روزهای پایانی سال 2025 نقطه عطفی در خاورمیانه بود، زیرا رقابت بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن به طور علنی بروز کرد. تنشها بین دو شریک ائتلافی که به طور مشترک در سال 2015 مداخله نظامی در یمن را آغاز کردند، سالها در حال جوشیدن بود و اکنون به سرعت در حال تشدید است، با پیامدهای گسترده برای یمن و امنیت منطقه به طور کلی. وضعیت به اوج خود رسید زمانی که عربستان سعودی در تاریخ 30 دسامبر حملات هوایی به بندر مکلا انجام داد و به هدف قرار دادن سلاحها و تجهیزات نظامی پرداخت که به گفتهاش از امارات به شورای انتقالی جنوبی (STC)، گروهی که از امارات حمایت میشود و خواهان استقلال یمن جنوبی است، تحویل داده شده بود.
در یک بیانیه به طرز شگفتانگیزی صریح، وزارت خارجه عربستان سعودی امارات را متهم کرد که بر STC فشار میآورد تا عملیات نظامی در امتداد مرزهای جنوبی پادشاهی انجام دهد و این اقدام را تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی عربستان و “خط قرمزی” برای ریاض توصیف کرد که در مواجهه با آن تردیدی نخواهد کرد. ساعاتی بعد، رئیس شورای رهبری ریاست جمهوری یمن (PLC)، رشاد العلیمی — که از عربستان سعودی حمایت میشود — فرمانی صادر کرد که توافق دفاع مشترک با امارات را لغو کرده و خواستار خروج نیروهای اماراتی از یمن در مدت 24 ساعت شد. ابوظبی به شدت اتهامات ریاض را رد کرد و گفت که حضور آن به تلاشهای ضدتروریسم مرتبط است، در حالی که چهار عضو از هشت عضو PLC که از امارات حمایت میکنند، به طور علنی اقدام العلیمی را رد کردند. با این حال، امارات اعلام کرد که مأموریت خود در یمن را پایان میدهد و گفت که خروج باقیمانده نیروهایش را در تاریخ 3 ژانویه تکمیل کرده است.
این سری از تحولات ناگهانی ناشی از کمپین سریع STC برای تحکیم کنترل بر استانهای شرقی حضرموت و المهرة در اوایل دسامبر 2025 بود. حضرموت حدود 700 کیلومتر مرز با پادشاهی دارد و به عنوان عمق استراتژیک عربستان سعودی در یمن شرقی محسوب میشود. از سوی دیگر، المهرة دسترسی مستقیم ریاض به اقیانوس هند را فراهم میکند. عربستان سعودی سالهاست که در تلاش است تا یک خط لوله نفتی از استان شرقی خود از طریق المهرة به سواحل بسازد، پروژهای که وابستگیاش به تنگه هرمز، یک گلوگاه دریایی کلیدی برای تجارت جهانی نفت را کاهش میدهد و توانایی ایران را در اعمال نفوذ بر صادرات انرژی عربستان محدود میکند.
تنشها پس از آن تشدید شد که STC از خواستههای عربستان برای خروج از حضرموت و المهرة و واگذاری مواضع خود به نیروهای ملی سپر (NSF) حمایت کرد. بنبست بیشتر عمیقتر شد زمانی که STC از دریافت هیئت سعودی که برای مذاکره در مورد کاهش تنش فرستاده شده بود، خودداری کرد و دستور تعطیلی فرودگاه بینالمللی عدن را به نشانه اعتراض به دستور دولت یمن برای محدود کردن پروازها به امارات صادر کرد. سفیر عربستان سعودی در یمن تعطیلی فرودگاه را به عنوان یک تشدید جدی توصیف کرد. روز بعد، NSF تحت پوشش هوایی عربستان سعودی به حضرموت پیشروی کرد و این اولین اقدام نظامی مستقیم ریاض برای بیرون راندن STC از یمن شرقی بود.
