class=”MsoNormal”>برای اولین بار، منطقه در مسیر کنار گذاشتن شبهنظامیان و بهرهبرداری از مزایای بالقوه ثبات قرار دارد، هرچند موانع قابل توجهی باقی مانده است.
زمانی که رژیم بشار اسد در دسامبر 2024 سقوط کرد، دیکتاتوری او تنها 60 درصد از خاک سوریه را کنترل میکرد. از زمان به قدرت رسیدن احمد الشرا در ژانویه 2025، رهبر جدید سوریه تلاش کرده است تا قلمرو دولت را گسترش دهد و شبهنظامیان را که در طول قیام 14 ساله گسترش یافته بودند، خلع سلاح کند. در ژانویه گذشته، نیروهای دولت سوریه به نیروهای دموکراتیک سوریه که از سال 2013 به عنوان نیروی محلی ضد داعش ایالات متحده خدمت کرده بودند، حمله کردند. پس از هفتهها نبرد، دولت موفق به تصرف اکثریت وسیع قلمرو SDF در شمال شرق سوریه شد، که به پایان خودمختاری منطقه منجر شد و این نیرو را مجبور کرد تا در نهایت با ادغام در ارتش ملی موافقت کند.
بدون شک، هدف قرار دادن SDF بحثبرانگیز بود. اما شبهنظامیان مدتهاست که دولتهای خاورمیانه را بیثبات کردهاند. اکنون، برای اولین بار، منطقه به طور کلی در مسیر حذف این شبهنظامیان قرار دارد. در مه 2025، حزب کارگران کردستان (PKK) با خلع سلاح موافقت کرد. از آن زمان، واشنگتن رهبری یک تلاش دیپلماتیک برای ایجاد واقعیت پس از حماس در غزه را بر عهده گرفته است، از کمپین نظامی الشرا برای ادغام SDF حمایت کرده و بر روی غیرنظامیسازی و خلع سلاح شبهنظامیان نیابتی ایران در لبنان و عراق تمرکز کرده است. رئیسجمهور ترامپ بارها ابتکارات ساخت دولت ایالات متحده در خاورمیانه را مورد انتقاد قرار داده است. به طرز عجیبی، تلاشهای دولت او برای کاهش نفوذ شبهنظامیان در سراسر منطقه نوید ساخت دولتهای پایدار، کارآمد و مستقل—اگر نه دموکراتیک—را میدهد.
برخی پیشرفتها در لبنان
حزبالله در لبنان اولین هدف لیست هدفگذاری شده دولت ترامپ از شبهنظامیان ایرانی بود. پس از کمپین نظامی ویرانگر اسرائیل در اواخر 2024، حزبالله—که ریچارد آرمیتاژ، معاون سابق وزیر امور خارجه در سال 2002 آن را به عنوان “تیم A” تروریستها توصیف کرده بود—به نظر میرسید که به میوهای آسان برای چیدن در منطقه تبدیل شده است. به طور مهم، لبنان به توافق آتشبس خود با اسرائیل در 27 نوامبر 2024 برای خلع سلاح شبهنظامی در سرتاسر کشور پایبند بود. در همین حال، سقوط رژیم اسد یک مسیر لجستیکی حیاتی برای تسلیحات ایرانی را از بین برد. سرانجام، اوایل 2025 شاهد انتخاب یک رئیسجمهور جدید لبنانی، تعیین یک نخستوزیر و تشکیل دولت بود—همه ظاهراً با برنامه خلع سلاح موافق بودند. برای اولین بار، با رئیسجمهور جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، واشنگتن شرکای لبنانی در موقعیتهای قدرت داشت که آماده بودند تا چالش تسلیحات حزبالله را مورد بررسی قرار دهند.
