مسیر آینده جنگ ایالات متحده و ایران نامشخص باقی مانده است، اما تأثیر آن بر جریانهای تجارت انرژی جهانی و روابط به شدت گسترده خواهد بود. به نظر میرسد مسکو به یکی از بهرهبرداران کلیدی این تغییرات تبدیل شود؛ بحران در خلیج فارس همچنین دست روسیه را در روابطش با چین و هند تقویت میکند، جایی که این مزایا ممکن است پایدارتر باشند.
درگیریهای جاری در خلیج فارس پیشفرضهای عمدهای را درباره بازار جهانی نفت بر هم زده است. حتی اگر بحران کنونی در چند هفته به پایان برسد، این بحران از قبل شکنندگی و آسیبپذیری تجارت انرژی جهانی را نشان داده است. جریانها و روابط تجاری دوباره شکل خواهند گرفت و اثرات آن برای مدت طولانی در سراسر اوراسیا احساس خواهد شد. روسیه به عنوان یکی از بهرهبرداران بالقوه جنگ رئیسجمهور دونالد ترامپ در حال ظهور است و تغییرات در بازارهای انرژی جهانی ممکن است برای رژیم ولادیمیر پوتین اهمیت زیادی داشته باشد. کرملین در حال حاضر از مزایای کوتاهمدت بهرهمند میشود، اما اگر جنگ در خلیج فارس برای چند هفته دیگر ادامه یابد و به تشدید وسیعتری منجر شود، سود برای کرملین بزرگتر و پایدارتر خواهد شد.
زمینه استراتژیک
بستن تنگه هرمز همیشه یکی از ویژگیهای برنامهریزی سناریو در صنعت نفت بوده است، اما همیشه به عنوان یک رویداد بسیار غیرمحتمل در نظر گرفته میشد که برای هر طرفی که جرات انجام آن را داشته باشد، خودکشی خواهد بود. بسیاری در صنعت همچنین بر این باور بودند که این امر فاجعهبار خواهد بود—مشابه بستن کانال سوئز در سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۵ و تحریم نفت عربی در سال ۱۹۷۳. اما اکنون ما اینجا هستیم—تنگه بسته شده و ایران به همسایگان عرب خود شلیک میکند. با وجود حملات مداوم موشکهای اسرائیلی و آمریکایی، زیرساخت تولید و صادرات نفت تهران، که هدفی بسیار آسان است، عمدتاً دست نخورده باقی مانده است—حداقل در حال حاضر. ایران به صادرات نفت خود به بازارهای جهانی (به طور عمده به چین) ادامه میدهد و این نفتکشها متوقف نمیشوند.
قیمتهای نفت و گاز افزایش یافتهاند، اما بسیار کمتر از آنچه که بیشتر برنامهریزان به طور کلی برای اختلالی به این مقیاس فرض کرده بودند. مجموعهای از بحرانها که از سال ۲۰۲۰ رخ دادهاند، به نظر میرسد که بازیگران اصلی را متقاعد کردهاند که بازارهای جهانی مقاوم هستند و قادر به تنظیم سریع و مؤثر به اختلالات میباشند. برخی امیدوار بودند که جنگ در دو هفته یا کمتر به پایان برسد، همانطور که در تابستان ۲۰۲۵ اتفاق افتاد. موجودیهای نفت جهانی که مشاهده شدهاند به بالاترین سطح خود رسیدهاند، که قابل مقایسه با سطوح دوران پاندمی است و این نیز به بازارها احساس امنیت میدهد.
امروز، ما در یک واقعیت جدید و پیچیده قرار داریم که هنوز به طور کامل درک نشده است. از یک سو، کشورها به راحتی و بیخیالی از خطوط قرمزی عبور میکنند که مدتها تصور میشد غیرقابل عبور هستند؛ از سوی دیگر، این کشورها در حال انجام جنگهای تقسیمبندی شده هستند. با این حال، مسئله دائمی امنیت انرژی با هر تشدید در خلیج فارس به شدت مطرح است—این از دهه ۱۹۸۰ چنین بوده است. به محض اینکه جهان شروع به باور میکند که بازارها مقاوم هستند، فاصلهای وجود ندارد و عرضه فراوان است، واقعیت به ما یادآوری میکند که نقاط گلوگاهی استراتژیک و تأمین عرضه اهمیت دارد.
