جمهوری اسلامی، نویسنده استدلال میکند، دلایل خوبی برای حمایت از چنین اقداماتی از تروریسم در آذربایجان دارد، به دلیل روابط نزدیک باکو با اسرائیل و ایالات متحده.
در حالی که نمیتوان انکار کرد که روابط بین تهران و باکو به دلیل سوءظنهای ایران نسبت به استفاده اسرائیل از فضای هوایی آذربایجان در طول جنگ ۱۲ روزه به پایینترین حد خود رسیده است، اپشتین برخی حقایق مهم را که به شدت استدلال او را تضعیف میکند، نادیده میگیرد.
حذف عمده و واقعاً شگفتانگیز در نوشته او این است که داعش-ک مسئولیت بمبگذاری انتحاری دوگانه در شهر کرمان ایران در اوایل سال ۲۰۲۴ را بر عهده گرفت که منجر به مرگ بیش از ۹۰ نفر شد.
این کشتار در حین مراسم سالانه بزرگداشت مرگ فرمانده پیشین سپاه پاسداران، قاسم سلیمانی، رخ داد و بدترین حمله تروریستی در خاک ایران از زمان تأسیس جمهوری اسلامی را رقم زد.
آنچه در حذف این حادثه توسط اپشتین بیشتر شگفتانگیز است، ارتباط آن با آسیای مرکزی است. وزارت اطلاعات ایران فاش کرد که یکی از بمبگذاران انتحاری یک تبعه تاجیک بود و طراح حمله نیز یک تبعه تاجیک بود.
از آن حادثه، تهران و دوشنبه همکاریهای امنیتی خود را ارتقا دادهاند که به امضای یک توافق بزرگ در آوریل ۲۰۲۵ منجر شد تا تلاشهای مشترک علیه تهدیدات مرزی، از جمله اما نه محدود به تروریسم سازمانیافته، را تقویت کنند.
حتی قبل از کشتار کرمان، نگرانیهای مشترک در مورد تروریسم به نظر میرسد که دو کشور را به هم نزدیکتر کرده است. پس از یک دوره روابط تیره به دلیل حمایت ادعایی جمهوری اسلامی از حزب اسلامی نوزایی تاجیکستان (IRPT) که غیرقانونی اعلام شده بود، دو کشور در سال ۲۰۱۹ آشتی کردند و نگرانی مشترک خود را در مورد تهدید فزاینده تروریسم ابراز کردند. این در زمانی اتفاق افتاد که افزایش قابل توجهی در حملات داعش-ک در افغانستان، که با ایران و تاجیکستان مرز مشترک دارد، مشاهده میشد.
اینکه دو کشور اختلافات خود را کنار گذاشتند در حالی که تهدید داعش-ک در حال گسترش بود، به دو نتیجه مهم منجر میشود: اینکه تاجیکستان در ایران یک شریک ارزشمند در مبارزه با تروریسم دید که نیاز به بازنگری در روابط دوجانبه داشت؛ و اینکه ایران، از طرف خود، نتیجهگیری کرد که داعش-ک تهدیدی به اندازه کافی جدی است که این بازنگری را توجیه کند.
در حالی که اپشتین سعی میکند با اشاره به اتهامات قبلی مقامات تاجیک که ایران را به حمله تروریستی که چهار دوچرخهسوار خارجی را در منطقه دنگره در سال ۲۰۱۸ کشت، مرتبط میکند، استدلال خود را تقویت کند، او به همکاری فزاینده بین تهران و دوشنبه که عمدتاً ناشی از نگرانیهای مشترک در مورد داعش-ک است، اشاره نمیکند.
این استدلال را تضعیف میکند که ایران ممکن است از خدمات داعش-ک در آذربایجان استفاده کند، به ویژه با توجه به اینکه دومی—برخلاف تاجیکستان—با ایران مرز مشترک دارد. با حمایت از تروریسم داعش-ک در آذربایجان، ایران خطر بزرگی را متحمل میشود که بیثباتی بیشتری را به درب خود بیاورد؛ سناریویی که به سادگی با توجه به اینکه تهران روابط خود را با دوشنبه در پسزمینه تهدید در حال تغییر داعش-ک ارتقا داده، منطقی نیست.
