در سالی که از برکناری رژیم اسد در دسامبر ۲۰۲۴ میگذرد، سوریه دستخوش تحولی عظیم شده است. با توجه به اینکه دیکتاتور و وفادارانش کشور را در یک موزاییک دیستوپیایی از رادیکالیسم، انزوا و خشونت قفل کرده بودند، این تغییرات چندان غیرمنتظره نیست. هیچ نقشه راه روشنی برای بازگشت کشورهای سرکش به سیستم بینالمللی وجود ندارد—تنها مسیرهای ناقص برای پیمودن. این آزمایش تا کنون چگونه پیش رفته است؟
خشونت در سال ۲۰۲۵ در منطقه ساحلی و سویدا جهان را به حالت آمادهباش درآورد و کنترل مقامات جدید را مورد آزمایش قرار داد. آیا کسی انتظار داشت که کسانی که با سقوط اسد نفوذ خود را از دست دادند، مانند ایران، روسیه و نمایندگانشان، در دوره انتقالی بیتحرک بمانند و هیچ اقدام مخربی انجام ندهند؟ فشارهای خارجی قطعاً بر تأسیس یک دولت “عادی” سوری چالشهایی ایجاد خواهد کرد.
پس از چندین دهه دیکتاتوری، آسیبهای داخلی فراوان است: بسیج فرقهای، شکنجه، فساد و روابط با حامیان خارجی ابزارهایی بودند برای تضعیف مقاومتهای بالقوه در جامعه. در دوران اسد، نهادهای اطلاعاتی و حزب بعث در تصمیمگیریها نقش اساسی داشتند و فراتر از دسترس نهادهای رسمی دولتی عمل میکردند. پس از پنجاه سال حکومت استبدادی و دوازده سال جنگ داخلی، کشور تحت حاکمیت گروههای مختلف درون نهادهای امنیتی، دلالان قدرت مرتبط با خانواده اسد و بهطور فزایندهای توسط حامیان خارجی اسد اداره میشد. این ساختار قدرت غیررسمی اما دیرپا در سال ۲۰۲۴ زمانی که اسد در تاریخ ۸ دسامبر به روسیه فرار کرد و یک خلأ قدرت به جا گذاشت، فروپاشید.
عدم وجود مأموریت
بهطور ساده، دولت فعلی سوریه مجموعهای بسیار پیچیده و جدی از چالشها را از رژیم اسد به ارث برده است، هم در مرزهای کشور و هم فراتر از آن. این واقعیت که قویترین و متحدترین نیروی نظامی در کشور دارای یک مأموریت سیاسی گسترده نیست، در میان شادی عمومی از رفتن اسد نگرانیهایی را ایجاد کرد. دولت جدید در دمشق با تصرف پایتخت به قدرت رسید و افرادی را از درون هیئت تحریر الشام (سازمان آزادیبخش شام، یا HTS) به سمتهای کلیدی منصوب کرد تا انتقال را مدیریت کند، که نگرانیهای بینالمللی را در مورد ادامه افراطگرایی و عدم نمایندگی افزایش داد. اعلام یک دولت انتقالی متنوعتر در مارس ۲۰۲۵ نشانه خوبی بود، همانطور که مذاکرات رئیسجمهور احمد الشراعه با گروههای کردی و دروزی، اما پتانسیل برای حکمرانی فراگیر هنوز به دور از تحقق است.
در سطح بینالمللی، سوریه از دهه ۱۹۸۰ تحت تحریمهای دردناک و گستردهای قرار داشته است که سیستم بانکی را منزوی، تجارت را محدود و فعالیتهای واردات و صادرات را کاهش داده است. لغو قانون سزار در دسامبر—که پاسخ ایالات متحده به جنایات جنگی تحت رژیم اسد بود—تقریباً تمام تحریمها علیه سوریه را لغو میکند و گامی مهم در جهت آزادسازی سرمایهگذاری مورد نیاز برای بازسازی کشور و بهبود شرایط اقتصادی است. با این حال، مقیاس نیازها بسیار زیاد است و برآوردهای محافظهکارانه برای بازسازی بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار است.
