ایالات متحده و اسرائیل هر دو به دنبال جایزه بزرگ هستند: ظهور یک رژیم جدید در ایران به جای جمهوری اسلامی. برای ایالات متحده، این امر فصل جدیدی را در رابطهای خصمانه و گاه پرخشونت که از سال ۱۹۷۹ ادامه داشته، میبندد. برای اسرائیل، این به معنای پایان نه تنها یک رژیم با تعهد ایدئولوژیک عمیق علیه آن، بلکه همچنین دشمنی است که اسرائیل آن را پشت تمام جبهههایی میبیند که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ با آنها جنگیده است.
یک رژیم متفاوت در ایران، بسته به شکلی که به خود میگیرد، میتواند برای ایرانیان و بسیاری دیگر در منطقه، از جمله لبنانیها، عراقیها و یمنیها، تحولی ایجاد کند. و در واقع، ممکن است ایرانیان در ماهها یا سالهای آینده رژیم خود را تغییر دهند که این میتواند پاداش بزرگی از قمار ایالات متحده و اسرائیل باشد. اما هیچ تضمینی برای تغییر رژیم در آینده نزدیک وجود ندارد. رژیمهای سرکوبگر میتوانند برای مدت طولانی دوام بیاورند و در حالی که جنگ میتواند تسلط آنها بر قدرت را بیثبات کند، در مواقع دیگر میتواند آن را تقویت کند.
اگر آن هدف حداکثری محقق نشود، تواناییهای ایران به طور چشمگیری به واسطه این جنگ کاهش خواهد یافت، اما هنوز گزینههای نامتقارن در اختیار خواهد داشت. اسرائیل و احتمالاً ایالات متحده ممکن است خود را به نسخه جدیدی از روش تاریخی اسرائیل در مهار قهری، یعنی استفاده دورهای از زور برای کاهش تواناییهای دشمن، در حالی که تهدیدی معتبر از نیروی بسیار بیشتری برای بازدارندگی از انتقامجوییهای بزرگ مقیاس حفظ میکنند، روی آورند. هر دو عنصر برای این روش حیاتی بودند: توانایی ضربه زدن مؤثر به اهداف محدود و با ارزش بالا از طریق اطلاعات و قابلیتهای حمله با کیفیت، و تهدید معتبر از نیروی بسیار بدتر در صورت انتقامجویی دشمن. این گاهی به طعنه “چمن زنی” نامیده میشد. یک ایران ضعیفتر تهدید کمتری خواهد بود، اما مهار آن نیز احتمالاً در پی کمپین کنونی ایالات متحده و اسرائیل علیه رژیم ایران پیچیدهتر خواهد بود — معایب همان قمار.
قبل از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اسرائیل از این رویکرد مهار قهری، اما محدود، در جبهههای متعدد، به ویژه علیه حماس در غزه و همچنین در لبنان، برای مختل کردن تلاشهای ایران برای تسلیح حزبالله استفاده کرد. این عملیاتها که به “کمپین بین جنگها” معروف شدهاند، به طور جمعی شامل بیش از هزار حمله هوایی بین سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲ بودند، به ویژه در سوریه و لبنان.
از مهار به پیشگیری
رویکرد اسرائیل پس از ۷ اکتبر به طور چشمگیری تغییر کرد. به جای مهار قهری، این کشور ترجیحی دائمی برای پیشگیری و پیشدستی در برابر خطرات رو به افزایش از طریق نیروی قاطع اتخاذ کرد. با تحمل بسیار پایین برای هرگونه ریسک، که محصول طبیعی ۷ اکتبر بود، اسرائیل عملیاتهای عمدهای را در چندین جبهه، علیه اعضای مختلف محور ایران انجام داد. این به وضوح رد استراتژی مهار بود که اسرائیلیها معتقد بودند به آن روز منجر شده است. اما این موضوع به طور ناامیدکنندهای بر دیپلماسی که میتوانست دستاوردهای نظامی اسرائیل را به دستاوردهای دیپلماتیک پایدار تبدیل کند، تأکید نکرد و هزینه، به ویژه هزینه انسانی، جنگ مداوم را دست کم گرفت.
اسرائیلیها معتقدند آنچه پس از ۷ اکتبر رخ داد، یک درگیری کلی بین ایران و محور آن و اسرائیل بود. به جای مجموعهای از درگیریهای مجزا در جبهههای مختلف، این یک جنگ بود که در بسیاری از جبههها، از غزه، تا لبنان، تا یمن و تا ایران، جنگیده میشد. آنها اکنون احساس میکردند که نمیتوانند با “حلقه آتش” ایرانی در اطراف کشورشان زندگی کنند و حاضر به پذیرش آرامش تا زمانی که تهدید باقی باشد، نیستند.
