استراتژی نظامی رژیم ایران همیشه شامل یک شرط اساسی بوده است که میتواند کنترل تشدید را در دست داشته باشد. برای بهتر از نیم قرن، این قمار عمدتاً به ثمر نشسته است. چه در زمان گرفتن گروگان در سفارت ایالات متحده در تهران، بمباران پادگانهای تفنگداران دریایی ایالات متحده در بیروت و مسکن نیروی هوایی در عربستان سعودی، یا تأمین مالی نمایندگان از افغانستان تا غزه و عراق، اقدامات ایران تا به تازگی هرگز عواقب جدی را به همراه نداشته است.
این ماه، ایران بزرگترین شرط خود را بر تواناییاش در کنترل تشدید گذاشت. اما این بار، به نظر میرسد به سمت فاجعه پیش میرود.
از تلافی به طغیانی منطقهای
در نبردهای اخیر با ایالات متحده، ایران تلاش کرده است تا چرخههای تشدید را کنترل کند و از استفاده نسبتاً محدود از خشونت به صورت تلافیجویانه پیروی کند. پس از اینکه ایالات متحده در سال 2020 فرمانده نیروی قدس، قاسم سلیمانی، را کشت، ایران یک حمله موشکی به دو پایگاه نظامی ایالات متحده در عراق انجام داد که بهطور قابل توجهی هیچ آمریکایی را نکشت. بهطور مشابه، پس از عملیات چکش نیمهشب در ژوئن گذشته، که در آن ایالات متحده به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد، تهران با یک حمله موشکی دیگر پاسخ داد—این بار به یک پایگاه هوایی ایالات متحده در قطر، که دوباره بهگونهای طراحی شده بود که پیام خاصی را منتقل کند اما منجر به یک درگیری وسیعتر نشود. در این دورهای قبلی، به نظر میرسید ایران بیشتر به بیانیه عمومی موشکهایش اهمیت میداد تا هرگونه تأثیر نظامی واقعی.
این بار متفاوت است. ایران به دنبال آنچه میتوان بهطور خوشبینانهای «استراتژی تشدید برای کاهش» نامید، بوده است. تهران نه تنها به اهداف اسرائیلی و آمریکایی حمله کرده است بلکه همچنین کشورهای دیگری در سراسر منطقه را هدف قرار داده است، از جمله کشورهایی که تا کنون نسبتاً با رژیم دوستانه بودهاند—مانند عمان، قطر و ترکیه. علاوه بر این، ایران به اهداف نظامی بسنده نکرده و به زیرساختهای نفتی، هتلها و فرودگاهها، که شریان حیاتی اقتصاد منطقه هستند، حمله کرده است. بهطور فرضی، ایران فرض میکند که با آسیب رساندن به متحدان و شرکای ایالات متحده در منطقه—و نه به ذکر هر کشور دیگری که به تأمین نفت منطقه وابسته است—فشار را بر دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ افزایش خواهد داد.
موشکهای اسکاد صدام و پهپادهای روسیه
با این حال، استراتژیهای «تشدید برای کاهش» به ندرت موفق هستند. در جنگ اول خلیج فارس، دیکتاتور عراقی صدام حسین شرط بست که با شلیک موشک به اسرائیل، میتواند آن را به ورود به جنگ تحریک کند و بدین ترتیب ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده را با شرکای عربش متلاشی یا حداقل پیچیده کند. در عوض، ایالات متحده تلاش فعالی برای شکار پرتابگرهای موشک عراقی انجام داد به شرطی که اسرائیل وارد درگیری نشود. کمپین شکار موشکهای اسکاد از نظر عملیاتی چندان موفق نبود، اما توانست اسرائیل را از درگیری خارج کند و ائتلاف ضدعراقی را متحد نگه دارد.