در روزهای بعد، پیامدهای سیاسی و نظامی به سرعت رخ داد. NSF به سرعت برای بازپسگیری کنترل بر حضرموت و المهرة اقدام کرد و آنها را با مقاومت کمی از STC بازپس گرفت. سه عضو از PLC که از امارات حمایت میکردند و در ابتدا تصمیم رئیسجمهور العلیمی برای اخراج ابوظبی از کشور را رد کرده بودند، بعداً از درخواست عربستان سعودی برای گفتوگوی جنوبی-جنوبی در ریاض استقبال کردند. خود STC، به همراه استانداران و وزرای وابسته به STC در مناطق تحت کنترل این گروه، نیز این ابتکار را تأیید کردند. مداخله قاطع ریاض، همراه با ماهیت عملیاتی بازیگران سیاسی یمنی در پاسخ به تغییرات قدرت، در حال تغییر سریع چشمانداز سیاسی در جنوب است.
این تحولات همچنین به یک اشتباه محاسباتی قابل توجه امارات اشاره دارد. با حمایت از پیشروی STC به سمت یمن شرقی در沿 سواحل، ابوظبی تلاش کرده است تا بر عربستان سعودی و عمان نفوذ ایجاد کند و در عین حال نفوذ خود را در سراسر دریای عرب و شاخ آفریقا تحکیم بخشد. اما امارات، هم اراده ریاض برای تأکید بر خود در همسایگی نزدیکش و هم نفوذ پایدارش بر بازیگران سیاسی و نظامی یمن را دست کم گرفت. این واقعه واقعیت مرکزی درگیری را تأکید میکند: در حالی که امارات از طریق شرکای محلی نفوذ عمیقی ایجاد کرده است، عربستان سعودی هنوز هم بازیگر خارجی تعیینکننده در یمن باقی مانده است.
Background
I’m sorry, but it seems there is no text provided for translation. Please provide the article body you would like me to translate.
در مارس ۲۰۱۵، عربستان سعودی و امارات متحده عربی یک مداخله نظامی در یمن آغاز کردند که به عنوان ائتلاف تحت رهبری عربستان شناخته شد، با هدف معکوس کردن تصرف صنعا توسط حوثیها در سپتامبر ۲۰۱۴، یک جنبش مسلح زیدی شیعه که از استان صعده در شمال یمن ظهور کرده بود، و بازگرداندن دولت بینالمللی شناخته شده رئیسجمهور عبد ربه منصور هادی. با این حال، رویکردهای آنها به سرعت متفاوت شد. عربستان سعودی عمدتاً بر ارائه حمایت سیاسی به دولت یمن از طریق پشتیبانی دیپلماتیک تمرکز کرد. از نظر نظامی، این کشور به نیروی هوایی تکیه کرد و حضور محدود و غیرمستقیمی در زمین حفظ کرد در حالی که امنیت مرزها و مقابله با تهدیدات موشکی حوثیها را در اولویت قرار داد. در مقابل، امارات متحده عربی دولت یمن را تحت سلطه حزب اصلاح میدید که آن را وابسته به اخوان المسلمین تصور میکرد. ابوظبی در سال ۲۰۱۴ پس از تلاش برای تصرف قدرت در کشور، اخوان المسلمین را به عنوان یک سازمان تروریستی معرفی کرد. در عوض، امارات متحده عربی تلاشهای خود را بر روی یمن جنوبی متمرکز کرد، جایی که توانست نارضایتیهای دیرینه جنوبی و احساس جداییطلبی قوی را بسیج کند. این کشور بر روی ساخت، آموزش و تجهیز نیروهای جنوبی، از جمله تیپهای غولها، کمربند امنیتی و سایر نیروهای نخبه، که بعداً با شورای انتقالی جنوبی (STC) همراستا شدند، تمرکز کرد. مقامات اماراتی به طور علنی ادعا کردهاند که ۲۰۰,۰۰۰ جنگجوی یمنی را آموزش دادهاند که ابعاد حضور امنیتی امارات در کشور را نشان میدهد.
