“تاکتیکها بدون استراتژی، صدای قبل از شکست است” یک اصل معروف است که به ژنرال و استراتژیست نظامی باستانی چین، سون تزو نسبت داده میشود. با گذشت یک ماه از جنگ ایران، واضح است که دولت ترامپ نتوانسته است یک وضعیت پایانی روشن را ترسیم کند یا یک استراتژی قابل اجرا برای پایان جنگ قبل از آغاز عملیات خشم حماسی در ۲۸ فوریه طراحی کند. در چند هفته اول، مقامات ارشد مجموعهای از اهداف قابل تحقق را با آنچه میتوان به طور سخاوتمندانهای “امیدهای” استراتژیک نامید، ترکیب کردند. با این حال، به نظر میرسد که آرزوها برای تغییر رژیم، تسلیم بدون قید و شرط، یا انتخاب یک رهبر عالی جدید توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ در بهترین حالت غیرمحتمل است و ممکن است، همانطور که جیمز متیس، وزیر دفاع پیشین به تازگی بیان کرده، “توهمی” و “مزخرف” باشد.
نقطه دیگری که اکنون واضح است این است که فرضیات درباره مدت زمان و ارزش کلی عملیات به ترتیب دست کم گرفته و بیش از حد بزرگنمایی شدهاند. در هفتههای ابتدایی عملیات، مقامات ارشد دولت هر تلاشی کردند تا از اشاره به “جنگ” علیه ایران خودداری کنند. در حالی که این به بخشی به عدم مجوز کنگره مربوط میشد، همچنین هدف آن این بود که نشان دهند عملیات به سرعت به پایان خواهد رسید. خود ترامپ سعی کرد خشم حماسی را به عنوان یک “گشت کوچک” معرفی کند و ادعا کرد که “ما قبلاً پیروز شدهایم اما باید دوباره پیروز شویم.” او اکنون به اشاره به آن به عنوان تنها یک “عملیات نظامی” عادت کرده است. با این حال، عدم وجود یک استراتژی به وضوح بیان شده به طور مداوم ایالات متحده را در موقعیت ضعیفی قرار داده است زمانی که انتظارات عملیاتی اشتباه از آب درمیآید. جنگ به طور غیرقابل انکاری اهداف نظامی خود را محقق میکند، اما تعادلهای اقتصادی و دیپلماتیک در جهت مخالف در حال نوسان هستند و ممکن است تعیینکننده باشند.
تشدید افقی فوری ایران علیه صادرات انرژی و زیرساختهای غیرنظامی کشورهای خلیج فارس ایالات متحده را غافلگیر کرد، همانطور که تمایل آن برای حمله به منافع آمریکایی و اسرائیلی و همچنین منافع شرکای کلیدی منطقهای نیز چنین بود. زمانی که ایران به طور مؤثر “تنگه هرمز” را برای حمل و نقل تجاری “بسته” کرد، ایالات متحده به طور ناخوشایند و به طور مختصر تلاش کرد تا ائتلافی از کشورها برای کمک به بازگشایی آن تشکیل دهد و حتی به چین نیز مراجعه کرد. با ادامه حملات پهپادی و موشکی ایران، ایالات متحده مجبور شده است سیستمهای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی بیشتری از دیگر جبههها ارسال کند. این اقدامات نشاندهنده دولتی است که در تلاش است تا کمبود برنامهریزی مناسب را جبران کند. با روشن شدن محدودیتهای یک عملیات متمرکز بر نیروی هوایی علیه یک دشمن به بزرگی و مقاومتی مانند ایران، بحثهای اخیر بر روی استقرار نیروهای زمینی متمرکز شده است. با این حال، بار دیگر، مقامات آمریکایی در تلاشند تا گزینههایی برای یک وضعیت اضطراری که هرگز انتظارش را نداشتند، جمعآوری کنند.
