دولت نتانیاهو خواستههای متفاوتی نسبت به ایالات متحده دارد، بنابراین حتی اگر ترامپ بخواهد به دنبال صلح برود، «شریک» او احتمالاً کارها را دشوار خواهد کرد.
سخنرانی تلویزیونی رئیسجمهور ترامپ در روز چهارشنبه درباره جنگ علیه ایران هیچ پیام روشنی درباره چگونگی یا زمان پایان جنگ ارائه نداد و آمریکاییها را در تردید گذاشت که آیا گام بعدی توافق صلح خواهد بود یا بمباران ایران به عصر حجر.
علاوه بر این، ترامپ هیچ کلمهای درباره نقش شریک خود در تهاجم، یعنی اسرائیل، در پایان دادن به جنگ نگفت و این موضوع برخی از بزرگترین عدم قطعیتها را درباره زمان پایان ویرانی ایجاد میکند.
هر زمان که ترامپ تصمیم بگیرد این جنگ ناعادلانه را متوقف کند، ایالات متحده میتواند از نفوذ قابل توجه خود برای فشار به اسرائیل استفاده کند تا با آن همراهی کند. اما ایالات متحده — برای دههها، از طریق چندین دولت از هر دو حزب — نتوانسته است از این نفوذ استفاده کند. ترامپ حتی بیشتر از دولتهای قبلی به اسرائیل احترام گذاشته است، که در دوره اول ریاستجمهوریاش با هدایای متعدد به دولت بنیامین نتانیاهو نمایان شد.
با توجه به این سوابق، ترامپ بهتر از اکثر روسایجمهور قبلی میتواند بر ملاحظات سیاسی داخلی غلبه کند که روسایجمهور را از فشار به اسرائیل بازداشته است. هرگونه اقدام از سوی ترامپ در این زمینه میتواند کیفیتی شبیه به «نیکسون به چین» داشته باشد. او همچنین ممکن است به دلیل ناپسند بودن جنگ در میان آمریکاییها و نارضایتی آشکار بسیاری از پایگاه سیاسی خود از نقش اسرائیل در کشاندن ایالات متحده به جنگ، انگیزه داشته باشد.
بهطور متناوب، اگر ترامپ هنوز در فشار به اسرائیل تردید داشته باشد، ممکن است ایالات متحده را بهطور یکجانبه از جنگ خارج کند و بدین ترتیب بسیاری از مخالفتهای داخلی با جنگ را کاهش دهد، در حالی که به سادگی اهمیتی ندهد که آیا اسرائیل به حملات خود علیه ایران ادامه میدهد یا خیر. چنین موضعی با رویکرد «ما آن را خراب کردیم، شما مالک آن هستید» ترامپ در فشار به متحدان اروپایی و کشورهای خلیج فارس برای پذیرش مسئولیت باز کردن تنگه هرمز سازگار خواهد بود.
هرگونه خروج یکجانبه از جنگ شامل توافقی مذاکرهشده با ایران نخواهد بود. رژیم ایران — که برخی از بدترین ضربات را از آتش اسرائیلی، نه آمریکایی، متحمل شده است — بعید است از خواسته خود برای «قطع نهایی و کامل تهاجم» و رد آتشبس جزئی یا موقت عقبنشینی کند.
چشمانداز ادامه این جنگ توسط اسرائیل بدون توجه به ترجیحات ایالات متحده، منعکسکننده چندین ویژگی دیرینه سیاست اسرائیل در قبال ایران است.
دولت اسرائیل میخواهد ایران به حدی ضعیف باشد که نتواند سیاست خارجی متناسب با اندازه خود را دنبال کند یا بهطور مؤثر با اسرائیل برای نفوذ منطقهای رقابت کند. این دولت میخواهد ایران از سوی بقیه جهان — از جمله ایالات متحده — تنفر داشته باشد و منزوی شود. همچنین میخواهد به سرزنش ایران برای تمام مشکلات منطقه ادامه دهد، همانطور که نتانیاهو و دولت او بهطور مکرر انجام میدهند، و توجه را از رفتار خود اسرائیل و تأثیرات منفی آن بر بیثباتی منطقه منحرف کند.