دولت ترامپ به سرعت برای فشار به بیروت جهت انجام تعهدات آتشبس خلع سلاح خود اقدام کرد و نمایندگانی مانند مگان اورتاگوس و بعداً تام باراک را به بیروت فرستاد تا دولت را به پیشبرد این موضوع ترغیب کنند. اما رئیسجمهور عون از ترس واکنش خشونتآمیز حزبالله، عقبنشینی کرد و اعلام کرد که بیروت سعی خواهد کرد حزبالله را از طریق گفتوگو و مذاکره متقاعد کند که تسلیحات خود را کنار بگذارد—استراتژی که در دو دهه گذشته بارها شکست خورده بود. پس از هفت ماه، باراک در آگوست 2025 از بیعملی خسته شد و تهدید کرد که اگر نیروهای مسلح لبنان برنامهای برای خلع سلاح ارائه و اجرا نکنند، از این روند کنار خواهد رفت. در اوایل سپتامبر، کابینه سرانجام استراتژی LAF را تأیید کرد و ارتش شروع به استقرار در جنوب کرد.
خلع سلاح با تأخیر آغاز شده و به اندازه کافی سریع پیش نرفته است. برای اجتناب از درگیری با حزبالله، ارتش لبنان (LAF) کمتر از حد فعال بوده است. بدون شک، ارتش لبنان در عملیاتهای خود تا به امروز مقدار زیادی سلاح حزبالله را جمعآوری کرده است که گزارش شده شامل ۱۰,۰۰۰ موشک و ۴۰۰ راکت میباشد. با این حال، به گفته اسرائیل، این تسلیحات تنها بخشی از زرادخانهای هستند که هنوز در جنوب موجود است. برای تقویت مأموریت ارتش لبنان، اسرائیل به طور مداوم عملیاتهای هوایی و زمینی را علیه پرسنل، مواضع و انبارهای سلاح حزبالله انجام داده است. به گفته نیروهای دفاعی اسرائیل، تنها در سال اول، اسرائیل بیش از ۳۷۰ نفر از اعضای حزبالله را در ۱۲۰۰ عملیات کشته است. بر خلاف سوریه—جایی که دولت ترامپ به دلیل تضعیف دولت الشعرا به حملات اسرائیلی انتقاد کرده است—واشنگتن از این عملیاتهای اسرائیلی حمایت میکند یا حداقل آنها را تحمل میکند. این تقسیم کار تلاشهای ادعایی حزبالله برای تسلیح مجدد را مختل میکند، ارتش لبنان را به ادامه کار تشویق میکند و روند خلع سلاح را حفظ مینماید.
گام اول در سوریه
لبنان فرآیند طولانی خلع سلاح حزبالله را آغاز کرده است. سوریه در این زمینه پیشرفت بیشتری داشته است. با حمایت از غیرنظامیسازی نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) و کمک به میانجیگری توافق آتشبس/تسلیم، دولت ترامپ گام اولی را برای کمک به الشعرا در محدود کردن شبهنظامیان و تقویت حاکمیت برداشته است. در حالی که SDF نقش حیاتی در کمپین پایان دادن به خلافت داعش در سوریه ایفا کرد، این کار را در غیاب یک شریک قابل اعتماد آمریکایی در دمشق انجام داد. با برکناری رژیم اسد و نصب دولت جدید به رهبری الشعرا، به نظر میرسد که خدمات SDF به عنوان یک نیروی خودمختار دیگر مورد نیاز نبوده است.
دولت ترامپ به موفقیت سوریه پس از اسد و دولت به رهبری الشعرا سرمایهگذاری کرده است. بدون شک، الشعرا واشنگتن را به ترک SDF ترغیب کرده است. آنکارا نیز احتمالاً برای پایان دادن به SDF و خودمختاری کردها در شمال شرق سوریه فشار آورده است. با این حال، هنوز مشخص نیست که آیا ارتش جدید سوریه قادر به جایگزینی نیروی کرد-رهبری شده است. (در این زمینه، آزادی هزاران زندانی مرتبط با داعش پس از عملیات ارتش سوریه به ویژه نگرانکننده بود.) SDF یک شبهنظامی مؤثر در مبارزه با تروریسم بود که واحدهای منسجم و آزمایششدهای را شامل میشد که برآورد میشود بیش از ۵۰,۰۰۰ جنگجو داشته باشد. در حالی که برخی از این نیروها و افسران ممکن است در نهایت به ارتش سوریه ادغام شوند، این نیرو امروز گزارش شده که تنها ۱۰۰,۰۰۰ نفر برای تأمین امنیت کل کشور دارد. و داعش به وضوح در سوریه همچنان یک چالش باقی مانده است. در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویه ۲۰۲۶، حتی در حالی که نیروهای آمریکایی شروع به خروج از سوریه کردند، CENTCOM بیش از ۵۰ تروریست داعش را دستگیر یا کشته است.