هزینهها در حال افزایش است
در چهار هفته اول جنگ ایران، ایالات متحده هزینههای قابل توجهی را متحمل شده است. سیزده عضو خدماتی ایالات متحده کشته و بیش از 300 نفر زخمی شدهاند. علاوه بر این، حجم و دقت حملات پهپادی و موشکی ایران، بسیاری از پایگاههای ایالات متحده در سراسر منطقه را به قدری خطرناک کرده است که اعضای خدماتی مجبور به تخلیه به مکانهای “جایگزین” شدهاند. این جنگ همچنین داراییهای نظامی کلیدی را به سرعت کاهش میدهد که بر آمادگی جهانی تأثیر منفی میگذارد. بر اساس یک برآورد، در 16 روز اول این درگیری، ایالات متحده، اسرائیل و شرکای کلیدی خلیج فارس بیش از 11,000 مهمات (حملاتی و دفاعی) به هزینهای حدود 26 میلیارد دلار مصرف کردهاند. برای ایالات متحده، این به بیش از 45 درصد از موشکهای حملاتی ATACMS و موشکهای ضربه دقیق (PrSM) و نزدیک به 40 درصد از سامانههای دفاع هوایی با ارتفاع بالا (THAAD) تبدیل شده است. به نظر میرسد اسرائیل و شرکای خلیجی ما در وضعیتهای حتی بدتری از نظر مهمات حملاتی و دفاعی قرار دارند. با تأکید بر شدت وضعیت، گزارشهای اخیر حاکی از آن است که پنتاگون در حال بررسی انتقال کمکهای نظامی از اوکراین به خاورمیانه است. در نهایت، از نظر تأمین مالی، رئیسجمهور ترامپ تأیید کرد که دولت درخواست 200 میلیارد دلار اضافی برای پوشش هزینههای جنگ و تأمین مجدد مهمات و سایر داراییها خواهد کرد. این علاوه بر بودجه سالانه وزارت دفاع است که برای اولین بار در سال مالی 2026 از 1 تریلیون دلار فراتر رفت. به عنوان مقایسه، کل هزینههای جنگ عراق در هشت سال حدود 815 میلیارد دلار بودجه مستقیم داشت.
تشدید بعدی؟
دولت سیگنالهای عمومی متناقضی درباره موضوع حساس استقرار نیروهای زمینی ارسال کرده است. از اوایل مارس، رئیسجمهور ترامپ بارها گفته است که برنامهای برای قرار دادن نیروهای آمریکایی در ایران ندارد، اما از رد کامل این احتمال خودداری کرده است. با این حال، در تاریخ ۱۳ مارس، واحد اکتشافی دریایی ۳۱ (MEU) مستقر در اوکیناوا، ژاپن، به سمت منطقه حرکت کرد و در پایان مارس به آنجا رسید. سپس، در یک کنفرانس خبری در تاریخ ۱۹ مارس، ترامپ اعلام کرد: “من نیروها را در هیچجا قرار نمیدهم.” اما روز بعد، گزارشها حاکی از آن بود که واحد اکتشافی دریایی ۱۱ (MEU) مستقر در پایگاه پندلتون در کالیفرنیا نیز به سمت خاورمیانه اعزام شده است. در تاریخ ۲۴ مارس، ترامپ دستور استقرار دو گردان پیادهنظام که در حال حاضر به نیروی واکنش فوری تیپ ۸۲ هوابرد اختصاص دارند، به همراه واحد ستاد تیپ را صادر کرد. سرانجام، در تاریخ ۲۶ مارس، گزارشها نشان داد که دولت در حال بررسی ارسال ۱۰,۰۰۰ نیروی زمینی دیگر است، هرچند تا زمان نگارش این متن، جزئیاتی درباره واحد یا حتی خدمات خاص اعلام نشده است.
در این مرحله، مشخص نیست که آیا این واحدها در نهایت به عملیاتی کمک خواهند کرد یا به عنوان ابزاری برای شکلدهی به محاسبات مذاکره ایران عمل خواهند کرد. به طور کلی، این واحدها به حدود ۱۶,۰۰۰ تا ۱۷,۰۰۰ نیروی زمینی شامل آتشبار، عناصر هوایی (ثابت و چرخشی، حمل و نقل و حمله)، وسایل نقلیه فرود آمفیبی، کشتیهای حمله دریایی و پشتیبانی میرسند. در حالی که این نیروها قابل توجه هستند، اندازه محدود این نیروها باعث شده است که گمانهزنیهایی درباره دستور به تصرف جزیره خارک، بندر اصلی صادرات نفت ایران، یا تعدادی از جزایر کوچکتر نزدیک به تنگه هرمز مطرح شود.
