بمبهایی که بر روی ایران فرود میآیند، بیشتر از یک درگیری دیگر در خاورمیانه را نمایندگی میکنند. آنها یک حمله بنیادی به نظم حقوقی بینالمللی را نشان میدهند، یک تشدید عمدی از سوی قدرتهایی که نیروی نظامی را به دیپلماسی ترجیح دادهاند و یک قمار خطرناک با ثبات جهانی است.
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل عملیات نظامی مشترک خود را علیه جمهوری اسلامی پیش میبرند، باید از خود بپرسیم: آیا میتوان این جنگ انتخابی را متوقف کرد؟ و شاید مهمتر از آن، اهداف واقعی آن چیست؟
این جنگی از روی ضرورت نیست. ایران به ایالات متحده یا اسرائیل حمله نمیکرد. این کشور در حال انجام مذاکرات دیپلماتیک بود که مورد حمله قرار گرفت.
این جنگی از روی انتخاب است، انتخاب شده توسط واشنگتن و تل آویو، بر تهران تحمیل شده و از طریق ادعاهایی توجیه شده که تحت بررسی فرو میپاشند.
ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل متحد “تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر دولتی” را ممنوع میکند. دفاع از خود تنها در صورتی مجاز است که “یک حمله مسلحانه رخ دهد”.
هیچ حملهای رخ نداده است. “تهدید قریبالوقوع” که توسط مقامات آمریکایی مطرح شده، بهانهای برای تهاجم در طول تاریخ بوده است، از خلیج تونکین تا جنگ عراق.
ایالات متحده و اسرائیل شهرهای ایرانی را بمباران کردهاند، که منجر به کشته شدن رهبر عالی ایران، مقامات ارشد و صدها غیرنظامی، از جمله حدود ۱۶۰ کودک در یک مدرسه دخترانه شده است. این دفاع از خود نیست. این یک تهاجم آشکار است.
ریاکاری مشهود است. همان قدرتهایی که به دیگران درباره نظم مبتنی بر قوانین درس میدهند، آن نظم را پاره میکنند. پیام واضح است: حقوق بینالملل برای همه به جز ایالات متحده و نزدیکترین متحدانش اعمال میشود.
حق ایران به دفاع از خود
در پاسخ به حملاتی که از فوریه آغاز شد، ایران به پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای همسایه خلیج فارس که به عنوان پایگاههای پرتاب حملات به سرزمینش استفاده میشوند، حمله کرده است. رسانههای غربی این موضوع را به عنوان تشدید تنشها توصیف میکنند، اما این توصیف نادرست است.
حملات ایران اقداماتی در راستای دفاع از خود هستند. یک کشور تحت حمله حق دارد به نیروهایی که به آن هدف قرار میگیرند، از جمله پایگاههایی که از آنها حملات انجام میشود، پاسخ دهد.
آنچه قابل توجه است، خودداری ایران است. این کشور تأسیسات نظامی را هدف قرار داده و نه غیرنظامیان، و به وضوح اعلام کرده است که حملاتش زمانی متوقف خواهد شد که تجاوز متوقف شود.
این را با عملیات ایالات متحده و اسرائیل مقایسه کنید که مدارس، مناطق مسکونی و زیرساختهای غیرنظامی را بمباران کرده و به طور تصادفی افراد را کشتهاند بدون توجه به قوانین جنگ.
کشورهای خلیج فارس که میزبان پایگاههای آمریکایی هستند – عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر و بحرین – در موقعیتی غیرممکن قرار دارند. با اجازه دادن به استفاده از سرزمین خود برای حملات به ایران، خود را به اهداف مشروع تحت قوانین بینالمللی تبدیل کردهاند.
ایالات متحده میتواند این جنگ را فردا متوقف کند. اما دولت ترامپ هیچ تمایلی به کاهش تنشها نشان نمیدهد. تأثیر لابی صهیونیستی، که توسط وزیر امور خارجه مارکو روبیو (هرچند به طرز ناشیانهای) مورد تأیید قرار گرفته، به نظر میرسد تعیینکننده است. اسرائیل ریتم را تعیین میکند؛ ایالات متحده پیروی میکند.
اسرائیل میتواند این جنگ را متوقف کند. اما دولت بنیامین نتانیاهو دلایل خود را برای طولانی کردن درگیری دارد، از جمله فشارهای داخلی، جاهطلبیهای استراتژیک و تمایل به حذف آنچه که به عنوان تهدیدی وجودی میبیند.
کشورهای خلیج فارس میتوانند بر ایالات متحده فشار بیاورند، اما آنها همچنان در میان وابستگی به تضمینهای امنیتی آمریکایی و ترس از انتقامجویی ایران گرفتار ماندهاند. کشورهای اروپایی روابط دیپلماتیک و اهرمهای اقتصادی دارند، اما نشان دادهاند که تمایلی به اقدام مستقل از واشنگتن ندارند.