بنابراین، بر خلاف بحث معتبر در ایالات متحده — جایی که نارضایتی عمومی از جنگ با ایران همواره وجود داشته — تقریباً هیچ بحث موازی در اسرائیل در مورد حکمت یا قانونی بودن این درگیری وجود ندارد. برعکس، نظرسنجیها حمایت عمومی قاطع را نشان دادهاند. یک اجماع وجود دارد که نتیجه ایدهآل — تغییر رژیم به رهبری خود ایرانیها — واقعاً تحولآفرین خواهد بود. این میتواند اوج و شاید پایان جنگ طولانی اسرائیل علیه این محور باشد.
با این حال، اگر تغییر رژیم محقق نشود، ممکن است بازگشت به مهار قهری پس از جنگ دشوارتر شود. در عوض، این میتواند شمارش معکوس برای آتشسوزی بزرگ بعدی، اختلال بعدی در زندگیها در منطقه، از جمله در خود اسرائیل، و آشفتگی بعدی در اقتصاد جهانی را به همراه داشته باشد.
در حالی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بین اهداف مختلف اعلام شده برای جنگ — تغییر رژیم، “تسلیم بیقید و شرط ایران”، نقشی در انتخاب رهبر بعدی، یا اهداف نظامی مانند نابودی تواناییهای هوایی، دریایی و موشکی ایران — نوسان کرده است، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، بیان جدیدی از اهداف جنگ ارائه داد. در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود در جنگ، دو هفته پس از آغاز آن، او به شهروندان اسرائیلی اذعان کرد: “من انکار نمیکنم که نمیتوانم با اطمینان بگویم که مردم ایران رژیم را سرنگون خواهند کرد. یک رژیم در نهایت از درون سرنگون میشود.” اما او استدلال کرد که اسرائیل “شرایط بهینه را ایجاد میکند” و امیدوار است که ایرانیها از آنها استفاده کنند.
این موضوع برای شهروندان اسرائیلی فراموش نشد که پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، تنها هشت ماه قبل، نتانیاهو اعلام کرد که اسرائیل “پیروزی تاریخیای به دست آورده است که برای نسلها باقی خواهد ماند”، که “دو تهدید وجودی را از بین برده است: تهدید نابودی توسط سلاحهای هستهای و تهدید نابودی توسط ۲۰,۰۰۰ موشک بالستیک.” اسرائیل “پروژه هستهای ایران را به نابودی فرستاده است.” جنگ ۱۲ روزه واقعاً در برابر تواناییهای ایران بسیار موفق بود و آن را به شدت آسیبپذیرتر برای حملات بیشتر کرد. با این حال، این موضوع پرونده برنامه هستهای ایران یا ظرفیت موشکی آن را بسته نکرد.
در پی جنگ دیگری علیه ایران، این بار در مقیاس بسیار بزرگتر، نتانیاهو و ترامپ بر روی یک قمار با ریسک بالا شرطبندی کردند. پاداش بالقوه میتواند بسیار بزرگ باشد، اما هزینهها در حال حاضر قابل توجه و جهانی بوده و باید برای عواقب آن آماده شد. سخنرانی مشابه نتانیاهو به گزینه پشتیبان اشاره کرد: اگر ایران سعی کند تواناییهای خود را دوباره احیا کند، او وعده داد که دوباره حمله خواهد کرد.
مهار و بازدارندگی نیاز به صبر دارد
اگر کسی تصمیم بگیرد به «چمنزنی» بازگردد، باید شرایطی داشته باشد که این کار موفقیتآمیز باشد. برای مهار قهری — شاید تا زمانی که تغییر رژیم بهطور مثبت محقق شود — باید تهدیدی معتبر برای استفاده از نیروی بسیار بیشتر در صورت انتقامجویی بزرگ نیز حفظ شود. بدون آن، مهار قهری میتواند به سرعت به جنگی تمامعیار تبدیل شود، با تمام پیامدهایی که برای مردم در منطقه و در سراسر جهان به همراه دارد.
اما بازگشت به این رویکرد اکنون با دو مشکل جدید مواجه خواهد شد.
اول، برای بازدارندگی مؤثر ایران، اسرائیل به وسایل مادی لازم نیاز دارد، از جمله تأمین منابع از ایالات متحده و حداقل توافق آمریکاییها با اقدام اسرائیل. با این حال، صبر ایالات متحده در برابر درگیریهای آشکار با ایران با صبر اسرائیل برای آن یکسان نیست. اسرائیلیها به مراتب بیشتر احتمال میدهند که این جنگی ضروری بوده و آنها چارهای جز اقدام نداشتند. آمریکاییها بر این باورند که این جنگی انتخابی بوده است؛ آنها به سادگی با تهدیدات یکسانی از سوی ایران مواجه نبودند، اگر به دلایل جغرافیایی هیچ چیز دیگری نباشد. همین موضوع میتواند در دور بعدی نیز صدق کند، اما با بیصبری عمومی آمریکاییها که ناشی از این جنگ جنجالی است.