همانطور که در تلاشهای قبلی برای تشکیل یک ائتلاف دو هفته پس از شروع یک عملیات که در یافتن موفقیت با مشکل مواجه شده است، کاخ سفید و پنتاگون به نظر میرسد که کارها را به صورت معکوس انجام میدهند. معمولاً، برنامهریزی با بیان واضح اهداف استراتژیک آغاز میشود و با ارزیابی روشنی از هزینهها و خطرات احتمالی ادامه مییابد. اگر تأیید شود، پنتاگون سپس مناسبترین داراییها را برای اختصاص به عملیات در نظر میگیرد. با این حال، در این مورد، به نظر میرسد که پنتاگون به این واحدها فقط به این دلیل که نیروهای اضطراری آماده برای استقرار در اعلام فوری هستند، فراخوانده است. این موضوع خطرات اضافی را به همراه دارد، زیرا بدون بسیج قویتر نیروهای زمینی، پنتاگون هیچ ذخیرهای برای فراخوانی نخواهد داشت اگر این واحدها تحت فشار قرار گیرند.
مورد استراتژیک هنوز نامشخص است
حتی در حالی که گمانهزنیها درباره اینکه آیا ترامپ نیروهای نظامی را به میدان خواهد فرستاد و چگونه از آنها استفاده خواهد کرد، ادامه دارد، دولت هنوز نتوانسته است یک وضعیت استراتژیک نهایی واضح را بیان کند. جزیره خارک برای اقتصاد ایران مرکزی است و متوقف کردن صادرات نفت از آن واقعاً دردسرهایی را به همراه خواهد داشت. با این حال، در طول این جنگ و همچنین در طول عمر جمهوری اسلامی، تهران تمایل خود را به تحمل سختیهای اقتصادی و نظامی قابل توجه نشان داده است. کمپین “فشار حداکثری” دولت اول ترامپ علیه ایران به طور مؤثری صادرات روزانه نفت آنها را از بیش از ۲.۱ میلیون بشکه در روز (bpd) در سال ۲۰۱۷ به کمی بیش از ۴۰۰,۰۰۰ بشکه در روز تا سال ۲۰۲۰ کاهش داد (با گزارشهای دیگری که نشان میدهد صادرات روزانه به زیر ۲۵۰,۰۰۰ بشکه در روز در همان سال سقوط کرده است). تا سال ۲۰۲۴، ایران توانست دوباره صادرات روزانه خود را به ۱.۵ میلیون بشکه در روز افزایش دهد و حتی در سال ۲۰۲۵ به ۱.۶ میلیون بشکه در روز نزدیک شد. اگر رژیم توانسته بود در برابر کاهشهای شدید و طولانی مدت صادرات نفت خود مقاومت کند، اکنون چه تغییری خواهد کرد؟ یا به طور دقیقتر، نیروهای آمریکایی برای اشغال خارک به چه مدت نیاز دارند تا محاسبات استراتژیک ایران به طور قابل توجهی تغییر کند؟
هدف بالقوه دیگری که ممکن است نیروهای آمریکایی داشته باشند، یکی یا چند جزیره کوچکتر نزدیک به جایی است که خلیج فارس به تنگه هرمز میرسد، مانند لارک یا جزایر مورد مناقشه ابوموسی و تنبها. بار دیگر، این ممکن است ایران را از یک نقطه استقرار برای قایقهای تندرو و سایر منابعی که قادر به کنترل دسترسی به تنگه هستند، محروم کند، اما ایران گزینههای متعددی در طول سواحل طولانی و ناهموار خود دارد که میتواند برای حفظ این قابلیت استفاده کند. حتی اگر بخشی از نیروهای آمریکایی برای تأمین مکانهای استراتژیک در سمت ایرانی تنگه فرستاده شوند، مقدار زمینی که میتوانند نگه دارند بسیار محدود خواهد بود و مسیرهای دریایی هنوز در دامنه اکثر تهدیدات ایرانی خواهند بود. در نهایت، ایران نیازی به نگهداشتن تنگه و خلیج فارس تحت بمباران مداوم ندارد تا حمل و نقل را مختل کند، بلکه تنها باید به طور مداوم نشان دهد که توانایی انجام این کار را دارد. منافع اقتصادی شرکتهای حمل و نقل و الزامات بازار بیمه بقیه کار را انجام خواهند داد. همانطور که در مورد خارک، تصرف این جزایر یا حتی پایگاههای حداقلی در سرزمین اصلی برای رژیم یک مزاحمت عملیاتی خواهد بود اما تأثیر محدودی بر تسلط آنها بر تنگه یا تمایل به ادامه مجازات آمریکا، اسرائیل و سایر شرکای منطقهای خواهد داشت.
