هدفهای حزب شامل پیوند دادن جبهههای لبنانی و ایرانی است، در حالی که در داخل کشور از نظر نظامی و سیاسی به بقای خود ادامه میدهد.
پس از یک ماه جنگ در جبهه لبنانی، اسرائیل در حال پیگیری آنچه که به عنوان یک نبرد نهایی علیه حزبالله میداند، است، در حالی که حزبالله در تلاش است تا از انهدام خود جلوگیری کند. به این منظور، حزبالله چندین سیاست موازی را به کار میگیرد تا بتواند موقعیت خود را تقویت کند.
اولین سیاست بر شکلدهی به وضعیت درون اسرائیل متمرکز است. با شلیک موشکها و پهپادها به طور منظم به سمت اهدافی در شمال اسرائیل و فراتر از آن، حزبالله در تلاش است تا چندین هدف همپوشان را محقق کند: تحت فشار قرار دادن جبهه داخلی اسرائیل به طور مداوم، خسته کردن سیستمهای دفاع هوایی اسرائیل، تحمیل یک وضعیت ناپایداری طولانیمدت و، در صورت امکان و در هماهنگی با ایران، وارد کردن خسارات مستقیم به اسرائیل. بنابراین، ممکن است حزبالله بیشتر نگران تداوم چنین حملاتی باشد تا اندازهگیری تأثیر مستقیم و ملموس آنها. آنچه که بیشترین اهمیت را دارد، استمرار این حملات است، با توجه به احتمال طولانی بودن جنگ و اختلال در تأمین سلاحها به حزبالله پس از سقوط رژیم بشار اسد در سوریه.
دومین مسیر شامل پیوند دادن جنگ کنونی به رویارویی منطقهای بین ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر است. از ابتدا، مشارکت حزبالله در جنگ بخشی از یک تلاش منطقهای وسیعتر بود. ورود آن به عنوان تلافی برای قتل رهبر فقید ایران، آیتالله علی خامنهای، ارائه شد. اسرائیل با هدف قرار دادن ایرانیها در لبنان، همچنین حضور اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در کنار حزبالله تأکید کرده و گزارشهایی از حملات هماهنگ بین تهران و حزبالله منتشر شده است. این موضوع همپوشانی بین جبهههای لبنانی و ایرانی را زیر سؤال میبرد. هدف از حملات هماهنگ، خسته کردن و پراکنده کردن دفاع هوایی اسرائیل است تا آسمانهای اسرائیل برای نفوذ موشکهای بالستیک ایرانی باز شود. به همین دلیل، نگاه کردن به این درگیری تنها از منظر لبنانی، خطر از دست دادن دینامیکهای وسیعتر منطقهای که در حال شکلگیری است را به همراه دارد.
سومین مسیر شامل مقاومت در برابر تهاجم زمینی اسرائیل است. از زمان آغاز جنگ، اسرائیل زمان مشخصی برای عملیاتهای خود تعیین نکرده است. در عوض، لحن آن مبهم باقی مانده و مقامات آن سیگنالهای متفاوتی ارسال کردهاند. به عنوان مثال، در تاریخ ۳۱ مارس، وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، اعلام کرد که نیروهای اسرائیلی در یک “منطقه امنیتی” در داخل لبنان، در جنوب رودخانه لیتانی، باقی خواهند ماند و تمام خانهها در روستاهای مرزی “مانند رفح و بیتحانون” در غزه تخریب خواهند شد. سپس، ارتش اسرائیل اظهارات او را “توضیح” داد و به نظر میرسد که اهدافی نسبتاً محدودتر را تعیین کرده و توضیح داد که مأموریت آن محدود به هدف قرار دادن آنچه که به عنوان “زیرساختهای تروریستی” توصیف میکند، است و نه تخریب تمام خانهها.
حزبالله به نظر میرسد که میداند نمیتواند از پیشروی نیروهای اسرائیلی در هر جبهه جلوگیری کند. در عوض، آن بر افزایش هزینههای این پیشروی، کند کردن آن و افزایش خسارات اسرائیل تمرکز کرده است تا اسرائیل را وادار به تجدید نظر در آرزوهایش کند. بنابراین، به جای تکیه بر یک دفاع ایستا و سنتی، حزبالله رویکردی انعطافپذیر و فرسایشی را اتخاذ کرده است. این شامل استفاده از واحدهای کوچک و متحرک از مبارزان، مسلح به موشکهای هدایتشونده ضد تانک، حملات پهپادی و درگیریهای نزدیک است. هدف این است که تهاجم زمینی را به یک جنگ طولانی و فرسایشی برای اسرائیل تبدیل کند.