سیاست “صلح از طریق رونق” رئیسجمهور ترامپ، که تحت رهبری سفیر توماس جی. باراک جونیور اجرا شد، سوریه را به سمت باز شدن به غرب و متحدانش سوق میدهد، که تغییر بزرگی از حمایتهایی مانند روسیه، ایران و چین است. تعاملات اروپایی و آمریکایی توجه ویژهای از سوی شرکتهای بینالمللی—بهویژه شرکتهای آمریکایی و ترکیهای—به همراه داشته است. گوگل و اپل خدمات خود را در کشور از سر گرفتهاند و آنچه را “محاصره دیجیتال” نامیده شده بود، پایان دادهاند، در حالی که اتاق بازرگانی ایالات متحده علاقهمندی زیادی به برنامه جدید خود در سوریه نشان داده است. شرکتهای ترکیهای فعال در بخشهای انرژی، ساختوساز و سایر بخشهای حیاتی تثبیت به همسایه جنوبی خود هجوم آوردهاند.
نفوذ ترامپ
بازگشت ترامپ به کاخ سفید نقش حیاتی در ایجاد فرصتی برای تغییرات مثبت در سوریه و روابط آن با منطقه ایفا کرد به دو دلیل کلیدی. اول، رابطه عالی او با رئیسجمهور اردوغان امکان هماهنگی دیپلماتیک و اعتماد در سطح بالا را در طی یازده روز پایانی رژیم اسد و بلافاصله پس از سقوط آن فراهم کرد. ترامپ در تاریخ ۱۶ دسامبر ۲۰۲۴ گفت: “اردوغان کسی است که من با او خیلی خوب کنار میآیم… او ارتش بسیار قوی و قدرتمندی ساخته است.” او افزود: “در حال حاضر، سوریه دارای بسیاری از، میدانید، ابهامات زیادی است… من فکر میکنم ترکیه کلید سوریه را در دست دارد.”
دوم، موضع قوی ترامپ در حمایت از اسرائیل و محبوبیت بینظیر او در میان اسرائیلیها به او جایگاهی منحصر به فرد داد تا در برابر نخستوزیر بنیامین نتانیاهو که خواستار اقدام در سوریه برای بازدارندگی ترکیه و تضعیف کنترل الشعرا بود، فشار بیاورد. تذکر ترامپ که “شما باید منطقی باشید” در مورد ترکیه در سوریه، دما را حداقل چند درجه کاهش داد و فضای تنفسی مهمی برای دولت جدید فراهم کرد تا سعی کند وضعیت شکننده را تثبیت کند.
پس از انتصاب سرکرده پیشین HTS الشعرا (نام مستعار جُولانی) به عنوان رئیسجمهور موقت، ایالات متحده آغاز به حذف تحریمها کرد، از جمله تحریمهایی که از سال ۱۹۷۹ برقرار بودند. این اقدام به دنبال دیدار ترامپ با الشعرا در ریاض در تاریخ ۱۴ مه ۲۰۲۵، که توسط ولیعهد سعودی محمد بن سلمان میانجیگری شده بود، صورت گرفت. این دیدار امیدی برای مردم سوریه فراهم کرد و فرصتی برای بازسازی آینده آنها ارائه داد؛ همچنین به جامعه بینالمللی نشانهای از عادیسازی تعامل با رژیم تازه تأسیس در دمشق داد.
تمرکز کلیدی بر وحدت سوریه بوده است. ایالات متحده، ترکیه و دولت سوریه به طور مداوم بر نیاز به حفظ وحدت سوریه با یک دولت مرکزی در دمشق تأکید کردهاند. این موضع در مقابله با روایتها و خواستههای حامیان تمرکززدایی، از جمله گروههای کردی در شمال شرق که خواستار یک سیستم فدرالی هستند، و دروزیها که با حکمت الحاجری در سویدا همراستا هستند و به دنبال استقلال هستند، حیاتی است. دمشق هر دو را رد کرده و بر این نکته تأکید کرده است که اختلافات نباید “از طریق خون” حل و فصل شوند.