درگیری کنونی همچنین یادآوری سختی است که وقتی به جریانهای کالاهای حیاتی میرسد، جهان میتواند با یک جنگ تمامعیار علیه یک تأمینکننده کنار بیاید، اما هیچ چیز بیشتر از آن. از این نظر، حمله به ایران فرصتی برای روسیه است تا از وضعیتی که خود را با حمله به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و آغاز یک جنگ گازی با اروپا در آن قرار داده، فرار کند. در حالی که چشماندازهای رفع، تضعیف یا نادیده گرفتن تحریمهای غربی به نظر محدود میرسد، بحران در خلیج فارس همچنین دست روسیه را در روابطش با چین و هند تقویت میکند و این مزایا ممکن است پایدارتر باشند.
فشار نفت و گاز
کمبود ناشی از بسته شدن هرمز، قیمتهای عمومی نفت و همچنین قیمت نفت روسیه را افزایش میدهد و به بودجه دولتی در حال مبارزه روسیه درآمد مورد نیاز را تزریق میکند. در طول سال 2025، تخفیفهای نفت روسیه از 5 دلار به ازای هر بشکه به بیش از 25 دلار به ازای هر بشکه افزایش یافته است—که این امر به تصمیم اوپک+ برای افزایش تولید و فشار تحریمها بر روسیه از سوی ایالات متحده مربوط میشود.
با این حال، این روند اکنون معکوس شده است. بین 27 فوریه و 6 مارس، تخفیف بر روی نفت خام اورال از 25 دلار به ازای هر بشکه به 15 دلار به ازای هر بشکه کاهش یافت و قیمت آن 30 دلار به ازای هر بشکه افزایش یافت. این افزایش به روسیه 8.5 میلیارد دلار درآمد در هر ماه میدهد که 5 میلیارد دلار آن به خزانه دولت میرود و بقیه به شرکتهای نفتی تعلق میگیرد. تا اواسط مارس، قیمت نفت خام اورال دو برابر قیمت آن در فوریه شده بود: 90 دلار به ازای هر بشکه در مقابل 45 دلار به ازای هر بشکه.
خلیج فارس همچنین تأمینکننده LNG است و 80 میلیون تن در سال از ظرفیت جهانی 470 میلیون تن در سال را تأمین میکند. قبل از آغاز جنگ در خلیج فارس، بازار جهانی LNG پیشبینی میشد که به اشباع برسد، که این امر ناشی از زنجیرهای از کارخانههای جدید LNG در ایالات متحده بود. تعطیلی صادرات LNG قطر معادله را تغییر میدهد.
بخش عمدهای از LNG قطر به منطقه آسیا-اقیانوسیه میرود. در سال 2025، روسیه 32.5 میلیون تن گاز طبیعی صادر کرد که 15 میلیون تن آن به اتحادیه اروپا رفت، بنابراین بازارهای روسیه و قطر تنها بهطور جزئی همپوشانی داشتند. با این حال، LNG امروز یک کالای تجاری جهانی است و کاهش عرضه در یک منطقه باعث ایجاد اختلالات بازار در سراسر جهان میشود.
روسیه در یافتن خریداران برای گاز طبیعی خود با مشکل مواجه است: ترمینال جدید LNG-2 قطبی آن ظرفیت 13.5 میلیون تن در سال را دارد، اما روسیه تنها توانست در سال 2025، 1.3 میلیون تن صادر کند که این امر به دلیل تحریمها و کمبود کشتیهای LNG یخشکن بود. اتحادیه اروپا تلاش میکند تا واردات LNG از روسیه را بهطور کامل متوقف کند، با وجود مقاومت برخی از کشورهای عضو، اما این کار تنها در صورتی ممکن است که بازار اشباع شده باشد.
