در تاریخ ۲۶ مارس، مهمترین تحول در این جنگ، نه یک حمله موشکی دیگر، بلکه گزارشی بود که پاکستان از واشنگتن خواسته بود تا اسرائیل را از کشتن عباس عراقچی و محمد باقر قالیباف بازدارد، زیرا به گفته یک منبع پاکستانی، “اگر آنها بروند، هیچ کس دیگری برای گفتگو وجود ندارد.” اگر این روایت به طور کلی درست باشد، معنای این لحظه به راحتی قابل درک است. این دیگر جنگی نیست که دیپلماسی در کنار آن در حال حرکت باشد. مبارزه بر سر اینکه چگونه جنگ را به پایان برسانند، در حال حاضر بر نحوه جنگیدن خود جنگ تأثیر میگذارد.
این چارچوبی است که بسیاری از تحلیلها هنوز آن را از دست میدهند. تحلیلهای زیادی هنوز بر روی یک سوال کهنه متمرکز شدهاند: آیا گفتگوهایی وجود دارد یا خیر؟ اما این دیگر مهمترین مسئله نیست. سوال واقعی این است که چگونه یک پایاننامه در حال ظهور در حال تغییر انتخاب اهداف، زبان سیاسی و پوشش دیپلماتیک است. دونالد ترامپ به طور واضح از جنگ به صلح حرکت نمیکند. او در تلاش است تا از تهدید یک جنگ وسیعتر برای تحمیل یک کاهش تنش محدود و کنترلشده به نفع واشنگتن استفاده کند. ایران نیز به نوبه خود، به طور قطعی نه نمیگوید. این کشور در حال بررسی یک پیشنهاد است در حالی که پاسخی را طراحی میکند که هم از بازدارندگی و هم از موقعیت منطقهای خود محافظت کند.
قواعد درگیری غیرقابل انکار
انکارهای تهران دلیلی بر عدم وجود دیپلماسی نیست. آنها بخشی از چگونگی قابل تحمل کردن دیپلماسی به لحاظ سیاسی هستند.
این روش دارای یک دستور زبان بسیار خاص است. انکارهای ایران به زمان گذشته بیان شدهاند: هیچ مذاکرهای انجام نشده، هیچ گفتگویی صورت نگرفته است. نه: ما مذاکره نخواهیم کرد. نه: گفتگوها ممنوع است. این انکار به زمان گذشته است — یک رد که به گونهای بیان شده که دیروز را میبندد بدون اینکه فردا را ببندد. اگر گفتگوهای مستقیم در روزهای آینده انجام شود، تهران میتواند هنوز با دقت فنی محدود بگوید که در زمان هر انکار، چنین گفتگوهایی هنوز انجام نشده بود. این تنها زبان فرار نیست. این نحوهای است که کشورها فضایی برای حرکت قبل از اینکه آماده باشند که اعتراف کنند در حال حرکت هستند، خریداری میکنند.
خود ترامپ به طور مؤثر همان مسیر دوگانه را توصیف کرده و گفته است که رهبران ایرانی به شدت خواهان توافق هستند اما از گفتن آن به طور عمومی میترسند. او این را به عنوان یک طعنه بیان کرده است. این بیشتر به عنوان یک روایت ناخواسته از ابهام ساختاری مفید است: حرکت خصوصی، انکار عمومی و دلایل سیاسی در هر دو طرف برای تظاهر به اینکه این دو در کنار هم وجود ندارند.
دیپلماسی ایرانی قبلاً از کانالهای غیرقابل انکار استفاده کرده است. تماسهای مخفی ایالات متحده و ایران در عمان که راه را برای توافق موقت هستهای در سال ۲۰۱۳ هموار کرد، تا زمانی که بتوانند به طور سیاسی دفاع شوند، از دید عموم دور نگه داشته شدند. درس این بود که تنها راز داری کار نمیکند. بلکه این است که سیستمهایی که با محدودیتهای ایدئولوژیک و داخلی مواجه هستند، اغلب به پنهانکاری اول، توضیح دوم و تنها در پایان به پذیرش نیاز دارند.
واشنگتن اکنون بر سر یک وضعیت نهایی چانهزنی میکند
آنچه که لحظه کنونی را از مراحل قبلی جنگ متمایز میکند این است که کانال میانجی دیگر صرفاً سیگنالها را منتقل نمیکند. بلکه محتوا را منتقل میکند. گزارشهای عمومی پیشنهاد ایالات متحده را به اورانیوم غنیشده ایران، فعالیتهای غنیسازی، موشکهای بالستیک، حمایت از متحدان منطقهای و بازگشایی تنگه هرمز مرتبط کردهاند. کارولین لیویت بعداً گفت که بخشهایی از گزارشهای عمومی نادرست بودند، اما او وجود یک پیشنهاد را انکار نکرد و همچنین نگفت که تبادلهای غیرمستقیم حول آن ادامه ندارد. این برای تعیین واقعیت مرکزی کافی است: واشنگتن از فرسایش به چانهزنی بر سر یک وضعیت نهایی منتقل شده است.
توقف پنجروزه ترامپ در حملات به نیروگاهها و زیرساختهای انرژی ایران این تغییر را قابل مشاهده کرد. این توقف هرگز آتشبس نبود و هرگز قرار نبود به عنوان یک آتشبس خوانده شود. سایر بخشهای کمپین ادامه داشت. این انتخابگری دقیقاً به همین دلیل اهمیت داشت. این نشان میداد که واشنگتن از یک گام بهویژه تشدیدکننده عقبنشینی کرده در حالی که فشار باقیمانده را حفظ کرده است. این در هیچ معنای اخلاقی محدودیت نبود. این دیپلماسی قهری بود: هشداری که جنگ میتواند بسیار خطرناکتر شود مگر اینکه تهران اقدام کند.