میتوان استدلال کرد که مورد آذربایجان با تاجیکستان متفاوت است به دلیل روابط نزدیک باکو با اسرائیل. بر اساس این منطق، تهران ممکن است حاضر باشد خطر استفاده از داعش به عنوان یک نیروی نیابتی در آذربایجان را بپذیرد، اگر تنها به منظور تضعیف برنامههای جنگی اسرائیل باشد.
این فرض میکند که ایران داعش را به عنوان یک تهدید ثانویه و قابل مدیریت درک میکند. با این حال، دلایل خوبی وجود دارد که باور کنیم چنین ارزیابیای نادرست است. به جز این واقعیت که داعش مسئول بدترین حمله تروریستی علیه جمهوری اسلامی است، ارزیابیهای اطلاعاتی ایران که بهزودی پس از جنگ دوازدهروزه منتشر شد، “تکفیریها” (یعنی گروههای سلفی-جهادی مانند داعش) را به عنوان یک چالش امنیتی برتر شناسایی کرده و حتی به تهدیدی که از سوریه پس از اسد ناشی میشود، هشدار داده است.
این نه تنها دوباره نظریهای را که ایران ممکن است با خطر تغییر شکل داعش در آستانه مرز با آذربایجان مواجه باشد، رد میکند، بلکه استدلالی را که جنگ ۱۲ روزه ممکن است ایران را به این باور رسانده باشد که داعش تهدید ثانویهای در مقایسه با اسرائیل است، و اینکه بنابراین یک ازدواج مصلحتی با داعش در آذربایجان ریسکی است که ارزش پذیرش دارد، نیز رد میکند.
یک نقص مهم دیگر در تحلیل اپشتین به روابط ایران با طالبان افغان مربوط میشود. او در توضیح اینکه چرا ممکن است ایران به همکاری با داعش-خراسان در آذربایجان مشکوک باشد، به بهبود روابط بین تهران و کابل اشاره میکند به این دلیل که طالبان نیز یک “گروه سنی” است.
آنچه او ذکر نمیکند این است که دو طرف به دلیل اینکه داعش-خراسان یک دشمن مشترک است، به هم نزدیکتر شدهاند. برای ایران، طالبان به عنوان کمتر از دو شر در مقایسه با داعش و ضدشیعهگری شدید آن، به ویژه داعش-خراسان که حملات کرمان را انجام داد، دیده میشود. در عین حال، طالبان داعش-خراسان را تهدیدی برای حکومت خود میداند و به طور مکرر با این گروه تروریستی درگیر شده است.
بنابراین، استدلال اپشتین مبنی بر اینکه همکاری ایران با طالبان آن را در معرض همکاری با داعش قرار میدهد، بیاساس است.
آرزوهای سرزمینی داعش-خراسان در ایران نیز در مقاله اپشتین غایب است. این گروه نام خود را از منطقه تاریخی خراسان گرفته است که شامل افغانستان، بخشهایی از پاکستان، آسیای مرکزی و ایران میشود. پروژه آنها ساخت یک خلافت در این سرزمینها مشابه آنچه قبلاً در بخشهایی از عراق و سوریه وجود داشت، است. این همچنین به توضیح همکاری مشترک بین ایران و کشورهایی مانند افغانستان و تاجیکستان علیه این گروه کمک میکند.
بر اساس رابطه ادعایی “حامی-نماینده” بین ایران و داعش، اپشتین خواستار ارتقاء روابط ایالات متحده با آذربایجان میشود و استدلال میکند که این برای حفاظت از منافع آمریکایی در منطقه قفقاز ضروری است، به ویژه “مسیر ترامپ برای صلح و رفاه بینالمللی”، یک پروژه حمایت شده توسط آمریکا که ارمنستان جنوبی را از طریق آذربایجان به ترکیه متصل میکند.
یکی از توصیههای او ایجاد یک شراکت امنیتی و اطلاعاتی تقویت شده بین ایالات متحده، اسرائیل و آذربایجان است. چنین اقداماتی میتواند به شدت چشمانداز پیشرفتهای اساسی در مذاکرات هستهای بین واشنگتن و تهران را کاهش دهد، همه اینها بر اساس ظنهای بیاساس.

