“ما بین امپراتوریها انتخاب نمیکنیم – ما کرامت، حاکمیت و آزادی را انتخاب میکنیم.”
(سوکانو رهبر مبارزه اندونزی برای استقلال بود)
تا تاریخ ۲۵-۲۶ مارس ۲۰۲۶، ایران پیشنهادات ایالات متحده برای پایان دادن به درگیری را رد کرده و به جای آن پنج شرط کلیدی را مطرح کرده است، همانطور که رسانههای دولتی ایران و سفارت ایران در آفریقای جنوبی گزارش دادهاند. این شرایط که به منظور متوقف کردن خصومتهای جاری مطرح شدهاند، شامل موارد زیر است:
توقف کامل اقدامات ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران و متحدانش.
ایجاد سازوکارهای مشخص برای جلوگیری از بازگشت به جنگ.
پرداخت تضمینی و روشن برای خسارات جنگ و جبران آن.
پایان دادن به درگیریها در تمام جبههها که شامل ایران و متحدان “مقاومت” منطقهایاش میشود.
شناسایی حاکمیت و کنترل ایران بر تنگه هرمز.
این خواستهها به عنوان یک پیشنهاد متقابل به آنچه ایران به عنوان طرح ۱۵ مادهای “زیادخواهانه” ایالات متحده نامیده، دیده میشود. مقامات ایرانی اعلام کردند که آنها دستورات ایالات متحده را نمیپذیرند و به مقاومت ادامه خواهند داد تا شرایط خود را محقق کنند و اشاره کردند که اگر با ایالات متحده وارد گفتگو شوند، به معنای پذیرش شکست خواهد بود.
دونالد ترامپ خود را در فضایی کابوسوار مییابد. او به وضوح تحت توهمات جدی قرار دارد (و دروغ میگوید) وقتی که میگوید “گفتگوهای بسیار خوب و سازندهای” با ایران داشته است و میگوید طرفین “نقاط توافق عمدهای” دارند. او ادعا کرد که حملات به نیروگاههای ایرانی را متوقف کرده تا این مذاکرات ادامه یابد. یک مقام ارشد ایرانی به این ادعا تمسخر کرد و پرسید آیا ایالات متحده “با خودشان در حال مذاکره است”.
ایران مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم را رد کرده و وزارت خارجه آن به دریافت “پیامهایی” از کشورهای دوست در مورد تمایل ایالات متحده به گفتگو اذعان کرده، اما این تبادلات را به عنوان مذاکرات رسمی نپذیرفته است. ایران دولت ترامپ را به جعل اخبار درباره گفتگوها متهم کرده تا قیمتهای بالای انرژی در ایالات متحده را کنترل کند و تأثیرات اقتصادی جنگ را مدیریت کند، جنگی که منجر به بسته شدن تنگه هرمز شده و به بازارهای جهانی آسیب زده است. این ادعاها پس از یک دوره درگیری نظامی شدید مطرح شده است، با حملات ایالات متحده و اسرائیل به سایتهای ایرانی. ایران تأکید کرده است که موضعش در مورد جنگ و تنگه هرمز تغییر نکرده است. این وضعیت نشاندهنده انحراف واضحی در روایتها است، به طوری که ایالات متحده سعی دارد کنترل و دیپلماسی را به نمایش بگذارد، در حالی که ایران به دنبال نمایش قدرت و انکار عقبنشینی است.
با وجود حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ که به هدف قرار دادن رهبران ارشد و تأسیسات هستهای انجام شد، رژیم ایران از خود مقاومت نشان داده است. ایران صدها پهپاد و موشک بالستیک به سمت پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس و اسرائیل شلیک کرده است. ایران همچنین هشدار داده است که هرگونه اقدام بیشتر از سوی ایالات متحده یا حامیانش منجر به “حملات بیرحمانه و بیوقفه” به زیرساختهای منطقهای خواهد شد. تحلیلگران نشان میدهند که ایران به سمت “مهار استراتژیک” و تحمل عملیاتی حرکت میکند و توانایی خود را برای نمایش قدرت بر نقاط کلیدی انرژی مانند تنگه هرمز حفظ میکند. ایران همچنان با حمایت اقتصادی چین که بخش عمدهای از نفتش را خریداری میکند، از تحریمها فرار میکند.
