توافق دفاعی سهجانبهای که بین ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان برقرار شده است، نمایانگر یک بازنگری ساختاری در معماری امنیتی در خاورمیانه و جنوب آسیا میباشد. ناظران اغلب برچسب ناتو اسلامی را به این توافق سهجانبه نسبت میدهند، اما این توصیف سادهانگارانه اهداف استراتژیک پیچیدهای را که آنکارا، ریاض و اسلامآباد را هدایت میکند، نادیده میگیرد. به جای ساخت یک پیمان نظامی یکپارچه به سبک غربی، این کشورها یک معماری بازدارنده انعطافپذیر را ایجاد کردهاند که به منظور نمایش توانمندیهای منطقهای مستقل طراحی شده است.
با ترکیب قابلیتهای صنعتی دفاعی ترکیه، سرمایه مالی عربستان سعودی و ظرفیت نظامی پاکستان، این ابتکار به بیثباتیهای فرامرزی میپردازد در حالی که انتخابهای استراتژیک مستقل را حفظ میکند. به جای جستجوی یک بلوک نظامی انحصاری، کشورهای شرکتکننده به دنبال چندجانبهگرایی برای مدیریت روابط پیچیده با واشنگتن، پکن و مسکو هستند.
رد این توافق نوظهور به عنوان یک ناتو اسلامی صرف، بر تأکید آن بر انعطافپذیری دیپلماتیک، کاهش تنشهای منطقهای و کانالهای امنیتی غیرمواجههای حساب نمیکند. در نتیجه، این توافق جمعی به عنوان یک مکانیزم برای پیشگیری از درگیری عمل میکند نه تشکیل یک بلوک تهاجمی. با ترکیب تعهدات متقابل بازدارندگی با همکاری نهادینهشده، سه کشور امضا کننده به دنبال ساخت یک تعادل منطقهای متعادل هستند که قادر به جذب شوکهای خارجی و حفظ ثبات بلندمدت منطقهای بدون واگذاری خودمختاری استراتژیک باشد.
چرا برچسب ناتو اسلامی واقعیتها را تحریف میکند
توافق مکه میتواند هسته بازدارنده یک معماری امنیتی لایهای باشد که از مدیترانه شرقی تا جنوب آسیا گسترش مییابد—معماری که تشدید اسرائیلی را محدود میکند، فضایی برای امنیت مذاکرهشده با ایران فراهم میآورد و همبستگی سیاسی را به عمل نهادینهشدهای از صلح منطقهای تبدیل میکند بدون اینکه یک بلوک بسته دیگر را بازتولید کند.
توافق دفاع مشترک مکه باید ابتدا به عنوان یک ایده و سپس به عنوان یک پیمان نظامی خوانده شود. این توافق که در تاریخ 7 اوت 2026 توسط ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان امضا شده، اعلام میکند که حمله مسلحانه به یکی، به عنوان حمله به همه تلقی خواهد شد و این توافق را به عنوان بازدارندگی جمعی دفاعی چارچوببندی میکند.سه هفته بعد، این سه کشور از اعلام به سازماندهی حرکت کردند: وزرای امور خارجه و دفاع و رؤسای ستادهای نظامی آنها در استانبول ملاقات کردند، بر تأسیس یک دبیرخانه دائمی در عربستان سعودی توافق کردند و خود را به همکاری در صنعت دفاعی، توسعه فناوری و تولید متعهد کردند. بنابراین، حرکت از اعلام به سازماندهی در حال حاضر قابل مشاهده است؛ انتقال سختتر از سازماندهی به عمل مؤسسهای پایدار است.
زمانبندی تصادفی نیست. نسلکشی در غزه با عملیاتهای اسرائیلی در لبنان، سوریه، یمن و ایران دنبال شده است، در حالی که آخرین رویارویی هند و پاکستان دوباره نشان داد که بحرانهای امنیتی به مرزهای منطقهای منظم احترام نمیگذارند. “خاورمیانه” همچنان یک اصطلاح مفید است، اما ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان دریای مدیترانه، خلیج فارس، دریای سرخ، اقیانوس هند و جنوب آسیا را به هم متصل میکنند که پتانسیل بازتعریف “منطقه” را دارد.
