استفاده ایران از پرتاب موشک، پیامرسانی عمومی و فعالیتهای دیجیتال برای ایجاد تأثیر تجمعی بازدارندگی، فرسایش و تضعیف روحیه.
تلاشهای ارتباطات استراتژیک ایران در عملیات شیر غران منعکسکننده یک استراتژی یکپارچه از اقدامات نظامی، جنگ اطلاعاتی و فناوریهای پیشرفته است که هدف آن تأثیرگذاری بر مخاطبان داخلی، منطقهای و بینالمللی است. کمپین کنونی نشاندهنده مرحله پیشرفتهای در تکامل دکترین ایرانی است که از تبلیغات مذهبی-ایدئولوژیک به جنگ اطلاعاتی عملیاتی و چندبعدی تغییر یافته است. این مقاله الگوهای اصلی عملیات ایران را بررسی میکند، از جمله استفاده از موشکها و پهپادها به عنوان ابزاری برای ارتباطات، گسترش اطلاعات نادرست آشکار و پنهان، فعالسازی شبکههای نفوذ دیجیتال و استفاده فزاینده از هوش مصنوعی. تحلیلها نشان میدهد که ایران نه تنها به دنبال دستاوردهای نظامی مستقیم است، بلکه میخواهد ادراکات را شکل دهد، بازدارندگی روانی ایجاد کند و به تدریج تابآوری دشمن را بسازد در حالی که فشار بینالمللی برای پایان دادن به درگیریها بر اساس شرایط مطلوب تهران ایجاد میکند.
ایران از یک دکترین ارتباطات استراتژیک چندلایه استفاده میکند که پیامرسانی را از طریق اقدامات کینتیک، بیانیههای رسمی رهبران و رسانههای دولتی، تلاشهای نفوذ پنهان در شبکههای اجتماعی، عملیات سایبری طراحی شده برای شکلدهی به ادراکات و استفاده استراتژیک از نمایندگان منطقهای در حالی که فضای اطلاعات دیجیتال را بهرهبرداری میکند، ترکیب میکند. در دهه گذشته، ارتباطات استراتژیک ایران از تبلیغات عمدتاً مذهبی-ایدئولوژیک به یک شکل واقعگرایانه و ملی از جنگ اطلاعاتی تغییر یافته است که به طور همزمان به مخاطبان داخلی، منطقهای و بینالمللی هدفگذاری شده است. اهداف آن تقویت بازدارندگی، تقویت دستاوردهای نظامی و نشان دادن این است که ادامه درگیری هزینهبر خواهد بود. در عین حال، ایران به دنبال ایجاد فشار بینالمللی برای متوقف کردن درگیریها بر اساس شرایط مطلوب خود است.
دکترین امنیتی ایران بر تصوری از قدرت استوار است که موشکها و پهپادها را به عنوان ارکان تهاجمی و دفاعی متمرکز میکند. این قابلیتها به ایران اجازه میدهد تا با دشمنان نظامی برتر—به ویژه ایالات متحده و اسرائیل و در کمپین کنونی، همچنین کشورهای خلیج فارس—چالش کند. این تواناییها به تهران اجازه میدهد تا حتی بدون برتری هوایی فشار مداوم وارد کند در حالی که اهدافی در سرتاسر منطقه را تهدید میکند.
هدفگیری مداوم اسرائیل با موشکها و پهپادها جزء مرکزی ارتباطات استراتژیک ایران را تشکیل میدهد. در حالی که در کمپین تابستان ۲۰۲۶، ایران تلاش کرد تا حداقل برخی از حملات موشکی را به عنوان مهم از نظر استراتژیک و عملیاتی قاببندی کند—هدفگیری سایتهای نظامی، تحقیقاتی و زیرساختی—در جنگ کنونی، بهترین توصیف آن پراکندگی است. پرتابها در طول ساعات روز، در مناطق جغرافیایی مختلف در اسرائیل توزیع شده و به کشورهای خلیج فارس گسترش مییابد و شامل استفاده گسترده از سرجنگیهای خوشهای است. به طور کلی، این نشان میدهد که هدف از استفاده از موشکها لزوماً حداکثر کردن آسیب فیزیکی نیست، بلکه انتقال پیامی است که به خستگی و آزار جامعه اسرائیلی—و همچنین همسایگان خلیجی ایران—میانجامد و بدین ترتیب فشار بر ایالات متحده برای پایان دادن به کمپین را ایجاد میکند. فرسایش مبتنی بر ترس جزء مرکزی استراتژی ارتباطات ایران است، در کنار اقدامات در حوزه اطلاعات.