با توجه به این اهداف، مقاصد اسرائیل در این جنگ بهطور قابل توجهی با اهداف احتمالی جنگ ترامپ — که ممکن است متغیر و نامشخص باشد — و قطعاً با منافع ایالات متحده متفاوت است. هرگونه تغییر سیاسی در تهران که ایران را کمتر منفور و بیشتر همکاریکننده با ایالات متحده کند، برای ترامپ و ایالات متحده یک پیروزی خواهد بود. این برای دولت نتانیاهو یک شکست خواهد بود.
هدف اسرائیل در ایران بیشتر از تغییر رژیم، فروپاشی رژیم است. پیگیری این هدف ممکن است به معنای ادامه جنگ به جای پایان دادن به آن باشد. تکهتکه شدن ایران و احتمال جنگ داخلی در آنجا برای دولت ترامپ از آنچه اکنون با آن مواجه است، دردسر بزرگتری خواهد بود. اما این برای دولت اسرائیل قابل قبول و با اهداف اسرائیلی سازگار خواهد بود.
عزم اسرائیل برای حفظ انزوا در ایران به معنای مخالفت اسرائیل با دیپلماسی با ایران — در تقریباً هر موضوعی، با تقریباً هر کشوری، اما بهویژه با حامی اسرائیل، ایالات متحده — بوده است. این عزم، پایهگذار مخالفت شدید دولت نتانیاهو با برنامه جامع اقدام مشترک، توافق چندجانبهای در سال ۲۰۱۵ است که تمام مسیرها به سمت احتمال دستیابی ایران به سلاح هستهای را بسته است. این مخالفت غیرموجه بود اگر، همانطور که بسیاری از مقامات امنیتی سابق اسرائیل که آزادانه میتوانستند نظرات خود را بیان کنند، اشاره کردند، هدف جلوگیری از توسعه چنین سلاحی توسط ایران باشد.
مخالفت اسرائیل با دیپلماسی ایالات متحده با ایران — که قبلاً در کشتن رهبران ایرانی که بهترین موقعیت را برای مذاکره درباره توافق داشتند، منعکس شده است — به این معناست که اسرائیل در برابر هرگونه توافق پایان جنگ که دولت ترامپ ممکن است با تهران بهدست آورد، مقاومت خواهد کرد. حتی اگر دولت نتانیاهو سعی نکند بهطور مستقیم چنین توافقی را وتو کند، میتواند با تشدید عملیات نظامی خود علیه ایران، مذاکرات را مختل کند. این یک انگیزه دیگر برای اسرائیل برای ادامه جنگ است.
اگر ترامپ به اندازه کافی بر اسرائیلیها فشار بیاورد تا آنها مانع از تخریب توافق صلح در حال وقوع نشوند، آنگاه بخش دیگری از سوابق اسرائیل به میدان میآید که تمایل آن به نقض چنین توافقاتی هر زمان که برای اسرائیل مناسب باشد، است. اسرائیل در کمتر از یک سال دو بار با توافقهای آتشبس در غزه این کار را انجام داده است، یکی از این توافقها را در مارس سال گذشته نقض کرده و تا به امروز به حملات مرگبار در نقض توافقی که در اکتبر گذشته بهدست آمده، ادامه داده است.
با جنگ در ایران، اسرائیل میتواند بهطور مشابه به توافقی تحت رهبری ایالات متحده تن دهد که هیچ قصدی برای رعایت آن ندارد. درست مانند غزه، این کشور هیچ مشکلی در ادعای تحریکات از سوی دشمن به عنوان دلیلی برای نقض آتشبس نخواهد داشت. همچنین مانند غزه، رهبران اسرائیل ممکن است حتی از توقف عملیات تهاجمی برای استراحت و تأمین مجدد نیروهای خود قبل از از سرگیری حمله استقبال کنند.
اگر خروج ایالات متحده از جنگ شامل توافق صریحی با تهران نباشد، اسرائیل حتی نیازی به عبور از نمایش امضای توافق آتشبس نخواهد داشت.