همچنین سؤالی وجود دارد که به سال 1914 برمیگردد. اروپا قبل از جنگ جهانی اول مملو از اتحادها، توافقات و تفاهمهای نظامی بود. امروز، تعهدات دفاعی جدید نیز در میان رقابتهای فزاینده قدرتهای بزرگ ظاهر میشوند. اما اتحادها به طور خودکار منجر به جنگ نمیشوند.
خطر زمانی به وجود میآید که تعهدات مبهم باشند، بلوکها سخت شوند و تشدید آسانتر از مهار باشد. بازدارندگی معتبر میتواند برعکس عمل کند: هزینه تجاوز را قبل از آغاز بحران روشن کند. بینش توماس شلینگ، اقتصاددان آمریکایی و استاد سیاست خارجی، همچنان مفید است: قدرت نظامی نه تنها در استفاده از آن، بلکه در رفتارهایی که میتواند از آنها جلوگیری کند، ارزش سیاسی دارد. بنابراین، سؤال این است که آیا مکه میتواند هزینه تجاوز را افزایش دهد در حالی که روابط با ایالات متحده، چین، روسیه، اروپا و هند را حفظ کند.

حرکت به فراتر از همبستگی نمادین تمدنی
انتخاب مکه به عنوان مکان امضای پیمان سهجانبه تنها یک مراسمی نیست. به عنوان مقدسترین شهر اسلام و مرکز زیارت اسلامی، این توافق را در یک چارچوب تمدنی مشترک قرار میدهد. اما نمادگرایی به تنهایی نمیتواند یک ساختار امنیتی را پایدار نگه دارد. اهمیت این توافق به این بستگی دارد که آیا همبستگی سیاسی میتواند به نهادها، رویهها و عادات همکاری پایدار تبدیل شود یا خیر.
شاعر، فیلسوف و دولتمرد جنوب آسیا، محمد اقبال، که به عنوان یکی از تأثیرگذارترین متفکران دوران مدرن شناخته میشود، کتاب «بازسازی تفکر دینی در اسلام» را با یک مشاهده برجسته آغاز کرد: قرآن بر «عمل به جای اندیشه» تأکید میکند. این تمایز در اینجا مفید است. توافق مکه یک پیشنهاد را بیان میکند: اینکه کشورهای منطقه باید نه تنها از ضمانتهای امنیتی که در جای دیگر طراحی شدهاند، استفاده کنند، بلکه باید قادر به تولید امنیت به طور جمعی نیز باشند. کار دشوارتر این است که آن پیشنهاد را به عمل نهادینه تبدیل کنیم بدون اینکه از سیستم چندجانبه وسیعتر خارج شویم.
بنابراین توافق مکه با یک پیشفرض درباره ظرفیت منطقهای آغاز میشود: کشورهای این مناطق به هم پیوسته باید قادر به تولید امنیت خود باشند و نه تنها به ضمانتهای طراحی شده در جای دیگر تکیه کنند. چالش این است که آن پیشفرض را به همکاری پایدار تبدیل کنیم در حالی که در سیستم چندجانبه وسیعتر باقی میمانیم.
این فضاهای به هم پیوسته بنابراین تنها عرصههایی نیستند که در آن واشنگتن، پکن یا مسکو تعیین میکنند که همپیمانیهای موجود چیست. رویکرد پیچیدگی امنیتی منطقهای اساتید علوم سیاسی، بری بوزان و اول وِور، به ما یادآوری میکند که مناطق الگوهای تهدید و وابستگی خود را توسعه میدهند. امروز، خاورمیانه، مدیترانه شرقی و جنوب آسیا به طور فزایندهای با هم همپوشانی دارند. ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان این فضاها را به هم متصل میکنند و نه اینکه به طور منظم به یکی از آنها تعلق داشته باشند.
id=”p-rc_35af06cde3fd37c6-43″ data-path-to-node=”12″>سؤال این است که آیا این سه کشور میتوانند آن مشترکات را به اندازه کافی نهادینه کنند تا همکاری در برابر بحرانها، تغییرات رهبری و اختلافات سیاسی پایدار بماند.