بهتازگی، روسیه نیز از تاکتیکهای مشابهی استفاده کرده است. تهدیدات کرملین درباره جنگ هستهای ممکن است بر تصمیمات دولت بایدن برای ارسال کمکهای نظامی به اوکراین تأثیر گذاشته باشد، اما این حمایت را بهطور کامل متوقف نکرد. بهتازگی، روسیه در سپتامبر گذشته پهپادهایی را به لهستان پرواز داد و حریم هوایی ناتو را نقض کرد و عملیاتهای مخفی خود را در اروپا افزایش داد تا ناتو را تحت فشار قرار دهد که حمایت خود را از اوکراین متوقف کند. اگر چیزی باشد، این اقدامات تنها عزم اروپا را برای حمایت از اوکراین و مخالفت با تهاجم روسیه تقویت کرده است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس آماده تلافی
استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» ایران تقریباً قطعاً به ضرر این کشور خواهد بود. کشورهایی که ایران هدف قرار داده است، از جمله از طریق نیابت لبنانیاش، حزبالله—آذربایجان، بحرین، قبرس، عراق، اسرائیل، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—به همان اندازه که ممکن است به دنبال آتشبس باشند، احتمال دارد که در برابر ایران به مبارزه بپردازند. به هر حال، حملات موشکی ایران نه تنها پایگاههای آمریکایی بلکه شهروندان و اقتصاد این کشورها را نیز هدف قرار داده است. نشانههای اولیهای وجود دارد که عربستان سعودی، امارات متحده عربی و دیگران در حال بررسی انتقامگیری هستند.
این موضوع معضل استراتژیک تهران را عمیقتر خواهد کرد. کشورهای حاشیه خلیج فارس دارای زرادخانههای formidable خود هستند. بودجه دفاعی عربستان سعودی به تنهایی در سال ۲۰۲۵، ۷۸ میلیارد دلار بود که تقریباً سه برابر بودجه ایران است. حتی اگر این کشورها تصمیم بگیرند که به طور مستقیم در جنگ دخالت نکنند، میتوانند به روشهای دیگر کمک کنند: ارائه اطلاعات یا مسدود کردن داراییهای ایرانی. در حال حاضر، درهای مشارکت اروپا نیز ممکن است باز باشد، حالا که ناتو موشکها را بر فراز ترکیه رهگیری کرده و یک پهپاد در یک پایگاه بریتانیایی در قبرس سقوط کرده است.
بیگانهسازی آسیا و جنوب جهانی
تاکتیکهای دیگر ایران به احتمال زیاد کشورهای دورتر را نیز بیگانه خواهد کرد. بخش زیادی از آسیا—از جمله چین، هند و ژاپن—به نفتی که از خلیج فارس خارج میشود وابسته است، اما پیامدهای اقتصادی آن تا دورترین نقاط آمریکای لاتین احساس میشود. در حالی که این کشورها ممکن است لزوماً از اقدامات ایالات متحده و اسرائیل حمایت نکنند، تاکتیکهای ایران باعث جلب نظر آنها نخواهد شد. اگر یک رژیم ایرانی ناامید به یک کمپین تروریسم جهانی روی آورد، همانطور که برخی کارشناسان پیشبینی میکنند، این نیز دوستانی برای ایران نخواهد آورد.
حتی اگر این کشورها از ایالات متحده و اسرائیل بخواهند که جنگ را پایان دهند، آیا این کار مؤثر خواهد بود؟ استراتژی ایران هنوز بر اساس ادعای مشکوک این است که این کشورها نفوذ کافی بر رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، یا نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، دارند تا سیاست ایالات متحده یا اسرائیل را تغییر دهند. شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد این ادعا درست است.
ترامپ و نتانیاهو تغییر نخواهند کرد
ترامپ از زمان تقریباً آغاز جمهوری اسلامی، به عنوان یک جنگطلب در برابر ایران شناخته شده است. در سال ۱۹۸۰، او خواستار مداخله نظامی علیه ایران برای حل بحران گروگانگیری شد. از آن زمان، او به دنبال یک رویکرد قاطع—از جمله استفاده از زور—برای مقابله با تخلفات ایرانی بوده است. در دوره اول ریاستجمهوریاش، خروج از برنامه جامع اقدام مشترک، که به طور معمول به عنوان توافق هستهای ایران شناخته میشود، و جایگزینی آن با یک کمپین «فشار حداکثری» را به عنوان محور سیاست خاورمیانه خود قرار داد. او کشتن سلیمانی را یکی از دستاوردهای بزرگ دوره اول خود و حملات سال گذشته به تأسیسات هستهای ایران را یک «موفقیت چشمگیر» خواند.
