آذربایجان به این درک میرسد که روابط عمیق نظامیاش با اسرائیل آن را در معرض خشم ایران قرار میدهد.
هفته گذشته، وزرای امور خارجه آذربایجان و ایران، جیحون بايراموف و عباس عراقچی، به ترتیب، تماس تلفنی دیگری داشتند. بار دیگر، آنها درباره وضعیت منطقه بحث کردند و بار دیگر، این گفتگو نشان داد که آتشبس بین باکو و تهران چقدر شکننده است.
عراقچی موضوع امنیت و خطرات زیستمحیطی پس از حمله اسرائیلی به شهر بندر انزلی در ایران را مطرح کرد. او بر لزوم اتخاذ “موضع قاطع” از سوی آذربایجان (و دیگر کشورهای حاشیه دریای خزر) و محکوم کردن این حملات تأکید کرد. اما بايراموف تنها برای شنیدن آنجا نبود. او انتظارات باکو را در مورد تکمیل تحقیقات درباره حمله پهپادی به فرودگاه نخشوان از خاک ایران در هفتههای گذشته بیان کرد.
این تبادل، جوهره لحظه را به تصویر میکشد. هر دو طرف سعی دارند از تشدید تنش جلوگیری کنند، اما تنشهای زیرین همچنان حاد باقی مانده است. توازن شکننده به دلیل روابط عمیق آذربایجان با ایالات متحده و اسرائیل تحت فشار است. نه باکو و نه تهران نمیخواهند که روابط به طور کامل قطع شود. اما هر چه مدت زمان کمپین ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بیشتر شود، حفظ آن توازن دشوارتر میشود.
در بیشتر دهههای گذشته، همراستایی بین اسرائیل و آذربایجان به نفع هر دو طرف عمل کرده است. اسرائیل میلیاردها دلار فناوری نظامی پیشرفته به آذربایجان ارائه داده که در جنگهای قرهباغ در سالهای 2020 و 2023 علیه ارمنستان تعیینکننده بوده است.
در عوض، آذربایجان به اسرائیل یک پایگاه اطلاعاتی استراتژیک در مرز شمالی ایران و یک شریک انرژی قابل اعتماد ارائه داده است—حدود 40 درصد از واردات نفت اسرائیل از آذربایجان تأمین میشود که از طریق خط لوله باکو-تفلیس-جیحان (BTC) منتقل میشود.
جنگطلبان در واشنگتن این محور را به عنوان یک پیروزی از معماری امنیتی منطقهای تحت حمایت آمریکا تبلیغ کردند. باکو به عنوان یک وزنه متعادل قابل اعتماد در برابر نفوذ ایران معرفی شد، یک دژ طرفدار غرب که آماده بود ریسکهای استراتژیک را در ازای روابط با اسرائیل بپذیرد.
اما حملات ادعایی پهپادهای ایرانی در نخشوان خطای جدی را نشان داد که هیچ مقدار تبلیغاتی نمیتوانست آن را پنهان کند. بلاغت “دست آهنین” علیاف در داخل کشور در برابر ارمنستان خوب عمل میکند، اما ایران ارمنستان نیست. تاکتیکهایی که در برابر دفاع ضعیف ارمنستان ویرانگر بود، در برابر قدرتی که میتواند با نیرویی فراوان به زیرساختهای انرژی آسیبپذیر آذربایجان ضربه بزند، خودکشی خواهد بود.
این زیرساخت—خط لوله BTC و میدانهای گازی—در فاصلهای آسان از موشکهای ایرانی قرار دارد. تحت حمله ایالات متحده و اسرائیل، تهران تمایل و توانایی خود را برای حمله فرامرزی نشان داده است، همانطور که کشورهای حاشیه خلیج فارس به طور دردناکی در حال یادگیری هستند.
در یک رویارویی مستقیم با ایران، آذربایجان احتمالاً بازنده خواهد بود. رئیسجمهور الهام علیاف آسیبپذیری خود را درک میکند. به همین دلیل است که وقتی زمان برای باکو فرا رسید تا از حمایت اسرائیل در برابر ارمنستان با گشودن جبهه شمالی علیه ایران—با فرود آمدن پهپادهای ایرانی در نخشوان به عنوان یک بهانه مناسب—پاسخ دهد، علیاف امتناع کرد، حتی در حالی که این حادثه را “عمل تروریستی” نامید.
او تنها مرز زمینی با ایران را به مدت چهار روز بست و سپس پس از یک تماس تلفنی با همتای ایرانیاش، مسعود پزشکپور، به آرامی آن را دوباره باز کرد. تلاش برای کاهش تنش با ارسال حدود 80 تن غذا و دارو به ایران به عنوان کمکهای انسانی برای نوروز—تعطیلات سال نو ایرانی که در هر دو کشور به طور گستردهای جشن گرفته میشود—تأکید شد. وزیر امور خارجه ایران، عراقچی، از باکو به خاطر این اقدام به زبان آذربایجانی تشکر کرد، که همتای او بايراموف نیز به زبانهای آذربایجانی و فارسی پاسخ داد.