تلاشهای آشکار ارتباطات استراتژیک ایران در درگیریاش با ایالات متحده و اسرائیل به چندین مخاطب کلیدی هدفگذاری شده است: ایالات متحده، اسرائیل، کشورهای عربی—به ویژه همسایگان خلیجیاش—و خود مردم ایران.
دروغها به عنوان یک جزء از جنگ شناختی—سخنگویان رسمی رژیم اطلاعات نادرست درباره عملکرد ایران در این کمپین منتشر میکنند و سعی میکنند میزان آسیبهایی که متحمل شده را کماهمیت جلوه دهند، اغلب بدون حتی گنجاندن حقایق جزئی. نمونهها شامل ادعاهای آسیب شدید به نیروهای آمریکایی و اسرائیلی، ادعای دستگیری سربازان، موفقیتهای نظامی ساختگی و توصیفهای اغراقآمیز از آسیب به پشت جبهه غیرنظامی اسرائیل است. این روایتها بخشی از تلاشی برای تقویت تصویر نظامی ایران و ارائه آن به عنوان کشوری قادر به مقابله و حتی شکست ایالات متحده و متحدانش است. در عین حال، سخنگویان رژیم به طور مداوم بر توانایی ایران در تحمیل آسیب تجمعی بر تمام طرفهای درگیر در این کمپین تأکید میکنند. از نظر نظری، این میتواند به عنوان استفاده از “دروغ بزرگ” دیده شود که قبلاً به ایران نسبت داده شده است—یعنی ساخت یک واقعیت جایگزین که رژیم را تقویت میکند در حالی که موفقیتهای دشمنانش را پنهان میکند. “دروغ بزرگ” جزء جداییناپذیر کمپین شناختی است که به شدت به اقدامات نظامی و دیپلماتیک مرتبط است و هدف آن حفظ بازدارندگی روانی و سیاسی در طول زمان است.
تلاش برای ارتباط با رسانههای آمریکایی—ایران تلاش زیادی برای ایجاد تنش بین اسرائیل و ایالات متحده و افزایش مخالفت داخلی با جنگ در ایالات متحده با تأکید بر بیفایده بودن آن انجام میدهد. پیامرسانی هدفگذاری شده به عموم مردم و سیستم سیاسی ایالات متحده ادعا میکند که کمپین کنونی نتیجه سیاستهای manipulative اسرائیلی است که واشنگتن را به درگیریای کشانده که به منافع آمریکایی خدمت نمیکند. در عین حال، ایران هزینههای اقتصادی بالای جنگ برای شهروندان آمریکایی و اقتصاد ایالات متحده را برجسته میکند، با هدف تقویت انتقادات داخلی از ادامه مشارکت. یکی از پیامهای مرکزی ایران تمایل آن به ادامه یک درگیری طولانی است. سخنگویان رسمی رژیم بر صبر استراتژیک ایران و آمادگی آن برای ادامه کمپین به مدت ماهها یا حتی سالها در حالی که قابلیتهای عملیاتی خود را حفظ میکند تأکید میکنند و این را با آنچه که به عنوان تمایل غرب برای پایان دادن سریع به جنگ توصیف میکنند، مقایسه میکنند. علاوه بر این، ایران به قابلیتهایی اشاره میکند که هنوز فاش نشدهاند و ممکن است در آینده در جنگ ظاهر شوند، از جمله تهدیدات مستقیم به رئیسجمهور ترامپ. در کنار این، ایران تلاش کرده است تا بحران را به ماجرای اپستین مرتبط کند و ادعا کند که جنگ به عنوان حواسپرتی از آن عمل میکند.