ناوبری خودمختاری استراتژیک در میان قدرتهای جهانی
اهمیت این سه کشور در این واقعیت نهفته است که هیچکدام به راحتی در یک اردوگاه ژئوپولیتیکی واحد جا نمیگیرند.
ترکیه همچنان عضو ناتو و شریک دیرینه ایالات متحده است، از نظر اقتصادی به اروپا وابسته است و در عین حال در حال گسترش تعاملات خود فراتر از فضای آتلانتیک است و به شدت از سیاستهای منطقهای اسرائیل فاصله میگیرد. این کشور همچنین روابط کاری با روسیه دارد، با چین و ایران در تعامل است، روابط خود را با جنوب جهانی، از جمله بریکس و سازمان همکاری شانگهای توسعه میدهد، دارای صنعت دفاعی خودمختار است و دستور کار خود را در سراسر مدیترانه شرقی و غرب آسیا دنبال میکند. این وضعیت بهتر است به عنوان خودمختاری استراتژیک توصیف شود تا شکاف با غرب.
عربستان سعودی نیز به همین شکل در حال حرکت است. رابطهاش با واشنگتن عمیق باقی مانده اما دیگر انحصاری نیست. چین شریک مهمی در صادرات انرژی و تحول صنعتی و فناوری است، در حالی که روسیه نقش قابل توجهی در دیپلماسی انرژی و اوپک+ ایفا میکند. ریاض همچنین در برابر کشیده شدن به رویارویی خودکار با ایران یا عادیسازی روابط با اسرائیل بر اساس شرایطی که در جای دیگری تعریف شده، مقاومت میکند.
آیا چندجانبهگرایی سهمنطقهای میتواند از تشدید جلوگیری کند
پاکستان الگوی سومی را اضافه میکند: شراکت عمیقاً استثنایی با چین در کنار روابط دیرینه با واشنگتن و خلیج فارس. رقابتش با هند مجموعهای خاص از نگرانیهای امنیتی را به وجود میآورد که با رابطه نزدیک دفاعی و امنیتی هند با اسرائیل تقویت میشود. اما این توافق بر اساس منافع مشترک است، نه سیاستهای خارجی یکسان.
این چندجانبهگرایی استراتژیک است، نه یک بلوک ضد آمریکایی یا pro-Chinese. مفهوم “چندگانه” آمی تیو آچاری، استاد روابط بینالملل، این شراکتهای همپوشان را به تصویر میکشد. واشنگتن میتواند با هر سه طرف تعامل داشته باشد؛ پکن منافع عمدهای در هر سه دارد؛ اروپا از طریق ترکیه همچنان مرتبط است؛ و هند برای عربستان سعودی مهم باقی میماند حتی در حالی که رقیب اصلی پاکستان است.
برای ایالات متحده، این لزوماً به معنای یک شکست استراتژیک نیست. اگر اولویت بلندمدت واشنگتن چین باشد، شرکای توانمندتر میتوانند بار بحرانهای مکرر را کاهش دهند. مشکل بزرگتر، تشدید بیرویه اسرائیل است که واشنگتن را به درگیریهایی میکشاند که میگوید میخواهد آنها را کنترل کند. بازیگری که بیشترین نفوذ را بر رفتار اسرائیل دارد، ایالات متحده باقی میماند.