دینامیکهای داخلی با اقلیتها
کردها و دروزیها در ماههای تابستان 2025 توجه زیادی را به خود جلب کردند، اما مشکلات باقیمانده در مناطق عمدتاً علوی چالش دیگری برای تثبیت موفقیتآمیز به وجود میآورد. پس از برکناری اسد، منطقه ساحلی که زمانی پایگاه اصلی وفاداران به اسد و منبع عمدهای برای داوطلبان ارتش سوریه بود، به پناهگاهی برای افسران سابق ارتش و اطلاعات تبدیل شد. تنشها به یک چرخه قابل توجه از جنایات تبدیل شد زمانی که وفاداران به اسد به نیروهای دولت جدید حمله کردند و صدها نفر را کشتند. ارتش سوریه با نیرویی فراوان پاسخ داد که به درگیریهایی منجر شد که جانهای زیادی را گرفت و جنایاتی علیه جوامع غیرنظامی به وجود آورد که توسط سازمان ملل به عنوان “گسترده و سیستماتیک” توصیف شد.
یک کمیته تحقیقاتی سوریه اذعان کرد که هر دو طرف، نیروهای حامی و مخالف دولت، تحریکات و جنایاتی انجام دادهاند و دولت سوریه متعهد به پاسخگویی از همه طرفها شد. با این حال، نگرانی و توجه بینالمللی زمانی افزایش یافت که جنگجویان دروزی و بدوی در سویدا به دور دیگری از حملات و جنایات پرداختند که منجر به صدها کشته شد. تا اواخر تابستان، هیچ حادثه عمده جدیدی برای اضافه کردن به فهرست قیامهای مسلحانه، انتقامجوییها و جنایات 2025 وجود نداشت، اما تصور کلی از آسیبپذیری و عدم اعتماد همچنان باقی ماند.
حوادثی از این دست برخی از ناظران مستقر در واشنگتن را به مخالفت با حذف تحریمها واداشت. دیگران استدلال کردند که ایزوله کردن یا مجازات مقامات جدید در دمشق آنها را ملایمتر نخواهد کرد، هرچند که تعامل و مشوقها ممکن است. در نهایت، بخش عمدهای از جامعه بینالمللی، و بهویژه ترامپ و باراک، تصمیم به حمایت از کمک و تعامل با الشعرا گرفتند.
یک مهلت پایان سال برای توافق مارس 2025 بین دمشق و نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) که به مدت طولانی از سوی ایالات متحده حمایت میشد و حزب اتحادیه دموکراتیک (PYD) وابسته به SDF، به نتیجه نرسید: طرف کرد با بنبست مواجه شد زیرا از انجام هرگونه اقدام اعتمادساز خودداری کرد و بر درخواست خود برای “فدرالیسم” پافشاری کرد. طرف آمریکایی، به رهبری باراک، به یک راهحل سیاسی متعهد شد و چندین گفتوگو در دمشق، اربیل و شمال شرق سوریه برگزار کرد، اما این تلاشها نتیجه ملموسی نداشت.
در 16 ژانویه، الشعرا دستوری ریاستجمهوری صادر کرد که به کردهای سوریه تابعیت سوری اعطا میکرد. این تصمیم که خانواده اسد برای دههها آن را رد کرده بود، شامل امتیازات دیگری مانند شناسایی نوروز، که اولین روز بهار است، به عنوان یک روز تعطیل ملی و اجازه به کردها برای استفاده و آموزش زبان کردی بود.
این دستور ریاستجمهوری در پاسخ به درگیریهایی بین دولت سوریه و گروههای کردی در حلب صادر شد که به مدت دو روز ادامه داشت و منجر به تخلیه آن گروهها به شمال شرق سوریه شد.