پیامرسانی آشکار و پنهان ترساندن و بازدارندگی به سمت اسرائیل—این پیامها از طریق بیانیههای رهبران، رسانههای دولتی و شبکههای اجتماعی منتقل میشوند. از طریق پیامرسانی آشکار، ایران دستاوردهای نظامی خود و متحدانش، مانند حزبالله و شبهنظامیان عراقی که به کمپین پیوستهاند را اغراقآمیز جلوه میدهد، به اثرگذاری حملات خود در اسرائیل تأکید میکند و تهدیدهای مداوم علیه مناطق غیرنظامی و تأسیسات نظامی اسرائیل صادر میکند. این رویکرد مستقیم همچنین در تماسها و پیامکهایی که به غیرنظامیان اسرائیلی ارسال میشود و هدف آن ایجاد ترس و وحشت است، منعکس میشود. هدف ایجاد حس مداوم ناامنی و تضعیف روحیه است و زندگی تحت تهدید ایرانی را به عنوان وضعیتی دائماً ناپایدار به تصویر میکشد.
تلاشهای نفوذ ایرانی در رسانههای اجتماعی—ایران در رسانههای اجتماعی هم به صورت آشکار، از طریق کاربران، صفحات و کانالهایی که روایتهای ایرانی از کمپین را ترویج میدهند، و هم به صورت پنهان، از طریق حسابهایی که خود را به عنوان اسرائیلیها جا میزنند، فعالیت میکند. برخی از این حسابها دسترسی محدودی دارند، در حالی که دیگران دارای دهها یا حتی صدها هزار دنبالکننده و میلیونها بازدید هستند. تحلیل حسابهای مشکوک به جعل هویت اسرائیلیها و مرتبط با ایران، روایتهای زیر را نشان میدهد:
انتقاد شدید از دولت و نخستوزیر اسرائیل، به تصویر کشیدن جنگ به عنوان یک مانور سیاسی که شهروندان را برای منافع شخصی استثمار میکند و تأکید بر شکاف بین رهبری، مردم و نظامیها؛
پیامهایی که ناامیدی، ترس و رنج را تأکید میکنند، از جمله ادعاهای عدم حفاظت کافی، آسیب به مناطق غیرنظامی و اغراق در تخریب، تلفات و هرج و مرج در اسرائیل؛
روایتهایی که تقسیمات درون جامعه اسرائیلی را در زمینه جنگ برجسته میکنند و دولت را به عنوان کشوری که حمایت بینالمللی را از دست میدهد به تصویر میکشند.
شکل ۱. حسابی که مشکوک به دخالت خارجی (احتمالاً ایرانی) است و دسترسی بالایی داشته است
توجه: پروفایل “یتسحاق الحمومی” به دلایل مختلفی علامتگذاری شده است: به دلیل عدم تطابق بین تعداد دنبالکنندگان و تاریخ ایجاد حساب، مکان کاربر در غرب آسیا و ماهیت محتوای آن—به ویژه سطوح اغراقآمیز تخریب در اسرائیل. علاوه بر این، این حساب محتوای رسمی ایرانی را به اشتراک گذاشته است، مانند مطالبی از تسنیم نیوز.
در کنار فعالیتهای پنهان، فعالیتهای گستردهای نیز از طریق کانالهای آشکار وابسته به ایران با درجات مختلف وجود دارد که محتوای مشابهی را منتشر میکنند که به صورت پنهانی منتشر شده است در حالی که خود را به عنوان منابع خبری مشروع معرفی میکنند. این کانالها تلاش میکنند خود را به عنوان منابع خبری معرفی کنند و گزارشهایی از تخریب گسترده در اسرائیل را به همراه ادعاهایی مبنی بر اینکه رسانههای اسرائیلی و غربی مقیاس واقعی آسیبها را پنهان میکنند و ایران را به عنوان پیروز در این کمپین به تصویر میکشند، منتشر میکنند.