تعادل بازدارندگی در کریدورهای پیچیده منطقهای
یک هند-امارات-اسرائیل-ایالات متحده از طریق مفهوم I2U2 پس از توافقات ابراهیم و کریدور اقتصادی هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) شکل گرفته است. I2U2 هند، اسرائیل، امارات و ایالات متحده را در زمینه سرمایهگذاری، فناوری، انرژی و زیرساختها به هم متصل کرد. IMEC فراتر رفت و کریدوری را تصور کرد که هند را از طریق امارات، عربستان سعودی، اردن و اسرائیل به خلیج و اروپا متصل میکند.
قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، منطقه وارد آنچه قبلاً به عنوان یک چرخش کوتاه “دنگیستی” توصیف شده بود، شد: رقابتی که به طور فزایندهای بر توسعه دولتی، زیرساخت و اتصال متمرکز بود تا جنگهای ایدئولوژیک و نیابتی. IMEC یکی از ابرازهای این مسیر بود، اما پروژه جاده توسعه ترکیه و نزدیکی گستردهتر میان کشورهای منطقه نیز همینطور بودند. جنگ اسرائیل در غزه و عملیاتهای بعدی آن در لبنان، سوریه، یمن و ایران بخش زیادی از محیط امنیتی را که این مسیر به آن وابسته بود، نابود کرد.
مکه همراستا با اتحاد هند-امارات-اسرائیل نیست؛ بلکه یک پیکربندی استراتژیک متفاوت ایجاد میکند. پاکستان ظرفیت تعادل را در جنوب آسیا اضافه میکند، ترکیه اتصال مدیترانهای-اروپایی را به ارمغان میآورد و عربستان سعودی خلیج و دریای سرخ را تثبیت میکند. بنابراین، اثر استراتژیک این پیمان میتواند به احیای شرایط امنیتی منجر شود که تحت آن “چرخش دنگیستی” منطقه، توسعه، اتصال و رقابت مبتنی بر دولتها میتواند از سر گرفته شود.

فراتر از مدل همراستایی ناتو اسلامی
معماری وسیعتر همچنین فضایی برای ایران باقی میگذارد به جای اینکه آن را به عنوان دشمن دائمی تعریف کند. در ژوئن ۲۰۲۶، ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان به همراه مصر، یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران را خوشامد گفتند و خواستار یک راهحل پایدار مذاکرهای شدند. توافق سعودی-ایرانی که توسط چین در مارس ۲۰۲۳ میانجیگری شد، روابط دیپلماتیک را احیا کرد و بهطور صریح توافق همکاری امنیتی سعودی-ایرانی ۲۰۰۱ را دوباره زنده کرد.
ابتکار امنیت جهانی چین لایه دیگری را اضافه میکند. رئیسجمهور شی جینپینگ آن را در سال 2022 پیشنهاد کرد و سند مفهومی 2023 بر امنیت مشترک و گفتوگو به جای تقابل تأکید کرد. یک توافق امنیتی یا مکانیزم عدم تجاوز معنادار بین عربستان سعودی و ایران، که ممکن است توسط چین تسهیل شود، مکملی برای مکه خواهد بود: بازدارندگی از تجاوز محافظت میکند؛ گفتوگو احتمال جنگ را کاهش میدهد.
ترکیه قبلاً با این منطق آزمایش کرده است. در مارس 2025، ترکیه، اردن، عراق، لبنان و سوریه وزرای خارجه و دفاع، رؤسای نظامی و سران اطلاعات را در امان گرد هم آوردند. بنابراین مکه یکی از لایهها در میان چندین لایه است: بازدارندگی سهجانبه، همکاری همسایه به همسایه، گفتوگوی سعودی-ایرانی و یک توافق سیاسی متمرکز بر فلسطین.
فلسطین نمیتواند یک پیوست باشد. این موضوع همزمان یک سوال اخلاقی، مشروعیت داخلی و امنیت سخت است. تجاوز اسرائیل دیگر محدود به سرزمین فلسطینی نیست؛ گسترش آن به لبنان، سوریه، یمن و ایران نشان میدهد که مسئله حلنشده فلسطین ناپایداری را به دیگر کشورها منتقل میکند. یک نظام امنیتی که فلسطین را از تصور استراتژیک خود خارج کند، نمیتواند امنیت وسیعتری تولید کند.
