحدان در ناتو را به همراه دارد.
این رویکردها چندین محدودیت سخت را نادیده میگیرند. اولین مورد، تعادل نظامی پایهای است که در دادههای دفاعی منبع باز قابل مشاهده است: در غیاب ظرفیت رزمی ترکیه – و همچنین اوکراین – دفاع از اروپا و امنیت فضای یورو-آتلانتیک به طور فنی تحت فشار قرار میگیرد.
جنگ در اصل به اعداد مربوط میشود – انبوه، آمادگی و قدرت رزمی قابل استقرار. اظهارات اخیر ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، این نکته را تقویت میکند. زلنسکی هشدار داد که دفاع اروپا بدون کمکهای ترکیه، اوکراین، بریتانیا و نروژ – که هیچکدام از اعضای اتحادیه اروپا نیستند – با آسیبپذیریهای جدی مواجه خواهد شد.
در مقابل، اظهارات منتسب به اورسولا فون در لاین، رئیس کمیسیون اروپا – که میگوید “اروپا نمیتواند به نفوذ ترکیه، روسیه یا چین واگذار شود” – تمایل متفاوتی را نشان میدهد: چارچوب سیاسی که خطر انحراف از واقعیتهای عملیاتی را به همراه دارد. مسئله به خودی خود لحن دیپلماتیک نیست، بلکه فاصلهای است که میتواند بین نیازهای نظامی-استراتژیک برای دفاع از اروپا و موضعگیری عمومی غیرواقعی و باریک یورو-محور ایجاد کند.
زلنسکی، یک رهبر جنگی که تحت حملات مداوم موشکی و پهپادی حتی از دفتر ریاستجمهوری خود فعالیت میکند، اصلاً لوکس سیاسی روزمرهنگری ندارد. دیدگاه او تحت تأثیر محدودیتهای نظامی فوری شکل میگیرد نه سیگنالهای سیاسی. در اوایل تهاجم، زمانی که کییف تحت تهدید مستقیم قرار گرفت و برخی از صداهای غربی از دولت اوکراین خواستند که پایتخت را تخلیه کند، چندین کشور اروپایی در ابتدا حمایت خود را به کمکهای غیرکشنده، مانند کلاهخود و زره محدود کردند. در همان دوره، پهپادهای Bayraktar TB-2 در حال انجام پروازهای مؤثر رزمی علیه پلتفرمهای روسی بودند. این تضاد یک واقعیت ساده را برجسته کرد: قابلیت رزمی آماده، نه روایت، شرایط برنامهریزی دفاعی را زمانی که الزامات استراتژیک سخت میشوند، تعیین میکند.
نقطه شکست
تفاوت سیاسی بین کاخ سفید و بروکسل در حال گسترش است و وابستگی اروپا به بازیگران غیر اتحادیه اروپا در این قاره را بیشتر نمایان میسازد، نه کمتر. برآوردها نشان میدهد که جایگزینی قابلیتهایی که ایالات متحده در حال حاضر در اروپا دارد، به سرمایهگذاری بلندمدت حدود ۱ تریلیون دلار نیاز خواهد داشت [1]. در سال ۲۰۲۵، اعضای اروپایی ناتو حدود ۵۰۰ میلیارد دلار برای دفاع هزینه کردند؛ هزینههای کلی اعضای اتحادیه اروپا به تنهایی همچنان زیر آن معیار وسیعتر ناتو-اروپا باقی مانده و شکاف مداومی بین آرزو و ظرفیت را نشان میدهد.
بهطور بحرانیتر، تصویر زمانی که از نظر بازدارندگی قابل استقرار در میدان جنگ ارزیابی میشود، محدودتر میشود. تا سال ۲۰۲۴، گزارشها حاکی از آن است که تقریباً نیمی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا نه جنگنده و نه تانکهای اصلی نبرد در موجودیهای معنادار دارند [2]. در سطح بالا، اعضای اتحادیه اروپا همچنین از نظر کمیت کافی از تسهیلکنندههای کلیدی استراتژیک مورد نیاز برای عملیاتهای جنگی در مقیاس بزرگ — پلتفرمهای AWACS، تانکرهای سوختگیری هوایی، ISR مبتنی بر فضا (اطلاعات، نظارت و شناسایی) و سیستمهای بدون سرنشین با ماندگاری طولانی — کمبود دارند و به شدت به قابلیتهای ارائه شده توسط ایالات متحده در چارچوب ناتو وابسته هستند. اروپا با کمبودهای اضافی در دفاع هوایی و موشکی یکپارچه، معماریهای مقابله با پهپادها و داراییهای ضربه عمیق، از جمله قابلیتهای موشکی بالستیک تاکتیکی که قادر به هدف قرار دادن مناطق عقب دشمن هستند، مواجه است — نیازهایی که توسط واقعیتهای عملیاتی جنگ روسیه و اوکراین تأکید میشود.