شکل ۲. حسابی در X که مشکوک به اداره شدن توسط ایران است
در زمینه منطقهای—ایران در حال پیگیری استراتژی فشاری به سمت کشورهای خلیج فارس است که تهدیدها و بازدارندگی را با پیامی از بیطرفی بالقوه ترکیب میکند. مقامات ارشد ایرانی هشدار دادهاند که کشورهایی که اجازه استفاده از پایگاههای آمریکایی در خاک خود برای عملیات علیه ایران را بدهند، ممکن است هدف حملات ایرانی قرار گیرند. برعکس، تهران به کشورهایی که از دخالت مستقیم در درگیری خودداری میکنند، علامت میدهد که هدف قرار نخواهند گرفت. در عین حال، ایران بر توانایی خود در مختل کردن حمل و نقل از طریق تنگه هرمز تأکید میکند و خطرات زیرساخت انرژی منطقهای را برجسته میکند تا به کشورهای خلیج فارس نشان دهد که ادامه درگیری میتواند باعث اختلال اقتصادی قابل توجهی شود—و بدین ترتیب فشار منطقهای و بینالمللی برای پایان دادن به درگیریها ایجاد کند.
در کنار ارتباطات استراتژیک منتقل شده از طریق پرتاب موشکها و پیامرسانی عمومی، احتمالاً کانالهای پنهانی نیز با کشورهای خلیج فارس وجود دارد که سیاست استفاده از نیروی ایران در خلیج را توضیح میدهند. ایران همچنین در تلاش است تا کمپین را به عنوان “جنگ رمضان” قاببندی کند و پیامهای مذهبی را به مخاطبان عرب و مسلمان منتقل کند. استفاده از این قاببندی به تهران اجازه میدهد تا نمادهای مذهبی را با بازدارندگی فیزیکی ترکیب کند: این به همسایگانش علامت میدهد که استقامت عملیاتی و حملات مداوم آن، ابراز برتری روحانی و استراتژیک است.
در عرصه داخلی ایران—تلاشی موازی در حال انجام است تا ادراکات عمومی در داخل ایران را از طریق یک استراتژی ارتباطی که در دورههای عادی عمل میکند و در شرایط اضطراری تشدید میشود، شکل دهد. در اینجا نیز، پیام مرکزی از طریق عمل خشونتآمیز منتقل میشود، همانطور که با سرکوب وحشیانه اعتراضات توسط رژیم در اوایل ژانویه ۲۰۲۶ نشان داده شده است، همراه با فعالیت در حوزه اطلاعات از طریق رسانههای رسمی و شبکههای اجتماعی (حتی اگر اینها به طور مداوم فعال نباشند). علاوه بر تهدیدات علیه شهروندانی که ممکن است جرات اعتراض کنند، رژیم مستنداتی از دستگیری معترضان یا افرادی که به ادعای رژیم به اسرائیل و ایالات متحده کمک کردهاند، منتشر میکند. در عین حال، تلاشهایی برای به تصویر کشیدن حمایت از رژیم از طریق تظاهرات سازمانیافته انجام میشود، همراه با استفاده از ابزارهای رسانهای و هوش مصنوعی برای شبیهسازی حمایت عمومی گسترده. تلاش دیگری بر کاهش تأثیر قابل مشاهده آسیبهای ناشی از حملات اسرائیلی و آمریکایی متمرکز است. رژیم انتشار تصاویر از مناطق آسیبدیده را محدود میکند، دسترسی به اینترنت را محدود میکند و “مه جنگ” ایجاد میکند تا میزان آسیب را از عموم پنهان کند. زمانی که آسیب قابل مشاهدهای رخ میدهد—مانند آسیب به زیرساختهای انرژی—رژیم تمایل دارد آن را به عنوان حاشیهای و غیرمؤثر بر عملکرد دولت ارائه دهد.