ایجاد نهادهای دائمی برای تثبیت صلح منطقهای
در جلسه 31 اوت در استانبول، سه کشور آغاز به اجرای توافق کردند و بر سر تأسیس یک دبیرخانه و پیگیری مشاورههای سیاسی و نظامی، فعالیتهای مشترک، همکاری در صنعت دفاع و توسعه فناوری مشترک توافق کردند. اما یک سازمان هنوز یک نهاد نیست.
ناتو این تمایز را نشان میدهد. قدرت بازدارنده آن تنها از ماده 5 ناشی نمیشود، بلکه از مشاوره سیاسی، برنامهریزی، تمرینات و استانداردسازی ناشی میشود. ادغام اروپایی پارالل اجتماعی را ارائه میدهد: بوروکراسیها، کسبوکارها و دانشگاهها همکاری را مدتها قبل از ظهور هویت دفاعی مشترک عادی کردند.

توافق مکه با امنیت آغاز میشود، اما بر پایه قرنها تبادل فکری اسلامی، زیارت، تجارت، آموزش و مهاجرت در میان سه جامعه بنا شده است. این ارتباطات همچنین ریشههای تاریخی در حمایت مسلمانان شبهقاره هند از جنگ ترکیه علیه آرزوهای استعماری در پی جنگ جهانی اول دارند. موضوع این است که چگونه میتوان آن مشترکات را به چگالی نهادهای مدرن تبدیل کرد.
بنابراین، نهادهای رسمی و اجتماعی نیاز دارند که یکدیگر را تقویت کنند. وزارتخانهها میتوانند مشاوره، خطوط بحران، تبادل کارکنان و رویههای روشن تشدید را نهادینه کنند؛ صنایع دفاعی میتوانند به سمت تولید مشترک و تحقیقات مشترک حرکت کنند. دانشگاهها و اندیشکدهها میتوانند مراکز مشترک و ارزیابیهای مشترک ایجاد کنند؛ شوراهای کسبوکار، پارلمانها، رسانهها و جامعه مدنی میتوانند کانالهایی را حفظ کنند زمانی که دولتها اختلاف نظر دارند؛ تبادل دانشجویان و پژوهشگران میتواند رابطه را از نظر اجتماعی آشنا کند. بنابراین، چگالی نهادینه شده نه تنها یک افزودنی به بازدارندگی نیست؛ بلکه آن چیزی است که بازدارندگی را از نظر سیاسی پایدار میسازد.
این سازوکارها همچنین تاریخهای دشوار را مدیریت میکنند. تاریخ عثمانی در آنکارا و ریاض به یک معنا نیست؛ وهابیت در آگاهی سعودی و ترکیهای جایگاههای متفاوتی دارد؛ مهاجرت پاکستانیها به خلیج عمیقترین پیوندهای انسانی را با سوالات مربوط به کار و سلسلهمراتب ترکیب میکند. نهادینهسازی چنین تفاوتهایی را از بین نمیبرد؛ بلکه اختلاف را بدون گسست ایجاد میکند.
توافق مکه اگر سه تحول را همزمان تثبیت کند، اهمیت ماندگاری خواهد داشت: از وابستگی به مالکیت مشترک امنیت، از همبستگی نمادین به همکاری نهادینه شده، و از اعلامیه به عمل پایدار. موفقیتهای آن نباید بر اساس این که آیا به یک ‘ناتو مسلمان’ تبدیل میشود یا خیر اندازهگیری شود، بلکه باید بر اساس این که آیا هزینه تجاوز را افزایش میدهد، تشدید اسرائیلی را محدود میکند، امنیت مذاکره شده با ایران را حمایت میکند و نهادهای دولتی را به اندازه کافی با جوامع پیوند میزند تا بتوانند تغییرات سیاسی را تحمل کنند، سنجیده شود.