اگرچه امارات متحده عربی در سال ۲۰۱۹ حضور نظامی مستقیم خود را در یمن کاهش داد، اما به سمت درگیری غیرمستقیم تغییر جهت داد. امارات از شورای انتقالی جنوبی (STC) حمایت کرده است که به دنبال بازگرداندن استقلال یمن جنوبی است که قبل از وحدت با شمال در سال ۱۹۹۰ وجود داشت، از زمان تشکیل این گروه در سال ۲۰۱۷. نیروهای تحت حمایت امارات که خارج از زنجیره فرماندهی دولت عمل میکنند، از سال ۲۰۱۹ به طور سیستماتیک دولت یمنی تحت حمایت عربستان را در سراسر جنوب جابهجا کردهاند که به تصرف اخیر حضرموت و المهرة منجر شده است.
با این حال، حمایت امارات از نیروهای جنوبی و STC صرفاً ایدئولوژیک یا تاکتیکی نبود. این حمایت بخشی از دیدگاه استراتژیک وسیعتر این کشور در خلیج فارس بود. در طول دهه گذشته، ابوظبی به دنبال گسترش نفوذ دریایی خود در دریای سرخ و شاخ آفریقا بوده است، با تأمین بنادر و گرههای لجستیکی برای کنترل مسیرهای تجاری حیاتی و قرار دادن خود به عنوان یک مرکز تجاری جهانی و بازیگر امنیتی در کریدور دریایی که خلیج فارس را به دریای سرخ و فراتر از آن متصل میکند. در یمن، امارات کنترل بنادر دریایی کلیدی و جزایر استراتژیک را به دست آورد و زیرساختهای لجستیکی و باندهای هوایی را در دریای سرخ و خلیج عدن توسعه داد. ابوظبی توانست این پیشرفتها را تا حدی به این دلیل انجام دهد که ریاض در سالهای اخیر از یمن عقبنشینی کرده بود.
عقبنشینی تدریجی عربستان سعودی نتیجه فشارهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی همراستا بود. اول، فشارهای بینالمللی فزاینده بر ریاض برای پایان دادن به جنگش در یمن به توافق استکهلم در سال ۲۰۱۸ منجر شد، یک توافق آتشبس که به حوثیها اجازه داد کنترل بندر کلیدی الحدیده را حفظ کنند و دولت یمنی را به موضع دفاعی وادار کرد. دوم، حملات موشکی و پهپادی مداوم حوثیها به خاک عربستان بین سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۲۲، که نزدیک به ۱,۰۰۰ حمله موشکی و ۳۵۰ حمله پهپادی را شامل میشد، ریاض را مجبور به بازنگری در اولویتهایش کرد. سوم، درگیری یمن به یک حواسپرتی پرهزینه از برنامه چشمانداز ۲۰۳۰ ولیعهد محمد بن سلمان تبدیل شده است، استراتژی توسعه و تنوع اقتصادی بلندمدت پادشاهی، و به یک بار برای تلاشهای ریاض برای بازتعریف خود به عنوان یک عامل دیپلماسی و صلح در منطقه تبدیل شده است.
با پذیرش این تغییر، عربستان سعودی از رویارویی به کاهش تنش و مهار حرکت کرد و به طور فزایندهای بر میانجیگری برای مدیریت تنشها تکیه کرد. در ژوئیه ۲۰۲۰، این کشور توافق ریاض را بین دولت یمنی و STC میانجیگری کرد که شامل تشکیل یک دولت تقسیم قدرت به نسبت ۵۰:۵۰ بین استانهای شمالی و جنوبی و بازسازی نیروهای نظامی و امنیتی برای تحت کنترل آوردن آنها تحت وزارت دفاع و وزارت کشور یمن بود. اگرچه این توافق به اعضای کابینه دولت یمنی اجازه داد به عدن بازگردند، اما جنبه نظامی توافق هرگز محقق نشد و حضور دولت محدود باقی ماند در حالی که نفوذ STC همچنان گسترش یافت.