علاوه بر این، خطرات چنین رویکردی برای نیروهای زمینی آمریکا قابل توجه خواهد بود. ایران که تحولات آمریکا را به دقت زیر نظر دارد، به گزارشها، در حال تقویت خارک به منظور آمادهسازی برای یک حمله آمریکایی است. نیروهای زمینی ایران که به سیستمهای موشکی هدایتشونده سطح به هوا (MANPADS)، مینهای ضد نفر و ضد تانک و سایر “دفاعهای چند لایه” مسلح هستند، فرود و تصرف را چالشبرانگیز خواهند کرد. علاوه بر این، مقامات ارشد ایرانی تهدید کردهاند که نه تنها آتش قابل توجهی بر هر نیروی آمریکایی که وارد منطقه شود، وارد خواهند کرد، بلکه همچنین “زیرساختهای حیاتی” در سراسر خلیج را “بدون محدودیت” هدف قرار خواهند داد. با توجه به تمایل ایران تا کنون برای حمله به بنادر، فرودگاهها و سایر اهداف غیرنظامی در خلیج، دلیلی برای تردید در این تهدیدات وجود ندارد.
ریسک بالا، پاداش استراتژیک مشکوک
از دست دادن پیروزی سریع که امیدوارانه و حتی پیشبینی شده بود در ایران، دولت ترامپ را وادار کرده است تا برای جبران کمبود جهتگیری استراتژیک واضح، اقداماتی را به کار گیرد. این شامل لحنهای متناقض و گاه متضاد، درخواستهای متغیر و تلاشهایی برای گنجاندن شرکای جدید و معرفی داراییهای نظامی مکمل بوده است. همراه با حملات هوایی مداوم، این موضوع منجر به یک سری تشدیدهای تدریجی شده است که اکنون به یک ملاحظه اجتنابناپذیر رسیده است که تا به تازگی غیرقابل تصور به نظر میرسید: ورود نیروهای زمینی ایالات متحده. با این حال، از آنجا که این موضوع در برنامهریزی اولیه خود گنجانده نشده بود، پنتاگون مجبور شده است تا برای استقرار تعداد کمی از نیروهای عمدتاً اضطراری با کارایی استراتژیک محدود در این محیط، به سرعت عمل کند. اگر این نیروها بهطور مورد انتظار استفاده شوند، آنها در معرض بمباران تقریباً مداوم قرار خواهند گرفت در حالی که به سمت موقعیت خود نزدیک میشوند و سعی در حفظ آن دارند. در نتیجه، ایالات متحده تقریباً به طور قطع نیاز خواهد داشت تا سایر داراییها را از حمله به ایران برای محافظت از این واحدهای زمینی دور کند. این مقدار قابل توجهی از ریسک است که برای عملیاتی که در بهترین حالت یک مزاحمت موقتی برای رژیم ایرانی که به سختی عادت کرده است و در بدترین حالت یک شکست فاجعهبار منجر به تلفات بالای ایالات متحده خواهد بود، به عهده گرفته شود.

