دونالد ترامپ دکترین “آمریکا اول” را به محوریت کمپین سیاسی و ریاستجمهوری خود قرار داده است. ریاستجمهوری او به عنوان یک انحراف از سیاست خارجی ایالات متحده که آمریکا را به جنگهای متعدد در خارج از کشور کشانده، معرفی شده است؛ جنگهایی که بیثباتی را تشدید کرده و منابع را تخلیه کردهاند. بسیاری از حامیان ترامپ به این دلیل از او حمایت کردند که این دکترین را به عنوان وعدهای برای پایان دادن به جنگهای طولانیمدت آمریکا در خاورمیانه میدیدند.
با این حال، رویدادهای اخیر مربوط به حمله ایالات متحده به ایران بسیاری از مردم را به این فکر انداخته که آیا آمریکا هنوز تحت هدایت این دکترین است یا خیر. بسیاری اکنون فکر میکنند که کشور تحت هدایت دکترین دیگری است: حفاظت از منافع استراتژیک اسرائیل، حتی اگر این به معنای رفتن به جنگ با ایران باشد.
اگر آمریکا تحت هدایت “آمریکا اول” است، حمله به ایران به نظر میرسد که با این دکترین در تضاد باشد.
آمریکا اول یا اسرائیل اول؟
وعده اصلی “آمریکا اول” ریشه در یک سنت دیرینه از تفکر سیاسی آمریکایی دارد که بر حاکمیت، عدم مداخله و بدبینی نسبت به مداخله نظامی فراتر از مرزهای کشور تأکید میکند. ترامپ این شعار را در سال ۲۰۱۶ احیا کرد و آن را به عنوان رد سیاستهای مداخلهجویانهای که به جنگهای عراق و افغانستان منجر شد، معرفی کرد.
این وعده با مردم آمریکا به شدت طنینانداز شد، زیرا آنها احساس میکردند که دههها مداخلهگری منابع کشور را تخلیه کرده و هیچ چیزی در عوض به شهروندان عادی ارائه نکرده است. وعده اصلی ساده بود: سیاست کشور باید ابتدا به منافع خود خدمت کند.
در تئوری، این سیاست نیاز به احتیاط شدید قبل از آغاز درگیری نظامی فراتر از مرزهای کشور دارد.
روابط ویژهای که دیرینه است
با این حال، رابطه ایالات متحده با اسرائیل مدتهاست که به عنوان یک مورد ویژه در سیاست خارجی ایالات متحده تلقی شده است. اسرائیل در نیمه دوم قرن بیستم بزرگترین دریافتکننده کمکهای خارجی ایالات متحده بوده و صدها میلیارد دلار کمک اقتصادی و نظامی از دولت ایالات متحده دریافت کرده است.
بر اساس یادداشت تفاهم موجود بین ایالات متحده و اسرائیل، دولت ایالات متحده موظف است به اسرائیل کمک نظامی به مبلغ حدود ۳.۸ میلیارد دلار در سال تا سال ۲۰۲۸ ارائه دهد.
دولت ایالات متحده در طول سالها، اسرائیل را در سطح بینالمللی بهطور دیپلماتیک حمایت کرده است. در شورای امنیت سازمان ملل، دولت ایالات متحده بسیاری از قطعنامههای علیه اسرائیل را وتو کرده و حمایت مداوم خود را از اسرائیل نشان داده است.
تشدید تنشها با ایران
این سوالات زمانی شدت گرفت که ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ بهطور نظامی علیه ایران تشدید کرد. رسانهها گزارش دادند که برنامهریزی نظامی اسرائیلیها به شکلگیری تصمیم برای آغاز حمله کمک کرده است.
این اقدام همچنین در داخل ایالات متحده مورد انتقاد قرار گرفت و منتقدان به عدم سازگاری بین تشدید تنش و وعده قبلی ترامپ برای اجتناب از جنگ در خاورمیانه اشاره کردند. این عملیات همچنین بحثهایی را در مورد عدم وجود مجوز واضح برای حمله به راه انداخت.
این موضوع همچنین در میان پایگاه خود ترامپ مطرح شد، جایی که حامیان جنبش “آمریکا را دوباره بزرگ کن” پیشتر با اقدامات نظامی در خاورمیانه مخالف بودند، بهویژه زمانی که به نظر میرسید کشور امنیت متحدان را بر امنیت ایالات متحده ترجیح میدهد.