با نزدیک شدن به آستانههای بحرانی
یک بحران سیاسی شدیدتر در محور اداره آمریکایی-بروکسل برای عمیقتر شدن مشکلات اروپا یا افزایش وابستگی آن به بازیگران غیر اتحادیه اروپا، مانند ترکیه و اوکراین، ضروری نیست. جدول زمانی که توسط دریادار فیلیپ دیویدسون ترسیم شده است – که به طور گسترده به عنوان “پنجره دیویدسون” شناخته میشود – سال ۲۰۲۷ را به عنوان یک آستانه بالقوه برای اقدام چین علیه تایوان شناسایی میکند. در چنین شرایطی، امنیت اروپا احتمالاً در اولویتهای تولید نیروی آمریکایی در منطقه هند-پاسیفیک پایینتر قرار خواهد گرفت. در عین حال، درگیری جاری در خاورمیانه فشارهای بیشتری بر تخصیص منابع ایالات متحده وارد میکند. مجموع این فشارها نشان میدهد که نقش آمریکا در اروپا در زمانی که نیازهای اروپایی در حال گسترش است، محدودتر خواهد شد.
آینده نزدیک ممکن است خطرات قابل توجهی برای سیستم یورو-آتلانتیک به همراه داشته باشد. ارزیابیهای اطلاعاتی دانمارکی، به عنوان مثال، به چشمانداز رو به وخامت اشاره میکند. بهویژه، در شرایطی که جنگ در اوکراین متوقف شده و مشارکت آمریکا در امنیت اروپا کاهش مییابد، روسیه ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که بتواند در حدود پنج سال آینده یک کمپین وسیع را در قاره آغاز کند [۳]. ارزیابیهای مشابهی از سوی سایر خدمات اطلاعاتی غربی و رهبران سیاسی نیز مطرح شده است.
چارچوب اصلی ناتو برای چنین شرایطی، مدل نیروی ناتو (NFM) است. این مدل که بر اساس یک ساختار آمادگی چند سطحی بنا شده، در نهایت پیشبینی میکند که نیرویی به اندازه تقریباً ۵۰۰,۰۰۰ نفر را در عرض ۱۸۰ روز ایجاد کند – تلاشی که در تاریخ ناتو بیسابقه است. در قاره اروپا، تعداد کمی از بازیگران با توده قدرت زمینی و تجربه نبرد اخیر نیروهای روسی در نواحی نظامی مسکو و لنینگراد یا formations مستقر در اوکراین اشغالی همتراز هستند. نیروهای نظامی ترکیه و اوکراین از نظر مقیاس و آمادگی رزمی برجسته هستند.
این موضوع یک سوال مستقیم را مطرح میکند: تا چه حد مفاهیم نظامی جایگزین – آنهایی که ترتیبات دفاعی متمرکز بر اتحادیه اروپا را در اولویت قرار میدهند، ترکیه را کنار میگذارند، اوکراین را نادیده میگیرند، یا نقش کمرنگتری برای ناتو و formations رزمی آمریکایی فرض میکنند – به طور کامل در دایرههای اتحادیه اروپا در بروکسل شبیهسازی شدهاند؟ اگر پیشبینیهای دانمارکی محقق شود، آیا قابلیتهای اتحادیه اروپا به تنهایی میتواند توده عملیاتی قابل مقایسهای بدون ترکیه یا بدون چارچوب ناتو که بر اساس برتری جنگی ایالات متحده بنا شده باشد، ایجاد کند؟
ویژگیهای نظامی متمایز در ترکیه و اوکراین شایسته توجه است. در چندین حوزه، هر دو به آستانههای قابلیت بحرانی نزدیک میشوند. به عنوان مثال، پهپاد Bayraktar TB-3 به طور خودکار از کشتی حمله آمفیبی TCG Anadolu در حین تمرین Steadfast Dart 2026 ناتو پرتاب شد و اهداف را با مهمات دقیق MAM-L شرکت راکتسان مورد هدف قرار داد. در آوریل، همان پلتفرم یک شناور سطحی بدون سرنشین متحرک را در حین یک تمرین ملی هدف قرار داد. در همین حال، نیروهای اوکراینی – که احتمالاً از یک USV Magura تحت فرماندهی سیستمهای بدون سرنشین استفاده میکنند – گزارش شده است که یک پهپاد شهادی روسی-ایرانی را در هوا با استفاده از یک پهپاد رهگیر متوقف کردند.
پیامد عملی این موضوع ساده است: با کنار گذاشتن ایالات متحده، چند نفر از متحدان اروپایی میتوانند این مفاهیم به کارگیری را امروز تکرار کنند؟ چند نفر میتوانند قابلیتهای قابل مقایسهای را در سال آینده به میدان بیاورند؟ و در چه زمانی میتواند اتحادیه اروپا به طور کلی این فاصله را پر کند؟
برخی محدودیتها باید، یا باید، بالای مباحث سیاسی قرار گیرند. گرامر قدرت نظامی بیرحم است: ساختارهای دفاعی که ترکیه، کشورهای غیر اتحادیه اروپا در ناتو یا اوکراین را کنار میگذارند و بر فرضیات خودکفایی استراتژیک اروپا تکیه میکنند، به طور ساختاری ناکافی هستند – آنها نه تهدید قابل قبولی برای اروپا را بازدارند و نه در صورت شکست بازدارندگی پیروز خواهند شد.