اگر پس از چند هفته اختلال در تأمین انرژی از خلیج فارس، اوضاع به حالت عادی برگردد، این ممکن است به روسیه کمک کند تا چند میلیارد دلار اضافی کسب کند. با این حال، تأثیر کلی بر مالیاتهای روسیه ناچیز خواهد بود—چشماندازها قبل از بحران ناامیدکننده بود، اما روسیه بهطور دقیق در حال دست و پنجه نرم کردن نبود. بودجه دولتی تنها در دو ماه اول سال 2025 با کسری 35 میلیارد دلاری مواجه شد؛ از سوی دیگر، ذخایر ارز سخت و طلا در روسیه بیش از 800 میلیارد دلار است.
خطرات در پیش رو
خسارتهای سنگین و ماندگار به زیرساختهای نفت و گاز در خلیج فارس پیامدهای بسیار بیشتری خواهد داشت. تا کنون، ایالات متحده و اسرائیل از بمباران میادین و پایانههای نفتی ایران و در نتیجه آسیب به پتانسیل نفتی ایران خودداری کردهاند، اما ممکن است در ادامه درگیریها در صورت ادامه مقاومت ایران، رویکرد خود را تغییر دهند. ایران چند تیر نمایشی به تأسیسات نفت و گاز در چند کشور خلیج فارس شلیک کرده است، اما تا ۱۹ مارس آسیب واقعی حداقل بوده است. اگر ایران وارد جنگی تمامعیار شود با هدف ایجاد بیشترین آسیب ممکن به همسایگان خود، بدون توجه به هزینههای آن برای خود، تأثیرات بر عرضه جهانی نفت و گاز ممکن است ماندگارتر باشد. یک پیروزی crushing ایالات متحده همچنین خطراتی به همراه خواهد داشت: این امر به فروپاشی دولت ایران و کاهش پایدار تولید و صادرات نفت ایران منجر خواهد شد.
اگر هر یک از سناریوهای فوق اتفاق بیفتد، مازاد اخیر در بازار انرژی جهانی ممکن است به کمبود تبدیل شود، که با این واقعیت تشدید میشود که کشورهایی که معمولاً عرضه جهانی را تثبیت میکنند، بخشی از مشکل خواهند بود. این امر قیمتهای انرژی را افزایش خواهد داد و نفت و گاز روسیه را ضروری خواهد کرد.
بحران جاری در حال حاضر چشمانداز میانمدت قیمتهای نفت و گاز را تغییر میدهد. اروپا از زمستان ۲۰۲۵–۲۰۲۶ با مقدار کمی گاز در ذخیره خارج شده است، که قرار بود با واردات تجدید شود. در عین حال، اروپا در حال برنامهریزی برای کاهش خرید گاز مایع طبیعی روسیه و بعداً گاز خط لوله بود. انتظار میرفت کسری عمدتاً با گاز مایع طبیعی آمریکایی که اکنون در تقاضای بالایی است، پر شود. اختلال در بازار گاز در مارس ۲۰۲۶ از اختلال تابستان ۲۰۲۲ بیشتر است، زمانی که توقف صادرات گاز خط لوله روسیه به اروپا باعث افزایش ده برابری قیمت گاز برای یک دوره کوتاه شد. بازارها اکنون کمتر هیستریک هستند، اما ابرهای تیره در حال جمع شدن هستند.
مشکلاتی نیز با ذخایر نفت تجاری و استراتژیک وجود دارد. این یک مسئله از نظر موجودی و جریان است: نفت کافی وجود دارد، اما نمیتوان آن را به اندازه کافی سریع به بازار ارسال کرد تا جبران کاهش بیسابقه عرضه حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز را کند. به گفته بیشتر برآوردها، تنها ۴–۵ میلیون بشکه در روز ممکن است. تا کنون، تولید نفت جهانی به طور قابل توجهی کاهش نیافته و مقدار کل نفت جهانی در انبارها نیز چندان کاهش نیافته است. تولیدکنندگان خلیج فارس که از خروجیهای صادراتی قطع شدهاند، در حال پر کردن ذخایر خود هستند، اما تنها چند هفته طول میکشد تا به حداکثر ظرفیت خود برسند و مجبور به توقف شوند.