شمارشهای کاخ سفید نشان دادهاند که ایالات متحده باید “پیروزی را اعلام کند و خارج شود” از درگیری، به دنبال یک “خروج” یا توافق مذاکره شده است. منتقدان ادعا میکنند که اظهارات رسمی ایالات متحده مبنی بر اینکه نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران تمام شدهاند، با واقعیتهای میدانی پشتیبانی نمیشود و به گزارشهای خوشبینانه نادرست از جنگهای قبلی شباهت دارد.
بر اساس گزارشها تا مارس ۲۰۲۶، ایالات متحده تحت ریاستجمهوری دونالد ترامپ در حال بررسی یک استراتژی خروج یا “خروج” از درگیری با ایران است و موفقیتهای تاکتیکی را به عنوان “پیروزی اعلام شده” قالببندی میکند. این دولت تحت فشار است تا جنگ را به پایان برساند به دلیل نگرانیها در مورد ثبات منطقهای، تأثیرات اقتصادی جهانی و تمایل به جلوگیری از درگیری طولانی و پرهزینه.
کاخ سفید اهداف خود را از تغییر رژیم به سمت اهداف محدودتر تغییر میدهد، مانند تضعیف قابلیتهای نظامی ایران و اطمینان از امنیت نفت در تنگه هرمز.
رئیسجمهور ترامپ اشاره کرد که درگیری از ابتدا تصمیمگیری شده بود و به تخریب کشتیهای نیروی دریایی ایران و ظرفیت موشکی اشاره کرد، که مشاوران او او را به استفاده از آن به عنوان یک لحظه “ماموریت انجام شده” برای خروج تشویق میکنند. این دولت یک طرح ۱۵ مادهای به تهران ارسال کرده است که هدف آن پایان دادن به خصومتها است و شامل درخواست از ایران برای کنار گذاشتن آرزوهای هستهای و حمایت از شبهنظامیان منطقهای است.
مشاوران پیشنهاد میکنند که از وضعیت تضعیفشده نظامی ایران برای وادار کردن به مذاکرات استفاده شود، به جای ادامه یک کمپین که میتواند به اشغال غیرقابل تحملی تبدیل شود.
با وجود حملات ایالات متحده که بخشهای قابل توجهی از قابلیتهای نظامی ایران را نابود کرده است، رژیم ایرانی از خود مقاومت نشان داده است که منجر به نگرانیهایی شده است که ایران نیز میتواند با صرفاً زنده ماندن در این درگیری، پیروزی را ادعا کند.
گزارشها نشاندهنده تقسیم در واشنگتن هستند، با برخی مقامات که خواهان خروج فوری هستند، در حالی که دیگران به دنبال تشدید بیشتر هستند.
تا مارس ۲۰۲۶، اسرائیل آسیبهای ساختاری، اقتصادی و امنیتی قابل توجهی از درگیریهای منطقهای طولانیمدت متحمل شده است، اما همچنان به عنوان یک بازیگر مرکزی، هرچند محدود، در مذاکرات صلح عمل میکند و گاهی اوقات به عنوان مانعی در این مذاکرات عمل میکند.
اقتصاد اسرائیل به شدت آسیب دیده است، با خساراتی که بین ۵۷ میلیارد دلار (تقریباً ۱۷۷ میلیارد شیکل) بین سالهای ۲۰۲۳ و اوایل ۲۰۲۶ فراتر رفته است که حدود ۸.۶٪ از تولید ناخالص داخلی سالانه آن را تشکیل میدهد. درگیری جاری باعث شده است که بدهی به نزدیک ۷۰٪ تولید ناخالص داخلی برسد و نیاز به یک بودجه دولتی اصلاحشده برای سال ۲۰۲۶ که ۱۳ میلیارد دلار برای تأمین مالی تلاشهای جنگی اضافه کرده است.
بندر ایلات به دلیل اختلالات در حمل و نقل به ورشکستگی رسیده و بسته شده است، در حالی که درگیری طولانیمدت منجر به کاهش صادرات به برخی مناطق شده است. حملات به سرزمین اسرائیل در سال ۲۰۲۵ نسبت به سال ۲۰۲۴ به میزان ۱۲۰٪ افزایش یافته است، با ادامه حملات در سال ۲۰۲۶.