تا سال ۲۰۲۲، عربستان سعودی از مدیریت درگیری به طور فعال به مهندسی خروج از یمن منتقل شده بود. این کشور مذاکرات مستقیم با حوثیها را آغاز کرد و در آوریل ۲۰۲۲، از رئیسجمهور سابق هادی خواست تا قدرت را به شورای رهبری هشتنفره منتقل کند. این اقدامات به منظور آمادهسازی برای یک توافق سیاسی بود که به ریاض اجازه میداد به طور منظم از درگیری خارج شود.
در اکتبر ۲۰۲۵، مذاکرات بین حوثیها و دولت یمنی در مسقط از سر گرفته شد که بر تبادل زندانیان متمرکز بود. در اواسط نوامبر ۲۰۲۵، نماینده ویژه سازمان ملل، هانس گرانبرگ، در پایتخت عمان جلسات سطح بالا برگزار کرد در میان تلاشهای بینالمللی تازه برای احیای مذاکراتی که در سال ۲۰۲۳ پس از تشدید حوثیها در دریای سرخ در پاسخ به جنگ اسرائیل-حماس متوقف شده بود. در این زمینه و در میان بازنگری منطقهای، فشار نظامی اخیر STC به نظر میرسد که به منظور تقویت موقعیت چانهزنی خود و به تبع آن، نفوذ امارات بر نتیجه هرگونه مذاکرات آینده طراحی شده است.
نهادینهسازی تکهتکهسازی
به جای یکپارچهسازی نیروهای یمنی، ایجاد PLC در آوریل 2022 spheres of influence رقابتی سعودی و اماراتی را نهادینه کرد و تکهتکه شدن درون اردوگاه ضد حوثی را عمیقتر کرد. نفوذ امارات پس از تشکیل شورا گسترش یافت. چهار نفر از هشت عضو آن — که سه نفر از آنها به STC وابسته هستند — از سوی امارات متحده عربی حمایت میشوند و به طور جمعی بخش عمدهای از نیروهای مسلح ضد حوثی را فرماندهی میکنند. در طول سه سال و نیم گذشته، STC کنترل خود را در سراسر یمن جنوبی گسترش داد و عملاً حضور دولت یمن را در جنوب به پایان رساند.
به جای تقویت نیروهای دولتی یمن، عربستان سعودی به طور فزایندهای به ساختارهای امنیتی موازی تحت کنترل خود تکیه کرد که موقعیت دولت یمن را بیشتر تضعیف کرد. طبق گزارشی از سازمان ملل در سال 2020، حمایت ائتلاف تحت رهبری عربستان از نیروهای نظامی دولت یمن ناکافی باقی ماند و توانایی دولت را برای انجام عملیاتهای نظامی پایدار یا در مقیاس بزرگ محدود کرد. در ژانویه 2023، این کشور ایجاد NSF را که نیرویی متشکل از 45,000 جنگجو بود و عمدتاً از استانهای جنوبی جذب شده بودند، حمایت کرد. به طور موازی، همچنین از تشکیل نیروهای اضطراری یمن حمایت کرد که تخمین زده میشود حدود 30,000 جنگجو از استانهای شمالی جذب شدهاند و آنها را در امتداد مرز صعده و الجوف با جنوب عربستان سعودی قرار داد تا از پادشاهی در برابر نفوذهای احتمالی حوثیها محافظت کند. این نیروها به طور رسمی تحت اختیار رئیس PLC، علیمی، قرار گرفتند. با این حال، در عمل، آنها خارج از ساختار فرماندهی وزارت دفاع یمن عمل میکنند و تحت نظارت، فرماندهی و کنترل مستقیم عربستان سعودی هستند.