این وضعیت روسیه و چین را به عنوان گزینههای باقیمانده قرار میدهد. هر دو کشور از جنگ بیدلیل ابراز نارضایتی کرده و خواستار بازگشت به مذاکرات شدهاند. هر دو ایران را به عنوان یک شریک استراتژیک میبینند.
روسیه که به شدت در خاورمیانه درگیر است، یک ایران ضعیف را به عنوان یک شکست استراتژیک میبیند. چین نیز در این زمینه منافع بیشتری دارد: ایران یک گره کلیدی در ابتکار کمربند و جاده و یک تأمینکننده عمده نفت است، و کشورهای همسایه خلیج فارس میزبان سرمایهگذاریهای قابل توجه چینی هستند. یک ایران بیثبات به طور مستقیم منافع چینیها را تهدید میکند.
اما نفوذ آنها محدود است. آنها میتوانند حمایت دیپلماتیک ارائه دهند، میانجیگری کنند و از موقعیتهای خود در شورای امنیت سازمان ملل استفاده کنند. اما در نهایت، تصمیم برای پایان دادن به این جنگ در دست کسانی است که آن را آغاز کردهاند.
استراتژی کلان
آیا ما شاهد رویدادهای جداگانهای هستیم یا الگوی هدفمندی برای محدود کردن رقبای استراتژیک واشنگتن؟
به سوابق نگاه کنید: یک کمپین فشار علیه ونزوئلا، که با روسیه و چین همراستا است؛ تهدیدها در مورد کانال پاناما، جایی که سرمایهگذاریهای جدی چینی وجود دارد؛ بمباران ایران، کشوری که به شدت با منافع روسیه و چین ادغام شده است؛ و تهدیدهای تازه علیه کوبا – همه اینها در حالی است که ایالات متحده بهطور صریح چین را بهعنوان یک “چالش مقیاسگذاری” و روسیه را بهعنوان یک “تهدید حاد” در اسناد استراتژیک خود شناسایی کرده است.
ایران بهخاطر ارتباطاتش با اوراسیا اهمیت دارد. اتحاد استراتژیک روسیه با ایران یک راز نیست و همچنین به کشورهای منطقه برای انتقال پول از طریق سیستمهای غربی، تجارت طلا و دسترسی به بنادر آبهای گرم وابسته است. مختل کردن این ارتباطات، روسیه را تضعیف میکند.
چین مقدار قابل توجهی نفت از خاورمیانه از طریق تنگه هرمز وارد میکند، در حالی که کالاهای چینی از طریق مسیرهای کمربند و جاده که از ایران عبور میکند، جریان دارد. جنگی که این منطقه را بیثبات کند، تمام این منافع را تهدید میکند.
اگر این یک استراتژی هماهنگ شده باشد، ایالات متحده از قدرت نظامی نه تنها برای اهداف فوری، بلکه برای مختل کردن ارتباطات اقتصادی و استراتژیک که به ظهور قدرتهای دیگر، بهویژه چین و روسیه، کمک میکند، استفاده میکند.
این جنگ انتخابی میتواند متوقف شود، اما نه به آسانی. این نیاز به فشار مداوم از چندین جهت دارد: هماهنگی تلاشهای دیپلماتیک روسیه و چین، تأکید کشورهای خلیج فارس بر منافع خود، اقدام مستقل کشورهای اروپایی و دفاع جامعه بینالمللی از منشور سازمان ملل.
بیش از همه، این نیاز به این دارد که مردم آمریکا خواستار توقف تهاجم دولت خود شوند. جنبشهای ضد جنگ که به پایان جنگ ویتنام کمک کردند، با جنگ در عراق مخالفت کردند و در دو دهه گذشته با جنگهای بیپایان چالش کردند، باید دوباره احیا شوند.
اما زمان کم است. هر روز که بمبها سقوط میکنند، خطر تشدید بیشتر افزایش مییابد. هر روز که درگیری ادامه دارد، نهادهای حفظ صلح بینالمللی بیشتر تضعیف میشوند.
ما باید اکنون اقدام کنیم. ما باید از دولتهای خود بخواهیم که دیپلماسی را به جای جنگ انتخاب کنند.
گزینه دیگر بسیار وحشتناک است. جنگی گستردهتر در خاورمیانه اقتصاد جهانی را بیثبات میکند. این تهدیدی برای تأمین انرژی خواهد بود. میلیونها نفر را جابجا خواهد کرد. ممکن است قدرتهای دیگر، از جمله روسیه و چین، را درگیر کند، با عواقبی که هیچکس قادر به پیشبینی آن نخواهد بود. و این یک ضربه ماندگار به رژیم عدم اشاعه خواهد زد و در را به روی خاورمیانهای مسلح به سلاحهای هستهای باز خواهد کرد و به فروپاشی کل سیستم کنترل تسلیحات که از زمان جنگ سرد ساخته شده است، منجر خواهد شد.
این جنگ انتخابی میتواند متوقف شود. اما تنها اگر ما تصمیم بگیریم که آن را متوقف کنیم.