پاسخ تهران “نه” نیست. بلکه: “نه بر این اساس”.
پاسخ اولیه ایران به پیشنهاد ایالات متحده به عنوان “مثبت نبود” توصیف شد، اما نه به عنوان یک رد نهایی. این تمایز مهم است. یک رد قاطع پرونده را میبندد. یک پاسخ منفی اولیه بحث را باز نگه میدارد.
مهمتر از آن، ایران صرفاً در حال تأخیر نیست. بلکه یک قیمت تعیین میکند. تهران به میانجیها گفته است که هر آتشبس باید لبنان را شامل شود و عملیاتهای اسرائیلی علیه حزبالله را در همان چارچوب قرار دهد. منابع ایرانی همچنین موضع سختتری را مرتبط با تضمینها در برابر حملات مجدد و شرایط حول هرمز نشان دادهاند.
بنابراین، محتوای پاسخ ایرانی صرفاً رد ساده نیست. بلکه یک موضع متقابل است: نه بر این اساس، نه با این دامنه و نه اگر لبنان خارج از توافق باقی بماند.
این همچنین دلیل منطقی بودن نقش گزارششده قالیباف است. او بخشی از وزارت امور خارجه نیست. او یک دیپلمات حرفهای نیست. او یک فرمانده فعلی نیست. او یک شخصیت سیاسی با وزن و جاهطلبیهای ریاستجمهوری واضح است. اگر او در این کانال مورد استفاده قرار میگیرد، انتخاب آن افشاگر است. او به اندازه کافی ارشد است که جدی گرفته شود، اما به اندازهای در معرض نهادهای رسمی نیست که هر تماس باید فوراً به عنوان یک مذاکره رسمی اجرایی قالببندی شود. او مفید است زیرا قابل انکار است. رد عمومی او از مذاکرات کانال را رد نمیکند. بلکه به حفظ آن کمک میکند.
پاکستان تنها یک مکان نیست. بلکه پوشش سیاسی است.
اسلامآباد به عنوان یک مکان کمتر از آنچه به عنوان یک شکل از پوشش سیاسی اهمیت دارد، اهمیت دارد. پاکستان یک کشور با اکثریت مسلمان، یک قدرت هستهای و یکی از معدود کشورهایی است که هنوز کانالهای مستقیم به واشنگتن و تهران را حفظ میکند. گزارشهای کنونی نشان میدهد که پاکستان، مصر و ترکیه به طرق مختلف در حال میانجیگری هستند، در حالی که یک مقام سفارت ایران در اسلامآباد گفته است که پاکستان همچنان مکان مورد ترجیح تهران است اگر مذاکرات پیش برود. پاکستان مهم است زیرا یک کانال سیاسی کارآمد ارائه میدهد.
همان میانجیگری یک خط گسل آرامتر را نیز نمایان کرده است.
اسرائیل همچنین تأکید کرده است که کمپین خود علیه حزبالله جدا است و باید ادامه یابد. از دیدگاه تهران، هر توافقی که لبنان را خارج از چارچوب بگذارد، هیچ توافقی نیست.
تهدید تشدید اکنون بخشی از مذاکره است
هیچیک از این موارد نباید به عنوان یک فرآیند صلح منظم تلقی شود. لیویت هشدار داده است که ترامپ اگر تهران قبول نکند که “نظامی شکست خورده” است، به ایران ضربه سختتری خواهد زد. این یک بلاغت بیمورد نبود. این زبان یک دولت است که سعی دارد از اوج قدرت مذاکره کند. گزارشها درباره سناریوهای شدیدتر پنتاگون، از جمله گزینههای زمینی ممکن، باید با احتیاط مورد بررسی قرار گیرند زیرا اینها برنامهریزیهای احتمالی هستند و نه سیاست اعلام شده. اما سیگنال کلی غیرقابل انکار است: واشنگتن میخواهد تهران باور کند که دور بعدی میتواند بدتر باشد.
محتملترین نتیجه، حداقل در حال حاضر، نه یک توافق بزرگ و نه احتمالاً یک جنگ زمینی تمامعیار است. این چیزی است باریکتر، زشتتر و غیرقابل انکارتر از هر دو. به یک کاهش تنش محدود فکر کنید که هیچیک از طرفین نخواهد خواست آن را توافق بنامد: هیچ حمله فوری ایالات متحده به زیرساخت انرژی ایران، کاهش فشار در اطراف هرمز، ادامه پیامرسانی غیرمستقیم و شاید یک دیدار یا تماس که همه طرفها اصرار دارند که واقعاً یک مذاکره نبوده است. واشنگتن این را به عنوان فشاری که نتایج به بار میآورد، ارائه خواهد کرد. تهران آن را به عنوان مقاومتی که احترام را تحمیل میکند، معرفی خواهد کرد. هر دو طرف بخشی از حقیقت را خواهند گفت.
این مسیر شکننده است. یک حمله بزرگ به زیرساختهای انرژی، یک حادثه مرگبار دریایی در هرمز یا یک وخامت شدید در لبنان میتواند به سرعت آن را نابود کند. اما نکته مرکزی هماکنون قابل مشاهده است. پیشنویس اولیه پایان بازی در بیانیهها نوشته نمیشود. این در توقفهای انتخابی، در انکارهای با دقت کلامی، در شرایط متقابل پیوست شده به آنچه بهطور رسمی به عنوان امتناع از تعامل توصیف میشود و شاید از همه مهمتر، در تصمیمات درباره اینکه چه کسی باید به اندازه کافی زنده بماند تا صحبت کند، نوشته میشود.