معادله اسرائیل
اسرائیل همچنان یک شرکتکننده فعال در دینامیکهای منطقهای است و اقدامات آن اغلب بر مذاکرات صلح ایالات متحده و ایران تأثیر میگذارد یا به عنوان تلاش برای مسدود کردن آنها دیده میشود.
با وجود خستگی، مقامات اسرائیلی اعلام کردهاند که “جنگ به پایان نزدیک نیست” و به حملات خود در غزه و علیه اهداف ایرانی در سال ۲۰۲۶ ادامه میدهند. اسرائیل در سناریوی “جنگ ابدی” قرار دارد که در آن با هزینههای مدیریت جبهههای متعدد، از جمله غزه و لبنان، دست و پنجه نرم میکند. برخی ناظران اشاره میکنند که این آسیبها یک پیشزمینه جدید و چالشبرانگیز برای امنیت اسرائیل ایجاد کرده است که ممکن است بازدارندگی نظامی سنتی آن را تضعیف کند، هرچند که هنوز قدرت تهاجمی قابل توجهی دارد.
به طور خلاصه، آسیبها شدید و بلندمدت هستند و فشار مالی قابل توجهی را ایجاد میکنند، اما اسرائیل همچنان نقش تعیینکنندهای در مذاکرات خاورمیانه دارد، عمدتاً از طریق حضور نظامی مداوم خود و ظرفیت برای مختل کردن یا حمایت از ابتکارات صلح.
معضل شورای همکاری خلیج فارس
پس از جنگ ایران، شورای همکاری خلیج فارس با نیاز فوری به یک معماری امنیتی جدید منطقهای مواجه است که از وابستگی به حفاظت ایالات متحده به سمت یک “مدل امنیتی همکاریمحور” تغییر کند. این ساختار احتمالاً شامل ایران و عراق خواهد بود تا از بروز درگیریهای آینده جلوگیری کند و از موضع دفاعی و پراکنده کنونی به سمت تعادل جمعی، پایدار و محلی حرکت کند.
به جای عمیقتر کردن شکافها، این ترتیب جدید اولویت را به یک توافق جدید بین کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و ایران میدهد تا از ثبات منطقهای اطمینان حاصل کند و شامل ایران و عراق در یک ساختار جدید باشد. جنگ خطرات وابستگی به حفاظت ایالات متحده و اسرائیل را برجسته کرده و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را وادار به بازنگری در وابستگی امنیتی خود کرده است. با تهدید زیرساختهای نفتی و ثبات منطقهای به دلیل حملات مستقیم، تمرکز به سمت حفاظت از سرمایهگذاریهای خلیج و جلوگیری از درگیریهای بیشتر تغییر میکند.
در حالی که ریاض از یک ایران ضعیف سود میبرد، احتمال فروپاشی یا تکهتکه شدن دولت ایران تهدید بزرگی برای ثبات منطقهای به شمار میآید.
چشماندازهای ادغام منطقهای
یک شورای همکاری خلیج فارس بدون تسلط ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً به سمت یک معماری امنیتی مبتنی بر ادغام منطقهای تغییر خواهد کرد که شامل روابط عادیشده با ایران، کاهش وابستگی به پایگاههای نظامی خارجی و افزایش خودمختاری استراتژیک میشود. این تغییر به تسریع چرخش به سمت قدرتهای شرقی مانند چین و روسیه برای تجارت و شراکتهای دیپلماتیک کمک خواهد کرد. کشورهای خلیج فارس از وابستگی به تضمینهای امنیتی ایالات متحده به سمت ترتیبات امنیتی منطقهای تغییر مسیر خواهند داد که احتمالاً شامل چارچوبهایی با ایران برای مدیریت اختلافات منطقهای خواهد بود. کاهش یا حذف عمده زیرساختهای نظامی ایالات متحده – که به مدت طولانی به عنوان اهدافی توسط ایران در نظر گرفته میشدند – احتمالاً رخ خواهد داد و پروفایل دفاعی شورای همکاری خلیج فارس را به طور بنیادی تغییر خواهد داد.