البته، SDF تنها یکی از چندین شبهنظامی در سوریه است که تحت کنترل دولت مرکزی نیست. در سویدا، دروزیها “گارد ملی” خود را دارند. علویهای وفادار به رژیم سابق نیز شبهنظامیان خود را دارند، از جمله تیپ سپر ساحلی و مقاومت مردمی سوریه که مسئولیت حمله به نیروهای دولتی در نوامبر ۲۰۲۵ را بر عهده گرفتند. واحدهای دیگری که ظاهراً بخشی از ارتش سوریه هستند، مانند تقسیمات الامشت در استان حماه، گزارش شده که ارتباط نزدیکی با آنکارا دارند و در برابر ادغام در ساختار فرماندهی جدید مقاومت میکنند. شبهنظامیان عراقی تحت حمایت ایران نیز همچنان در مرز بر روی خاک سوریه فعالیت میکنند. مانند لبنان، کار زیادی برای اینکه سوریه تحت رهبری الشعرا حاکمیت خود را در سرتاسر کشور اعمال کند، لازم است.
موضوعی برای بحث در عراق
در حالی که تا به امروز پیشرفت چندانی حاصل نشده است، دولت ترامپ همچنین به طور مداوم از بغداد خواسته است که شبهنظامیان تحت حمایت ایران را خلع سلاح کند. این نیروها که در سال ۲۰۱۴ برای مبارزه با دولت اسلامی تأسیس شدند، امروز نیروهای بسیج مردمی (PMF) که به عنوان حشد شناخته میشوند، شامل بیش از ۷۰ گروه هستند که ۲۳۸,۰۰۰ جنگجو با بودجه سالانه دولتی ۳.۶ میلیارد دلار دارند. این گروهها شامل تعدادی از گروههای تروریستی تعیینشده توسط ایالات متحده هستند که به ایران وفادارند و رهبری این سازمان را بر عهده دارند. تابستان گذشته، دولت به شدت با تلاشهای قانونی در عراق برای نهادینهسازی حضور نظامی و سیاسی حشد در بغداد مخالفت کرد و در نهایت این تلاشها را ناکام گذاشت. در سپتامبر ۲۰۲۵، وزارت امور خارجه چهار تا از این سازمانها را به عنوان سازمانهای تروریستی خارجی تعیین کرد. سپس، یک ماه بعد، وزارت خزانهداری شرکت عمومی مهندسی حشد را به خاطر ارتباطاتش با سپاه پاسداران و پولشویی تحریم کرد. در ادامه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، از نخستوزیر عراق، محمد شیاع السودانی، خواست تا «شبهنظامیان تحت حمایت ایران که حاکمیت عراق را تضعیف میکنند، خلع سلاح کند.»
پس از انتخابات پارلمانی نوامبر ۲۰۲۵، حامی دیرینه حشد، نوری المالکی، به نظر میرسید که آماده است تا دوباره به مقام نخستوزیری عراق بازگردد. در یک پست غیرمعمول در شبکههای اجتماعی، رئیسجمهور ترامپ—که تا به حال توجه چندانی به عراق نداشت—هشدار شدیدی درباره احتمال بازگشت المالکی صادر کرد. او نوشت: «به خاطر سیاستها و ایدئولوژیهای دیوانهوارش، اگر انتخاب شود، ایالات متحده دیگر به عراق کمک نخواهد کرد.»