دوبارهگیری عربستان و تغییرات منطقهای
تشدید تنشها بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن، بازتابدهنده تغییر اخیر در رویکرد منطقهای عربستان سعودی است، زیرا ریاض بهطور فزایندهای در تلاش است تا نفوذ خود را در خلیج فارس، دریای سرخ و شاخ آفریقا پس از سالها احتیاط دوباره به دست آورد.
از سال 2021، ریاض اتحادهای منطقهای خود را مطابق با چشمانداز 2030 بازتنظیم کرده و روابط خود را با عمان عمیقتر کرده، روابط خود را با قطر احیا کرده و روابط خود را با ترکیه عادیسازی کرده است. در سال 2023، عربستان سعودی به دنبال کاهش تنش استراتژیک با ایران بود که از طریق توافقی که در مارس 2023 با وساطت چین بهدست آمد، رسمی شد و بهطور فزایندهای به کانالهای دیپلماتیک مسقط برای تسهیل تعامل با حوثیها و مدیریت کاهش تنش در یمن متکی شده است. این تغییر، تلاشی گستردهتر از سوی عربستان سعودی برای دوری از سیاستهای منطقهای تقابلی و به سمت شراکتهای عملیاتی متمرکز بر ادغام اقتصادی، تجارت، سرمایهگذاری و انعطافپذیری دیپلماتیک را نشان میدهد.
مانند عربستان سعودی، عمان کنترل شورای انتقالی جنوب (STC) بر المهرة، که با آن مرز طولانی دارد، را بهعنوان یک نگرانی جدی امنیت ملی میبیند. گسترش STC نگرانیهای مسقط را که ریشه در حافظه تاریخی دارد، درباره حمایت رژیم مارکسیستی یمن جنوبی از یک شورش دهساله در عمان در اواسط قرن بیستم احیا کرد. بهطور کلی، چندین کشور منطقهای، از جمله قطر، عمان، مصر و ترکیه، به همراه کشورهای شاخ آفریقا مانند سودان، اریتره و جیبوتی، بیانیههایی صادر کردند که حمایت خود را از وحدت و تمامیت ارضی یمن تأیید کردند. این همگرایی موقعیت عربستان سعودی را در میان شرکای منطقهای تقویت کرده و توانایی ریاض در بسیج حمایت دیپلماتیک را در مقایسه با امارات متحده عربی که تنها حامی STC در منطقه است، برجسته کرد.
پس از تصرف STC بر حضرموت و المهرة، عربستان سعودی به سرعت برای تعامل با قطر و عمان در بالاترین سطوح اقدام کرد. پس از اعلام خروج امارات از یمن در 30 دسامبر 2025، وزرای خارجه عربستان و عمان در ریاض برای بحث درباره وضعیت یمن و همچنین مسیرهای کاهش تنش و راهحل سیاسی دیدار کردند. این تعاملات نشاندهنده یک بازچینی منطقهای و تلاش برای تشکیل ائتلاف فراتر از امارات است. بهطور همزمان، عربستان سعودی، ایران و چین یک نشست سهجانبه برگزار کردند که در آن حمایت خود را از یک راهحل سیاسی “شامل” در یمن ابراز کردند.
در سراسر دریای سرخ، شکاف سعودی-اماراتی در یمن بازتابدهنده یک رقابت گستردهتر برای نفوذ در شاخ آفریقا و در امتداد کریدورهای دریایی حیاتی است. ریاض بهطور فزایندهای از طریق دیپلماسی، اهرمهای مالی و تعاملات منطقهای خود را تحمیل میکند. ولیعهد محمد بن سلمان قدرت عربستان را حول کاهش تنشهای درگیری و تشکیل ائتلافها تعریف کرده است، با این حال دریای سرخ جزء جداییناپذیر از اجرای برنامه بلندپروازانه چشمانداز 2030 ریاض است. در مقابل، امارات متحده عربی سرمایهگذاریهای اقتصادی در بنادر و مراکز لجستیکی را با رویکردی بیشتر امنیتی ترکیب کرده و به شبکههای مسلح، کنترل بنادر استراتژیک و نمایندگان محلی برای شکلدهی به نتایج در میدان متکی است. این مدل که اغلب از مقامات مرکزی دولتی عبور میکند، بهطور فزایندهای با اولویتهای عربستان سعودی که بر کار از طریق دولتهای مرکزی و همراستایی دیپلماتیک متمرکز است، در تضاد قرار گرفته است.