به نفع چه کسانی خدمت میکند؟
یکی از اصلیترین استدلالهایی که علیه حملات به ایران مطرح میشود این است که به نظر میرسد این حملات به نفع منافع استراتژیک اسرائیل است. رهبران اسرائیل مدتهاست که ایران را به عنوان بزرگترین تهدید منطقه معرفی کرده و خواستار اقدام بینالمللی قویتری علیه آن شدهاند.
اگر حملات نظامی ایالات متحده با منافع اسرائیل همراستا باشد، منطقی است که بپرسیم آیا ایالات متحده در درجه اول به نفع منافع خود عمل میکند.
منتقدان اشاره میکنند که ایالات متحده در زمان انجام حملات با تهدید مستقیم از سوی ایران مواجه نبود. در عوض، این حملات به عنوان پاسخی به تهدید ایرانی علیه اسرائیل ارائه شد.
بنابراین، چنین سناریویی به استدلالی میانجامد که این حملات “اسرائیل اول” هستند نه “آمریکا اول”.
هزینه برای منافع آمریکایی
بخش دیگری از این بحث به هزینههای بالقوه برای منافع آمریکایی مربوط میشود.
اقدامات نظامی فزاینده علیه ایران خطرات جدی برای ایالات متحده به همراه دارد. ایران از طریق گروههای مسلح همپیمان نفوذ قابل توجهی در منطقه دارد و میتواند منافع آمریکاییها را در سراسر خاورمیانه هدف قرار دهد. دهها هزار نیروی نظامی ایالات متحده در این منطقه مستقر هستند و در صورت گسترش درگیری ممکن است در معرض خطر قرار گیرند.
همچنین هزینه اقتصادی وجود دارد که بر دوش مالیاتدهندگان آمریکایی است. میلیاردها دلار در حال حاضر توسط ایالات متحده برای تأمین مالی اقدامات نظامی اسرائیل هزینه میشود و حداقل ۲۱.۷ میلیارد دلار کمک نظامی اضافی به اسرائیل ارائه شده است.
منتقدان میپرسند: اگر منافع آمریکاییها در خاورمیانه در معرض خطر قرار دارد و جان آمریکاییها در درگیریهای نظامی به خطر افتاده است، در واقع چه کسی بهرهمند میشود؟
افزایش تردید عمومی
شواهدی نیز وجود دارد که نشان میدهد نظر عمومی در ایالات متحده در حال تغییر است. نظرسنجیها نشاندهنده تغییر نگرشها نسبت به حمایت از اسرائیل و دخالت در درگیریهای خاورمیانه است.
این تردید فزاینده نشاندهنده فاصلهای رو به گسترش بین سیاستهای ایالات متحده و نظر عمومی است.
پیامدهای گستردهتر
بحث درباره حمله به ایران نمایانگر یک بحث بزرگتر درباره مسیر سیاست خارجی ایالات متحده است.
اگر “آمریکا اول” واقعاً به معنای ایمنی، موفقیت و استقلال باشد، سیاست ایالات متحده باید بر اساس منفعتی که برای شهروندان آمریکایی به ارمغان میآورد و هزینههایی که در خارج از کشور تحمیل میکند، ارزیابی شود.
آخرین رویارویی با ایران نمونه دیگری از این پدیده است که در آن ایالات متحده در جنگی در خاورمیانه گرفتار شده است که پیامدهای استراتژیک آن به نظر میرسد به شدت با منافع ملی اسرائیل همراستا باشد.
نتیجهگیری
شعارهای سیاسی به نوعی، سادهسازی پیچیدگیهای دنیای ما هستند و “آمریکا اول” نیز در این زمینه تفاوتی ندارد.
انتظار بسیاری از آمریکاییها، بهویژه حامیان ترامپ، این بود که این سیاست ایالات متحده را از درگیریهای بیشتر دور نگه دارد و تعهدات خارجی آن را کاهش دهد.
اینکه ایالات متحده تصمیم به حمله به ایران گرفته است، در راستای محاسبات استراتژیک اسرائیل، سوال دشواری را مطرح میکند. هر نظری درباره خود حمله داشته باشید، آیا واقعاً “آمریکا اول” است اگر ایالات متحده سیاستی را دنبال کند که امنیت اسرائیل را تأمین کند در حالی که خطر درگیریهای وسیعتر منطقهای را به همراه دارد؟
برای بسیاری، پاسخ به این سوال به نظر منفی میرسد.

