آنچه امروز در ایران انجام میشود، ممکن است فردا در آفریقا نیز رخ دهد. آفریقا باید این جنگ غیرقانونی را رد کند.
جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران بیش از ۱,۵۰۰ نفر را در عرض چند هفته کشته است و این تعداد همچنان در حال افزایش است.
در تهران در تاریخ ۷ مارس، عزاداران در اطراف تابوت زینب صهبی، دختری دو ساله که در یک حمله هوایی اسرائیل کشته شده بود، جمع شدند. یک عروسک کوچک در کنار تابوت او قرار داشت در حالی که بستگان و همسایگان در مراسم تشییع جنازه، با فقدان کودکی که در یک لحظه از دست رفته بود، دست و پنجه نرم میکردند.
مراسم تشییع جنازه زینب تنها یکی از بسیاری بود.
در تاریخ ۳ مارس، هزاران نفر در میناب، در استان هرمزگان، برای یک مراسم تشییع جنازه جمع شدند پس از اینکه مدرسه ابتدایی شجره طیبه در روز اول کمپین بمباران ویران شد. ردیفهای تابوتها از شهر عبور کرد در حالی که خانوادهها حداقل ۱۷۵ دانشآموز و کارکنان، که بیشتر آنها کودک بودند، را به خاک سپردند که در یکی از مرگبارترین حوادث این درگیری کشته شده بودند.
خشونتهایی از این دست تاریخ طولانی و آشنایی دارد.
از غزه تا لبنان و اکنون ایران، غیرنظامیان همچنان بهای امپریالیسم را میپردازند.
این تشدید خشونت محدود به غیرنظامیان نبوده است. حملات اسرائیلی همچنین آیتالله علی خامنهای، رهبر عالی ایران، و همچنین مقامات ارشد نظامی را کشته است.
برای آفریقا، بحران در حال وقوع هزاران کیلومتر دورتر یک فاجعه ژئوپلیتیکی دور نیست.
بیثباتی در خلیج فارس به طور تاریخی به افزایش شدید قیمت سوخت در سراسر قاره منجر شده است، به طوری که نفت وارداتی زیرساختهای حمل و نقل، تولید برق و زنجیرههای تأمین غذا از لاگوس و نایروبی تا ژوهانسبورگ و داکار را تأمین میکند.
نتیجه آن افزایش تورم و قیمتهای بالای غذا است.
با این حال، منافع آفریقا در این درگیری تنها اقتصادی نیست.
این همچنین یک سوال قانونی و سیاسی است.
مسئلهای که دولتهای آفریقایی با آن مواجه هستند این نیست که آیا آنها جمهوری اسلامی ایران یا ایالات متحده را تحسین میکنند.
سوال واقعی این است که آیا قوانین حاکم بر استفاده از زور بین کشورها هنوز هم اعمال میشود یا خیر.
ماده ۲(۴) منشور سازمان ملل متحد استفاده از نیروی نظامی علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور دیگر را ممنوع میکند، مگر در موارد دفاع از خود یا با مجوز شورای امنیت سازمان ملل، که این اصل به مدت طولانی به عنوان مرکزی برای نظم بینالمللی درک شده است.
هیچیک از این آستانههای قانونی در مورد حملات به ایران برآورده نشد. در عوض، هم وزیر دفاع اسرائیل، اسرائیل کاتز، و هم وزیر جنگ ایالات متحده، پیت هگست، حملات به ایران را به عنوان اقداماتی از “دفاع پیشگیرانه” علیه قابلیتهای هستهای و موشکی ایران معرفی کردهاند.
آفریقاییها قبلاً دیدهاند که چگونه کمپینهای نظامی غربی، که به نام دموکراسی، حقوق بشر یا حفاظت انسانی آغاز میشوند، میتوانند به سرعت فراتر از هدفهای اعلام شده خود گسترش یابند.
لیبی نمونهای از این موضوع است.
در مارس ۲۰۱۱، شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه ۱۹۷۳ را تصویب کرد که “تمام اقدامات لازم” برای حفاظت از غیرنظامیان در حین قیام لیبی علیه سرهنگ معمر قذافی را مجاز میدانست.
در عرض چند ماه، هواپیماهای ناتو یک کمپین بمباران گسترده در سراسر لیبی انجام دادند، به تأسیسات نظامی و زیرساختهای دولتی حمله کردند و در عین حال غیرنظامیان را نیز کشتند. برای بسیاری از آفریقاییها، این موضوع هیچ دلیلی برای جشن نبود.
این لحظه نماد چیزی عمیقتر بود: یک جنگ هوایی غربی که به سرنگونی خشونتآمیز یک دولت آفریقایی و مرگ رهبر آن انجامید.