علاوه بر این، نگرش رهبری آمریکایی به عواملی حساس است که اسرائیل به آن اندازه به آنها حساس نیست: قیمتهای جهانی انرژی، فشار از سوی کشورهایی در منطقه با روابط نزدیک به ایالات متحده یا به رئیسجمهور ترامپ که در حال حاضر تحت حمله ایرانیان هستند، و همچنین نظر عمومی داخلی ایالات متحده.
برای روشن شدن، با انتخاب جنگ مشترک با اسرائیل علیه ایران، ترامپ به طرز چشمگیری اعتبار هرگونه استفاده آینده از نیروی نظامی را در زمان حضورش در قدرت افزایش داد. اما ترامپ همچنین به تغییر نظرش معروف است؛ و اگر تغییر رژیم در ایران تا زمانی که او کاخ سفید را ترک کند محقق نشود، محاسبات آمریکاییها تحت جانشین او ممکن است به طور قابل توجهی متفاوت باشد.
علاوه بر این، ایران به افزایش این فشارها بر تصمیمگیری آمریکاییها علاقهمند است. این کشور میخواهد هزینهای سنگین بر ایالات متحده، منطقه، بازارهای جهانی و همچنین اسرائیل به خاطر حمله اخیرشان تحمیل کند تا از حمله دیگری جلوگیری کند. بنابراین، ایران به طولانی کردن درگیری، تمرکز بر تنگه هرمز و قیمتهای انرژی، تلفات میان آمریکاییها و اسرائیلیها، و آسیب به متحدان ایالات متحده در منطقه علاقهمند است، با وجود درد و رنج عظیم برای ایران و مردمش. ایالات متحده واقعاً بر نیروی دریایی ایران و ظرفیت آن در تنگه متمرکز است، اما حتی یک موفقیت آمریکایی در آنجا ممکن است به احتیاط بیشتری در آینده برای بازنگری در این تلاش منجر شود.
این در واقع به یک نبرد ارادهها تبدیل میشود: ایران و اسرائیل احساس میکنند که آیندهشان در خطر است. ایالات متحده، بهطور کلی، اینگونه احساس نمیکند. تا زمانی که ترامپ در قدرت باشد، و اگر او استراتژیای طولانی، صبور و محاسبهشده را اتخاذ کند و در برابر فشارهای داخلی، منطقهای و بینالمللی مقاومت کند، مهار قهری میتواند بدون تغییرات زیادی ادامه یابد. اما این در درازمدت امنترین شرط نیست.
تهدیدی مصرفشده
دوم، یک تهدید بالفعل گاهی اوقات میتواند ضعیفتر از یک تهدید بالقوه باشد. تهدیدها زمانی به عنوان ابزارهای فشاری مؤثرتر هستند که هدف چیزهای زیادی برای از دست دادن داشته باشد و در مورد شرایط فشار نامطمئن باشد. پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن ۲۰۲۵، تهدیدی برای اجرای “قوانین جدید بازی” باقی ماند. آسیبپذیری ایران در برابر حمله اسرائیل در این جنگ هم نشان داده شد و هم افزایش یافت و این تهدید را به مراتب معتبرتر کرد. با این حال، حتی در آن زمان، بازدارندگی تضمینی نبود.
اکنون، با همه چیز در خطر و تغییر رژیم به وضوح در حال وقوع، رهبری ایران چیز زیادی برای جلوگیری از خود ندارد، با وجود آسیبهای زیادی که به ظرفیت حملهاش وارد شده است. ممکن است کمتر مایل باشد شرایطی را که برای جلوگیری از درگیری مطرح میشود، بپذیرد. یک تهدید بالفعل میتواند به تهدیدی بیفایده تبدیل شود.
جمهوری اسلامی نشان داده است که تمایل دارد به تروریسم بینالمللی و ترور (ترورهای متقابل، به نظر خود) روی آورد. همچنین اکنون انگیزهای خواهد داشت تا در صورت شکست containment و بروز فرصتی در آینده، به سمت ظرفیت کامل تسلیحات هستهای با ریسک بالا حرکت کند، برای حفاظت در برابر حمله بعدی، که احتمال وقوع جنگ بعدی را بیشتر میکند.
این جنگ، بنابراین، ریسک را افزایش میدهد. اگر رژیم در ماههای آینده سقوط کند یا از درون تغییر کند، پاداش میتواند بسیار بزرگ باشد. این موضوع سرنوشت میلیونها نفر در ایران و کشورهای سراسر منطقه را تغییر خواهد داد، بسته به اینکه چگونه سقوط کند و چه چیزی جایگزین آن شود. اگر رژیم زنده بماند، خطر میتواند افزایش یابد. ایران که به شدت آسیب دیده است، امکانات بسیار کمتری در اختیار خواهد داشت، اما هنوز هم ظرفیت آزار همسایگان و تحمیل هزینه بر دیگران را خواهد داشت. مهار آن نیازمند ثبات، صبر و برنامهریزی دقیق خواهد بود. این کار دشواری است که در پیش است.