پس از درگیریهای بیشتر، نیروهای کرد رهبری از حومه حلب که به عنوان خط مقدم PYD در برابر دولت سوریه عمل میکردند، عقبنشینی کردند. این عقبنشینی منجر به یک فروپاشی سریع دومینو شد که به عقبنشینی نیروهای کردی از رقه و بیشتر استان حسکه انجامید. این امر به دولت سوریه اجازه داد تا کنترل منابع نفتی را به دست آورد و دو شهر بزرگ را در یک شب آزاد کند.
در تلاشی برای نجات آنچه که میتوانست نجات یابد، مظلوم عبدی، رئیس SDF، در 18 ژانویه 2026 به دمشق پرواز کرد تا با باراک ملاقات کند. عبدی اعلام کرد که توافق جدیدی با دمشق به دست آمده است که به SDF اجازه میدهد تا در ارتش سوریه و وزارت کشور ادغام شود. علاوه بر این، دولت سوریه کنترل چاههای نفت و تمام نهادهای دولتی، از جمله زندانها را به دست خواهد آورد. پس از اینکه الشعرا و عبدی در 30 ژانویه توافقنامه اجرایی اصلاحشدهای را امضا کردند، درگیریها کاهش یافت و ادغام اساسی، هرچند مقدماتی و آسیبپذیر، آغاز شد.
میانه ایدئولوژیک آسیبپذیر
الشرعا دچار یک تحول شخصی عظیم شده است که ممکن است پیشدرآمدی برای تحول سیاسی مورد نظر برای سوریه باشد. او لباس نظامی خود را کنار گذاشت و به مردم سوریه در یک کت و شلوار خطاب کرد، رویکردی آشتیجویانه به جوامع مختلف در سوریه اتخاذ کرد و پیام روشنی به جامعه بینالمللی فرستاد که سوریه تحت رهبری یک رئیسجمهور اداره خواهد شد و نه نظامیها یا شوراهای مذهبی از نوعی.
این تحول با چالشهایی از سوی پایگاه خود او مواجه شد و هنوز هم به نوعی با آنها دست و پنجه نرم میکند. الشرعا تنها رهبر در HTS و دیگر جنبشهای مخالف نبود و برخی که هدف او یعنی شکست اسد را مشترک میدانستند، دیدگاه بیشتری مذهبی به عنوان نقطه پایانی انقلاب را تبلیغ میکردند. این موضوع الشرعا را در میانه ایدئولوژیک شکنندهای قرار داد: او باید از ایجاد شکاف واضح با عناصر رادیکالتر اجتناب میکرد تا بتواند رضایت آنها را برای مدلی از حکومت که به شدت متفاوت از آنچه در ادلب در طول جنگ اعمال میشد، جلب کند؛ مدلی که ریشه در عملگرایی و روابط خوب میان سوریها و با کشورهای همسایه دارد.
در عین حال، دولت موقت باید تعادل را میان رقابت ترکیه و اسرائیل، بازگشت پناهندگان و چالش عظیم بازسازی برقرار کند. آیا مسیری که الشرعا بهطور عمومی تبلیغ میکند—میانهروی، ادغام، تعادل—در مدیریت فشارها و چالشهای مختلف موفق خواهد بود؟ هنوز برای گفتن زود است، اما تقریباً یک سال پس از سقوط اسد، الشرعا به وضوح در مسیر درستی قرار دارد. فشارهای مداوم از سوی اسرائیل، چالشهای داخلی از سوی سختگیران سوری، مسیر دشوار برای ادغام دوستانه دروزیها و کردها و چالشهای عظیم بازسازی به این معنی است که الشرعا در یک نقطه بحرانی باقی مانده است. شکست در هر یک از این پروندهها میتواند ایمان به رهبری او در داخل و خارج از کشور را به حدی تضعیف کند که روند تثبیت سوریه متوقف شود. با این حال، در حال حاضر، الشرعا مرد ضروری است: عدم وجود گزینههای دیگر ممکن است مطمئنترین سپر او برای ماندن در این مسیر و حفظ حمایتهای کلیدی داخلی و بینالمللی باشد.