تا کنون، تمام پیامها و تحریمهای دولت تأثیری نداشته است. حشد به فعالیت خود ادامه میدهد، همچنان از بغداد حمایت مالی قابل توجهی دریافت میکند و هنوز هم تهدیدآمیز است. در حالی که واشنگتن گروه ضربت ناو آبراهام لینکلن را در ژانویه به منطقه اعزام کرد، یکی از این شبهنظامیان تحت حمایت حشد—کتائب حزبالله—تهدید به حمله به پایگاههای آمریکایی در عراق کرد. با وجود تهدیدات گروههای همسو با ایران، عراقیها به طور علنی شروع به ابراز مخالفت با این شبهنظامیان کردهاند. در ژانویه، وزیر امور خارجه، فواد حسین—که نامزد ریاستجمهوری عراق است—به این توسعه جدید اشاره کرد: «بسیاری از رهبران سیاسی، بسیاری از احزاب سیاسی شروع به بحث کردند و امیدوارم که بتوانیم رهبران این گروهها را قانع کنیم که سلاحهای خود را زمین بگذارند و سپس بخشی از نیروهای مسلح تحت مسئولیت دولت شوند.»
نخستوزیر السودانی، که احتمالاً به این سمت بازنمیگردد، درباره محدود کردن تسلیحات شبهنظامیان صحبت کرده است. به طرز غیرمحتملی، رئیس شورای عالی قضایی، فائق زیدان، نیز همین موضوع را مطرح کرده است، که مجسمهای از فرمانده سابق حشد، عبدالماهد مهندس—که در ژانویه ۲۰۲۰ به همراه ژنرال قاسم سلیمانی کشته شد—در باغ خانهاش در بغداد دارد. در ماههای اخیر، زیدان به شبهنظامیان حشد توصیه کرده است که «تسلیحات را به کنترل دولت محدود کنند و به فعالیت سیاسی منتقل شوند.» به طرز شگفتانگیزی، به گفته زیدان، بیشتر حشد با این موضوع موافق بودند. با توجه به ارتباطات این شبهنظامیان با تهران، خلع سلاح داوطلبانه غیرممکن به نظر میرسد، اما خود این بحث نشاندهنده پیشرفت است.
نتیجهگیری
در حالی که میتوان به اولویتبندی الشارع در هدفگیری ابتدا SDF سوالاتی وارد کرد، تمرکز دولت ترامپ بر کاهش نفوذ شبهنظامیان در این کشورها به منظور تشویق حاکمیت و ثبات، سیاست معقولی است. در حافظهای نه چندان دور، لبنان، سوریه و عراق به عنوان کمربند ناپایداری در سراسر منطقه شناخته میشدند. در سوریه، مخالفت شبهنظامیان با ادغام عمدتاً ناشی از نگرانیها درباره دولت جدید متمایل به اسلامگرایی سنی و نحوه برخورد آن با جوامع اقلیت است. واشنگتن میتواند با نگهداشتن دولت الشارع و نیروهای نظامی گاهی بیانضباط آن به استانداردهای بالایی در برخورد با اقلیتها، به فرآیند غیرنظامیسازی و ادغام در سوریه کمک کند. حقوق بشر این روزها در واشنگتن در اولویت نیست، اما مگر اینکه جوامع احساس امنیت کنند، سلاحهای خود را زمین نخواهند گذاشت.
در لبنان و عراق، مشکل متفاوت است. در آنجا، حضور نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران که به لحاظ ایدئولوژیک و مذهبی به ولی فقیه در تهران متعهد هستند، به شدت بیثباتکننده است. شیعیان در عراق و لبنان به ترتیب اکثریت و اقلیت قابل توجهی هستند و قدرت سیاسی و حمایتهای متناسبی در کشورهای خود دارند. اما نیروهای شبهنظامی به منافع یک قدرت خارجی خدمت میکنند. در نهایت، برای مقابله با این گروهها، واشنگتن باید با ایران مواجه شود.