مسیر چهارم بر تلاشهای حزبالله برای دفاع از موقعیت داخلی خود و جلوگیری از آنچه که به عنوان حذف سیاسی خود میبیند، متمرکز است. از روزهای اولیه درگیری، دولت لبنان اقداماتی را علیه حزبالله انجام داده است. در تاریخ ۲ مارس، دولت سلام فعالیتهای نظامی حزبالله را ممنوع اعلام کرد و تأکید کرد که تصمیمات جنگ و صلح باید در اختیار دولت باشد، که نشاندهنده تغییر قابل توجهی در موضع رسمی لبنان است. با شدت گرفتن جنگ، لبنان اقدامات بیسابقه دیگری نیز انجام داد، به عنوان مثال، ابراز آمادگی برای بررسی مذاکرات مستقیم با اسرائیل. رویارویی سیاسی با حزبالله به اوج خود رسید با تصمیم رسمی برای اخراج سفیر ایران از لبنان، که با این حال از ترک کشور خودداری کرده است.
در پاسخ، حزبالله از طریق چندین کانال تشدید کرده است، به منظور منحرف کردن، متوقف کردن یا حداقل محدود کردن تأثیر چنین تصمیماتی. در سطح عمومی، حزبالله در تاریخ ۲۶ مارس پایگاه خود را برای اعتراض به اخراج سفیر ایران بسیج کرد و پیامی روشن ارسال کرد که چنین اقدامی بدون واکنش داخلی نخواهد بود. در پیامرسانی عمومی، این حزب شخصیتهای تندرو را به جلو آورد تا لحن حزب را در برابر مقامات تندتر کند، از جمله نواف الموسوی، نماینده سابق پارلمان، محمود قماطی، وزیر سابق و رئیس سابق واحد هماهنگی و ارتباطات، وافیق صفا. به عنوان مثال، قماطی دولت نواف سلام را به رژیم ویشی فرانسه مقایسه کرد، که رهبران آن در نهایت با محاکمه و حتی اعدام مواجه شدند. او هشدار داد که حزبالله “قادر به برعکس کردن کشور است.” این یادآور وقایع ۷ مه ۲۰۰۸ بود، زمانی که دولت فواد سینوره، نخستوزیر وقت، پس از تصرف بیروت غربی توسط حزبالله به طور مؤثر سرنگون شد.
علاوه بر این، حزبالله تلاش کرده است تا جبهه شیعه را تقویت کند و از هرگونه تفرقه قومی تحت فشار جنگ و درگیریهای داخلی جلوگیری کند. اگرچه نزدیکترین همپیمان حزبالله، نبیه بری، رئیس پارلمان، در ابتدا به نظر میرسید که از حزب فاصله گرفته است، مانند زمانی که وزرای او به نفع تصمیم دولت برای ممنوعیت فعالیتهای نظامی حزبالله رأی دادند، این اختلاف به سرعت از بین رفت. پس از تصمیم لبنان برای اخراج سفیر ایران بدون مشورت با او، به نظر میرسد بری به این نتیجه رسیده است که جهتگیری چنین اقداماتی به هدف محدود کردن نفوذ جامعه شیعه لبنان است. این امر او را وادار کرد تا وزرای خود را به تحریم جلسه کابینهای که برای رسیدگی به اخراج سفیر برگزار شده بود، به همراه وزرای حزبالله، دستور دهد و ادعاهای مربوط به شکاف بین بری و حزب را تضعیف کند.
در عمل، حزبالله از هرگونه امتیاز سیاسی—چه در مورد موقعیت داخلی خود و چه در مورد روابط لبنان با اسرائیل—قبل از پایان جنگ خودداری کرده است. این حزب از این میترسد که پس از توقف درگیری به طور کامل ممنوع شود و استدلال کرده است که در مورد اسرائیل، دولت حتی قبل از آغاز مذاکرات نهایی، بیش از حد تسلیم شده است.
اگر حزبالله بتواند در جنگ دوام بیاورد و همچنان ایستاده بماند، احتمالاً این را به عنوان یک پیروزی به تصویر خواهد کشید و سعی خواهد کرد که تابآوری خود را به اهرم سیاسی در داخل کشور تبدیل کند. این حزب از هر وسیلهای که در دسترس دارد استفاده خواهد کرد، با وجود هزینه سنگینی که لبنان، پایگاه حزبالله و خود حزب پرداختهاند، حتی اگر دیگر قدرت سابق خود را پس از جنگ ژوئیه ۲۰۰۶ نداشته باشد. این امر نگرانیها را در لبنان افزایش میدهد، هم به دلیل جاهطلبیهای فزاینده اسرائیل و قاطعیت رو به رشد آن در داخل سرزمینهای لبنانی و هم به دلیل سابقه طولانی حزبالله در تبدیل ناکامیهای خود به دستاوردهای سیاسی در داخل، گاهی اوقات از طریق استفاده از زور.