به تازگی همچنین مشخص شده است که رژیم تلاشهایی برای نفوذ به ویکیپدیای فارسی انجام میدهد تا محتوای سیاسی حساس را ویرایش کند و معترضان ضد رژیم را به عنوان افرادی خشن به تصویر بکشد. این فعالیت شامل حذف تدریجی اطلاعات حساس و بازنویسی روایتها در مقالات کلیدی است—که استفاده استراتژیک از پلتفرمهای دیجیتال برای شکلدهی به افکار عمومی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی—در طول درگیری کنونی، ایران از هوش مصنوعی به عنوان ابزاری مرکزی برای شکلدهی به ادراکات عمومی و رهبری در اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس استفاده کرده است. مدلهای پیشرفته امکان تولید محتوای با کیفیت بالا به زبانهای عبری، عربی و انگلیسی را فراهم میکنند و اجازه میدهند پروفایلهای جعلی به بحثهای محلی نفوذ کرده و بر گفتمان عمومی تأثیر بگذارند بدون اینکه به راحتی شناسایی شوند. علاوه بر این، ایران از ابزارهای هوش مصنوعی و دیپفیک برای تولید تصاویر و ویدیوهای جعلی که آسیب به زیرساختها و موفقیتهای نظامی را به تصویر میکشند، استفاده میکند. ترکیب تولید محتوای سفارشی، تحلیل مخاطب در زمان واقعی و مهندسی اجتماعی به ایران این امکان را میدهد که یک کمپین دیجیتال مداوم را به طور همزمان علیه چندین مخاطب اجرا کند. بنابراین، هوش مصنوعی به ابزاری استراتژیک تبدیل میشود که امکان اجرای یک “جنگ شناختی” مبتنی بر دادهها را در زمان واقعی فراهم میکند.
گزارش شرکت سایبرا نشان میدهد که هدف ایران در حوزه شناختی ساخت یک روایت جایگزین از پیروزی برای تأثیرگذاری سریع بر افکار عمومی جهانی است. بر اساس این گزارش، این شامل فعالیتهای هماهنگ بر اساس استفاده مکرر از همان ویدیوها و زیرنویسها، انتشار انبوه پیامهای یکسان در هزاران پست، استفاده از خوشههای هشتگ ثابت مانند #standwithiran و #israelterroriststate و انتشار متمرکز پستها در زمانهای کوتاه است.
مقیاس این فعالیت اهمیت زیادی را که تهران به آن میدهد، نشان میدهد: بیش از ۳۷,۰۰۰ محتوای manipulative یا مبتنی بر هوش مصنوعی شناسایی شده است که بیش از ۱۴۵ میلیون بازدید و بیش از ۹.۴ میلیون تعامل ایجاد کرده است. تیکتاک در این زمینه پلتفرم اصلی بود که تقریباً ۷۲٪ از نمایشها را به خود اختصاص داد، در حالی که فیسبوک و X به طور مشترک نزدیک به ۴۰ میلیون بازدید را فراهم کردند. برخی از حسابها به طور همزمان در چندین پلتفرم فعالیت میکردند و گاهی نشانههایی از تولید محتوا با استفاده از ابزارهای GenAI را باقی میگذاشتند.
نتیجه
ایران در حال اجرای یک کمپین یکپارچه است که در آن ابعاد نظامی، شناختی و فناوری به عنوان یک کل واحد عمل میکنند. ارتباطات استراتژیک نه تنها در مقایسه با اقدام نظامی ثانویه نیستند، بلکه جزء مرکزی این کمپین به شمار میروند: پرتاب موشکها، پیامرسانی عمومی و فعالیتهای دیجیتال ترکیب میشوند تا اثر تجمعی از ترس، فرسایش و تضعیف روحیه ایجاد کنند. بر خلاف سایر بازیگران در عرصه بینالمللی، ایران به طور سیستماتیک از اطلاعات نادرست استفاده میکند بدون اینکه به محتوای واقعی یا حقایق جزئی تکیه کند و بدین ترتیب واقعیتی جایگزین میسازد که اهداف آن را تأمین میکند.
استفاده فزاینده از هوش مصنوعی و ابزارهای فناوری امکان سازگاری دینامیک پیامها با مخاطبان مختلف را فراهم میآورد و اطلاعات را به یک عامل تقویتکننده در حوزه شناختی تبدیل میکند. این ترکیب از قابلیتهای نظامی، کنترل اطلاعات و نوآوریهای فناوری به ایران این امکان را میدهد که نفوذ خود را حتی در برابر دشمنان قویتر به حداکثر برساند، یک کمپین طولانیمدت را حفظ کند که هدف آن پیروزی سریع نیست بلکه شکلدهی به محیط استراتژیک در بلندمدت است و خود آگاهی را به یک میدان نبرد مرکزی تبدیل کند.