هنگامی که بحران به پایان برسد، حتی اگر آسیب قابل توجهی به زیرساختهای نفت و گاز خلیج فارس وارد نشود، جهان از آن با نفت و گاز کمتری در ذخیره خارج خواهد شد—عاملی که تمایل به افزایش قیمتها دارد. این موضوع در پیشبینیهای بانکهای بزرگ و تحلیلگران صنعتی که برآوردهای خود برای سال ۲۰۲۶ را نسبت به ارقام دسامبر ۲۰۲۰ به میزان ۲۰ دلار در هر بشکه افزایش دادهاند، منعکس شده است.
هند، چین و فراتر از آن
برای روسیه، تغییرات در چشمانداز انرژی ممکن است blessing in disguise باشد. در مسکو امیدی وجود دارد که اروپا بالاخره خود را در بحران نفت و گاز بیابد، که روسیه در سال 2022 نتوانست به طور کامل آن را تحمیل کند و به همین دلیل موضع خود را نسبت به هیدروکربنهای روسی نرم کند—نه تنها اجازه دهد که روسیه دوباره به اتحادیه اروپا بفروشد، بلکه عملاً از آن درخواست کند. این امید همچنین بر اساس این واقعیت است که ایالات متحده تنها تأمینکنندهای است که میتواند به اروپا در زمینه گاز کمک کند و بر این گمانهزنی استوار است که با توجه به کاهش روابط ایالات متحده و اتحادیه اروپا، اروپا ممکن است قبل از وابستگی بیش از حد به تأمینکنندههای آمریکایی دوباره فکر کند. مسکو بیشتر از درآمدهای اضافی امیدوار است—این کشور میخواهد حداقل وابستگیهایی در اروپا ایجاد کند که منجر به نرم شدن کلی دیدگاه آن نسبت به روسیه شود.
از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ و سخنرانی جی دی ونس در مونیخ در فوریه گذشته، موضع اروپا نسبت به روسیه به طور فزایندهای رو به رویارویی و قاطعیت رفته است: این قاره در حال تقویت حمایت خود از اوکراین و آمادهسازی برای یک ایستادگی طولانی با روسیه است. اگر روسیه نتواند این روند را معکوس کند، بسیار مایل است که آن را نرم کند و مسئله انرژی احتمالاً تنها هویجی است که در اختیار مسکو قرار دارد.
سیاستمداران آمریکایی ممکن است روسیه را به عنوان یک تولیدکننده پشتیبان در زمانی که بازیگران معمول، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، دستشان بسته است و در واقع بخشی از مشکل هستند، ببینند. با توجه به نقشی که قیمتهای انرژی در سیاستهای آمریکایی ایفا میکنند و اینکه اکثر مردم جهان از جنگ جاری در ایران و آشفتگی اقتصادی ناشی از آن ناراضی هستند، آنها از تأمین نفت اضطراری جدید با آغوش باز استقبال خواهند کرد. آنها همچنین ممکن است فکر کنند که روسیه میتواند این نفت را تأمین کند. کیریل دیمیتریاف، نماینده پوتین برای ارتباط با افراد کلیدی دونالد ترامپ، استیون ویتکاف و جارد کشنر، احتمالاً این دیدگاهها را پرورش خواهد داد و امیدوار است از آنها به عنوان اهرم استفاده کند.
واقعیت داستان متفاوتی را روایت میکند. روسیه در چند ماه گذشته نتوانسته است سهمیه خود در اوپک+ را برآورده کند و تولید آن در حال کاهش است (هرچند به مقدار بسیار کم، اما به طور پیوسته). این کاهش ناشی از کمبود سرمایهگذاری و کاهش حفاری در نیمه دوم سال 2025 بوده است. روسیه منابع لازم برای افزایش تولید خود از طریق حفاری چاههای بیشتر را دارد، اما این کار یک شبه انجام نخواهد شد. بلکه، این امر به چندین ماه و سرمایهگذاریهای میلیارد روبلی اضافی نیاز دارد.
بزرگترین سود روسیه از جنگ در ایران ممکن است از شرق و جنوب بیاید. رئیسجمهور ترامپ فشار مداومی بر هند وارد کرده است تا خرید نفت روسی خود را کاهش دهد یا به طور کلی متوقف کند. با این حال، دولت ایالات متحده دستورات موقتی صادر کرده است که به هند و بعد از آن به هر خریدار دیگری اجازه میدهد تا نفت روسی را در دریا خریداری کند. این تصمیم به نظر میرسد فعالیتی را مشروعیت میبخشد که از زمان آغاز خصومتها در حال انجام بوده است.