اختلاف بین دو قدرت خلیج فارس اکنون در جبهههای مختلفی از جمله سودان در حال بروز است. در حالی که امارات از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) در برابر نیروهای مسلح سودان (SAF) در جنگ داخلی سودان که از آوریل 2023 آغاز شد، حمایت کرده است، عربستان سعودی بهتازگی تلاشهای دیپلماتیک خود را برای شکلدهی به نتیجه این درگیری افزایش داده است. در طول دیدارهای خود در واشنگتن در نوامبر 2025، ولیعهد محمد بن سلمان از رئیسجمهور دونالد ترامپ خواست تا برای یک توافق صلح در سودان فشار بیاورد و پیشنهاد کرد که ممکن است نیاز به گسترش تحریمهای ایالات متحده علیه RSF باشد. دو هفته بعد، STC تحت حمایت امارات تلاش خود را برای کنترل حضرموت و المهرة آغاز کرد، که برخی ناظران آن را بهعنوان یک واکنش اماراتی به تحرکات عربستان سعودی در سودان میبینند.
شناسایی اسرائیل از سومالیلند در پایان دسامبر 2025 ممکن است آخرین قطرهای باشد که ریاض را وادار به اتخاذ یک خط سختتر در برابر امارات در یمن کرد. امارات متحده عربی اولین کشور عربی بود که روابط خود را تحت توافقات ابراهیم با اسرائیل عادیسازی کرد و همچنین تنها عضو اتحادیه عرب بود که به شناسایی اسرائیل از سومالیلند رأی منفی نداد. بیانیه قوی عربستان سعودی که عادیسازی “نهادهای موازی” که حاکمیت و وحدت دولتی را تضعیف میکند، را رد میکند، نگرانی آن را نشان میدهد که چنین پیشرفتی میتواند جنبشهای جداییطلب مشابهی را تقویت کند، از جمله در امتداد مرز جنوبی خود.
با حرکت دولت یمن برای بازپسگیری المهرة و حضرموت از STC، عربستان سعودی تعامل خود را با بازیگران کلیدی شاخ آفریقا افزایش داد، که نشاندهنده تلاشی موازی برای تقویت موقعیت منطقهای خود در برابر امارات است. در دسامبر 2025، رهبری عربستان سعودی دیدارهای جداگانهای با رئیسجمهور اریتره، اسایاس افورقی و فرمانده SAF، عبدالفتاح البرهان در ریاض برگزار کرد. هر دو رهبر به مداخله امارات در شاخ آفریقا انتقاد کردهاند. این ارتباطات از آن زمان به دیپلماسی منطقهای گستردهتری گسترش یافته است. در 5 ژانویه، وزیر خارجه عربستان، فیصل بن فرحان، با همتای مصری خود برای بحث درباره یمن، سودان و سومالی دیدار کرد، در حالی که ولیعهد عربستان با رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، که حمایت خود را از تمامیت ارضی یمن و سومالی تأیید کرد، گفتگو کرد.
