بازارهای نفت به دلیل بسته شدن تنگه هرمز، روزانه حدود ۱۵ میلیون بشکه نفت را از دست میدهند که این موضوع فاجعهای برای اقتصاد جهانی به شمار میآید.
در میان اکثر افراد در دنیای مالی، ایده توقف تقریباً کامل جریانهای نفتی از طریق تنگه هرمز مدتهاست که به عنوان یک سناریوی ریسک “دم چاق” در نظر گرفته شده است: سناریویی که بسیار مهم خواهد بود، اما احتمالاً هرگز اتفاق نخواهد افتاد. مشاوران ریسک سیاسی مانند من که با آنها کار میکنند، اغلب به عنوان “زنگ خطر زدن” دیده میشدند زمانی که ایده وجود حتی یک احتمال کوچک از وقوع این اتفاق را مطرح میکردند. بارها و بارها، دورههای کوتاهی وجود داشت که به نظر میرسید حداقل ممکن است خلیج فارس شاهد یک آتشسوزی باشد، با نگرانیهایی درباره اقدام یکجانبه اسرائیل در سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۲، خروج رئیسجمهور دونالد ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸، حمله پهپادی ایران به زیرساختهای نفتی حیاتی عربستان در ابقیق در سال ۲۰۱۹، کشتن ژنرال قاسم سلیمانی توسط ایالات متحده در ژانویه ۲۰۲۰ و سایر موارد. هیچیک از اینها تأثیر عمدهای بر دسترسی به نفت نداشت. ما که به طور حرفهای در این زمینه مشغول بودیم حتی از “خستگی ایران” صحبت میکردیم، جایی که مشتریان در طول یک ارائه مشتاق بودند به موضوع بعدی بروند.
تمام آتشبرهای فرضی که باید مانع از وقوع این وضعیت میشدند، شکست خوردهاند. برخی از آنها به طور تاریخی از جمله نظرات تعدادی از تحلیلگران تندرو درباره خاورمیانه بودهاند: اینکه ایران حتی در برابر ایالات متحدهای که به طور چشمگیری غالب است، تلافی نخواهد کرد، اینکه به کشورهای عرب خلیج فارس حمله نخواهد کرد و اینکه نیروی دریایی ایالات متحده میتواند هر تلاشی برای بستن تنگه را قبل از اینکه تأثیر واقعی بر بازار داشته باشد، خنثی کند. با این حال، تمام این استدلالها نادرست از آب درآمدهاند، اگرچه با گذشت زمان و تلفات کافی، ایالات متحده احتمالاً میتواند کنترل سواحل اطراف تنگه را به دست گیرد.
آنچه که به عنوان منطق اصلی وضعیت ثابت شده، عدم تمایل اپراتورهای نفتکش به پذیرش ریسکهای شدید با کشتیهای خود، مسئولیت بالقوه آنها در قبال نشت نفت و جان خدمه آنهاست. من این موضوع را در اواخر دهه ۲۰۰۰ متوجه شدم، زمانی که با برخی از مشتریان صنعت حمل و نقل و کارگزاران کشتی در یک کارفرمای سابق کار میکردم و فرصت داشتم که این موضوع را به طور مفصل با مدیران ارشد آنجا مورد بحث قرار دهم. فرستادن کشتیها به آبهای خطرناک تنها به معنای دریافت بیمه نیست. شرکتهای نفتکش و کاپیتانها باید باور داشته باشند که در حال پذیرش سطح ریسک نامعقولی نیستند. تا زمانی که ایران قادر به حمله به نفتکشها در تنگه باشد، با موشکها، مینها، قایقهای تندرو و موارد مشابه، و قصد واضحی برای انجام این کار داشته باشد، اوضاع به حالت عادی برنمیگردد. دولت ترامپ به وضوح توانمندی نامتقارن ایران را در اینجا دست کم گرفت.