صندوقهای ثروت ملی شورای همکاری خلیج فارس ممکن است از سرمایهگذاریهای غربی به سمت توسعه داخلی، پروژههای زیرساختی و شراکت با ابتکارات آسیایی، روسی یا چینی تغییر مسیر دهند. تلاش برای عادیسازی روابط با اسرائیل، همانطور که در توافقات ابراهیم مشاهده میشود، احتمالاً متوقف یا معکوس خواهد شد، زیرا کشورهای شورای همکاری خلیج فارس اولویتهای خود را به سمت همراستایی با جهان عرب و اسلامی تغییر میدهند. شورای همکاری خلیج فارس ممکن است حملات تلافیجویانه کمتری از سوی بازیگران منطقهای که در حال حاضر زیرساختهای تحت حمایت ایالات متحده را هدف قرار میدهند، تجربه کند.
شورای همکاری خلیج فارس میتواند به عنوان یک بازیگر ژئوپولیتیکی مستقلتر ظاهر شود، نه به عنوان یک طرف درگیر یا تحت تأثیر درگیریهایی که به عنوان درگیریهای خارجی دیده میشوند.
روسیه و چین نظم منطقهای را بر هم میزنند
روسیه و چین در حال بازتعریف خاورمیانه هستند و از کاهش نفوذ ایالات متحده برای ایجاد روابط عمیق اقتصادی و امنیتی با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) بهرهبرداری میکنند. چین از طریق ابتکار کمربند و جاده به توسعه زیرساختها و تجارت میپردازد، در حالی که روسیه بر هماهنگی انرژی و امنیت تمرکز دارد و به کشورهای GCC یک شراکت غیرمداخلهگرانه را ارائه میدهد که غالباً به این صورت دیده میشود.
چین یک شریک تجاری غالب است و به شدت در فناوری و زیرساختها سرمایهگذاری میکند. روسیه به طور نزدیک با عربستان سعودی و امارات متحده عربی همکاری میکند تا قیمتهای نفت را تثبیت کند و تجارت را گسترش دهد، به ویژه از طریق خرید و فروش محصولات انرژی تحریمی.
روسیه یک حضور امنیتی کلیدی را حفظ میکند، به ویژه در سوریه، و به بازیگران منطقهای تسلیحات ارائه میدهد. در حالی که این کشورها جایگزین چتر امنیتی ایالات متحده نمیشوند، روسیه و چین تسلیحات و فناوری نظامی را با شرایط کمتری نسبت به قدرتهای غربی ارائه میدهند، از جمله کمک به برنامههای هستهای غیرنظامی.
چین وزن دیپلماتیک خود را افزایش داده و به ویژه در سال 2023 میانجیگری نزدیکی عربستان سعودی و ایران را انجام داده است که نشاندهنده تغییر به سمت حل و فصل منازعات منطقهای است.
کشورهای GCC از این تعامل برای کاهش وابستگی به ایالات متحده استفاده میکنند و شرکای استراتژیک خود را متنوع میسازند و شرایط بهتری را با همتایان غربی خود مذاکره میکنند.
در حالی که هر دو کشور معمولاً در مقابله با نفوذ غرب همراستا هستند، رویکردهای آنها متفاوت است، به طوری که روسیه بر حمایت سیاسی و امنیتی تمرکز دارد و چین بر سرمایهگذاری اقتصادی اولویت میدهد.
نقش رو به رشد روسیه و چین به یک خاورمیانه چندقطبیتر کمک میکند، جایی که کشورهای GCC از روابط با قدرتهای جهانی متعدد برای دستیابی به اهداف تنوع اقتصادی، مانند چشمانداز 2030 عربستان، و امنیت استفاده میکنند.
در نهایت، این جنگ محدودیتهای قدرت را در مواجهه با اراده نشان داده است. ایران نشان داده که استقامت، جغرافیا و صبر استراتژیک میتواند بر نیروی قهری غلبه کند و دشمنان خود را به محاسبات دشوار خروج به جای پیروزی وادار کند. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است هنوز زرادخانههای formidable داشته باشند، اما اراده سیاسی آنها تحت بار یک رویارویی غیرقابلپیروزی در حال تضعیف است. آنچه اکنون ظهور میکند نه تنها یک بنبست نظامی است، بلکه یک نظم جهانی در حال تغییر است که در آن بازیگران منطقهای دوباره قدرت خود را به دست میآورند. اگر در اینجا درسی وجود داشته باشد، آن درس واضح است: سلطه دیگر تضمین شده نیست و کرامت، زمانی که به اثبات برسد، میتواند نقشه قدرت را دوباره ترسیم کند.