پیامدها برای یمن و امنیت منطقهای
رقابت عربستان سعودی و امارات متحده عربی در یمن، موقعیت دولت یمن را تضعیف کرده و تلاشها برای پایان دادن به جنگ را پیچیده کرده است. خروج امارات از کشور میتواند قطببندی را کاهش دهد و به همراستایی نیروهای سیاسی و نظامی علیه حوثیها کمک کند. با این حال، هرگونه اثر کاهش تنش بستگی به توانایی ریاض در تعامل دیپلماتیک و ادغام شورای انتقالی جنوب (STC) و دیگر بازیگران جنوبی در یک توافق سیاسی دارد. گفتوگوی پیشنهادی جنوبی-جنوبی در ریاض فرصتی برای پیشبرد این فرآیند و رسیدگی به نارضایتیهای دیرینه جنوبیها که یمن را برای دههها بیثبات کرده، فراهم میکند. در غیاب این موضوع، یمن جنوبی در معرض خطر ورود به درگیریهای بیشتر قرار دارد که به تکهتکه شدن بیشتر و ایجاد خلأهای امنیتی منجر خواهد شد که هم حوثیها و هم گروههای افراطی میتوانند از آن بهرهبرداری کنند.
به طور بنیادی، هرگونه تثبیت نیازمند آن است که عربستان سعودی دولت یمن را از طریق حمایت سیاسی و اقتصادی پایدار تقویت کند تا خدمات پایه را بازگرداند و اقتصاد را تقویت کند. تضعیف اقتدار دولت و وخامت شرایط انسانی، قطببندی سیاسی و تنشهای اجتماعی را تشدید کرده و به دینامیکهایی که به تشدید اخیر منجر شد، کمک کرده است.
به طور حیاتی، توافقات سیاسی بدون یک بازتنظیم امنیتی همزمان پایدار نخواهد بود. ریاض باید حمایت نظامی معتبر و مستمری به دولت یمن ارائه دهد و تسهیلکننده ادغام نیروهای مسلح تکهتکه شده تحت یک زنجیره فرماندهی وزارت دفاع واحد باشد و اطمینان حاصل کند که این نیروها به طور کافی تأمین مالی و از نظر عملیاتی همراستا هستند. بدون یک معماری امنیتی یکپارچه که قادر به فشار بر حوثیها باشد، توافقات سیاسی در خطر باقی ماندن نمادین خواهند بود در حالی که بازیگران مسلح به تعیین واقعیتها در میدان ادامه خواهند داد.
در سطح منطقهای، همراستایی اخیر بین عربستان سعودی، عمان، قطر و ایران — کشورهایی که با حوثیها ارتباط برقرار کردهاند و در مورد ایران، از این گروه حمایت کردهاند — میتواند پیشرفت به سمت یک توافق سیاسی تحت نقشهراه حمایتشده عربستان را تسهیل کند. اما بدون محدودیتهای معنادار بر قابلیتهای نظامی حوثیها و تهدید مداوم آنها برای بقیه یمن و منطقه وسیعتر، هرگونه توافقی در خطر تقویت بیشتر این گروه و تضعیف تلاشها برای پایان دادن به جنگ خواهد بود.
نشانههای اولیهای از ظهور یک محور منطقهای در شاخ آفریقا در حال شکلگیری است که مصر، ترکیه، سودان و سومالی را حول یک منافع مشترک در تقویت حاکمیت دولتی و مقابله با دینامیکهای جداییطلب و نیابتی گرد هم میآورد. در حالی که این گروه به یک اتحاد رسمی نمیرسد، اما نگرانیهای همراستا در مورد تکهتکه شدن، مداخلههای خارجی و تضعیف اقتدار مرکزی در سراسر دریای سرخ و شاخ آفریقا را منعکس میکند. اینکه آیا این همراستایی به هماهنگی پایدار تبدیل میشود به توانایی ریاض در تبدیل سیگنالهای دیپلماتیک به حمایت سیاسی، اقتصادی و امنیتی مستمر برای نهادهای ملی بستگی دارد. در غیاب چنین پیگیری، رقابت — به ویژه بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی — در خطر تشدید درگیریهای جاری و عمیقتر شدن بیثباتی در یک کریدور دریایی استراتژیک از پیش ناپایدار قرار دارد.

