رویکرد ایران ریشه در تداوم تاریخی دارد. این کشور جنگ کنونی را نه به عنوان یک رویارویی جداگانه، بلکه به عنوان آخرین مرحله در یک فرآیند ده ساله فشار، مهار و رویارویی میفهمد.
ریشههای شطرنج مورد مناقشه است، اما کمتر کسی است که بپذیرد در حالی که این بازی در هند آغاز شد، امپراتوری ساسانی ایران بود که آن را به یک سیستم استراتژیک قابل شناسایی تبدیل کرد. این ایران بود که زبان، نمادها و چارچوب فکری آن را کدگذاری کرد: شاه (پادشاه)، رخ (رخ) و شطرنج، بازی مدرن شطرنج.
این یک جزئیات تاریخی بیاهمیت نیست. در بسیاری از جهات، این یک استعاره است که با قدرت بازگشته است.
از زمان آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، گفتمان سیاسی—در رسانههای غربی، اسرائیلی و رسانههای جایگزین—به طور مکرر از تشبیه شطرنج برای توصیف رفتار ایران استفاده کرده است.
این مقایسه وسوسهانگیز است. اما همچنین ناقص است.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این چارچوب را از اوایل مه ۲۰۱۲ بیان کرد. او در مورد موضع مذاکره ایران گفت: “به نظر میرسد که آنها این مذاکرات را به عنوان یک فرصت دیگر برای تأخیر و فریب و خرید زمان میبینند… ایران در بازی این نوع شطرنج بسیار خوب است، و میدانید گاهی اوقات باید یک پیاده را قربانی کنید تا پادشاه را نجات دهید.”
این بیانیه صرفاً بلاغی نبود؛ بلکه تفسیر دیرینه اسرائیل از ایران به عنوان یک بازیگر استراتژیک که در چارچوبی محاسبهشده و بلندمدت عمل میکند را آشکار کرد.
بیش از یک دهه بعد، این چارچوب با فوریت تازهای دوباره ظاهر شده است. تحلیلگران، سیاستگذاران و مفسران اکنون به طور معمول اقدامات ایران را عمدی، لایهای و صبور توصیف میکنند—که نه به وسیله منافع فوری، بلکه به وسیله مزیتهای موقعیتی که به مرور زمان انباشته شدهاند، تعریف میشود.
برخی ناظران این را با آنچه که به عنوان رویکردی به طور بنیادی متفاوت در واشنگتن درک میکنند، مقایسه میکنند: رویکردی که توسط فوری بودن، نمایش و سیاستهای نتایج سریع هدایت میشود.
اما چنین مقایسهای، در حالی که وسوسهانگیز است، خطر سادهسازی بیش از حد را به همراه دارد.
رویکرد ایران ریشه در تداوم تاریخی دارد. این کشور جنگ کنونی را نه به عنوان یک رویارویی جداگانه، بلکه به عنوان آخرین مرحله در یک فرآیند ده ساله فشار، مهار و رویارویی میفهمد.
از این منظر، میدان نبرد نه به وسیله روزها یا هفتهها، بلکه به وسیله چرخههای سیاسی که به سالها—اگر نه نسلها—اندازهگیری میشود، تعریف میشود.
هدف دشمنان آن، با این حال، ثابت مانده است: شَاه مَات—مات—تجزیه دولت ایران به عنوان یک نهاد سیاسی منسجم.
اما این دقیقاً جایی است که اشتباه محاسباتی مرکزی بروز میکند.
زمانی که انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ شاه مورد حمایت ایالات متحده را سرنگون کرد، فروپاشی سیستم سریع و قاطع بود. اما این نتیجه فشارهای خارجی نبود. این نتیجه اجتنابناپذیر یک سیستم ساختاری شکننده بود.
این سیستم عمودی بود—سازمانیافته بهعنوان یک سلسلهمراتب سخت با قدرت متمرکز در راس و مشروعیت که به سمت پایین جریان مییافت. وقتی راس فروپاشید، کل ساختار از هم پاشید.
اگر مردم پیاده—پادشاهی—هستند، در آن لحظه، آنها تنها دور پادشاه را احاطه نکردند؛ بلکه تمام صفحه را واژگون کردند.
این تجربه به شکلگیری یک دکترین استراتژیک کمک کرد که بعداً تفکر نظامی ایالات متحده و اسرائیل را تعریف کرد: باور به اینکه حذف رهبری—که اغلب به آن «سر بریدن» گفته میشود—میتواند منجر به فروپاشی سیستم شود.
این دکترین به نظر میرسید در عراق پس از حمله ۲۰۰۳ و اجرای نهایی صدام حسین موفق بوده است. به نظر میرسید در لیبی پس از قتل معمر قذافی در سال ۲۰۱۱ موفق بوده است.