سابقه جنگطلبانه نتانیاهو در برابر ایران نیز به همین اندازه ثابت است. او برای بیش از سه دهه درباره خطرات رژیم ایرانی هشدار داده است. او در اوایل حتی تهدید ناشی از یک ایران مسلح به سلاح هستهای را با تهدید اتحاد جماهیر شوروی مقایسه کرد. و مانند ترامپ، او همواره نسبت به راهحلهای دیپلماتیک برای گسترش تسلیحات هستهای ایران بدبین بوده است. حالا که نتانیاهو فرصتی برای پایان دادن به این تهدید بهطور نظامی میبیند، قانع کردن او به عقبنشینی برای هر بازیگر منطقهای دشوار خواهد بود.
تمام این موارد هنوز به شخصیتها و سیاستهای خاص درگیر توجه نکرده است. ترامپ عقبنشینی را نشانهای از ضعف میداند. همانطور که اخیراً با تعرفههای جهانی مشاهده کردیم، ترامپ حتی زمانی که یک سیاست نامحبوب است، باعث پیامدهای اقتصادی میشود یا با مانع مواجه میشود، دو برابر میشود. او و نتانیاهو همچنین نشان دادهاند که حاضرند خواستههای متحدان و شرکا را نادیده بگیرند. هر دو رهبر همچنین در سال انتخاباتی قرار دارند و دلیلی برای باور دارند که یک پیروزی نظامی برای شانسهای سیاسی آنها خوب خواهد بود. درخواستهای دیگر بازیگران منطقهای، اگر هم بیایند، احتمالاً نادیده گرفته خواهند شد.
پیروزی پیروزی در بهترین حالت برای تهران
اگر به هر دلیلی استراتژی «تشدید برای کاهش تنش» ایران فشار دیپلماتیک برای پایان دادن به جنگ ایجاد کند—یا به احتمال بیشتر، ترکیبی از کاهش نظر عمومی در ایالات متحده و فشار اقتصادی جهانی باعث شود ترامپ مسیر خود را تغییر دهد—تهران هنوز هم به خود آسیب بلندمدت زده است. با وجود منابع نفتیاش، اقتصاد آسیبدیده ایران به روابط خوب با سایر کشورهای منطقه وابسته است. برآورد میشود که ۶۰ درصد تجارت ایران با همسایگانش انجام میشود. پیش از این درگیری، چین بزرگترین شریک تجاری ایران بود، اما عراق، ترکیه و امارات متحده عربی در میان پنج کشور برتر قرار داشتند.
ایران خود را به عنوان هژمون طبیعی خاورمیانه میبیند با جمعیت زیاد، ثروت نفتی وسیع و تاریخی از امپراتوری که به دوران باستانی ایران برمیگردد. اما برای ایران دشوار است که بر منطقه حکومت کند اگر تصمیم بگیرد به دوستان و دشمنان به یک اندازه حمله کند. خاطرات در خاورمیانه طولانی است و اقدامهای ایران در این ماه میتواند برای نسلها طنینانداز شود. حتی اگر رژیم از بمبهای ایالات متحده و اسرائیل جان سالم به در ببرد، از این درگیری فقیرتر، ضعیفتر و منزویتر از همیشه بیرون خواهد آمد. به عبارت دیگر، حتی اگر ایران این جنگ را به معنای محدود آن ببرد، پیروزیاش به طور حتم یک پیروزی پیروکل است.
و این مشکل قمار استراتژیک اجباری ایران است. هر بار که تاس بیندازید، در نهایت شانسها علیه شما کار میکنند. ایران در حال یادگیری این درس است و تنها خود را باید سرزنش کند.