هر تحرکی در هفتههای آینده به سمت صلح و امنیت در منطقه خلیج فارس، برای ترامپ یک پیروزی خواهد بود و همچنین با منافع ایالات متحده سازگار است. اما این هدفی نیست که دولت نتانیاهو به دنبال آن باشد. “هدف به جای آن”، همانطور که میچل پلیتنیک به دقت توصیف میکند، “حفظ جوی از ناامنی است تا کشور قویتر از نظر نظامی بتواند بر منطقهای که با دولتهای ناکام و ناکارآمد و دیکتاتوریهای دوستانه مشخص میشود، تسلط یابد.”
با وجود فشار جنگ مداوم بر نیروهای اسرائیل و جمعیت غیرنظامی در معرض حملات تلافیجویانه ایران و حزبالله، توازن دیگر مزایا و معایب ادامه جنگ برای رهبران سیاسی اسرائیل با دولت ترامپ متفاوت است.
تصمیمگیرندگان اسرائیلی کمتر از ایالات متحده نگران پیامدهای جنگ برای منافع وسیعتر ایالات متحده هستند، از جمله تأثیرات اقتصادی بیثباتی در بازارهای انرژی جهانی و کاهش آمادگی ایالات متحده برای مقابله با چالشهای امنیتی در دیگر مناطق. همچنین، جنگ کنونی به سادگی در میان اسرائیلیها محبوبتر از آمریکاییها است.
“قطع کامل تجاوز” که ایران به دنبال آن است شامل حمله اسرائیل به لبنان میشود، که اسرائیل هیچ نشانهای از عقبنشینی از آن نشان نمیدهد. عملیاتهای اسرائیلی شامل بمباران بیروت و همچنین آنچه که به نظر میرسد اشغال نامحدود اسرائیل در جنوب لبنان و اخراج ساکنان شیعه آن باشد، است.
در لبنان و جاهای دیگر، اقدامات تهاجمی اسرائیل به طور حتم واکنشهای خشونتآمیز از سوی کسانی که تهدید شده یا هدف قرار گرفتهاند را به همراه دارد، که به نوبه خود به اسرائیل توجیهی برای انجام عملیات نظامی تهاجمی بیشتر میدهد. حزبالله — که همپیمان ایران و هدف ظاهری حمله اسرائیل در لبنان است — رشد خود را در اوایل دهه ۱۹۸۰ مدیون یک حمله و اشغال قبلی اسرائیل در لبنان است و خود را به عنوان محافظ تمام لبنانیها در برابر مهاجم معرفی کرده است. تاریخ ممکن است امروز در لبنان دوباره تکرار شود.
جنگهای بیپایان به طبیعت دوم اسرائیل تبدیل شده است. نتانیاهو اعلام کرده که اسرائیل “برای همیشه با شمشیر زندگی خواهد کرد.” “چمنزنی” — حملات نظامی دورهای برای کاهش هر دشمنی که به نظر میرسد در حال بازیابی قدرت است — دکترین است که اسرائیل در غزه و لبنان به کار برده و ممکن است در ایران نیز به کار گیرد. حملات ماه ژوئن و در جنگ کنونی، دو چمنزنی اول در آنجا هستند. علاوه بر دکترین استراتژیک اسرائیل، دلایل شخصی و سیاسی نتانیاهو برای ادامه جنگ نیز وجود دارد.
ائتلاف ترامپ با نتانیاهو، که شروع جنگ علیه ایران را آسان کرد، پایان جنگ و جلوگیری از تجدید آن را دشوار خواهد کرد. حتی در جایی که اهداف جنگ ایالات متحده و اسرائیل بیشتر به هم نزدیک به نظر میرسند — با تضعیف قابلیت نظامی ایران برای پاسخگویی — بذرهای خشونت منطقهای بیشتر، نه کمتر، در آینده نهفته است، که برخی از آن ممکن است ایالات متحده را نیز درگیر کند.
توانایی ایالات متحده برای دور ماندن از رقابتهای منطقهای اغلب به توازن محلی قدرت و بازدارندگی متقابل بین رقبای منطقهای بستگی دارد. بر هم زدن این توازن در این مورد، قدرت منطقهای — اسرائیل — که بیشتر از هر کشور دیگر در خاورمیانه جنگها را آغاز کرده و وزن نظامی خود را بیشتر از دیگر کشورها به کار گرفته است، را وادار خواهد کرد تا احساس آزادی بیشتری برای انجام کارهای مشابه داشته باشد.