بیش از یک دهه بعد، لیبی همچنان سیاسی شکسته و تحت حکومت ادارات رقیب در طرابلس و شرق لیبی باقی مانده است، در حالی که شبهنظامیان مسلح همچنان بخشهای بزرگی از کشور را تحت کنترل دارند.
سقوط لیبی همچنین بیثباتی را در ساهل وسیعتر ایجاد کرد، جایی که سلاحهای غارت شده لیبی و مبارزان بازگشته به شعلهور شدن شورش ۲۰۱۲ در مالی کمک کردند و به کودتاها و شورشهایی که همچنان مالی، نیجر و بورکینافاسو را تکان میدهد، کمک کردند.
لیبی، مانند عراق و افغانستان، به عنوان هشداری از آنچه میتواند پس از بازسازی یک کشور توسط قدرتهای خارجی از طریق زور رخ دهد، باقی مانده است.
در واقع، الگو در ایران، لیبی و جمهوری دموکراتیک کنگو واضح است. در هر مورد، رهبران سعی کردند کنترل ملی بر منابع استراتژیک — نفت در ایران و لیبی، معادن در جمهوری دموکراتیک کنگو — برقرار کنند، تنها برای اینکه با تسلط غربی مواجه شوند.
در سپتامبر 1960، رهبر استقلال کنگو، پاتریس لومومبا، در یک کودتای حمایتشده از سوی غرب برکنار شد و چهار ماه بعد پس از تلاش برای تأمین حاکمیت بر ثروت معدنی وسیع کشور، اعدام شد.
نیم قرن بعد، همان سرنوشت برای قذافی رقم خورد. امروز، رهبر ایران در یک عملیات نظامی که به عنوان یک ضرورت امنیتی توجیه شده، کشته شده است. آفریقا و جنوب جهانی وسیعتر در یک دوراهی قرار دارند.
سازمان ملل و منشور سازمان ملل از جمله معدود موانع موجود بین حال و بازگشت به دورانی هستند که کشورهای قدرتمند غربی بهطور علنی حق غارت آفریقا و دیگر قارهها را به هر قیمتی محفوظ میداشتند.
در آستانه قرن بیستم در دولت آزاد کنگو، در جمهوری دموکراتیک کنگو کنونی، رژیم پادشاه لئوپولد دوم بلژیک بر سیستمی از کار اجباری نظارت داشت که به قدری وحشیانه بود که تاریخنگاران تخمین میزنند حدود 10 میلیون کنگویی بر اثر خشونت، بیماری و گرسنگی جان خود را از دست دادند.
نیروهای آمریکایی پس از جنگ اسپانیایی-آمریکایی 1898 کوبا را اشغال کردند و این جزیره را مجبور کردند تا اصلاحیه پلات را بپذیرد، که به واشنگتن حق مداخله در امور آن را میداد. ایالات متحده همچنین در همان جنگ پورتوریکو را تصرف کرد و در آوریل 1914، نیروهایی را در ورآکروز، مکزیک، در طول انقلاب مکزیک فرود آورد.
این اقدامات منعکسکننده زمانی بود که دولتهای قدرتمند بدون مجازات عمل میکردند و دولتها را به دلخواه خود تغییر میدادند.
رهبران آفریقایی باید به نقضهای کنونی با وضوح و عزم پاسخ دهند.
آنها باید خواستار توقف فوری خصومتها شوند و بهطور قاطع رهبران مسئول این تشدید را محکوم کنند: مرد قدرتمند اسرائیلی، بنیامین نتانیاهو و رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ.
آنها باید از حاکمیت ایران و جانهای ایرانی دفاع کنند.
آنها باید در برابر چهرههای مختلف قدرت امپریالیستی بایستند، از جمله از طریق اقدام هماهنگ در اتحادیه آفریقا و مجمع عمومی سازمان ملل.
زمانی که کشورهای آفریقایی سازمان وحدت آفریقا را در آدیس آبابا در 25 مه 1963 تأسیس کردند، یکی از اصول اساسی آن احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی بود، پاسخی به قرنها مداخله خارجی در قاره.
در آن زمان، رئیسجمهور بنیانگذار غنا، کوامه نکرومه، به رهبران آفریقایی هشدار داد که “استقلال تنها مقدمهای برای یک مبارزه جدید و پیچیدهتر برای حق انجام امور اقتصادی و اجتماعی خود بدون مداخله و کنترلهای تحقیرآمیز نئوکالونیالیستی است”.
بیش از 60 سال بعد، آن هشدار هنوز معتبر است. زمان آن رسیده است که اصول منشور سازمان ملل را دفاع کنیم. تاریخ نشان میدهد که چگونه سوابق به سرعت منتقل میشوند.
امروز نوبت ایران است.
فردا ممکن است نوبت آفریقا باشد.