در آمریکای لاتین، همین دکترین در طول دههها بر مداخله ایالات متحده تأثیر گذاشته است—از سرنگونی جاکوبو آرنز در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ با حمایت سیا تا کودتای ۱۹۷۳ علیه سالوادور آلنده در شیلی و اخیراً، ربودن نیکلاس مادورو در کاراکاس در ژانویه ۲۰۲۶. در هر مورد، فرضیه یکسان بود: رهبری را حذف کنید و سیستم با آن فرو خواهد ریخت.
اما این مدل بارها و بارها زمانی که به جنبشها و جوامعی که ریشه در mobilization مردمی دارند، اعمال شده است، شکست خورده است.
در غزه، لبنان و بهویژه ایران، فرضیهای که سیستمهای سیاسی بهعنوان هرمهای شکننده عمل میکنند، بهطور بنیادی نادرست بوده است.
اینها سیستمهایی نیستند که تنها بهوسیله رهبری پایدار بمانند. آنها به عمق اجتماعی وابستهاند. به عبارت دیگر، آنها هرم نیستند—بلکه شبکه هستند.
استحکام آنها در تواناییشان برای بازتولید از درون جامعه نهفته است. رهبری میتواند حذف شود، اما انرژی سیاسی که آن را پایدار میکند، به آسانی خاموش نمیشود.
اسرائیل مدتهاست که بهطور ضمنی درک کرده است که ترور رهبران فلسطینی به پایان مقاومت فلسطینی منجر نمیشود. با این حال، این تاکتیکها را ادامه داده است و در عین حال استراتژی خود را گسترش داده است.
بهطور فزایندهای، تمرکز به سمت خود جمعیت تغییر کرده است—افزایش هزینه مقاومت با هدف قرار دادن بافت اجتماعی که آن را پایدار میکند.
در غزه، این استراتژی به شدیدترین شکل خود رسیده است: تخریب سیستماتیک زندگی غیرنظامی و پیگیری علنی نسلکشی و جابجایی جمعی.
در جنوب لبنان، منطقی مشابه مشهود است. جوامع کامل از ریشه کنده شدهاند، شهرها ویران شدهاند و زیرساختها نابود شدهاند—نه تنها بهعنوان «خسارت جانبی»، بلکه بهعنوان بخشی از یک استراتژی عمدی.
هدف غیرقابل انکار است: رهبری را سر ببرید، سپس مردم را تضعیف کنید. اما در ایران، این منطق با عمیقترین محدودیت خود مواجه شده است.
بهنظر میرسد که هم واشنگتن و هم تلآویو فرض کردهاند که نارضایتی داخلی میتواند به سلاح تبدیل شود—که نارضایتیهای اجتماعی بر همبستگی ملی در برابر فشار خارجی غلبه خواهد کرد.
این فرضیه نشاندهنده یک برداشت عمیقتر نادرست است—نه تنها از جامعه ایرانی، بلکه از اینکه مشروعیت خود چگونه در آن عمل میکند.
ایران بهعنوان یک سیستم یکپارچه بهگونهای که اغلب به تصویر کشیده میشود، نیست. زندگی سیاسی آن پویا، مورد مناقشه و عمیقاً در جامعه ریشهدار است. مشروعیت از بالا تحمیل نمیشود؛ بلکه بهطور مداوم در حوزه عمومی—از طریق مشارکت انتخاباتی، اعتراضات و سایر اشکال مشارکت سیاسی—مذاکره میشود.
این پویایی سیستمی تولید میکند که بسیار مقاومتر از آنچه از بیرون به نظر میرسد، است. حذف یک رهبر، یا حتی چندین رهبر، به معنای فروپاشی نیست. همچنین تخریب نمادین قدرت دولتی نیز به این معنا نیست.
این سیستم ادامه مییابد زیرا به افراد تقلیلپذیر نیست. این سیستم از طریق تجربه سیاسی جمعی بازتولید میشود.
اینجاست که تشبیه شطرنج واقعاً روشن میشود.
قدرت استراتژیک ایران در حفاظت از یک “شاه” واحد نیست، بلکه در توانایی آن برای بازتنظیم خود صفحه بازی نهفته است.
در این بازی، تداوم به هیچ یک از قطعات وابسته نیست. بلکه در روابط بین آنها نهفته است. تجمعات، راهپیماییها و بسیج عمومی مداومی که در طول جنگ ادامه داشتهاند، تصادفی نیستند. آنها مرکزی هستند.
اینها در واقع نمایانگر یک “شاه” جمعی هستند—نوعی حاکمیت سیاسی که نمیتوان آن را از طریق ترور یا قطع سر از بین برد.
برخی ممکن است استدلال کنند که ایران تنها در حال بازی شطرنج نیست، بلکه در حال بازنویسی قوانین آن است. این شاید نگرانکنندهترین درک از همه باشد. زیرا اگر خود قوانین تغییر کرده باشند، آنگاه استراتژی طراحی شده برای شکست ایران ممکن است از قبل منسوخ شده باشد.