پیامدهای بسته شدن طولانیمدت هرمز برای قیمتهای نفت
حجم نفت خام از دست رفته در این درگیری تا کنون شگفتانگیز است. حتی با توانایی عربستان سعودی برای ارسال برخی حجمها از طریق شبهجزیره به بندر ینبع در دریای سرخ، و امارات متحده عربی که یک خط لوله به فجیره خارج از تنگه در دریای عربی دارد، بیشتر برآوردها کاهش خالص ناشی از این درگیری را حدود ۱۵ میلیون بشکه در روز تخمین میزنند. نقش معمول عربستان سعودی در افزایش ظرفیت تولید اضافی در زمان بحرانهای جهانی برای جبران کمبودها در جاهای دیگر این بار کارساز نخواهد بود، به دلیل محدودیتهای ظرفیت خط لوله و بارگیری نفتکش در دریای سرخ. با تمام شدن ظرفیت مخازن ذخیرهسازی، چاهها در سرتاسر منطقه بسته میشوند. مقدار زیادی نفت در ذخیرهسازیهای تجاری و استراتژیک خارج از خلیج وجود دارد، اما تأثیر قیمت قبل از اینکه مخازن ذخیرهسازی خالی شوند، آغاز میشود.
در تئوری، اگر کاهش ۱۵ میلیون بشکه در روز برای ماهها ادامه یابد و ذخایر جهانی به شدت کاهش یابد، افزایش قیمتها در نهایت بازار را با کاهش تقاضا به تناسب عرضه متعادل خواهد کرد. بسیار دشوار است که بدانیم این وضعیت در کجا به اوج خود خواهد رسید، زیرا هیچ وضعیت مشابهی برای مدلسازی آن وجود ندارد. با این حال، آنچه میدانیم این است که این امر به ناچار باعث رکود جهانی خواهد شد. سطح فعلی فعالیتهای تولیدی جهانی بدون آن نفت ممکن نخواهد بود، حتی اگر انتظار میرود که قیمتهای بالاتر کمی به تسریع در بهبود کارایی کمک کند.
در ۷۲ ساعت گذشته، بازارهای نفت بینالمللی نوسانات شدیدی را تجربه کردهاند، به طوری که قیمت نفت خام برنت در ساعات اولیه ۹ مارس به ۱۱۸ دلار در هر بشکه رسید و سپس به محدوده ۸۰ دلار بازگشت و دوباره افزایش شدیدی را آغاز کرد. تنها چیزی که این وضعیت را روشن میکند این است که بازار به طور جمعی فرض میکند که بدترین سناریوی یک بحران نفتی چند ماهه محقق نخواهد شد—یا از طریق یافتن راهی برای خروج ترامپ از این درگیری بدون از دست دادن وجهه، یا تسلیم شدن ایران، یا کنترل کافی ایالات متحده بر تنگه به گونهای که برای حمل و نقل ایمن باشد.
اظهارات اخیر ترامپ درباره تعهدش به ادامه جنگ بسیار متناقض بوده است، اما دشوار است که تصور کنیم قیمت نفت خام زیر ۱۰۰ دلار در هر بشکه باقی بماند اگر ظرف یک هفته آتشبس برقرار نشود. برعکس، یک قطعی به مدت یک ماه با این نرخ، ذخایر جهانی را حدود ۴۵۰ میلیون بشکه کاهش خواهد داد—بیش از کل حجم ذخیره نفت استراتژیک ایالات متحده (SPR). واقعیت این است که جهان ذخایر زیادی دارد، اما این موضوع تسلی خاطر محدودی به همراه دارد، زیرا قیمتها بازار را قبل از اینکه به طور فیزیکی نفت تمام شود، به خوبی متعادل خواهند کرد که این امر از نظر اقتصادی ویرانگر خواهد بود.
دولت ترامپ نتوانست نقاط قوت ایران را درک کند
متأسفانه، این وضعیت یکی از دو نقطه قوت ایران است—دیگری این است که ایران به قدری بزرگ و پرجمعیت است که ایالات متحده نمیتواند به آن حمله کرده و آن را اشغال کند. ترامپ و مشاوران نزدیکش، که بیشتر آنها هیچ تخصصی در زمینههای مرتبط با این وضعیت ندارند، به نظر میرسد که به دیدگاه تحلیلگران و کارشناسان جنگطلب باور پیدا کردهاند که ایران قادر به متوقف کردن حمل و نقل در تنگه نیست. آنها اکنون در حال یادگیری این هستند که این دیدگاه اشتباه بوده است.
ایالات متحده احتمالاً میتواند در نهایت تنها با استفاده از نیروی نظامی جریان نفت را دوباره برقرار کند، اما این کار هزینهبر و دشوار خواهد بود. معماهایی که این وضعیت برای هر دو طرف ایجاد میکند ممکن است در نهایت هر دو را به میز مذاکره بازگرداند، زیرا هیچیک از آنها راههای خوبی برای دستیابی به تمام خواستههایشان ندارند.