محمولههای نوروزی تنها یک حسن نیت دیپلماتیک نبودند. آنها یک سیگنال بودند—به تهران، به واشنگتن و به اورشلیم—که آذربایجان در حال ترسیم یک مسیر محتاطانه است.
آنچه که موقعیت علیاف را در واشنگتن در زمینه جنگ علیه ایران بیشتر تضعیف میکند، فروپاشی آرام خیالپردازی دیرینه «آذربایجان جنوبی» است. به مدت چند دهه، جنگطلبان ایرانی استدلال کردند که آذربایجان به عنوان یک کشور خط مقدم میتواند با حمایت کافی، به شکستن ایران از شمال کمک کند و از جمعیت بزرگ آذریزبان ایران علیه تهران بهرهبرداری کند. خود علیاف نیز با اشاره گاه و بیگاه به آذریهای ایرانی به عنوان «هموطنان» و توصیف باکو به عنوان «مشعل امید» برای آنها، به این درک دامن زد.
با این حال، قیام آذری که به شدت مورد انتظار بود، هرگز محقق نشد، حتی اگر اعتراضات گستردهای که در ژانویه ۲۰۲۶ ایران را در بر گرفت، به دنبال حملات ایالات متحده و اسرائیل در فوریه و مارس، به ظاهر یک پنجره فرصت را ارائه میداد. آذریهای ایرانی، به جز چند تبعیدی قومی-ملیگرا، به باکو برای رهایی نگاه نکردند. آنها به شدت در بافت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور ادغام شدهاند.
برای دشوارتر کردن عمل متعادلسازی علیاف، ترکیه، شریک استراتژیک برتر باکو، به طور فزایندهای هدف اسرائیل قرار گرفته است به عنوان تهدید اصلی بعدی، با رهبر اپوزیسیون و نخستوزیر پیشین نفتالی بنت که به وضوح آن را به عنوان «ایران جدید» توصیف کرده و وعده مقابله با آن تهدید فرضی را داده است. روایتهایی که ترکیه را به عنوان سرکرده «محور سنی» که بهزعم خود شامل قطر، سوریه و حماس است، به تصویر میکشد، در محافل اسرائیلی و جنگطلب آمریکایی در حال گسترش است. در واقع، تفاوتها بین آنکارا و باکو در مورد اسرائیل جدید نیست و تا کنون به طور مؤثری مدیریت شدهاند. با این حال، بازگشت تنشها بین اسرائیل و ترکیه، دیر یا زود، مرزهای احتیاط علیاف را تحت فشار قرار خواهد داد.
بنابراین، علیاف با یک معضل واقعی مواجه است. اسرائیل در حداقل دو جنبه حیاتی یک دارایی باقی میماند. این کشور منبع برتری فناوری نظامی آذربایجان بر ارمنستان است و قدرت لابیگری قابل توجهی در واشنگتن دارد که باکو به آن برای لغو اصلاحیه ۹۰۷ قانون آزادی متکی است. این اصلاحیه در سال ۱۹۹۲ تحت تأثیر لابی ارمنی به تصویب رسید تا از بهرهمندی آذربایجان از کمکهای نظامی ایالات متحده جلوگیری کند، هرچند که رؤسای جمهور مختلف ایالات متحده مفاد آن را لغو کردهاند.
این داراییها اکنون با قیمتی همراه هستند که به سرعت از ارزش آنها فراتر میرود. حتی اگر ایران پس از جنگ ضعیفتر شود، بعید است که رژیم آن برکنار شود و در واقع، در حال تحول به سمت یک جهت سختگیرانهتر است. در حالی که در گذشته باکو میتوانست به مکانیزمهای کاهش تنش آزمایش شده، مانند گفتوگوی دیپلماتیک در سطح بالا با ولی فقیه و رئیسجمهور، تکیه کند، سیاستهای آینده جمهوری اسلامی به احتمال زیاد توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) تعیین خواهد شد. آنها نسبت به باکو بسیار بدبینتر هستند و آن را به دلیل ارتباطاتش با اسرائیل به عنوان یک تهدید امنیتی مینگرند.
جغرافیا و عدم تقارن نظامی واقعیت سادهای را تأکید میکند که ایران همسایهای است که آذربایجان نمیتواند آن را تحریک کند. هنگامی که رویارویی کنونی به مرحله بعدی خود برسد—چه از طریق دیپلماسی و چه از طریق درگیری عمیقتر—انتظار میرود باکو به آرامی شروع به جدایی از رابطهای کند که هزینههای آن اکنون از منافعش فراتر رفته است.