هند و چین بزرگترین خریداران نفت از خلیج فارس هستند و بیشترین آسیب را از بسته شدن تنگه هرمز دیدهاند. در چنین شرایطی، نفت روسی، که بخشی مهم از سبد خرید هر دو کشور است، به نظر غیرقابلجایگزینی میرسد. صرفنظر از آتشبس احتمالی، هر دو کشور برای مدت طولانی نسبت به احتمال از سرگیری خصومتها و بسته شدنهای جدید نگران خواهند ماند—تابو شکسته شده است؛ غیرقابل تصور اتفاق افتاده است؛ ایران ممکن است یک روز دیگر تنگه را ببندد. بنابراین، برای هند بسیار دشوار خواهد بود که از نفت روسی روی برگرداند. این برای چین قبلاً غیرممکن بود. روسیه این را میداند و به همین دلیل احتمالاً دیگر تخفیفهای عمدهای بر روی نفت خام اورال نخواهیم دید.
بحران خلیج فارس ممکن است چین را نیز مجبور کند تا وابستگی خود به جریانهای منابع حیاتی از طریق نقاط تنگه دریایی را دوباره بررسی کند. روسیه سالهاست که سعی دارد چین را متقاعد کند تا به پروژه خط لوله گاز قدرت سیبری 2 بپیوندد. چین reluctant بوده است. پیشنویس جدید برنامه پنجساله این پروژه که در مارس 2026 منتشر شد، برای اولین بار به کار بر روی خطوط لوله جدید روسی اشاره کرده است. این قطعاً یک تصادف است (برنامه قبل از 28 فوریه تهیه شده بود)، اما یک تصادف معنادار است. یک مسیر امن زمینی برای گاز، که در برابر بسته شدن تنگهها و محاصرههای دریایی مصون باشد، اکنون جذابتر از شش ماه پیش به نظر میرسد.
وضعیت مشابهی برای یک خط لوله نفتی نیز وجود دارد. در دهه 2000، روسیه خط لوله شرق سیبری-اقیانوس آرام (ESPO) را ساخت که قادر به حمل 1.6 میلیون بشکه در روز بود. در آن زمان، اروپا خریدار اصلی نفت روسی بود و ایده منحرف کردن تمام صادرات نفت روسیه به آسیا به نظر کاملاً دیوانهوار میرسید. به سال 2026 بروید و روسیه تقریباً تمام نفت خود را به آسیا ارسال میکند. با این حال، بخش بزرگی از آن هنوز از بنادر بالتیک و دریای سیاه خارج میشود، بر روی تانکرهایی که سفرهای شش تا هشت هفتهای آنها را در معرض حملات پهپادی اوکراین و خطر افزایش دستگیری توسط کشورهای ساحلی اتحادیه اروپا قرار میدهد. بعداً، این کشتیها باید از تنگههای بابالمندب، ملوک و تایوان عبور کنند که ممکن است خصمانه باشند. ناگهان، یک گسترش عمده در ESPO یا ساخت ESPO-2 برای هر دو کشور روسیه و چین منطقی به نظر میرسد.
اگر این زیرساختها ساخته شوند، از یک سو، صادرات هیدروکربنهای روسی به چین را از تلاشهای خارجی برای کنترل آنها محافظت خواهد کرد—برخلاف تجارت تانکری، چنین صادراتی به سختی قابل ردیابی یا کمیابی مستقل خواهد بود. از سوی دیگر، این تنها وابستگی متقابل روسیه و چین را افزایش خواهد داد. همچنین چین را بیشتر در ثبات رژیم پوتین سرمایهگذاری خواهد کرد.
مسیر آینده جنگ ایالات متحده و ایران نامشخص باقی مانده است، اما تأثیر آن بر جریانهای تجارت انرژی جهانی بسیار گسترده خواهد بود. در میان هرج و مرج در زمین و اختلالات در بازار، چیز دیگری به طور فزایندهای روشن میشود: کرملین از جنگ در خلیج فارس سود زیادی خواهد برد.

